نقد و بررسی
نقد بارانِ مرگ (Rain Fall) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری میان جنایت و دسیسهٔ سیاسی «Rain Fall» به کارگردانی مکس مانیکس، تریلری جنایی است که در توکیوی معاصر میگذرد و از همان آغاز میکوشد دامنهٔ ماجرای خود را از یک تعقیبوگریز معمول فراتر ببرد. جان رین، آدمکشی حرفهای با گذشتهای نظامی، مأموریت دارد یک مقام دولتی را بیسروصدا از میان بردارد؛ اما پس از قتل، درمییابد که ماجرا به سندی محرمانه، فساد سیاسی و بازی قدرت میان چند گروه گره خورده است.
دختر قربانی نیز در معرض خطر قرار میگیرد و رین ناخواسته در جایگاه محافظ او قرار میگیرد. فیلم بر پایهٔ رمانی از بری آیزلر ساخته شده و کیپی شیینا و گری اولدمن از بازیگران اصلی آناند. جذابیت اولیهٔ طرح روشن است: مردی که به حذف دیگران خو گرفته، این بار باید از کسی مراقبت کند؛ قاتلی که در سایه زندگی میکند، به ناگاه با مسئولیتی انسانی روبهرو میشود.
چنین تقابلی میتواند بستری غنی برای تعلیق و تحول شخصیتی باشد. «Rain Fall» نیز ظرفیت این ایده را میشناسد، اما در پرداخت آن به اندازهای پیش نمیرود که کشمکش درونی قهرمان و پیوند او با دختر قربانی به نیروی اصلی فیلم بدل شوند. توکیو؛ بیش از پسزمینهای زیبا مهمترین دارایی بصری فیلم، شهری است که در آن روایت شکل میگیرد.
توکیوی فیلم نه صرفاً منظرهای توریستی برای تعقیبوگریز، بلکه فضایی متراکم، ناآشنا و گاه بیاعتنا به سرنوشت آدمهاست. خیابانها، ایستگاهها و فضاهای عمومی شهر به داستان حس نظارت و گریز میدهند: رین ممکن است در میان جمعیت ناپدید شود، اما همان ازدحام امکان پناهگرفتن واقعی را هم از او میگیرد.
« دختر قربانی نیز در معرض خطر قرار میگیرد و رین ناخواسته در جایگاه محافظ او قرار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این ویژگی برای ساختن حالوهوایی سرد و شهری بهره میبرد. این انتخاب، «Rain Fall» را از تریلرهایی که شهرهای گوناگون را به کارتپستالهایی پرزرقوبرق تبدیل میکنند، تا حدی متمایز میکند. فیلم بهجای تکیه بر نمایشهای عظیم و انفجارهای پرهزینه، بیشتر به حرکت در فضاهای شهری و تعقیبهای زمینی متکی است.
در نتیجه، توکیو بخشی از منطق دراماتیک اثر میشود؛ بااینحال، این هویت بصری همیشه با عمق روایی همپایگی ندارد. گاهی شهر از شخصیتپردازی و دسیسهٔ سیاسی پیشی میگیرد و تماشاگر بیش از آنکه درگیر آدمها شود، جذب حالوهوای محیط میماند. جان رین و دشواریِ ساختن یک قهرمان جان رین قرار است شخصیتی دووجهی باشد: حرفهای، حسابگر و خونسرد، اما نه کاملاً تهی از وجدان.
تناقض میان مهارت او در کشتن و تمایلش به محافظت از دختری که زندگیاش را ویران کرده، شالودهٔ درام است. این تضاد بهخودیخود جذاب است، ولی فیلم آن را بیشتر بهعنوان ایدهای اعلامشده به کار میگیرد تا تجربهای که بهتدریج در رفتار و انتخابهای شخصیت رسوخ کند. شیینا برای جان رین نوعی سکون و فاصلهمندی میآفریند که با زندگی پنهانی او سازگار است؛ اما همین خویشتنداری در بخشهایی از فیلم به بیحالی نزدیک میشود.
تماشاگر از اطلاعات کلی دربارهٔ گذشته و مهارتهای او آگاه میشود، ولی کمتر فرصت مییابد بفهمد این مرد چگونه به چنین انسانی بدل شده و چه چیزی درونش در حال دگرگونی است. سکوت شخصیت، وقتی با کنشهای معنادار همراه باشد، میتواند بیانگر پیچیدگی باشد؛ اینجا گاه بیشتر به جای خالیِ پرداخت میماند.
« فیلم از این ویژگی برای ساختن حالوهوایی سرد و شهری بهره میبرد. »
شخصیتها و اجرا
حضور گری اولدمن نیز پرسشبرانگیز است. بازیگر شناختهشدهای که نقش ویلیام هولتزر را برعهده دارد، در فیلم حضوری دارد که توجه را جلب میکند، اما سهم این شخصیت و کیفیت حضورش همیشه با انتظار برآمده از نام بازیگر تناسب نمییابد. نتیجه، نه الزاماً حضوری بیاثر، بلکه استفادهای نابرابر از ظرفیتی بازیگری است که میتوانست به کشمکش مرکزی وزن بیشتری بدهد.
رابطهای که به اندازهٔ کافی شکل نمیگیرد پیوند میان رین و دختر قربانی، که در مرکز احساسی ماجرا قرار دارد، قرار است به داستانِ تعقیب و تهدید عمقی شخصی ببخشد. رین دیگر فقط در پی فرار یا یافتن اطلاعات نیست؛ باید با پیامدهای کاری روبهرو شود که خود انجام داده است. این موقعیت میتوانست فیلم را از یک بازی اطلاعاتی به درامی دربارهٔ مسئولیت، گناه و امکان جبران تبدیل کند.
بااینحال، رابطهٔ این دو بهاندازهای که طرح وعده میدهد رشد نمیکند. تغییر موضع رین و شکلگیری اعتماد میان آنها گاه شتابزده یا کمپشتوانه به نظر میرسد. دختر قربانی نیز در برخی لحظات بیشتر به عاملی برای حرکت پیرنگ بدل میشود تا شخصیتی مستقل با خواستهها و واکنشهای روشن. همین کمپرداختی باعث میشود بار عاطفی رابطه به صحنههایی محدود بماند که فیلم میخواهد اهمیتشان را القا کند، اما فرصت کافی برای طبیعیشدنشان فراهم نمیآورد.
از این رو، بخش انسانی ماجرا بهجای آنکه نیرویی همسنگ با دسیسهٔ سیاسی باشد، بیشتر همچون طرحی نیمهتمام در کنار آن قرار میگیرد. تماشاگر میتواند هدف رابطه را بفهمد، اما لزوماً آن را با همان شدت احساس نمیکند. تعلیق، اکشن و مسئلهٔ ریتم فیلم لحظاتی از تعقیب و درگیری کوتاه و تند دارد که به روایت جان میبخشند.
« رین دیگر فقط در پی فرار یا یافتن اطلاعات نیست؛ باید با پیامدهای کاری روبهرو شود که خود انجام داده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت در این صحنهها بیشتر کارکردی و ناگهانی است تا نمایشی؛ شخصیتها در محیط حرکت میکنند و خطر اغلب از دل موقعیتهای روزمره سر برمیآورد. همین رویکرد با فضای شهری اثر تناسب دارد و در بهترین لحظات، حس ناامنی ملموسی ایجاد میکند. مشکل اصلی، ریتمی است که میان انتظار و پیشروی تعادل پایداری نمییابد.
«Rain Fall» گاهی چنان مکث میکند که تعلیق به سکون نزدیک میشود، و گاهی اطلاعات یا رخدادهای لازم را بدون پرداختی کافی به یکدیگر پیوند میزند. در نتیجه، کشش داستانیِ طرحِ اولیه پس از مدتی فروکش میکند. تماشاگر ممکن است همچنان بخواهد بداند چه کسی در پی سند محرمانه است و رین چگونه از محاصره بیرون میرود، اما انگیزهٔ دنبالکردن ماجرا بیشتر از پرسشهای پیرنگی میآید تا دلبستگی به شخصیتها.
این کندی الزاماً بهخودیخود عیب نیست؛ تریلر آرام میتواند با فضاسازی و انباشت اضطراب مؤثر باشد. اما در اینجا لحظههای سکون همیشه به کشف تازه یا تعمیق روانی منجر نمیشوند. از سوی دیگر، صحنههای اکشن نیز آنقدر فراوان یا پرورده نیستند که بهتنهایی بار سرگرمی را به دوش بکشند. دسیسهٔ سیاسی و وعدههای ناتمام وجود سندی دربارهٔ فساد دولتی و دخالت گروههای گوناگون، به داستان امکانی فراتر از توطئهای شخصی میدهد.
فیلم میخواهد نشان دهد که زندگی فردی رین در شبکهای از قدرت، نفوذ و منافع سیاسی گرفتار شده است. این بُعد میتوانست اثر را به تریلری ژئوپولیتیک بدل کند؛ اثری که در آن خیابانهای توکیو تنها محل فرار نیستند، بلکه صحنهٔ برخورد نیروهای بیرونی و ساختارهای داخلیاند. اما طرح سیاسی به اندازهٔ کافی گسترش نمییابد تا همهٔ ادعاهایش را به درامی روشن و منسجم تبدیل کند.
« همین رویکرد با فضای شهری اثر تناسب دارد و در بهترین لحظات، حس ناامنی ملموسی ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
گروههای درگیر و اهمیت سند محرمانه، گاهی بیشتر سازوکارهایی برای ادامهٔ تعقیب هستند تا نیروهایی با انگیزههای کاملاً متمایز و قابلفهم. در چنین وضعی، بخشی از گرهها و پرسشها بیپاسخ یا کماثر میمانند و روایت از نتیجهای که برای مقدماتش انتظار میرود، فاصله میگیرد. پایان فیلم نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، احتمالاً برای همهٔ مخاطبان رضایتبخش نخواهد بود.
مسئله فقط انتخابی است که داستان در انتها میکند نیست؛ بلکه آن است که شماری از خطوط دراماتیک به جمعبندی متناسب نمیرسند. این ناتمامی با فضای تلخ و مبهم فیلم سازگار به نظر میرسد، اما هر ابهامی الزاماً عمق نمیآفریند؛ گاهی صرفاً حس ناتمامماندن را باقی میگذارد. جمعبندی «Rain Fall» تریلری است با مواد اولیهٔ جذاب: آدمکشی که باید از دختر قربانی خود محافظت کند، سندی محرمانه که بازیگران سیاسی و جنایی را به حرکت درمیآورد، و توکیویی که با ازدحام و فضاهای شهریاش هویت بصری ویژهای به فیلم میبخشد.
چند صحنهٔ درگیری و تعقیب نیز نشان میدهند که اثر میتواند در لحظاتی سرگرمکننده و پرتنش باشد. بااینحال، ظرفیت طرح از پرداخت نهایی فیلم بیشتر است. ریتم کند و نامتوازن، شخصیتهایی که بهقدر کافی عمق نمیگیرند، و رابطهای که به دشواری باورپذیر میشود، مانع از آناند که تعلیق جنایی به تجربهای عاطفی و ماندگار بدل شود.
«Rain Fall» نه کاملاً از پا میافتد و نه به تریلری تازه و اثرگذار تبدیل میشود؛ بیشتر فیلمی است که با فضای متفاوت و ایدهٔ مرکزی خود کنجکاوی برمیانگیزد، اما در پرورش آن ایدهها به اندازهٔ کافی پیش نمیرود.
« پایان فیلم نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، احتمالاً برای همهٔ مخاطبان رضایتبخش نخواهد بود. »
ثبت دیدگاه