نقد و بررسی
نقد Ray & Liz | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویری از زندگی در حاشیه فیلم «Ray & Liz» ساختهٔ ریچارد بیلینگهام، بهجای آنکه فقر را به مسئلهای انتزاعی یا زمینهای برای یک درامِ مرسوم تبدیل کند، آن را در جزئیات روزمره و ملموس خانه و روابط خانوادگی جای میدهد. خانوادهٔ بیلینگهام در حاشیهٔ بیرمنگام زندگی میکنند؛ در فضایی که محدودیت مادی فقط یکی از دشواریهای آنان است و فرسودگی عاطفی، غفلت و رفتارهای آسیبزا نیز در تار و پود زندگیشان تنیده شدهاند.
فیلم، بهجای تکیه بر توضیح و داوری، ما را در برابر لحظههایی قرار میدهد که گاه تکاندهنده و گاه بهطرزی ناآرام خندهدارند. از همان ابتدا روشن است که با روایتی آسودهخاطر و همدلانه به معنای متعارف روبهرو نیستیم. بیلینگهام نمیکوشد شخصیتها را دلپذیر کند یا تماشاگر را با نشانههای آشنای رستگاری و امید آسوده سازد.
فیلم از تماشاگر میخواهد مدتی در جهانی بماند که قواعد اخلاقی و عاطفی آن مخدوش شدهاند؛ جهانی که در آن رفتارهای افراطی ممکن است به عادت بدل شوند و آسیب، در سکوت و تکرار، بخشی از نظم روزانه باشد. خاطره بهمثابه ساختار روایت «Ray & Liz» زندگی این خانواده را به شکل خطی و پیوسته روایت نمیکند.
فیلم از سه بخش و برشهایی میان دورههای متفاوت زندگی بهره میگیرد؛ بنابراین آنچه میبینیم بیشتر به مجموعهای از خاطرهها و موقعیتهای مستقل شباهت دارد تا داستانی با مسیر روشن و علتومعلولهای مرتب. این ساختار با موضوع فیلم تناسب دارد: گذشته نه همچون گزارشی دقیق، بلکه به شکل قطعاتی پراکنده، جزئی و گاه نامطمئن در ذهن باقی میماند.
« از همان ابتدا روشن است که با روایتی آسودهخاطر و همدلانه به معنای متعارف روبهرو نیستیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، انتخاب روایی بیهزینه نیست. پیوند میان بخشها همیشه بهآسانی دریافت نمیشود و تغییر زمان و زاویهٔ دید ممکن است حس گمگشتگی ایجاد کند. فیلم گاهی از روشنکردن نسبت میان صحنهها سر باز میزند؛ این امتناع میتواند تجربهٔ یادآوری را باورپذیرتر کند، اما در همان حال، تماشاگر را از دنبالکردن یک مسیر دراماتیک محروم میسازد.
اگر انتظار روایتی منسجم با نقطهٔ اوجهای مشخص داشته باشیم، این پراکندگی ممکن است بهجای رازآلودگی، به وقفه و سردرگمی بینجامد. خانه؛ مکانی واقعی و ذهنی یکی از دستاوردهای اصلی فیلم، ساختن فضایی است که صرفاً پسزمینهٔ کنشها نیست. آپارتمان، با اشیا و چیدمان و کیفیت فرسودهاش، حضوری مستقل دارد.
محیط خانه گاه چنان دقیق و پرجزئیات تصویر میشود که تماشاگر احساس میکند با مکان بازسازیشدهای از یک خاطره روبهروست، نه فضایی که فقط برای پیشبرد داستان طراحی شده باشد. اشیا، دیوارها و گوشههای اتاق بهتدریج معنایی عاطفی پیدا میکنند: خانه هم پناهگاه است و هم قفسی که اعضای خانواده را در چرخهای از عادتها و بیتوجهی محبوس میکند.
این واقعگرایی از جنس نمایش پرزرقوبرق رنج نیست. دوربین در پی آن نیست که فقر را به تصویری زیبا و تزئینی بدل کند؛ بااینحال، ترکیببندیها و کیفیت بصری فیلم چشمگیرند. همین دوگانگی اهمیت دارد: قابها زیبا هستند، اما زیباییشان رنج موجود در تصویر را انکار نمیکند و آن را به منظرهای دلپذیر تقلیل نمیدهد.
« پیوند میان بخشها همیشه بهآسانی دریافت نمیشود و تغییر زمان و زاویهٔ دید ممکن است حس گمگشتگی ایجاد کند. »
شخصیتها و اجرا
فضای خانه هم ملموس است و هم روانی؛ گویی دیوارها نهفقط پیرامون شخصیتها، که پیرامون حافظهٔ خود فیلم را نیز شکل میدهند. قاببندی و نگاه کارگردان پیشینهٔ عکاسانهٔ بیلینگهام در شیوهٔ نگاه فیلم آشکار است. قابها اغلب با دقتی چشمگیر ساخته شدهاند و در برابر وسوسهٔ حرکتهای پرشتاب یا توضیحدادن بیش از اندازه مقاومت میکنند.
دوربین گاهی از فاصلهای ثابت به صحنه مینگرد و اجازه میدهد رفتارهای روزمره درون قاب ادامه پیدا کنند؛ گاهی نیز زاویهٔ دید به تجربهٔ محدود و ناتمام کودک نزدیک میشود. حاصل، تصویری است که در آن تماشاگر الزاماً به درون ذهن بزرگسالان راه نمییابد و ممکن است برخی لحظهها را با همان ابهام و ناآگاهی تجربه کند که کودک تجربه میکند.
تصویر در اینجا صرفاً حامل اطلاعات نیست؛ خود بخشی از روایت است. فاصلهٔ دوربین، جایگاه شخصیتها در قاب و نحوهٔ دیدهشدن فضای داخلی، دربارهٔ قدرت، تنهایی و نزدیکی یا دوری آدمها حرف میزنند. گاهی یک قاب ثابت بیش از گفتوگویی توضیحی، وضعیت عاطفی یک رابطه را آشکار میکند. این دستاورد بصری از مهمترین دلایلی است که فیلم را به تجربهای متمایز بدل میسازد، حتی اگر همهٔ تماشاگران با ضرباهنگ و سردی آن همراه نشوند.
شخصیتها، بازیها و فاصلهٔ عاطفی ری و لیز شخصیتهایی نیستند که بهسادگی بتوان به آنان دل بست. رفتارهایشان ممکن است آزاردهنده، غافلگیرکننده یا حتی دفعکننده باشد؛ فیلم نیز برای آسانکردن ارتباط، آنان را به تیپهای اخلاقی ساده تبدیل نمیکند. این تصمیم، از یکسو، مانع قضاوتهای شتابزده میشود: شخصیتها فقط نماد فقر یا قربانیان بیاختیار شرایط نیستند.
« قاببندی و نگاه کارگردان پیشینهٔ عکاسانهٔ بیلینگهام در شیوهٔ نگاه فیلم آشکار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از سوی دیگر، فاصلهای عاطفی میان آنان و تماشاگر میسازد که برای بخشی از مخاطبان میتواند جدی باشد. بازیها از جنس نمایشهای پراغراق و بیرونی نیستند. اجراها به فضای نامتعارف فیلم وفادارند و بهجای آنکه پیوسته احساسات را توضیح دهند، رفتار و سکوت را پیش میکشند. همین خویشتنداری، باورپذیری جهان فیلم را تقویت میکند؛ اما گاهی نیز راه ورود عاطفی به شخصیتها را تنگتر میسازد.
تماشاگر ممکن است رنج آنان را بفهمد، بیآنکه الزاماً با آنان احساس نزدیکی کند. این شکاف نقصی ساده و قابلرفع نیست؛ بخشی از انتخاب زیباییشناختی فیلم است، هرچند برای هر مخاطبی کارآمد نخواهد بود. طنز تلخ در دل موقعیتهای دشوار طنز «Ray & Liz» از جنس شوخیهای سبککننده نیست. لحظات خندهدار فیلم غالباً چنان با بیتوجهی، شرم یا خشونت روزمره درآمیختهاند که خنده در گلو میماند.
این طنز تلخ به فیلم امکان میدهد از یکنواختی اندوه فاصله بگیرد، بیآنکه تلخی کلیت اثر را از میان ببرد. گاه همین لحظههای نامنتظر نشان میدهند که آدمها حتی در وضعیتهای دشوار نیز به شکلهای عجیب و ناقص با جهان کنار میآیند. در عین حال، این لحن دوپهلو ممکن است برای برخی تماشاگران ناآرامکننده باشد.
فیلم مرز روشنی میان مضحک و اندوهبار ترسیم نمیکند و اجازه نمیدهد واکنش مخاطب به حس واحدی محدود شود. خنده ممکن است بلافاصله به ناراحتی تبدیل شود، یا صحنهای که ابتدا معمولی به نظر میرسد، پس از مکث معنایی تلخ پیدا کند. همین ناپایداری، بخشی از هویت فیلم است، اما تداوم آن میتواند فرساینده شود؛ بهویژه اگر مخاطب در پی فرصتی برای فاصلهگرفتن از فشار عاطفی باشد.
« از سوی دیگر، فاصلهای عاطفی میان آنان و تماشاگر میسازد که برای بخشی از مخاطبان میتواند جدی باشد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و دشواری تماشا کندی ریتم، مهمترین مانع ورود به فیلم است. صحنهها گاه بیش از انتظار ادامه پیدا میکنند و روایت بهجای حرکت پیوسته، در موقعیتها مکث میکند. این مکثها با نگاه مشاهدهگرانهٔ اثر هماهنگاند، اما همیشه به کشف یا عمق تازهای نمیانجامند. در نتیجه، بخشی از زمان فیلم ممکن است برای تماشاگر به سکونِ کمثمر تبدیل شود.
تلخی مداوم نیز بر این دشواری میافزاید. فیلم نهفقط موضوعات سنگینی را پیش میکشد، بلکه در بسیاری از لحظات فرصت چندانی برای آسودن از آنها فراهم نمیکند. سردی فضا و رفتارهای آزاردهندهٔ شخصیتها میتواند فاصلهای بسازد که با تماشای دقیقتر هم از میان نرود. ساختار سهپاره نیز گاهی این احساس را تشدید میکند، زیرا هر بخش بهجای آنکه حتماً بر بخش پیشین بنا شود، ممکن است همچون تکهای جداگانه در ذهن بماند.
ازاینرو، فیلم برای تماشاگرانی که به روایت پرشتاب و پیوند عاطفی سریع نیاز دارند، احتمالاً تجربهای دشوار خواهد بود. جمعبندی «Ray & Liz» اثری جسورانه و از نظر بصری متمایز است که فقر و آسیب خانوادگی را بدون نرمکردن لبههای تلخ آنها به تصویر میکشد. جزئیات دقیق محیط، قاببندیهای سنجیده و پیوند میان زیبایی تصویر و زشتی موقعیتها، به فیلم هویتی روشن میبخشند.
طنز سیاه نیز در لحظاتی به اثر نفسی متفاوت میدهد، بیآنکه رنج را بیاهمیت جلوه دهد. اما همین انتخابها محدودیتهایی واقعی دارند: ریتم کند، روایت گسسته، شخصیتهای دشوار و تلخی تقریباً پیوسته ممکن است تماشاگر را خسته یا از نظر عاطفی دور نگه دارند. فیلم بیش از آنکه بخواهد دل مخاطب را به دست آورد، اصرار دارد جهانش را با تمام ناهمواریهایش پیش روی او بگذارد.
« ریتم و دشواری تماشا کندی ریتم، مهمترین مانع ورود به فیلم است. »
جمعبندی
حاصل، تجربهای اثرگذار اما نه آسان است؛ فیلمی که قدرتش در جزئیات و نگاه بصری آن نهفته، و دشواریاش در همان سرسختیای که از مصالح خود دست نمیکشد.



ثبت دیدگاه