نقد و بررسی
نقد احیاگر (Re-Animator) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و هویت ژانری «Re-Animator» ساختهٔ استوارت گوردون، از آن فیلمهایی است که نه میکوشد وحشت را جدیتر از اندازهٔ خود جلوه دهد و نه از اغراق و ابتذالِ آگاهانهاش عذرخواهی میکند. فیلم از داستانی به همین نام نوشتهٔ اچ. پی. لاوکرفت الهام گرفته، اما حالوهوایش بیش از آنکه به وحشت کیهانی و اضطراب سردِ ادبیات لاوکرفت نزدیک باشد، به کمدیِ سیاه، بدنهراسی و نمایش پرشورِ آشوب گرایش دارد.
حاصل، اثری است که هم از سنت داستان دانشمندِ جاهطلب بهره میگیرد و هم قواعدش را با لحنی هزلآمیز به بازی میگیرد. داستان با هربرت وست آغاز میشود؛ دانشمند جوانی که در سردخانهٔ دانشگاه میسکاتونیک، پنهانی روی روشی برای بازگرداندن بافت مرده به حیات کار میکند. ورود او به زندگی دَن کین، دانشجوی پزشکی، پژوهش را از محدودهٔ آزمایشهای مخفی بیرون میبرد و پای دیگران را نیز به ماجرایی میکشاند که مهارش دشوارتر از چیزی است که در آغاز به نظر میرسد.
این مقدمه ساده است، اما برای فیلم بهانهای فراهم میکند تا با مرزهای دانش، مرگ و مسئولیت اخلاقی شوخی کند؛ شوخیای که هرچه پیشتر میرود، خونینتر و بیپرواتر میشود. هربرت وست؛ نیروی محرک فیلم جفری کامبز در نقش هربرت وست، مرکز ثقل و مهمترین جاذبهٔ فیلم است. بازی او بر تضاد بنا شده: وست از یک سو جدی، دقیق و بیاعتنا به ملاحظات اجتماعی است و از سوی دیگر، نوعی غرور کودکانه و خودبسنده در رفتارش دیده میشود.
کامبز این ترکیب را با کنترل کمنظیری اجرا میکند؛ نه نقش را صرفاً به دانشمند دیوانهای آشفته تقلیل میدهد و نه با اغراق بیوقفه، جذابیت شخصیت را از میان میبرد. نگاه سرد، پاسخهای کوتاه و اعتمادبهنفس بیش از اندازهٔ او گاه خود به شوخی تبدیل میشود. نکتهٔ مهم آن است که جذابیت وست با دوستداشتنیبودن اخلاقی او یکی نیست.
« هربرت وست؛ نیروی محرک فیلم جفری کامبز در نقش هربرت وست، مرکز ثقل و مهمترین جاذبهٔ فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او کنجکاوی علمی را چنان مطلق میگیرد که انسانها و حتی مرگشان به مسئلهای آزمایشگاهی تبدیل میشوند. تماشاگر میتواند از حضور پرقدرت او لذت ببرد، بیآنکه رفتارهایش را تأیید کند. همین فاصله میان سرگرمکنندگی شخصیت و خطرناکبودن منش او، به نقش پیچیدگی میبخشد و باعث میشود هر بار که در قاب ظاهر میشود، توجه بهسویش کشیده شود.
دَن کین و رابطهٔ دو شخصیت اصلی بروس ابوت در نقش دَن کین، در برابر انضباط یخزدهٔ وست، شخصیتی پذیرفتنیتر و انسانیتر میسازد. دَن در ابتدا به جهان پزشکی و نظم دانشگاهی اعتماد دارد، اما آشنایی با وست او را در برابر انتخابهایی قرار میدهد که مرز میان کنجکاوی، همدستی و مسئولیت را مبهم میکنند.
بازی ابوت گاهی از نظر شدت و ظرافت به پای بازی کامبز نمیرسد، اما همین تفاوت به رابطهٔ دو مرد کمک میکند: یکی تقریباً همیشه مسلط بر موقعیت به نظر میرسد و دیگری میان قضاوت اخلاقی و کششِ تجربهای ناممکن گرفتار است. رابطهٔ آنها فقط پیوندی برای پیشبرد ماجرا نیست؛ موتور طنز فیلم نیز هست.
جدیت دَن و قاطعیت عجیب وست بارها کنار هم قرار میگیرند و از برخوردشان نوعی کمدی خشک و ناآرام پدید میآید. با این حال، فیلمنامه همیشه فرصت نمیدهد این رابطه به اندازهٔ کافی رشد کند. گاهی تغییرهای دَن بیشتر تابع نیازهای صحنهاند تا نتیجهٔ روندی روانشناختیِ پیوسته، و از همینجا یکی از ضعفهای روایی فیلم آشکار میشود.
« او کنجکاوی علمی را چنان مطلق میگیرد که انسانها و حتی مرگشان به مسئلهای آزمایشگاهی تبدیل میشوند. »
شخصیتها و اجرا
خشونت، طنز سیاه و لحن کمپ «Re-Animator» از خشونت برای ایجاد شوک بهره میگیرد، اما شوک را با طنز سیاه درهم میآمیزد. فیلم میخواهد تماشاگر هم از آنچه میبیند پس بکشد و هم از جسارت و بیشرمیاش بخندد. این ترکیب، هویت اصلی اثر است: مرگ موضوعی هولناک است، اما فیلم آن را به صحنهای برای نمایش آشفتگی، غرور و بیکفایتی انسان بدل میکند.
لحن کمپ در اینجا صرفاً نقصی ناخواسته نیست؛ بخشی از زبان فیلم است و به آن اجازه میدهد از واقعگرایی فاصله بگیرد و به قلمرو کاریکاتور نزدیک شود. البته این لحن برای همه خوشایند نیست. بعضی شوخیها چنان آشکارا برای جلب خنده طراحی شدهاند که ممکن است تصنعی یا لوس به نظر برسند، و اغراق مداوم گاه نیروی عاطفی صحنهها را کاهش میدهد.
فیلم بهندرت مکث میکند تا ترس یا اندوه واقعاً تهنشین شود؛ تقریباً هر لحظه آماده است آن را با شوخی یا تصویر grotesque دیگری قطع کند. این شتاب، برای تماشاگر همسلیقه با فیلم بخشی از لذت است، اما برای کسی که وحشت آرام و جدی میخواهد، میتواند خستهکننده باشد. جلوههای عملی و طراحی بصری یکی از ماندگارترین ویژگیهای فیلم، جلوههای عملی و دستساز آن است.
بافتها، گریمها و اجزای مصنوعی، حتی وقتی آشکارا ناصاف یا غیرواقعیاند، حس فیزیکیِ ملموسی دارند؛ گویی فیلم از تماشاگر میخواهد مصنوعیبودنشان را ببیند و از همین کیفیتِ زمخت لذت ببرد. بدن در اینجا چیزی انتزاعی نیست: مادهای آسیبپذیر و تغییرپذیر است که علمِ بیمهار میکوشد بر آن مسلط شود.
« فیلم میخواهد تماشاگر هم از آنچه میبیند پس بکشد و هم از جسارت و بیشرمیاش بخندد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تأکید بر جسم، به فضای فیلم خشونتی کودکانه و درعینحال ناخوشایند میدهد. کارگردانی گوردون نیز با این رویکرد هماهنگ است. سردخانه، آزمایشگاه و محیط دانشگاهی، بیش از آنکه فضاهایی رازآلود و شاعرانه باشند، مکانهایی برای برخورد ناگهانی ایدههای علمی با نتایج جسمانی آنها هستند. فیلم چندان در پی ساختن جهانی پرجزئیات نیست؛ طراحی و میزانسنها بیشتر در خدمت ریتم، شوک و موقعیتهای کمیکاند.
موسیقی و تدوین نیز بر همین شتاب میافزایند و به فیلم کمک میکنند از یک صحنهٔ آشفته به صحنهٔ آشفتهٔ بعدی برسد. مگان و مسئلهٔ شخصیتپردازی باربارا کرامپتون در نقش مگان هَسلی حضوری مؤثر دارد و به شخصیتش حساسیت و واکنشی انسانی میبخشد، اما فیلمنامه به او میدان کافی نمیدهد. مگان بیشتر در پیوند با مردان پیرامونش تعریف میشود و اغلب در موقعیتی قرار میگیرد که واکنش نشان دهد، به خطر بیفتد یا در خدمت تشدید بحران باشد.
در نتیجه، با وجود اهمیتش در ماجرا، جهان درونی و عاملیت او بهندرت به اندازهٔ وست یا دَن بسط مییابد. این کاستی تنها مسئلهای مربوط به عمق شخصیت نیست؛ بر برداشت اخلاقی از فیلم نیز اثر میگذارد. بعضی لحظههای آزاردهنده، بهویژه آنجا که آسیبپذیری مگان به ابزار شوک بدل میشود، ممکن است برای تماشاگر بیش از آنکه ترسناک یا هجوآمیز باشند، ناراحتکننده باشند.
فیلم گاه از فاصلهگذاریِ کمیک استفاده میکند، اما این فاصله لزوماً اثر صحنه را خنثی نمیسازد. بنابراین، تجربهٔ تماشای آن میتواند همزمان با تحسین جسارت بصری، با نقدی جدی نسبت به نحوهٔ استفاده از شخصیت زن همراه باشد. انسجام روایی و ریتم فیلمنامه ایدهای روشن و ظرفیت فراوانی برای پیشبرد تدریجیِ پیامدها دارد، اما در بخشهایی پراکنده میشود.
« این تأکید بر جسم، به فضای فیلم خشونتی کودکانه و درعینحال ناخوشایند میدهد. »
قوتها و کاستیها
اتفاقها با سرعتی زیاد روی هم انباشته میشوند و گاهی فیلم به جای گسترش رابطهٔ علت و معلولی، صرفاً به دنبال موقعیت عجیبتر و تصویر افراطیتر بعدی میرود. این انتخاب با روحیهٔ دیوانهوار اثر سازگار است، ولی انسجام داستان را کم میکند و برخی شخصیتها را به مهرههایی برای عبور از یک آشوب به آشوب بعدی بدل میسازد.
بااینحال، بیقراری روایت کاملاً بیحاصل نیست. فیلم با انرژی پیش میرود و بهندرت در فضای خودش راکد میشود. جذابیت آن بیش از آنکه به معمایی پیچیده یا شخصیتپردازی دقیق وابسته باشد، از تشدید پیوستهٔ بحران و تقابل میان علم، مرگ و غرور فردی نیرو میگیرد. به همین دلیل، فیلم ممکن است در جزئیات داستانی نابرابر باشد، اما در حفظ لحن و جسارت کلی خود موفقتر عمل کند.
جمعبندی «Re-Animator» فیلمی یکدست و بینقص نیست؛ فیلمنامهاش گاه سست و پراکنده میشود، شخصیت مگان به اندازهٔ شایستگیاش پرداخت نمیشود و شوخیهای سیاهش برای همه کارایی یکسانی ندارند. بااینحال، هویت سینماییِ پررنگی دارد: جفری کامبز با اجرای تماشاییاش فیلم را در دست میگیرد، جلوههای عملیِ خشن و ناصاف به آن ملموسیت میبخشند و ترکیب وحشت با کمدیِ بیپروا، تجربهای متمایز میسازد.
این اثر را بهتر است نه بهعنوان وحشتی ظریف و منضبط، بلکه همچون نمایشگاهی پرهیاهو از غرور علمی، بدنهای ناآرام و شوخیهای تاریک دید؛ فیلمی که آشفتگیاش بخشی از جذابیت و بخشی دیگر از محدودیتهایش است.
« بااینحال، بیقراری روایت کاملاً بیحاصل نیست. »



ثبت دیدگاه