نقد و بررسی
نقد راشومون (Rashomon) | 1950
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سایهای زیر باران آکیرا کوروساوا در «Rashomon» از ماجرای جنایتی در جنگل، معمایی میسازد که اهمیتش تنها به یافتن پاسخ محدود نمیشود. چهار روایت درباره قتل مردی و تعرض به همسر او پیش روی مخاطب قرار میگیرد؛ اما هر روایت، علاوه بر بازگویی واقعه، تصویری از راویاش نیز ترسیم میکند. پرسش اصلی کمکم از «چه اتفاقی افتاد؟» فراتر میرود و به این میرسد که آدمها چرا و چگونه حقیقت را به شکلی روایت میکنند که بتوانند با آن زندگی کنند.
فیلم بر پایه داستانی از ریونوسوکه آکوتاگاوا ساخته شده و فیلمنامه را کوروساوا با همکاری شینوبو هاشیموتو نوشته است. «Rashomon» از همان ابتدا فضایی میسازد که در آن اعتماد به دانستهها آسان نیست. باران سنگین، دروازه فروریخته و گفتوگوهای اندک شخصیتها، جهان فیلم را به مکانی فرسوده و بیقرار بدل میکنند.
در این قاب، جنایت صرفاً حادثهای برای حلکردن نیست؛ نشانهای است از نظمی که در آن مردم نه فقط از حقیقت، بلکه از یکدیگر نیز مطمئن نیستند. این تیرگی، بیآنکه به موعظهای آشکار تبدیل شود، به سراسر اثر نفوذ میکند. روایت بهمثابه میدان نبرد ساختار چندروایتی فیلم نیروی محرک اصلی آن است.
هر بار که واقعه از زاویهای دیگر بازگو میشود، آنچه پیشتر قطعی به نظر میرسید تغییر شکل میدهد. تفاوت روایتها فقط در جزئیات یا ترتیب رخدادها نیست؛ هر شخصیت برای خود نقشی تعریف میکند و میکوشد تصویری پذیرفتنی از خویش بسازد. ازاینرو، روایت در این فیلم هم وسیله انتقال اطلاعات است و هم کنشی دفاعی: راوی با سخنگفتن، در برابر نگاه دیگران و داوری خود ایستادگی میکند.
« Rashomon» از همان ابتدا فضایی میسازد که در آن اعتماد به دانستهها آسان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم صرفاً بازیای معمایی برای سنجیدن حافظه تماشاگر نیست. ابهام آن از این پرسش اخلاقی نیرو میگیرد که آیا انسان میتواند از خود تصویری بیطرفانه ارائه دهد؟ خاطره، شرم، ترس و غرور چگونه بر آنچه به یاد میآوریم اثر میگذارند؟ «Rashomon» پاسخ آسانی عرضه نمیکند و همین امتناع، تجربه تماشا را زنده نگه میدارد.
تماشاگر ناچار است نهفقط به تناقضها، بلکه به انگیزههای پنهان پشت آنها توجه کند. این شیوه روایت بعدها چنان شناخته شد که نام فیلم با مفهوم روایتهای متعارض و محدودیت دسترسی به حقیقت پیوند خورد. تصویرهایی که تردید میآفرینند فیلمبرداری کازوئو میاگاوا از برجستهترین دستاوردهای اثر است.
جنگل در اینجا پسزمینهای برای تعقیب و حادثه نیست؛ فضایی متراکم و گمراهکننده است که راه دیدن و فهمیدن را دشوار میکند. نور خورشید از میان شاخهها میشکند، سایهها روی چهرهها میلغزند و حرکت دوربین در مسیرهای ناهموار، حس سرگردانی را به تماشاگر منتقل میکند. حتی روشنایی نیز آرامشبخش نیست؛ گویی تصویر، بهجای آنکه حقیقت را آشکار کند، هر بار شکل تازهای از پنهانکاری میسازد.
تضاد میان جنگل و دروازه ویران، به فیلم دو فضای بصری متمایز میدهد. جنگل پرتحرک، انباشته از نور و سایه و احتمال است؛ دروازه، سنگین و فرسوده، محل مکث و گفتوگو. این رفتوآمد میان آشفتگی بیرونی و تأمل درونی، به ساختار اثر انسجام میبخشد. باران نیز تنها عنصر جوی نیست: صدای پیوستهاش بر حس تلخی و درماندگی میافزاید و گویی جهان را از هر پناه مطمئنی خالی میکند.
« بااینحال، فیلم صرفاً بازیای معمایی برای سنجیدن حافظه تماشاگر نیست. »
شخصیتها و اجرا
تصویر سیاهوسفید فیلم در خدمت همین نگاه است؛ نه تزئینی، بلکه بخشی از منطق روایی آن. بدن، قدرت و زنستیزی یکی از تلخترین وجوه فیلم، نحوهای است که مردان درباره زن سخن میگویند و حضور او را در روایتهای خود معنا میکنند. زنستیزی در «Rashomon» همیشه به شکل توهینی مستقیم ظاهر نمیشود؛ گاه در فرضهایی پنهان است که شخصیتها درباره خواستهها، شرم یا واکنش او دارند.
بدن زن به میدان رقابت و داوری مردان تبدیل میشود و هر راوی میکوشد رفتار او را در چارچوب داستانی بگنجاند که برای خودش سودمندتر است. این وجه، تماشای فیلم را از نظر عاطفی دشوار و از نظر تحلیلی پربار میکند. در عین حال، باید به محدودیت نگاه فیلم نیز توجه داشت. زن در بخشهایی از اثر بیشتر موضوع روایت دیگران است تا صاحب اختیار کامل بر روایت خویش؛ همین امر میتواند فاصله میان ایده پیشرو فیلم و بازنمایی جنسیتی آن را آشکار کند.
بااینهمه، این محدودیت مانع نمیشود که تماشاگر مناسبات قدرت را ببیند: چه کسی فرصت سخنگفتن دارد، چه کسی باورپذیر شمرده میشود و چه کسی در چشم دیگران به نشانهای برای توجیه رفتار مردان بدل میشود. فیلم درباره دروغگویی میپرسد، اما تماشای آن همچنین پرسشی درباره نابرابری در حق روایتکردن پیش میکشد.
بازیگری میان نمایش و آسیبپذیری بازیها به چندگانگی روایتها شکل جسمانی میبخشند. توشیرو میفونه شخصیتی پرهیاهو، متغیر و نمایشی میسازد؛ حرکات و خندههای نامتعارف او هم میتوانند خندهدار باشند و هم نوعی بیثباتی نگرانکننده را منتقل کنند. در سوی دیگر، بازی ماچیکو کیو بر تغییر لحن و حالت تکیه دارد و نشان میدهد چگونه یک شخصیت در نگاه دیگران به تصویری متفاوت تبدیل میشود.
« تصویر سیاهوسفید فیلم در خدمت همین نگاه است؛ نه تزئینی، بلکه بخشی از منطق روایی آن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی ماسایوکی موری و تاکاشی شیمورا نیز به فیلم امکان میدهد که تضاد میان ظاهر، ادعا و تردید را بدون توضیحهای طولانی پیش ببرد. سبک بازیگری فیلم در مواردی عامدانه بزرگنما و تئاتری است. این انتخاب ممکن است برای تماشاگر امروز اندکی تصنعی به نظر برسد، اما با جهان ذهنی اثر تناسب دارد: روایتها قرار نیست بازسازیهایی خنثی باشند؛ آنها اجراهاییاند که راویان در برابر شنوندگان برپا میکنند.
بدن، مکث، نگاه و آهنگ گفتار بهاندازه کلمات اهمیت دارند. گاه همین نمایش آشکار، بیش از دیالوگها به ما هشدار میدهد که با حقیقتی بیواسطه روبهرو نیستیم. ریتم، مکث و فرسایش تماشاگر مهمترین کاستی فیلم در ریتم بعضی صحنههاست. راهرفتنهای طولانی در جنگل، مکثهای ممتد و بخشهایی از کشمکش جسمانی گاهی بیش از اندازه ادامه مییابند.
این امتداد میتواند حس زمانمندی و فرسودگی بسازد، اما در برخی لحظات از تنش میکاهد و توجه را از ایده مرکزی منحرف میکند. تماشاگرانی که به روایت سریع و پیشرفت پیوسته رخدادها عادت دارند، ممکن است فیلم را کند یا حتی ملالآور بیابند؛ این واکنش با شیوه تأملی و تکرارشونده اثر بیارتباط نیست.
بااینحال، کندی همیشه بیهدف نیست. تکرار مسیرها و بازگشت به واقعه، ذهن را در همان دور باطلی قرار میدهد که شخصیتها در آن گرفتارند. مسئله این است که فیلم گاهی میان مکث معنادار و کشآمدن بیضرورت مرزی باریک دارد و از آن عبور میکند. این ضعف، ارزش ساختار را از میان نمیبرد، اما باعث میشود تأثیر صحنهها یکدست نباشد.
« سبک بازیگری فیلم در مواردی عامدانه بزرگنما و تئاتری است. »
قوتها و کاستیها
حتی مخاطبی که از ایده فیلم لذت میبرد، ممکن است احساس کند برخی حرکتها و نگاهها میتوانستند فشردهتر باشند. میراث یک معمای انسانی اهمیت «Rashomon» فقط در نوآوری روایی آن خلاصه نمیشود. فیلم نشان میدهد که فرم سینمایی چگونه میتواند خودِ موضوع اثر باشد: تغییر زاویه دید، جابهجایی میان فضاها، حرکت دوربین و تکرار یک واقعه، همه بخشی از استدلال فیلماند.
اثر از مخاطب نمیخواهد تنها به دنبال سرنخ بگردد؛ او را وادار میکند نسبت خود را با اعتماد، حافظه و قضاوت دوباره بسنجد. چنین رویکردی در زمان ساخت فیلم، طرحی جسورانه بود و بعدها به یکی از سرچشمههای بحث درباره روایتهای متعارض در سینما و فرهنگ عمومی تبدیل شد. ماندگاری فیلم همچنین از پیوند رازآلودگی با پرسشی اخلاقی میآید.
اگر هر کس واقعیت را مطابق نیاز خود بازگو کند، آیا امکان همدلی از میان میرود؟ اگر نمیتوانیم به روایتها اعتماد کامل داشته باشیم، بر چه اساسی درباره دیگران داوری میکنیم؟ فیلم این پرسشها را با پاسخهای حاضر و آماده نمیبندد؛ آنها را در ذهن تماشاگر باقی میگذارد. این گشودگی، گاه نیروی اثر و گاه سرچشمه سرخوردگی از آن است، زیرا کسی که انتظار گرهگشایی روشن و قطعی دارد ممکن است از تجربهاش رضایت نگیرد.
جمعبندی «Rashomon» اثری است که معمای جنایی را به کاوشی درباره روایت، خودفریبی و مناسبات قدرت بدل میکند. فیلمبرداری خیرهکننده، فضای بارانی و جنگل رازآلود، بازیهای پرشور و ساختار چندلایهاش، تجربهای میسازند که مدتها پس از پایان تماشا در ذهن ادامه مییابد. در برابر این دستاوردها، ریتم نامتوازن و برخی صحنههای طولانی ممکن است حوصله بخشی از مخاطبان را بیازماید؛ همچنین بازنمایی زن، با وجود آشکارکردن زنستیزی پنهان در رفتار شخصیتها، از محدودیت نگاه مردانه فیلم کاملاً رها نیست.
« حتی مخاطبی که از ایده فیلم لذت میبرد، ممکن است احساس کند برخی حرکتها و نگاهها میتوانستند فشردهتر باشند. »
جمعبندی
بااینهمه، قدرت ماندگار اثر در آن است که تماشاگر را به جای قاضی بیطرف، به ناظری گرفتار در میان روایتها تبدیل میکند. «Rashomon» نه صرفاً درباره آن چیزی است که رخ داده، بلکه درباره نیاز انسان به ساختن داستانی است که بتواند در آن خود را بیگناه، شجاع یا دستکم قابلتحمل ببیند.
ثبت دیدگاه