نقد و بررسی
نقد راما بانام 2023 (Ramabanam) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه، بازگشت به کلیشه «رامابانام» با دوگانهای آشنا آغاز میشود: ویکی، جوانی پرخاشگر و سرکش، در برابر راجارام، برادری صلحطلب که به قانونمداری و پرهیز از خشونت باور دارد. جدایی این دو، سالها بعد به بازگشتی پرماجرا میانجامد؛ ویکی در کلکته به چهرهای بانفوذ در جهان تبهکاری بدل شده و حالا باید در کنار خانوادهاش برابر تهدیدی تازه بایستد.
فیلم از همین تضاد ظرفیت دراماتیک میسازد: آیا خشونت میتواند در خدمت دفاع از خانواده قرار گیرد، و آیا صلحطلبی در برابر زورگویی کافی است؟ اما اثر، بهجای آنکه این پرسشها را بکاود، اغلب به مسیر آشنای قهرمانِ بازگشته و دشمنِ شکستناپذیرنما بسنده میکند. داستانی میان خانواده، اکشن و غذای ارگانیک نخ داستانی کسبوکار غذایی راجارام، فیلم را به موضوعی نسبتاً روزآمد پیوند میزند: خوراک سالم و مسئولیت اخلاقی تولیدکنندگان.
این ایده میتوانست بستری برای نقد بهرهکشی تجاری، فریب مصرفکنندگان یا تقابل منفعتطلبی با سلامت عمومی باشد. بااینحال، «رامابانام» آن را بیشتر بهانهای برای پیشبردن کشمکش میان خانواده و رقیبان قرار میدهد تا محوری که واقعاً در ساختار روایت تنیده شده باشد. مفهوم غذای ارگانیک گاه به نشانهای تزئینی بدل میشود؛ موضوعی که شخصیتها دربارهاش سخن میگویند، اما پیامدهایش بهندرت با عمق و پیوستگی دراماتیک دنبال میشود.
« این ایده میتوانست بستری برای نقد بهرهکشی تجاری، فریب مصرفکنندگان یا تقابل منفعتطلبی با سلامت عمومی باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت همزمان میخواهد قصهای خانوادگی، عاشقانه، کمدی و اکشن باشد. این ترکیب در سینمای تجاری تلوگو فینفسه نامتعارف نیست و میتواند به فیلم انرژی و تنوع ببخشد؛ مشکل آنجاست که اجزای گوناگون بهندرت به یکدیگر نیرو میرسانند. بخش عاشقانه، رابطه ویکی و بهیراوی را به اندازهای پرورش نمیدهد که وزن عاطفی مستقلی پیدا کند؛ خط خانوادگی نیز بارها زیر سایه ضرورتهای اکشن قرار میگیرد.
حاصل، داستانی است که از چند مسیر حرکت میکند، اما کمتر به مقصدی تازه میرسد. پیشبینیپذیری و فرسودگی الگوها ضعف اصلی فیلم، نه استفاده از قراردادهای ژانری، بلکه ناتوانی آن در تازهکردن آنهاست. جدایی دو برادر، بازگشت قهرمان، تهدید خانواده از سوی دشمنی بانفوذ و افشای تدریجی فساد، عناصر آشناییاند که مخاطب نمونههای فراوانی از آنها دیده است.
«رامابانام» گاه چنان مستقیم به سوی ایستگاه بعدی روایت میرود که فرصت تعلیق یا غافلگیری از میان میرود. حتی وقتی فیلم میکوشد با پردهبرداشتن از نقشههای خصم یا برجستهکردن اختلاف اخلاقی دو برادر تنش بسازد، پیشبینیپذیریِ مسیر اجازه نمیدهد این لحظهها اثر ماندگاری داشته باشند. مشکل فقط در کلیشهبودن طرح کلی نیست؛ بعضی گرهها نیز با شتاب یا سادگی بیش از اندازه حلوفصل میشوند.
« روایت همزمان میخواهد قصهای خانوادگی، عاشقانه، کمدی و اکشن باشد. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها گاهی بیشتر به کارکرد روایی خود شباهت دارند تا انسانهایی با انگیزههای پیچیده: قهرمان باید وارد درگیری شود، برادر باید نماینده اخلاق مدنی بماند و دشمن باید مانع رسیدن آنها به آرامش شود. چنین طراحیای امکان تعارض را فراهم میکند، اما برای شکلدادن به درامی چندلایه کافی نیست.
فیلم کمتر از خود میپرسد که انتخابهای شخصیتها چه هزینهای دارد و چگونه رابطه میان دو برادر را دگرگون میکند. بازیگری؛ تکیهگاههای نامتوازن گوپیچاند در نقش ویکی از نظر حضور فیزیکی و تسلط بر زبان اکشن، یکی از نقاط اتکای فیلم است. ظاهر آراسته و آمادگی بدنی او با الگوی قهرمان پرصلابت سینمای تجاری هماهنگ است و در صحنههای درگیری، تواناییاش برای حمل مرکز قاب به چشم میآید.
بااینهمه، فیلم به ندرت از این توانایی فراتر میرود تا سویههای متناقض شخصیت را آشکار کند. ویکی همزمان باید گانگستری هراسانگیز، برادری وفادار و عاشقی دلباخته باشد، اما گذار میان این نقشها همیشه بهاندازه کافی نرم و باورپذیر نیست. در سوی دیگر، جاگاپاتی بابو با نقش راجارام حضوری گیرا و مؤثر دارد.
« چنین طراحیای امکان تعارض را فراهم میکند، اما برای شکلدادن به درامی چندلایه کافی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او به شخصیت صلحطلب فیلم وقار میبخشد و در لحظههایی که تضاد میان اخلاقمداری و ضرورت مقابله با خشونت شدت میگیرد، عمق عاطفی بیشتری از خود نشان میدهد. نقش او میتوانست نقطه تعادل اخلاقی روایت باشد؛ عنصری که تماشاگر را وادارد به معنای عدالت و انتقام بیندیشد. اما فیلم از ظرفیت این تقابل بهطور کامل بهره نمیبرد و اغلب آن را در حد اختلافی روشن و سادهشده نگه میدارد.
بازیگران مکمل نیز در چارچوب نقشهایی کموبیش آشنا حرکت میکنند و همه فرصت یکسانی برای اثرگذاری ندارند. ریتم، کمدی و احساسات «رامابانام» در بخشهایی از مسیر، از دشواری اصلی فیلمهای پرعنصر آسیب میبیند: ناتوانی در حفظ ضرباهنگ. روایت میان شوخی، خانواده، تهدید و زدوخورد جابهجا میشود، اما این تغییرها همیشه به جریان کلی فیلم شتاب نمیدهند.
برخی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند و بعضی اتفاقها با توضیح یا تکرار همراه میشوند؛ در نتیجه، فیلم بهجای افزایش تدریجی تنش، گاه حس ایستایی پیدا میکند. برای اثری که بر بازگشت یک قهرمان و رویارویی او با شبکهای از تهدیدها بنا شده، این کندی هزینهبر است: تماشاگر باید پیوسته دلیلی برای دنبالکردن ماجرا داشته باشد، و روایت همیشه آن دلیل را فراهم نمیکند.
« نقش او میتوانست نقطه تعادل اخلاقی روایت باشد؛ عنصری که تماشاگر را وادارد به معنای عدالت و انتقام بیندیشد. »
قوتها و کاستیها
کمدی نیز نقش دوگانهای دارد. حضور بازیگران طنزپرداز میتوانست فضای سنگین کشمکش را سبک کند، اما شوخیها در بسیاری موارد به موقعیتهای پراکنده و کممایه محدود میشوند و نه از شخصیتها برمیخیزند و نه از دل تضادهای داستانی. به همین ترتیب، لحظههای احساسی بیشتر بر نشانههای آشنا تکیه دارند تا بر رابطهای که در طول فیلم بهتدریج شکل گرفته باشد.
فیلم میخواهد بر پیوند خانوادگی تأکید کند، اما چون فرصت کافی برای پرداخت به زخمهای گذشته و تغییرات درونی شخصیتها نمیگذارد، تأکید عاطفی آن گاهی بیش از آنکه برانگیزاننده باشد، اعلامی و مستقیم به نظر میرسد. اجرا و لحن تجاری کارگردانی سریواس در انتخاب عناصر آشنای سینمای عامهپسند، آشکارا به الگوی سرگرمی پرتحرک وفادار میماند: قهرمانی با تواناییهای استثنایی، دشمنی قدرتمند، خانوادهای در معرض خطر و صحنههایی که برای نمایش اقتدار قهرمان طراحی شدهاند.
این انتخاب بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آن است که فیلم در تنظیم لحن و پیوند دادن این اجزا دقت کافی ندارد. لحنی که از شوخی به عاطفه و از آنجا به خشونت میجهد، به انسجام بیشتری نیاز دارد تا تماشاگر بتواند تغییر فضا را بپذیرد. موسیقی و طراحی دیداری به ظاهر پرزرقوبرق اثر کمک میکنند، اما از آنجا که شخصیتها و موقعیتها عمق محدودی دارند، جلوههای بیرونی بهتنهایی نمیتوانند خلأ دراماتیک را پر کنند.
« این انتخاب بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آن است که فیلم در تنظیم لحن و پیوند دادن این اجزا دقت کافی ندارد. »
جمعبندی
ترانهها و لحظههای نمایشی ممکن است برای مخاطبی که از سینمای تجاری انتظار عناصر آشنای آن را دارد کارکردی سرگرمکننده داشته باشند، ولی در بافت روایت همیشه ضروری به نظر نمیرسند. «رامابانام» بیش از آنکه از راه جزئیات روایی یا فضاسازی متمایز شود، بر شناختهشدن قواعد ژانر تکیه دارد.
جمعبندی «رامابانام» اثری است که در چند زمینه نشانههایی از ظرفیت دارد: حضور تأثیرگذار جاگاپاتی بابو، توانایی گوپیچاند در صحنههای اکشن و ایدهای که میتوانست موضوع غذا و اخلاق اقتصادی را به تعارضی جدی بدل کند. بااینحال، داستان کلیشهای، ریتم فرساینده، کمدی کمجان و احساساتی که بهقدر کافی زمینهچینی نشدهاند، این ظرفیتها را محدود میکنند.
فیلم برای مخاطبی که از قهرمانمحوری و الگوی آشنای انتقام و خانواده لذت میبرد، لحظههایی تماشایی دارد؛ اما برای آنکه تجربهای ماندگار شود، به روایتی تازهتر، شخصیتپردازی دقیقتر و پیوندی ارگانیکتر میان مضمون و کنش نیاز داشت. در نهایت، اثر بیشتر بر شانه قراردادهای آشنا حرکت میکند تا آنکه آنها را به تجربهای تازه تبدیل کند.
« رامابانام» بیش از آنکه از راه جزئیات روایی یا فضاسازی متمایز شود، بر شناختهشدن قواعد ژانر تکیه دارد. »
ثبت دیدگاه