نقد و بررسی
نقد Rakka | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که پیش از روایت سخن میگوید «Rakka» بیش از آنکه جهانی را بهآرامی بنا کند، مخاطب را بیدرنگ درون ویرانههای آن میاندازد. زمین زیر سلطهی مهاجمانی فرازمینی است؛ شهرها آسیب دیدهاند، محیطزیست دگرگون شده و انسانها از جایگاه گونهای مسلط به موجوداتی راندهشده و شکارپذیر تنزل یافتهاند.
این جهانِ پس از شکست، از همان آغاز بار عاطفی و بصری سنگینی دارد: در اینجا حتی زندهماندن نیز نه نشانهی پیروزی، که نوعی تعویقِ نابودی به نظر میرسد. نیل بلومکمپ، با تکیه بر ویرانههای آشنا و چشماندازهای زمینیِ آلوده و دگرگونشده، آخرالزمان را از قلمرو خیال محض بیرون میکشد. حس هراس فیلم تنها از حضور موجودات بیگانه نمیآید؛ از این تصور نیز نیرو میگیرد که جهان آشنای ما میتواند بهسرعت به محیطی بیگانه و غیرقابلزیست بدل شود.
این کیفیت، فضای اثر را از یک ماجرای سادهی نبرد با مهاجمان فراتر میبرد و به آن لحنی تلخ و نزدیک به کابوس میدهد. روایت در هیئت قطعههای پراکنده ساختار «Rakka» بهجای آنکه بر یک خط داستانی پیوسته و کامل استوار باشد، اطلاعات و موقعیتها را در قالب قطعههایی کوتاه عرضه میکند. روایتِ گفتاری، تصاویر و برخوردهای داستانی، هر یک بخشی از جهانی بزرگتر را پیش چشم میگذارند؛ جهانی که گذشته و قواعدش را باید از نشانهها بازسازی کرد.
این انتخاب با حالوهوای فروپاشیدهی اثر سازگار است: همانطور که جامعه از هم گسسته، روایت نیز از مسیر کلاسیکِ مقدمه، گسترش و فرجام فاصله میگیرد. بااینحال، فشردگی به بهای پیوندهای روایی تمام میشود. فیلم ایدههای متعددی را معرفی میکند؛ از توانایی مهاجمان برای اثرگذاری بر ذهن انسانها تا سازوکار مقاومت و دگرگونی محیط زمین.
« بااینحال، فشردگی به بهای پیوندهای روایی تمام میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فرصت اندکی برای توضیح یا پرورش هرکدام دارد. نتیجه گاه بیشتر به مجموعهای از طرحهای جذاب برای داستانهای بعدی شباهت پیدا میکند تا روایتی که در همان زمان محدود به انسجام درونی رسیده باشد. مخاطب ممکن است درگیر جهان شود، اما همواره مجال کافی برای فهم نسبت میان اجزای آن پیدا نمیکند.
تصویرسازی و طراحی مهاجمان قویترین دستاورد «Rakka» در تصویرسازی آن نهفته است. موجودات فضایی صرفاً دشمنانی با ظاهری متفاوت نیستند؛ طراحیشان تهدیدی جسمانی و روانی را توأمان القا میکند. اندامهای خزندهوار و هیئت نامأنوس آنها، حس بیگانگی را تقویت میکند و در کنار معماری و نشانههای ویرانی، تصویری متمایز از اشغال زمین میسازد.
فیلم در ساختن تصاویری که در ذهن میمانند، دستودلباز است؛ بعضی نماها چنان پرجزئیات و هولناکاند که گویی از دل یک فیلم بلند بیرون آمدهاند. جلوههای بصری نیز در خدمت همین جهاناند، نه صرفاً نمایش توان فنی. ویرانی، تجهیزات، موجودات و دگرگونیهای محیطی در مجموع فضایی میآفرینند که باورپذیریاش از واقعگرایی کامل نمیآید، بلکه از هماهنگی عناصر بصری حاصل میشود.
بلومکمپ علاقهمند است علمیتخیلی را با زبری و آلودگیِ جهان روزمره پیوند دهد؛ «Rakka» نیز از همین خصلت بهره میبرد. تصویرها، بهویژه هنگامی که فیلم از توضیح فاصله میگیرد، بهتر از دیالوگها میتوانند معنای اشغال و درماندگی را منتقل کنند. وحشت، مقاومت و بدن انسان در جهان فیلم، سلطهی بیگانگان تنها در اشغال شهرها خلاصه نمیشود؛ بدن و ذهن انسان نیز به میدان نبرد تبدیل شدهاند.
« اما فرصت اندکی برای توضیح یا پرورش هرکدام دارد. »
شخصیتها و اجرا
همین ایده، لحن اثر را به قلمرو وحشت نزدیک میکند. تهدید صرفاً مرگ در میدان جنگ نیست، بلکه از دستدادن اختیار و تبدیلشدن به ابزاری برای دشمن نیز هست. فیلم از این منظر، تصویری تیره از اشغال ارائه میدهد: انسانها نهتنها خانه و سرزمین خود را از دست میدهند، بلکه باید برای حفظ مرزهای درونی خویش هم بجنگند.
در برابر این سلطه، مقاومت انسانها معنایی دوگانه پیدا میکند. از یکسو، کنش آنان نشانهی سرسختی و پافشاری بر بقاست؛ از سوی دیگر، فیلم نمیگذارد این مقاومت به حماسهای ساده و پیروزمندانه بدل شود. فضای اثر چنان بیرحم است که هر امیدی در آن با ترس، فرسودگی و هزینه همراه میشود. این توازن، یکی از جنبههای جذاب ایدهی مرکزی فیلم است، هرچند کوتاهی اثر اجازه نمیدهد پیامدهای اخلاقی و روانی آن بهطور کامل بررسی شود.
بازیگران و مسئلهی شخصیتپردازی حضور سیگورنی ویور، در نقش جاسپر، به فیلم وزنی آشنا و فوری میبخشد. او بازیگری است که پیشینهاش در آثار علمیتخیلی، برای مخاطب تداعیهای ویژهای به همراه دارد؛ اما ارزش حضورش تنها در ارجاعهای بیرونی خلاصه نمیشود. بازی او به شخصیت اقتدار و خستگیای میدهد که با جهان محاصرهشدهی فیلم همخوان است.
بااینحال، نقش بهاندازهای فرصت نمییابد که از یک چهرهی رهبر و مقاوم فراتر رود و به شخصیتی با لایههای متناقض و زندگی درونی روشن تبدیل شود. همین محدودیت دربارهی دیگر شخصیتها نیز صدق میکند. فیلم بیش از آنکه به رابطههای انسانی بپردازد، از آدمها بهعنوان پنجرههایی برای نمایش جنبههای مختلف بحران استفاده میکند.
« همین ایده، لحن اثر را به قلمرو وحشت نزدیک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انگیزهها و پیوندها گاه فقط به اندازهای روشن میشوند که صحنهی بعدی را پیش ببرند. این رویکرد در یک فیلم کوتاه قابلدرک است، اما از بار عاطفی اثر میکاهد: وقتی مخاطب فرصت شناخت شخصیتها را ندارد، خطرهایی که با آن روبهرو میشوند نیز کمتر از ظرفیت بالقوهشان تأثیر میگذارند. زمان کوتاه و بلندپروازی بزرگ «Rakka» اثری کوتاه از مجموعهی آزمایشی استودیوی Oats است و این زمینه، هم امتیاز آن به شمار میآید و هم محدودیتش.
زمان اندک، فیلم را به فشردهگویی و تصویرمحوری سوق میدهد؛ سازندگان میتوانند بدون تعهد به تمامکردن یک حماسهی بلند، جهانی بزرگ و ایدههایی پرشمار را بیازمایند. فیلم در این معنا، بیش از آنکه پاسخگو باشد، پرسشبرانگیز است: چه بر سر تمدنی میآید که بهسرعت مغلوب شده؟ مقاومت چگونه شکل میگیرد؟
و آیا بقا، بهتنهایی، برای حفظ انسانیت کافی است؟ اما بلندپروازی جهانسازی با ظرفیت روایی کوتاه فیلم همیشه سازگار نمیشود. برخی ایدهها با سرعت معرفی و سپس رها میشوند؛ بعضی گذرها بیشتر حس اتصال میان صحنههای چشمگیر را دارند تا حلقههای یک طرح داستانی استوار. از اینرو، ممکن است تماشاگر بیش از آنکه از یک روایت کامل سیراب شود، با مجموعهای از امکانها و پرسشهای ناتمام روبهرو بماند.
این کمبود را میتوان هم ضعف ساختاری دانست و هم بخشی از ماهیت آزمایشی اثر؛ اما تجربهی تماشاگر را در هر دو حالت شکل میدهد. فرجامِ باز، بدون گرهگشایی پایان فیلم از جنس فرجامی نیست که همهی مسیرهای روایی را جمع کند و به نتیجهای قطعی برساند. اثر در نقطهای متوقف میشود که نیروی پیشبرندهی روایت هنوز زنده است و جهان داستانی همچنان ظرفیت گسترش دارد.
« انگیزهها و پیوندها گاه فقط به اندازهای روشن میشوند که صحنهی بعدی را پیش ببرند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با شکل کوتاه و آزمایشی «Rakka» تناسب دارد، اما برای کسی که انتظار روایتی مستقل با آغاز و پایان روشن دارد، میتواند ناتمام و ناگهانی احساس شود. بیآنکه جزئیات رخدادهای پایانی را بازگو کنیم، میتوان گفت فیلم بیشتر بر وعدهی ادامه تکیه دارد تا بر بستن داستان. چنین پایانی به تصویرها و ایدههای فیلم مجال میدهد در ذهن بمانند، اما همزمان تأکید میکند که بسیاری از پرسشها هنوز بیپاسخاند.
در نتیجه، اثر بهجای آنکه حس پایانیافتگی ایجاد کند، مخاطب را در آستانهی روایتی بزرگتر رها میکند؛ روایتی که خود فیلم تنها طرحی از آن را نشان داده است. جمعبندی «Rakka» تجربهای چشمگیر از علمیتخیلی تیره و آخرالزمانی است که بیش از هر چیز با جهانسازی بصری، طراحی مهاجمان و فضای خفقانآورش در خاطر میماند.
فیلم تصویری هولناک از انسانی ارائه میدهد که هم سرزمینش را از دست داده و هم برای حفظ اختیار و امید باید بجنگد. حضور سیگورنی ویور و لحن جدی اثر نیز به این جهان جذابیت میبخشند. در سوی دیگر، روایت فشرده و گسسته، شخصیتهایی که مجال رشد نمییابند و پایانی که بیش از آنکه مستقل باشد وعدهی ادامه میدهد، مانع شکلگیری اثری کاملاً یکپارچه میشوند.
بااینهمه، «Rakka» در محدودهی فیلم کوتاه خود موفق است کنجکاوی برانگیزد و چند تصویر ماندگار بسازد. ارزش آن را باید نه در پاسخهایی که عرضه میکند، بلکه در قدرت فضاسازی و در جهان بزرگی جستوجو کرد که تنها بخشی از آن پیش چشم مخاطب گشوده میشود.
« فیلم تصویری هولناک از انسانی ارائه میدهد که هم سرزمینش را از دست داده و هم برای حفظ اختیار و امید باید بجنگد. »



ثبت دیدگاه