نقد و بررسی
نقد راگناروک (Ragnarok) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی میان افسانه و هیولایی ناشناخته «راگناروک» ساختهٔ میکل برنه ساندِموسه، ماجرایی نروژی است که از کنجکاوی باستانشناختی آغاز میشود و به بقا در طبیعتی دورافتاده میرسد. زیگورد، باستانشناسی درگیر پژوهش دربارهٔ کشتی اوسبرگ، با سرنخهایی روبهرو میشود که نگاهش را به سفرهای وایکینگها و معنای نشانههای باستانی تغییر میدهند.
او با فرزندانش و گروهی از همراهان راهی منطقهای مرزی میشود؛ سفری که آرامآرام از جستوجوی تاریخی به رویارویی با تهدیدی ناشناخته بدل میشود. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ آمیزهای از راز، تاریخ و خطر میدهد. نقطهٔ قوت این طرح آن است که ماجرا را بر پایهٔ اشیای ملموس میسازد: کشتی، کتیبه، نشانههای سنگی و بقایای گذشته.
این عناصر به داستان حسی از کشف میدهند و مخاطب را همراه شخصیتها در مسیر رمزگشایی قرار میدهند. در عین حال، فیلم بیشتر به الگوی ماجراجویی هیولایی نزدیک میشود تا بازآفرینی جدی اسطورههای نورس؛ تفاوتی که بهتر است از آغاز در انتظار تماشاگر باشد. زیگورد؛ جستوجوگر و پدر مرکز ثقل فیلم، زیگورد است؛ شخصیتی که هم با وسواس حرفهای خود درگیر است و هم باید مسئولیت پدری را در شرایطی پرمخاطره بر دوش بکشد.
« فیلم از همان ابتدا وعدهٔ آمیزهای از راز، تاریخ و خطر میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی پال اسوره هاگن، این دو وجه را عموماً متعادل نگه میدارد. زیگورد نه قهرمانی شکستناپذیر است و نه پژوهشگری صرفاً منفعل؛ او گاه در پی اثبات نظریهاش بیش از اندازه پیش میرود، اما همین ضعف، تصمیمهایش را انسانیتر میکند. رابطهٔ او با فرزندانش از خطوط عاطفی مهم فیلم است. حضور آنها تنها وسیلهای برای افزودن خطر نیست؛ پیوند خانوادگی به تصمیمهای زیگورد وزن میدهد و یادآوری میکند که سفر او پیامدهایی فراتر از موفقیت علمی دارد.
فیلم در این زمینه از لحظات کوچک و رفتارهای روزمره بهره میگیرد، نه از گفتوگوهای طولانی و توضیحی. البته این رابطه همیشه با عمق یک درام خانوادگی مستقل پرداخت نمیشود و گاهی در خدمت پیشبرد تعلیق قرار میگیرد، اما به ماجرا گرمایی میبخشد که در بسیاری از فیلمهای هیولایی کمرنگ است. گروه همراهان و کیفیت بازیها همراهان زیگورد، با انگیزهها و خلقوخوهای متفاوت، به سفر تنوع میدهند.
الیزابت و آلن در کنار راهنمای گروه، هر یک سهمی در شکلگیری کشمکش دارند؛ بااینحال، همهٔ شخصیتها فرصت یکسانی برای گسترش پیدا نمیکنند. برخی بیشتر نقش کارکردی دارند: اطلاعاتی میرسانند، مانعی ایجاد میکنند یا گروه را به مرحلهٔ بعدی ماجرا میبرند. در نتیجه، گاه احساس میشود شخصیتها بیش از آنکه آدمهایی با زندگی مستقل باشند، اجزای یک سازوکار ماجراجویانهاند.
« بازی پال اسوره هاگن، این دو وجه را عموماً متعادل نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
با وجود این محدودیت، بازیها در مجموع به فضای فیلم وفادارند. بازی هاگن بیش از دیگران فرصت اثرگذاری دارد و حضورش به زیگورد پیوستگی میدهد. بازیگران جوان نیز رابطهٔ خانوادگی را باورپذیر میکنند، هرچند واکنشهایشان گاهی به الگوهای آشنای فیلمهای تعقیبوگریز و خطر نزدیک میشود. حاصل، گروهی قابلقبول است که شاید همهٔ اعضایش ماندگار نباشند، اما برای همراهی با سفر کفایت میکنند.
طبیعت نروژ؛ چشمانداز و تهدید یکی از برجستهترین داراییهای «راگناروک» محیط آن است. جنگلهای انبوه، آبهای سرد و چشماندازهای خلوت شمال نروژ، مکان را به نیرویی فعال در داستان تبدیل میکنند. این طبیعت صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ فاصله از شهر، دشواری دسترسی و ناآشنایی با محیط، راههای فرار را محدود میکند و حس انزوا را بالا میبرد.
فیلم در لحظات موفق خود، با قابهایی باز و سپس نماهایی فشردهتر، تضاد میان عظمت منظر و آسیبپذیری آدمها را برجسته میکند. این فضا همچنین به لحن اثر هویت میدهد. قصهای که میتوانست در هر جنگلی رخ دهد، با اقلیم و جغرافیای نروژ رنگوبویی مشخص مییابد. طبیعت سرد و خاموش، در برابر بقایای تمدنی کهن قرار میگیرد و این تقابل، حس راز را تقویت میکند.
« با وجود این محدودیت، بازیها در مجموع به فضای فیلم وفادارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی بصری و استفاده از محیط، در بخشهایی از فیلم از دیالوگها مؤثرتر است؛ گویی خود چشمانداز بخشی از تاریخ ناگفتهٔ منطقه را در خود نگه داشته است. تعلیق، ریتم و ساختار ماجرا ساختار فیلم از دو حرکت اصلی بهره میبرد: نخست، جستوجوی سرنخها و کاوش در گذشته؛ سپس، مواجهه با خطری که بقای گروه را تهدید میکند.
این گذار به اثر امکان میدهد از ماجراجویی تاریخی به تعلیق بقا برسد، اما تعادل میان این دو بخش همیشه یکدست نیست. در پارهای از لحظات، مکثها و جابهجاییها بیش از اندازه طول میکشند و مسیر داستان کند میشود. در مقابل، هنگامی که خطر آشکارتر میشود، فیلم شتاب میگیرد و صحنهها کشش بیشتری پیدا میکنند.
تعلیق از نادانستن تغذیه میکند: گروه دقیقاً نمیداند با چه چیزی روبهرو است و مخاطب نیز ناچار است همراه آنان نشانهها را کنار هم بگذارد. این انتخاب در آغاز مؤثر است، زیرا تهدید را از دل محیط بیرون میآورد، نه از توضیح مستقیم. بااینحال، فیلم در برخی نقاط به الگوهای آشنای ژانر تکیه میکند؛ تصمیمهای عجولانه، اختلاف میان اعضای گروه و خطرهایی که از بیاحتیاطی پدید میآیند، برای تماشاگر فیلمهای ماجراجویانه چندان غافلگیرکننده نیستند.
« در پارهای از لحظات، مکثها و جابهجاییها بیش از اندازه طول میکشند و مسیر داستان کند میشود. »
قوتها و کاستیها
اسطورهٔ راگناروک؛ عنوانی بزرگتر از مضمون عنوان فیلم انتظار مواجههای پررنگ با راگناروک، نبرد پایان جهان در اسطورههای نورس، ایجاد میکند. اما اثر بیش از آنکه روایتش را بر خدایان، سرنوشت کیهانی یا بازگویی مستقیم اسطوره استوار کند، از میراث وایکینگها و رازهای باستانی بهعنوان سکوی پرتاب یک داستان هیولایی استفاده میکند.
کتیبهها و اشیای تاریخی در شکلگیری فضای راز سهم دارند، ولی فیلم در نهایت به مسیر بقا و ماجراجویی وفادارتر است تا کاوشی مفصل در جهانبینی اسطورهای. این فاصله میان عنوان و محتوای واقعی میتواند برای مخاطبی که چشمبهراه روایتی اسطورهمحور است، ناامیدکننده باشد. در عوض، اگر «راگناروک» را داستانی دربارهٔ برخورد انسان معاصر با ردپای گذشته و خطری ناشناخته بدانیم، عنوان بیشتر نقش طنینآفرینی دارد تا وعدهٔ بازسازی یک افسانه.
فیلم از اسطوره الهام میگیرد، اما آن را به زبان سرگرمی ژانری ترجمه میکند. جمعبندی «راگناروک» فیلمی خوشتماشا برای دوستداران ماجراجوییهای رازآلود و داستانهای بقاست. چشماندازهای نروژ، ایدهٔ آغازین جذاب، نقشآفرینی قابلاعتماد پال اسوره هاگن و پیوند عاطفی زیگورد با فرزندانش، به آن هویتی فراتر از یک فیلم هیولایی معمولی میبخشند.
« فیلم از اسطوره الهام میگیرد، اما آن را به زبان سرگرمی ژانری ترجمه میکند. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، ریتم نامتوازن، پرداخت محدود بعضی شخصیتها و تکیه بر شماری از قراردادهای آشنا، مانع از آن میشوند که اثر به تجربهای کاملاً تازه بدل شود. مهمتر از همه، فیلم با وجود بهرهگیری از نام و نشانههای اسطورهای، در اصل ماجرایی سرگرمکننده دربارهٔ کاوش و خطر است، نه بازگویی گستردهٔ افسانههای نورس.
با چنین انتظاری، میتوان از فضای طبیعی چشمنواز، تعلیق تدریجی و رابطهٔ خانوادگی آن لذت برد؛ اثری که بیش از پیچیدگی روایی، بر حس کشف و هیجان تکیه دارد.
ثبت دیدگاه