نقد و بررسی
نقد راسپوتین: بندهٔ شریر سرنوشت (Rasputin) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای میان ایمان و قدرت فیلم تلویزیونی «راسپوتین» محصول ۱۹۹۶، به کارگردانی اولی ادل، سراغ شخصیتی میرود که تاریخ و افسانه در پیرامونش چنان درهم تنیدهاند که جداکردن حقیقت از شایعه دشوار میشود. گریگوری راسپوتین در این روایت نه قدیسی بیگناه است و نه هیولایی یکبعدی؛ مردی است آکنده از تناقض که باور مذهبی، میل به نفوذ، شور زندگی و رفتارهای ویرانگر را همزمان در خود دارد.
فیلم با ورود او به دربار نیکلای دوم، ماجرایی شخصی را به بستری سیاسی بدل میکند: رابطهٔ درمانگر روستایی با خانوادهٔ سلطنتی، کمکم به نشانهای از آسیبپذیری حکومتی تبدیل میشود که از جامعهٔ خود فاصله گرفته است. همین پیوند میان سرگذشت یک فرد و زوال یک امپراتوری، نیروی اصلی اثر را میسازد.
راسپوتینِ آلن ریکمن آلن ریکمن نقش راسپوتین را با حضوری نافذ و آگاهانه ناآرامکننده بازی میکند. صدای بم، نگاه ثابت و حرکتهای سنجیدهٔ او، شخصیتی میسازند که حتی در سکوت نیز مرکز توجه میماند. ریکمن نمیکوشد راسپوتین را به معمایی حلشدنی فروبکاهد؛ در عوض، به تماشاگر اجازه میدهد در کنار جذابیت کاریزماتیک او، خشونت و بیپرواییاش را نیز ببیند.
« همین پیوند میان سرگذشت یک فرد و زوال یک امپراتوری، نیروی اصلی اثر را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه مردی مؤمن به نظر میرسد و گاه کسی که ایمان را به ابزاری برای تسلط بر دیگران بدل کرده است. این دوگانگی، بازی را از تقلید ظاهری فراتر میبرد و به آن کشمکش درونی میبخشد. هرچند فیلم در بعضی لحظهها رفتارهای جنجالی او را با تأکیدی نمایشی عرضه میکند، ریکمن چنان نیرویی در نقش میگذارد که شخصیت به کاریکاتور فرو نمیغلتد.
مککلن و اسکاکی؛ دربارِ گرفتار ایان مککلن در نقش تزار نیکلای دوم و گرتا اسکاکی در نقش ملکه الکساندرا، سوی دیگر این رابطهٔ قدرت را شکل میدهند. مککلن تزار را نه فرمانروایی مقتدر و دور از دسترس، بلکه مردی نشان میدهد که میان وظیفهٔ حکمرانی و نگرانیهای خانوادگی گرفتار شده است. درماندگی او در برابر وضعیت پسرش و آشفتگی سیاسی کشور، بخشی از علت اعتماد دربار به راسپوتین را روشن میکند، بیآنکه این اعتماد را توجیه کند.
اسکاکی نیز وابستگی عاطفی ملکه به کسی را که گمان میکند میتواند به پسرش کمک کند، با وقار و اضطرابی مهارشده بازی میکند. حاصل، سهضلعی دراماتیکی است که در آن باور، ترس و اختیار سیاسی مدام بر یکدیگر اثر میگذارند. حضور بازیگران مکمل، از جمله دیوید وارنر و جیمز فرین، به فضای دربار وزن و بافت بیشتری میدهد.
« گاه مردی مؤمن به نظر میرسد و گاه کسی که ایمان را به ابزاری برای تسلط بر دیگران بدل کرده است. »
شخصیتها و اجرا
روایت خانوادگی در دل بحران تاریخی روایت با صدای الکسی، ولیعهد بیمار، قاببندی میشود و از دل خاطرهٔ کودکی به فضای دربار مینگرد. این انتخاب میتواند در آغاز فاصلهای مصنوعی میان تماشاگر و داستان ایجاد کند؛ نریشن، بهویژه در بخشهای ابتدایی، گاه بیش از آنکه چیزی را به تصویر بیفزاید، اطلاعات را توضیح میدهد.
بااینحال، زاویهٔ دید کودکانه وجهی شخصی به ماجرا میبخشد: راسپوتین فقط چهرهای بحثبرانگیز در سیاست نیست، بلکه به زندگی خصوصی خانوادهای وارد میشود که بیماری و اضطراب، داوریاش را دشوار کرده است. فیلم در ادامه از محدودبودن این نگاه فاصله میگیرد و حوادث را در مقیاسی وسیعتر نشان میدهد.
تماشاگر درمییابد که بحران دربار را نمیتوان از جنگ، بیاعتمادی عمومی و نارضایتی اجتماعی جدا کرد. ریتم و ساختار دراماتیک «راسپوتین» در مقام یک درام تاریخی تلویزیونی، با زنجیرهای از ورودها، اعتمادها، مخالفتها و پیامدهای سیاسی پیش میرود. گسترش نفوذ راسپوتین، بهجای آنکه صرفاً مجموعهای از حوادث پراکنده باشد، بهتدریج فشار را بر رابطهٔ او با دربار و بر اعتبار سلطنت افزایش میدهد.
« فیلم در ادامه از محدودبودن این نگاه فاصله میگیرد و حوادث را در مقیاسی وسیعتر نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین حرکت رو به جلو، فیلم را برای مخاطبی که با جزئیات تاریخ روسیه آشنا نیست نیز قابلدنبالکردن میکند. اثر در بیشتر بخشها از مکثهای طولانی پرهیز میکند و میان صحنههای خصوصی و فضای عمومی جابهجا میشود؛ این امر به آن کشش میدهد، اما گاهی فرصت پرداخت عمیقتر به برخی شخصیتهای فرعی را محدود میسازد.
با وجود این، بازیهای محوری و تضاد میان صمیمیت خانوادگی و توفان سیاسی، انسجام دراماتیک را حفظ میکنند. فضا، لباس و تصویر روسیه طراحی لباس و فضا، شکوه دربار را در کنار سنگینی و سرمای محیط تاریخی قرار میدهد. جامههای رسمی، آیینهای درباری و تفاوت چشمگیر میان فضای سلطنتی و زندگی بیرون از کاخ، حس جامعهای نابرابر و ازهمگسیخته را تقویت میکنند.
فیلم بهجای آنکه روسیهٔ آن دوره را صرفاً پسزمینهای تزئینی بگیرد، از تضادهای بصری برای برجستهکردن فاصلهٔ قدرت از مردم بهره میبرد. کارگردانی اولی ادل نیز عمدتاً به سود بازیها و تنش میان شخصیتها عمل میکند؛ دوربین بیش از آنکه خودنمایی کند، نگاهها و واکنشها را دنبال میکند. بااینهمه، تولید تلویزیونی اثر در مقیاس بعضی صحنهها محسوس است و گاه عظمت تاریخی موضوع از محدودهٔ اجرایی تصویر فراتر میرود.
« همین حرکت رو به جلو، فیلم را برای مخاطبی که با جزئیات تاریخ روسیه آشنا نیست نیز قابلدنبالکردن میکند. »
قوتها و کاستیها
تاریخ، درام و آزادیهای روایی فیلم بیش از آنکه بازسازی موبهموی اسناد تاریخی باشد، درامی دربارهٔ سازوکار نفوذ و فرسایش اعتماد است. برخی رویدادها و زمانبندیها برای فشردهکردن روایت جابهجا یا سادهسازی شدهاند؛ از جمله، در فیلم ترور پیوتر استولیپین در زمانی دیرتر از تاریخ واقعی آن به تصویر کشیده میشود.
چنین آزادیهایی در یک اثر داستانی لزوماً ارزش دراماتیک آن را از میان نمیبرد، اما برای مخاطبی که انتظار دقت مستند دارد، محل پرسش است. مهمتر آنکه فیلم گاه افسانههای پیرامون راسپوتین را بهعنوان نیرویی دراماتیک به کار میگیرد، بیآنکه همیشه مرز میان تصویر تاریخی و اسطورهٔ مشهور را روشن کند.
بنابراین بهتر است اثر را تفسیری نمایشی از یک دوره دانست، نه مرجعی قطعی برای آموختن جزئیات تاریخ. پایان و اثرِ باقیمانده بیآنکه به پیچشها و سرانجام داستان وارد شویم، میتوان گفت پایان فیلم عمداً بیش از آنکه همهچیز را در قالب پاسخی بسته جمع کند، بر حس تداوم بحران تکیه دارد. این انتخاب با مضمون اثر ــ پیوند سرنوشت فرد، خاندان سلطنتی و جامعه ــ هماهنگ است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار فرجامی روشن و کامل دارند، ناتمام جلوه کند.
« بنابراین بهتر است اثر را تفسیری نمایشی از یک دوره دانست، نه مرجعی قطعی برای آموختن جزئیات تاریخ. »
جمعبندی
ابهام پایانی همچنین از آن رو بحثبرانگیز است که فیلم در زمان ساختهشدنش به اطلاعات تاریخیِ در دسترسِ امروز متکی نبود. در نتیجه، پایان هم بهعنوان تصمیمی روایی قابلدفاع است و هم بهعنوان بخشی از اثر که نگاه امروزی به تاریخ میتواند آن را دگرگون کند. جمعبندی «راسپوتین» اثری گیراست که ارزش اصلیاش را از بازیهای آلن ریکمن، ایان مککلن و گرتا اسکاکی، و از تبدیل یک زندگی افسانهآلود به درامی دربارهٔ قدرت و ترس میگیرد.
نریشن آغازین ممکن است برای برخی مخاطبان مانع ورود به روایت شود؛ آزادیهای تاریخی و پایانِ باز نیز از نکاتیاند که میتوان دربارهشان بحث کرد. بااینحال، فیلم در فضاسازی دوره، حفظ کشش داستان و نمایش رابطهٔ پیچیدهٔ راسپوتین با دربار موفق است. نتیجه نه تصویری بیطرف و جامع از تاریخ، بلکه پرترهای نمایشی و پرتنش از مردی است که نفوذش هم از نیاز دیگران نیرو میگیرد و هم از ضعف ساختاری جهانی که به او راه میدهد.
« بااینحال، فیلم در فضاسازی دوره، حفظ کشش داستان و نمایش رابطهٔ پیچیدهٔ راسپوتین با دربار موفق است. »



ثبت دیدگاه