نقد و بررسی
نقد سرمستی (Rapture) | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سینما بهمثابه نیرویی بلعنده «Rapture» ساختهٔ ایوان زولوتا، فیلمی است که تماشاگر را نه با معمایی سرراست، بلکه با تجربهای لغزان و ناآرام روبهرو میکند. خوزه سیراگادو، فیلمسازی فرسوده و گرفتار هروئین، در زندگیای معلق میان کار نیمهتمام، رابطههای آشفته و بیحسی روزمره سر میکند.
ورود بستههای مرموز پدرو، آشنایی که با دوربین و ثبت تصویر وسواسی غریب دارد، این سکون را برهم میزند. از همان آغاز روشن است که فیلم بیش از آنکه بخواهد صرفاً راز یک دوربین را بگشاید، به سراغ نیرویی میرود که تصویر میتواند بر ذهن و میل انسان اعمال کند. عنوان فیلم را میتوان اشارهای به جذبه و ازخودبیخودی دانست؛ حالتی که در این جهان هم از مواد مخدر برمیخیزد و هم از تماشای تصویر.
زولوتا این دو تجربه را در کنار هم مینشاند، بیآنکه یکی را استعارهای ساده برای دیگری کند. اعتیاد در فیلم فقط موضوعی اجتماعی یا روانشناختی نیست؛ الگویی برای فهم رابطهٔ آدمها با چیزی است که هم لذت میبخشد و هم اختیار را از آنان میگیرد. خوزه؛ میان فرسودگی و میل به فرار خوزه از همان ابتدا شخصیتی است که نیروی حرکت درونیاش تحلیل رفته است.
فیلمسازی که باید جهان را با دوربین بازآفرینی کند، خود از دیدن واقعیت ناتوان به نظر میرسد؛ روزهایش در تکرار، بیحوصلگی و وابستگی میگذرد. او نه قهرمانی جستوجوگر است و نه ناظری بیطرف. نگاهش از همان ابتدا آلوده به خستگی، میل و گریز است؛ ازاینرو، هر آنچه دربارهٔ پدرو میشنود، هم میتواند دعوتی به کشف باشد و هم فرصتی تازه برای فرار از زندگی خودش.
« ورود بستههای مرموز پدرو، آشنایی که با دوربین و ثبت تصویر وسواسی غریب دارد، این سکون را برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شخصیتپردازی از قوتهای مهم فیلم است، چون خوزه را به تماشاگر راهنمایی مطمئن برای عبور از داستان بدل نمیکند. او خود در وضعیتی ناپایدار قرار دارد و مرز میان کنجکاوی، وسوسه و انفعال در رفتارش روشن نیست. با این حال، فیلم گاهی چنان در ملال و بیحسی او مکث میکند که پیشروی روایت کند میشود.
این کندی از نظر مضمونی با فرسودگی شخصیت هماهنگ است، اما همیشه به تعلیق یا عمق بیشتر نمیانجامد. پدرو و وسواس ثبت لحظه پدرو در برابر خوزه قرار میگیرد: جوانی گوشهگیر و پرشور که سینما برایش تفریح یا حرفهای معمول نیست، بلکه راهی برای تجربهکردن جهان است. او به فیلمگرفتن نه فقط بهعنوان ثبت واقعیت، بلکه همچون عملی رازآمیز و تقریباً آیینی مینگرد.
همین تفاوت، رابطهٔ دو مرد را به قلب فکری اثر بدل میکند. خوزه از سینما خسته شده، درحالیکه پدرو میخواهد تا واپسین حد ممکن در آن غرق شود. بستهها، نوارهای صوتی و فیلمهای ارسالی پدرو بهتدریج روایت را از زمان حال جدا میکنند و گذشته را در قالب خاطره و بازگویی به آن بازمیگردانند.
این ساختار تکهتکه، حس شنیدن اعترافی خصوصی را پدید میآورد؛ گویی داستان نه برای توضیحدادن خود، بلکه برای آن گفته میشود که خوزه را به درون تجربهای تازه بکشاند. البته همین شیوه میتواند مخاطب را سردرگم کند. اطلاعات گاه با تأخیر میرسند و تکرار صدا یا روایت، بهجای آنکه همیشه بر راز بیفزاید، ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و فیلم ایجاد کند.
« او خود در وضعیتی ناپایدار قرار دارد و مرز میان کنجکاوی، وسوسه و انفعال در رفتارش روشن نیست. »
شخصیتها و اجرا
تصویر؛ هم جاذبه و هم تهدید بارزترین دستاورد فیلم در تصویرپردازی آن است. قاببندیها، بافت تصویر و رفتوآمد میان فضای روزمره و لحظههای نامتعارف، از ابتدا جهانی میسازند که در آن واقعیت ثبات چندانی ندارد. تصاویر تنها تزئین روایت نیستند؛ خود به نیرویی بدل میشوند که شخصیتها را جذب، محاصره و از نو تعریف میکند.
دوربین در این جهان ابزار خنثایی برای دیدن نیست. نگاهکردن میتواند به نوعی تسلیمشدن بینجامد. زولوتا با اتکا به محدودیتها و امکانات تصویر آنالوگ، کیفیتی خام و ناآرام میآفریند که با ذهنیت آشفتهٔ خوزه و وسواس پدرو همخوان است. فیلم، بهجای آنکه همهچیز را با گفتوگو شرح دهد، اغلب اجازه میدهد قابها و تغییرات بصری حس ناخوشایندی را منتقل کنند که توضیحپذیر نیست.
همین انتخاب در بخشهای وهمآلودتر اثر بسیار مؤثر است؛ در عین حال، تصویرهای نمادین چنان پرقدرت میشوند که گاه رابطهٔ علّی میان رخدادها را کمرنگ میکنند. تماشاگر باید بپذیرد که بخشی از معنا در ابهام و تأثیر حسی باقی میماند. صدا و بازیها؛ کیفیتی نابرابر صدا در «Rapture» نقشی اساسی دارد، زیرا بخش مهمی از روایت از راه شنیدن پیش میرود.
صدای راوی و نوارهای صوتی، گذشته را به اتاق خوزه میآورند و فضای فیلم را به نوعی حضور نامرئی آلوده میکنند. این ایده از نظر ساختاری هوشمندانه است: شخصیتها در برابر صدایی قرار میگیرند که هم خبر میدهد و هم بر تجربهٔ اکنونشان سایه میاندازد. اما اجرای این تمهید همیشه ظریف نیست. لحن خاص روایت و تکرارهای صوتی ممکن است پس از مدتی فرساینده شود، بهخصوص برای تماشاگری که انتظار دارد اطلاعات داستانی با وضوح بیشتری پیش بروند.
« تصویر؛ هم جاذبه و هم تهدید بارزترین دستاورد فیلم در تصویرپردازی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها نیز بهجای واقعگرایی متعارف، در فضایی اغراقشده و بیگانه حرکت میکنند. یوسبیو پونسلا خوزه را با نوعی رخوت و بیقراری توأمان تصویر میکند؛ شخصیتش گویی همیشه میان بیداری و خواب معلق است. ویل مور در نقش پدرو حضوری نامعمول دارد و همین کیفیت به رازآلودگی شخصیت کمک میکند، گرچه لحن اجرایش ممکن است برای بعضی مخاطبان تصنعی به نظر برسد.
این فاصلهگذاری در مجموع با جهان فیلم سازگار است، اما گاهی هزینهاش کاهش پیوند عاطفی با آدمهاست. ریتم و ابهام؛ بهای تجربهگرایی فیلم برای رسیدن به مرکز دلهرهٔ خود زمان زیادی صرف میکند. مقدمهٔ طولانی، بازگشتهای مکرر و روایت صوتی، عمداً تماشاگر را در وضعیتی از انتظار نگه میدارند؛ بااینحال، این انتخاب همیشه به سود اثر نیست.
نیمهٔ نخست ممکن است پراکنده یا کمشتاب جلوه کند و برخی گفتوگوها بیش از آنکه لایهای تازه بگشایند، بر حالوهوای ازپیشساخته تأکید کنند. هنگامی که فیلم به بخشهای پایانی نزدیک میشود، عناصر پیشین معنای تازهای پیدا میکنند و فضای وهمآلود فشردهتر و مؤثرتر میشود؛ اما این اثرگذاری برای همهٔ تماشاگران، کندی پیش از آن را جبران نمیکند.
ابهام فیلم را نیز باید از ضعف سادهٔ روایت جدا کرد. «Rapture» در پی آن نیست که هر نشانه را به پاسخ قطعی بدل کند؛ بخشی از هدفش این است که تماشاگر را در موقعیت شخصیتها قرار دهد: میان آنچه دیده، آنچه شنیده و آنچه گمان میکند فهمیده است. بااینهمه، ابهام زمانی ثمربخش است که کنجکاوی ایجاد کند، نه آنکه صرفاً اطلاعات را مبهم نگه دارد.
« بازیها نیز بهجای واقعگرایی متعارف، در فضایی اغراقشده و بیگانه حرکت میکنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در لحظاتی میان این دو مرز حرکت میکند و همین دوگانگی بخشی از جذابیت و درعینحال محدودیت آن است. جمعبندی «Rapture» اثری نامتعارف و ناآرام دربارهٔ اعتیاد، وسواس و کشش سینماست؛ فیلمی که تصویر را از جایگاه ابزار بازنمایی بیرون میآورد و به نیرویی تقریباً مستقل بدل میکند. قاببندیهای چشمگیر، فضای رویاگون و پیوند میان میل به تماشا و میل به گریز، آن را به تجربهای ماندگار تبدیل میکند.
در مقابل، ریتم کند، ساختار گسسته، صدای تکرارشونده و بازیهایی که ممکن است فاصلهگذارانه جلوه کنند، مانع از آن میشوند که فیلم برای همه به یک اندازه روان و درگیرکننده باشد. ارزش اثر بیش از آنکه در پاسخهای روشن یا شخصیتهایی کاملاً همدلبرانگیز باشد، در حس خطرناکی نهفته است که پیرامون تصویر میسازد.
سینما در اینجا پناهگاه نیست؛ جذبهای است که میتواند نگاه را تسخیر کند و مرز میان تماشاگر و آنچه میبیند را سست سازد. از همین رو، فیلم در بهترین لحظههایش نه فقط دربارهٔ وسواس تماشاست، بلکه خود تماشاگر را در معرض آن قرار میدهد.
« فیلم در لحظاتی میان این دو مرز حرکت میکند و همین دوگانگی بخشی از جذابیت و درعینحال محدودیت آن است. »



ثبت دیدگاه