نقد و بررسی
نقد Rangoon | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی بزرگ در میانهٔ جنگ «Rangoon» ساختهٔ Vishal Bhardwaj، در ظاهر داستان مثلثی عاشقانه است که جنگ جهانی دوم و مبارزهٔ هند برای رهایی از سلطهٔ بریتانیا آن را احاطه کردهاند. جولیا، بازیگر و بدلکار محبوب، به اصرار بیلیموریا برای اجرای برنامه به جبههای دورافتاده فرستاده میشود؛ جایی که با نواب ملک، سربازی جوان، آشنا میشود و رابطهای تازه شکل میگیرد.
اما فیلم به همین خط عاطفی بسنده نمیکند: جاسوسی، وفاداری سیاسی، میهنپرستی، مناسبات قدرت و تصویرسازی از صنعت سینما نیز در آن حضور دارند. همین بلندپروازی، هم مهمترین ویژگی اثر است و هم سرچشمهٔ آشفتگیهایش. فیلم میکوشد قصهای شخصی را در برابر رخدادهایی بزرگ قرار دهد و از برخورد این دو، درامی دربارهٔ انتخاب و هویت بسازد.
عشق در این جهان صرفاً مسئلهای خصوصی نیست؛ با وابستگی، اختیار و وفاداری گره میخورد. بااینحال، دامنهٔ گستردهٔ موضوعات گاه از تمرکز عاطفی داستان میکاهد. «Rangoon» میخواهد همزمان یک عاشقانهٔ پرشور، فیلمی جنگی، ماجرایی جاسوسی و روایتی میهنگرایانه باشد و همیشه نمیتواند میان این لحنها تعادل برقرار کند.
جولیا؛ میان نقش و اختیار محور جذاب فیلم، جولیاست؛ زنی که در برابر دوربین حضوری نمایشی و پرقدرت دارد، اما در زندگی شخصی خود زیر نفوذ مردانی قرار گرفته که میخواهند مسیرش را تعیین کنند. فیلم از این تضاد بهره میگیرد: جولیا روی صحنه میتواند پیکری افسانهای و جسور باشد، ولی بیرون از آن هنوز باید برای حق تصمیمگرفتن بجنگد.
« همین بلندپروازی، هم مهمترین ویژگی اثر است و هم سرچشمهٔ آشفتگیهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصله میان تصویر عمومی و زندگی درونی، به شخصیت او عمقی میبخشد و قصه را از یک رقابت عاشقانهٔ ساده فراتر میبرد. Kangana Ranaut با بازیای پرانرژی و پرجزئیات، این دوگانگی را بهخوبی منتقل میکند. او در لحظههای نمایشی، جسارت و کاریزما دارد و در سکوتها نیز آسیبپذیری شخصیت را آشکار میسازد.
جولیا گاهی در دل رویدادهای پرهیاهو به نمادی برای آزادی بدل میشود؛ اما فیلم همیشه فرصت کافی نمیدهد که این نمادپردازی از تجربهٔ ملموس خود او بجوشد. بااینهمه، حضور بازیگر در بخش مهمی از فیلم مانع میشود که جولیا صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرا باشد. مثلث عاطفی و بازی قدرت رابطهٔ جولیا با بیلیموریا از آغاز با نابرابری آمیخته است.
او نه فقط معشوق، بلکه تهیهکننده و صاحبنفوذی است که در شکلدادن به جایگاه حرفهای جولیا نقش داشته است. این پیوند، عاطفه را با وابستگی اقتصادی و کنترل درهم میآمیزد؛ بنابراین ورود نواب تنها رقیبی تازه برای تصاحب قلب جولیا نیست، بلکه امکان دیگری برای دیدن و انتخابکردن را پیش روی او میگذارد.
نقطهٔ قوت این مثلث آن است که هر سه شخصیت را در نسبت با قدرت و آزادی میسنجد، نه فقط در قالب عاشق و رقیب. Saif Ali Khan به بیلیموریا خویشتنداری و پیچیدگی میبخشد. در ظاهر، او مردی مقتدر و برخوردار از امکانات است، اما موقعیتش در برابر قدرت استعماری و احساسات خودش چندان استوار نیست.
« Kangana Ranaut با بازیای پرانرژی و پرجزئیات، این دوگانگی را بهخوبی منتقل میکند. »
شخصیتها و اجرا
Shahid Kapoor نیز نواب را با وقاری آرام و کمادعا بازی میکند. بااینحال، پرداخت درونی نواب به اندازهٔ جولیا و بیلیموریا پررنگ نیست و برخی انگیزههایش بیش از آنکه از مسیر تحول شخصیت آشکار شوند، در خدمت حرکت پیرنگ قرار میگیرند. این تفاوت، به مثلث عاطفی جذابیتی اولیه میدهد، اما تعادل میان سه ضلع آن را گاه برهم میزند.
جنگ و سیاست؛ زمینهای نیرومند، پرداختی نابرابر قرارگرفتن داستان در مرز هند و برمه، فرصتی فراهم میکند تا فیلم رابطهٔ عشق و جنگ را از منظری متفاوت بنگرد. سربازان هندی در موقعیتهایی متناقض گرفتارند و وفاداری سیاسی در شرایط استعمار و درگیری نظامی مسئلهای ساده نیست. از این زاویه، جنگ تنها پسزمینهای برای جدایی و دلتنگی نیست؛ نیرویی است که شخصیتها را وادار میکند موضع خود را در برابر قدرت، سرزمین و وظیفه روشن کنند.
فیلم همچنین با پیوندزدن ماجرای جولیا به صحنهٔ اجرا، تقابلی دیدنی میان نمایش و واقعیت میسازد: در هر دو، تصویر و نقش میتوانند ابزار نفوذ باشند. اما لایهٔ تاریخی و سیاسی همیشه با ظرافتی یکسان پیش نمیرود. گاه جزئیات روایی و مأموریتهای پنهان چنان فشرده میشوند که پیچیدگی تاریخی به توضیحی گذرا یا سازوکاری برای ایجاد تعلیق تقلیل مییابد.
فیلم بیشتر به شور و هیجان موقعیتها علاقهمند است تا واکاوی دقیق نیروهای سیاسی و پیامدهای آنها. در نتیجه، مضمون میهنپرستی و استعمار گاهی ظرفیت تأملبرانگیز خود را نشان میدهد و گاهی به آرایهای برای بزرگترکردن مقیاس ملودرام بدل میشود. تصویر، موسیقی و طراحی صحنه از برجستهترین دستاوردهای «Rangoon» کیفیت بصری آن است.
« Shahid Kapoor نیز نواب را با وقاری آرام و کمادعا بازی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قاببندیهای Pankaj Kumar به فضای جنگی و طبیعت پیرامون شخصیتها شکلی شاعرانه میدهند، بیآنکه همهچیز را به منظرهای صرفاً زیبا تبدیل کنند. تضاد میان صحنههای پرزرقوبرق اجرا و چشماندازهای ویران یا ناامن، به فیلم هویتی دیداری میبخشد. رنگها، نورپردازی و طراحی صحنه در بازآفرینی دورهٔ تاریخی نقش مهمی دارند و بسیاری از لحظههای فیلم حتی زمانی که روایت سست میشود، از نظر تصویری بهیادماندنی میمانند.
موسیقی Vishal Bhardwaj نیز به فضای اثر پیوند خورده است و ترانهها در ساخت جهان نمایشی فیلم نقش دارند، نه اینکه صرفاً میان صحنهها وقفه ایجاد کنند. موسیقی در لحظات عاطفی به تقویت حس دلتنگی و اشتیاق کمک میکند و در بخشهای نمایشی، انرژی اجرای جولیا را برجسته میسازد. در مقابل، جلوههای ویژه گاه از بافت واقعی تصاویر جدا میافتند و مصنوعی به نظر میرسند؛ این ناهمگونی، بهخصوص در صحنههایی که فیلم میخواهد مقیاس جنگ را بزرگ جلوه دهد، از باورپذیری میکاهد.
ریتم و فیلمنامه؛ فراوانی ایدهها، کمبود تمرکز مشکل اصلی فیلم کمبود ایده نیست، بلکه فراوانی ایدههایی است که مجال رشد یکسان پیدا نمیکنند. «Rangoon» میان عاشقانه، ماجرای جاسوسی، درام جنگی و روایت سیاسی پیوسته تغییر مسیر میدهد. هرکدام از این مسیرها بهتنهایی میتوانستند هستهٔ یک فیلم کامل باشند، اما کنار هم گاه چنان فشرده میشوند که بعضی خطوط داستانی نیمهتمام یا کماثر به نظر میرسند.
چند خردهروایت و رابطه نیز پس از معرفی، دیگر آنقدر که انتظار میرود در شکلگیری تجربهٔ کلی نقش نمیگیرند. این پراکندگی بر ریتم تأثیر مستقیم دارد. فیلم در بخشهایی با مکثهای طولانی و تکرار مضمونها پیش میرود، اما در نقاط دیگر برای رساندن شخصیتها به گره بعدی شتاب میکند. حاصل، ضربآهنگی نابرابر است: صحنههایی از شور و کشش ناگهان جای خود را به بخشهایی میدهند که بیش از اندازه کشدارند.
« تضاد میان صحنههای پرزرقوبرق اجرا و چشماندازهای ویران یا ناامن، به فیلم هویتی دیداری میبخشد. »
قوتها و کاستیها
فیلمی با این حجم از شخصیت و زمینهٔ تاریخی به پالایش بیشتری نیاز داشت؛ حذف یا فشردهکردن برخی مسیرها میتوانست به خط عاطفی جولیا تمرکز بیشتری بدهد و پیوند میان سیاست و سرنوشت فردی را روشنتر کند. بازیگری و جهان احساسی بازیها از عواملیاند که فیلم را در لحظات کمرمق زنده نگه میدارند.
Ranaut در نقش جولیا حضور صحنهای چشمگیری دارد و احساسات متضاد شخصیت را با تغییرهای سنجیده در صدا، نگاه و حرکات بدن بیان میکند. Saif Ali Khan به بیلیموریا جذابیتی آمیخته با غرور و آسیبپذیری میدهد و او را از قالب مردی یکبعدی بیرون میآورد. Shahid Kapoor نیز با بازی آرام و کنترلشدهاش تضادی خوشایند با فضای پرهیاهوی اطراف ایجاد میکند، هرچند محدودیت فیلمنامه اجازه نمیدهد نواب به اندازهٔ دو شخصیت دیگر پیچیده شود.
از همینرو، بار احساسی فیلم بیش از آنکه بر انسجام کامل داستان استوار باشد، بر حضور بازیگران و کیفیت برخی رویاروییهای عاطفی تکیه دارد. لحظههایی که شخصیتها از نقشهای اجتماعی خود فاصله میگیرند، معمولاً مؤثرتر از بخشهایی هستند که فیلم آشکارا میکوشد با تعلیق یا اغراق، هیجان بیافریند.
جمعبندی «Rangoon» فیلمی جاهطلب و ناهموار است؛ اثری که میخواهد عاشقانهای پرشور را در دل جنگ و مبارزهٔ سیاسی روایت کند و برای این منظور از تصویرسازی چشمگیر، موسیقی گیرا و بازیگرانی توانا بهره میبرد. بهترین لحظههایش در پیوند میان جولیا و مسئلهٔ اختیار، و در برخورد میان زندگی نمایشی و واقعیت خشن جنگ شکل میگیرند.
« بازیگری و جهان احساسی بازیها از عواملیاند که فیلم را در لحظات کمرمق زنده نگه میدارند. »
جمعبندی
ضعف آن، پراکندگی روایت، ریتم نامتوازن و پرداخت نابرابر بعضی شخصیتها و خطوط داستانی است. بااینحال، فیلم را نمیتوان صرفاً به ناکامیهایش فروکاست. حتی هنگامی که قصه از انسجام فاصله میگیرد، جاهطلبی بصری و انرژی عاطفی آن همچنان دیده میشود. «Rangoon» تجربهای مناسب برای تماشاگرانی است که از ملودرام تاریخیِ پرزرقوبرق استقبال میکنند و میپذیرند که در این اثر، شکوه تصویر و شدت احساس همیشه با استحکام روایت همراه نیست.
« ضعف آن، پراکندگی روایت، ریتم نامتوازن و پرداخت نابرابر بعضی شخصیتها و خطوط داستانی است. »



ثبت دیدگاه