نقد و بررسی
نقد گرگ پرورده (Raised by Wolves) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از دل ویرانی سر برمیآورد «Raised by Wolves» داستان خود را در جهانی پساآخرالزمانی آغاز میکند؛ زمینی که جنگ میان پیروان ادیان و بیخدایان آن را به نابودی کشانده و امید به ادامهٔ زندگی را به سیارهای دوردست منتقل کرده است. در این چشمانداز، دو اندروید، مادر و پدر، مأمور پرورش کودکانی میشوند که قرار است بنیان جامعهای تازه را بگذارند؛ جامعهای بیدین و رها از خشونتی که زمین را ویران کرده است.
ورود بازماندگان میتراپرست، اما، این نقشه را با پرسشی بنیادین روبهرو میکند: آیا میتوان باور را از انسان جدا کرد، یا هر آرمان تازهای دیر یا زود به صورت دیگری از تعارض بدل میشود؟ این طرح اولیه جذاب است، زیرا تقابل آن تنها نزاع دو گروه سیاسی یا مذهبی نیست. سریال از همان ابتدا نشان میدهد که مسئله، بر سر تربیت نسل بعد، حق تعیین سرنوشت و معنای «نجات» است.
مادر و پدر باید کودکانی را پرورش دهند که نه کاملاً به سازندگانشان تعلق دارند و نه میتوانند از تاریخ و میراث انسانی جدا بمانند. در نتیجه، سیارهٔ کپلر-۲۲ب فقط پناهگاهی تازه نیست؛ آزمایشگاهی است برای آزمودن این ایده که آیا میتوان بشریت را از نو ساخت. علمتخیلی آمیخته با راز و اسطوره یکی از مهمترین امتیازهای سریال، ساخت جهانی است که بهسادگی در قالبهای آشنای علمیتخیلی جا نمیگیرد.
فناوری پیشرفته، طبیعت بیگانه، بقایای تمدن و نشانههای رازآلود در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه از همان ابتدا معنای روشنی پیدا کنند. سریال اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و مخاطب را وامیدارد میان آنچه میبیند و آنچه احتمال میدهد، فاصلهای پرتنش را تحمل کند. این انتخاب، به فضای اثر کیفیتی رؤیاگون میبخشد؛ گویی جهان داستان همزمان واقعی، اسطورهای و اندکی کابوسوار است.
« این طرح اولیه جذاب است، زیرا تقابل آن تنها نزاع دو گروه سیاسی یا مذهبی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما رازپردازی در این مجموعه همیشه به کشف پاداشبخش نمیانجامد. گاهی پرسشها چنان انباشته میشوند که خودِ ابهام جای پیشروی دراماتیک را میگیرد. مرز میان پیچیدگیِ سنجیده و سردرگمی باریک است، و سریال در بخشهایی از این مرز عبور میکند. بااینحال، برای تماشاگرانی که از علمیتخیلیِ متعارف و پاسخهای فوری خستهاند، همین بیقراری روایی میتواند نیرویی جاذب باشد: جهان اثر نه فقط داستانی برای دنبالکردن، بلکه معمایی برای زیستن در آن است.
اندرویدها، والدگری و مسئلهٔ انسان بودن عنوان سریال به ایدهای مرکزی اشاره دارد: انسانها ممکن است به دست موجوداتی غیرانسانی پرورش یابند. مادر و پدر از حیث ساختار، اندرویدند؛ اما نقششان به اجرای برنامهای از پیش تعیینشده محدود نمیماند. آنها باید مراقبت کنند، تصمیم بگیرند و با پیامدهای انتخابهایشان روبهرو شوند.
همین فاصله میان ماهیت ماشینی و رفتارهای عاطفی، پرسش اصلی سریال را شکل میدهد: آیا انسان بودن به منشأ زیستی وابسته است، یا به توانایی مراقبت، دلبستگی و پذیرش مسئولیت؟ مادر، با بازی Amanda Collin، حضوری پیچیده و گاه هراسانگیز دارد. اجرای او به شخصیت حالتی میبخشد که در آن اقتدار، آسیبپذیری و تهدید میتوانند همزمان حضور داشته باشند.
Abubakar Salim نیز پدر را با نوعی آرامش و شوخطبعی ظریف از یک نقش صرفاً مکمل فراتر میبرد. رابطهٔ این دو، بهویژه در مواجهه با وظیفهٔ والدگری، از بخشهای انسانی و درگیرکنندهٔ مجموعه است؛ زیرا اندرویدها نهفقط دربارهٔ آیندهٔ کودکان، بلکه دربارهٔ معنای خانواده و حدود کنترل بر دیگری تصمیم میگیرند.
« اما رازپردازی در این مجموعه همیشه به کشف پاداشبخش نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
ایمان، قدرت و تکرار خشونت تقابل میتراپرستان با جامعهٔ بیخدایان، موتور فکری و سیاسی داستان است؛ اما سریال بهندرت آن را به جدالی ساده میان عقل و خرافه تقلیل میدهد. هر دو سوی این نزاع ادعای ساختن آیندهای بهتر را دارند، و هر دو در معرض آناند که آرمان خود را به ابزار سلطه بدل کنند.
بیدینی در این جهان الزاماً به معنای آزادی از جزماندیشی نیست؛ همانطور که ایمان نیز در همهٔ شکلهایش یکسان و بیچهره تصویر نمیشود. اثر با طرح این تنش، به پرسشی تلخ میرسد: آیا بشر میتواند از الگوهای خشونتبار خود بگریزد، یا تنها نام و زبان آنها را تغییر میدهد؟ بااینحال، پرداخت این مضمون همیشه به یک اندازه دقیق نیست.
گاهی شخصیتها بیشتر حامل ایدهاند تا انسانهایی با انگیزههای کاملاً روشن، و برخی تصمیمها برای پیشبرد تقابلهای بزرگتر گرفته میشوند، بیآنکه زمینهٔ روانی کافی داشته باشند. همین ضعف، از قدرت بعضی لحظههای فکری میکاهد. سریال در بهترین لحظات، مخاطب را وادار میکند دربارهٔ رابطهٔ باور و قدرت بیندیشد؛ در لحظات ضعیفتر، بحثهای فلسفی زیر سایهٔ اتفاقات پررمزوراز و تحولات ناگهانی کمرنگ میشوند.
تصویر، موسیقی و کیفیت اجرایی «Raised by Wolves» از نظر بصری هویتی متمایز دارد. کپلر-۲۲ب نه بهشتی سرسبز و آشناست و نه سیارهای کاملاً بیجان؛ گسترههای خالی، نشانههای تمدنی و طراحی فناوری، جهانی میسازند که هم زیباست و هم ناآرام. قاببندیها و ترکیب رنگها، بهخصوص در لحظاتی که شخصیتها در برابر چشماندازهای عظیم قرار میگیرند، بر کوچکی انسان در برابر محیطی ناشناخته تأکید میکنند.
« بااینحال، پرداخت این مضمون همیشه به یک اندازه دقیق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هدایت دو قسمت آغازین به دست Ridley Scott نیز با این رویکرد دیداری پیوند دارد و به تثبیت لحن سرد و رازآلود اثر کمک میکند. موسیقی Ben Frost و Marc Streitenfeld نیز در ساخت این فضا نقش مهمی دارد؛ موسیقی اغلب بیش از آنکه صرفاً همراه تصویر باشد، بر حس تهدید و بیگانگی میافزاید. سازندگان سریال، از جمله Aaron Guzikowski، جهانی را بنا کردهاند که طراحی بصری و ایدهٔ داستانیاش در بسیاری از لحظات بهخوبی با یکدیگر همنشیناند.
از نظر بازیگری، Collin و Salim محور عاطفی قابلاتکایی برای داستان میسازند. Travis Fimmel نیز به حضورهای انسانی مجموعه نوعی ناآرامی میبخشد که با فضای پرتنش آن سازگار است. بااینهمه، اجرای بازیگران جوان در برخی صحنهها یکدست نیست و گاه گفتوگوها بیش از اندازه توضیحی یا تصنعی به گوش میرسند.
این ناهماهنگی میتواند از باورپذیری روابط بکاهد، بهویژه زمانی که داستان از شخصیتها انتظار واکنشهایی عاطفی و پیچیده دارد. ریتم و انسجام روایت شروع سریال آرام و تا حدی محتاط است. بخش قابلتوجهی از زمان صرف معرفی قواعد جهان، گذشتهٔ زمین و جایگاه گروههای مختلف میشود؛ بنابراین کشش داستان برای همهٔ تماشاگران از همان ابتدا شکل نمیگیرد.
این کندی، در کنار ابهامهای فراوان، ممکن است ابتدا چنین القا کند که مجموعه بیش از آنکه به پیشروی قصه علاقه داشته باشد، به انباشتن پرسشها دل بسته است. با گسترش روابط میان شخصیتها و شدتگرفتن تنشها، روایت جاذبهٔ بیشتری پیدا میکند، اما شتاب آن نیز گاهی به بهای پیوستگی تمام میشود.
« از نظر بازیگری، Collin و Salim محور عاطفی قابلاتکایی برای داستان میسازند. »
قوتها و کاستیها
ضعف مهمتر، نامنسجمشدن منطق داستان در بعضی مقاطع است. برخی رخدادها و انتخابها چنان ناگهانیاند که پیوند علّی میان آنها و آنچه پیشتر دیدهایم سست میشود. پرسشبرانگیز بودنِ یک اتفاق میتواند بخشی از جذابیت علمیتخیلی باشد، اما اگر مخاطب احساس کند قواعد جهان داستان هر بار برای حلوفصل موقعیت تازه تغییر میکنند، اعتماد او به روایت کاهش مییابد.
در چنین لحظاتی، سریال میان بلندپروازی مفهومی و نیاز به انسجام دراماتیک گرفتار میشود؛ و هرچه رازهای تازهتری میگشاید، دشوارتر میتواند همهٔ آنها را با نظمی قانعکننده به هم پیوند دهد. جمعبندی «Raised by Wolves» اثری نامتعارف و چشمگیر است که در بهترین لحظات خود، علمیتخیلی را به بستری برای پرسش دربارهٔ والدگری، ایمان، هوش مصنوعی و تکرار خشونت تبدیل میکند.
جهان بیگانه، تصویرپردازی متمایز، موسیقی اثرگذار و حضور قدرتمند Amanda Collin و Abubakar Salim، مجموعه را از بسیاری از روایتهای آشنای پساآخرالزمانی جدا میسازند. در مقابل، شروع کند، ضعفهایی در بازی برخی چهرههای جوان، گسستهای روایی و تصمیمهایی که گاه از منطق درونی داستان فاصله میگیرند، مانع شکلگیری اثری کاملاً منسجم میشوند.
این مجموعه برای مخاطبی مناسبتر است که از رازهای بیپاسخ و جهانسازی جسورانه لذت میبرد و حاضر است در کنار لحظات تأملبرانگیز، با لغزشهای داستانی نیز کنار بیاید. جذابیت اصلی آن نه در عرضهٔ پاسخهایی قطعی، بلکه در ساختن جهانی است که پرسشهایش تا مدتی پس از تماشا در ذهن باقی میمانند؛ هرچند همهٔ این پرسشها به فرجامی همسنگ با نیروی آغازین خود نمیرسند.
« ضعف مهمتر، نامنسجمشدن منطق داستان در بعضی مقاطع است. »
ثبت دیدگاه