نقد و بررسی
نقد Raees | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سیمای مردی که از حاشیه برمیخیزد «Raees» در ظاهر داستان صعود یک قاچاقچی در گجراتِ دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ است؛ اما جذابیت اصلیاش نه در خودِ امپراتوری تبهکاری، بلکه در تناقضی نهفته است که شخصیت محوری را شکل میدهد: مردی که قانون را دور میزند، اما خود را خدمتگزار مردم میپندارد؛ کسی که با خشونت و معامله قدرت میسازد، ولی برای خویش مرزی اخلاقی قائل است.
فیلم از همان آغاز، رئیس را شخصیتی میسازد که نمیتوان بهسادگی در قالب «قهرمان» یا «شرور» محصورش کرد. این دوگانگی، هم موتور درام است و هم سرچشمه بخشی از آشفتگی آن. جهان فیلم بر بستری از ممنوعیت، فقر و مناسبات قدرت بنا شده است. رئیس در فضایی رشد میکند که قانون رسمی با نیازهای روزمره مردم فاصله دارد و همین شکاف به او امکان میدهد خود را نه صرفاً خلافکاری سودجو، بلکه مردی کارآمد و نزدیک به جامعه جلوه دهد.
فیلم این تصویر را با تأکید بر محبوبیت محلی او تقویت میکند؛ بااینحال، پرسشی مهم را نیز پیش میکشد: آیا محبوبیت عمومی میتواند خشونت و فساد را تطهیر کند؟ اثر گاه این پرسش را بهخوبی مطرح میکند، اما همیشه فرصت کافی برای واکاوی آن نمییابد. شاهرخ خان و ساختن یک حضور شاهرخ خان در نقش رئیس، مهمترین نیروی جاذبه فیلم است.
او از قالب آشنای عاشقِ رمانتیک فاصله میگیرد و با ظاهری سختتر، پوششی تیره و رفتاری حسابشده، شخصیتی میسازد که هم اقتدار دارد و هم میل آشکاری به دیدهشدن. حضورش در قاب غالباً بر رویدادها پیشی میگیرد: حتی پیش از آنکه دیالوگی بگوید، فیلم از راه نگاه، مکث و طرز ایستادنش میکوشد وزن او را به تماشاگر منتقل کند.
« فیلم از همان آغاز، رئیس را شخصیتی میسازد که نمیتوان بهسادگی در قالب «قهرمان» یا «شرور» محصورش کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نکته قوت بازی، صرفاً پرابهتبودن رئیس نیست؛ شخصیت در لحظاتی که میان خشم، نگرانی و غرور جابهجا میشود، لایههایی انسانی پیدا میکند. شاهرخ خان گاه این ظرافت را با موفقیت به نمایش میگذارد و اجازه نمیدهد رئیس به مجموعهای از ژستهای گنگستری تقلیل یابد. بااینهمه، فیلم بیش از اندازه به کاریزمای ستارهاش تکیه میکند.
بعضی موقعیتها بهجای آنکه از دل تحول درونی شخصیت نیرو بگیرند، صرفاً فرصتی برای نمایش قدرت و جذابیت او فراهم میآورند. حاصل، بازی گیرا و بهیادماندنیای است که گاهی از درام اطراف خود نیرومندتر به نظر میرسد. تقابل دو جهان: رئیس و مأمور مجمدار نوازالدین صدیقی در نقش مأمور مجمدار، تعادل مناسبی در برابر حضور پررنگ شاهرخ خان ایجاد میکند.
اگر رئیس با قدرتطلبی، ابتکار و پیوندهای اجتماعی پیش میرود، مجمدار نماینده نوعی پیگیری سرسختانه است؛ مأموری که نه با جذابیت قهرمانانه متعارف، بلکه با سماجت و ریزبینی به میدان میآید. صدیقی در این نقش، خشکی اداری را با رگههایی از شوخطبعی و خودآگاهی درمیآمیزد و شخصیتی میآفریند که هم باورپذیر است و هم سرگرمکننده.
تقابل آن دو از بهترین اجزای فیلم است، زیرا صرفاً نبردی میان خلافکار و پلیس نیست. رئیس برای خود منطق و توجیهی دارد و مجمدار نیز در چارچوب وظیفهاش میکوشد همان منطق را به چالش بکشد. برخوردهایشان، بهویژه در دیالوگها، گاه حالوهوای دوئلی کلامی پیدا میکند: هر طرف میخواهد نشان دهد دیگری جهان را سادهلوحانه میفهمد.
« بااینهمه، فیلم بیش از اندازه به کاریزمای ستارهاش تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، رابطه آنها بهندرت از مرز تقابل جذاب فراتر میرود و به کاوشی عمیق در اخلاق، قانون و مسئولیت بدل میشود. فیلم ظرفیت چنین کندوکاوی را دارد، اما معمولاً ترجیح میدهد تنش را در سطح سرگرمی نگه دارد. روایت پرشتاب و بندهای ناپیوسته روایت در گسترهای زمانی و اجتماعی حرکت میکند و میخواهد هم خاستگاه رئیس را نشان دهد، هم گسترش نفوذش را، هم مناسبات سیاسی پیرامون او را و هم اثر این صعود بر زندگی خصوصیاش.
این گستردگی به جهان داستان وسعت میدهد، اما هزینهای نیز دارد: بخشهایی از فیلم بهجای آنکه از یک مرحله به مرحله بعدی با پیوندی روشن گذر کنند، شبیه قطعاتی جدا از یک مسیر واحد جلوه میکنند. پرشهای زمانی و جابهجایی میان موقعیتها گاهی چنان سریعاند که تماشاگر بیشتر پیامد رخدادها را میبیند تا روندی را که به آنها انجامیده است.
این شتاب در نیمههایی از فیلم به حفظ انرژی کمک میکند، اما در جاهایی مانع شکلگیری عمق عاطفی میشود. شخصیتها یا رخدادها معرفی میشوند و سپس فرصت نمییابند اثر کامل خود را بر داستان بگذارند. همین مسئله باعث میشود برخی گرهها بهاندازهای که باید طبیعی یا اجتنابناپذیر به نظر نرسند.
فیلم میخواهد هم حماسهای درباره قدرت باشد، هم درامی خانوادگی، هم قصهای درباره سیاست و هم سرگرمی اکشن؛ اما میان این لحنها همیشه به تعادل نمیرسد. ازاینرو، تماشاگر ممکن است گاه با صحنهای پرکشش همراه شود و اندکی بعد احساس کند پیوند آن با مسیر کلی داستان سست است. اخلاق، جامعه و سیاست یکی از ایدههای بالقوه پربار فیلم، پیوند میان خلافکاری و خدمت اجتماعی است.
« فیلم ظرفیت چنین کندوکاوی را دارد، اما معمولاً ترجیح میدهد تنش را در سطح سرگرمی نگه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رئیس در چشم گروهی از مردم، کسی است که کار را پیش میبرد و در برابر بیاعتنایی صاحبان قدرت میایستد؛ اما همان قدرت از راه شبکهای غیرقانونی و خشونتآمیز به دست آمده است. این تضاد میتوانست محور تحلیلی نیرومندی باشد: جامعهای که از قانون رسمی ناامید شده، چگونه به مردی وابسته میشود که خود قانون را زیر پا میگذارد؟
آیا بخشندگی و محبوبیت، چهره تاریک قدرت را پنهان میکند یا تنها آن را پذیرفتنیتر میسازد؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و این ابهام در آغاز به سود آن است. مشکل زمانی پدید میآید که نمایش کاریزمای رئیس و حمایت پیرامونش چنان پررنگ میشود که پیامدهای خشونت و بهرهکشی کمتر مجال حضور مییابند.
درنتیجه، اثر گاهی بهجای سنجش اسطوره «خلافکارِ مردمدار»، ناخواسته در ساختن همان اسطوره مشارکت میکند. مناسبات سیاسی نیز به همین شکل دراماتیک و پرتنشاند، اما گاه بیش از آنکه سازوکارهای قدرت را روشن کنند، زمینهای برای چرخشهای داستانی فراهم میآورند. اکشن، دیالوگ و موسیقی سکانسهای اکشن و رویاروییهای کلامی، فیلم را از افتادن به یک درام جنایی یکدست و سنگین بازمیدارند.
اکشنها اغلب با تأکید بر توانایی و جسارت رئیس طراحی شدهاند و در بهترین لحظات، حس خطر و پیشروی بیوقفه را منتقل میکنند. دیالوگها نیز به فیلم رنگی نمایشی میدهند؛ جملههایی که قرار است شخصیت و موقعیت را در یک ضربه روشن کنند. بعضی از این لحظهها مؤثرند، هرچند اتکای مکرر به عبارتهای قصار گاهی گفتوگوها را از مکالمهای طبیعی به نمایش قدرت کلامی بدل میکند.
« آیا بخشندگی و محبوبیت، چهره تاریک قدرت را پنهان میکند یا تنها آن را پذیرفتنیتر میسازد؟ »
قوتها و کاستیها
موسیقی در حفظ حالوهوای دورهای و سرگرمکننده اثر نقشی چشمگیر دارد. «زالیما» از نقاط عاطفی و ماندگار فیلم است و «لایلا مین لایلا» انرژی پرتحرکتری به فضای آن میافزاید. آهنگها فقط میانپرده نیستند؛ در مواردی به شخصیتپردازی و ایجاد پیوند عاطفی با تماشاگر کمک میکنند. بااینحال، فیلم در استفاده از عناصر پرزرقوبرق و صحنههای نمایشی گاه بیش از اندازه به شور لحظهای تکیه میکند.
این رویکرد برای سرگرمکردن مؤثر است، اما همیشه به پیشبرد روایت یاری نمیرساند. ساختار دیداری و ریتم فضای تصویری «رئیس» میکوشد گذشته را به جهانی ملموس و درعینحال باشکوه تبدیل کند. رنگها، لباسها و چیدمان مکانها به فیلم هویتی قابلتشخیص میدهند و قابها اغلب بر اقتدار و تنهایی رئیس تأکید میکنند.
این کیفیت بصری با بازی شاهرخ خان هماهنگ است: جهان فیلم میخواهد هم واقعگرا به نظر برسد و هم جاذبه افسانهای شخصیت اصلی را حفظ کند. همین دوگانگی، در برخی صحنهها جذابیت میآفریند و در برخی دیگر فاصلهای میان فضای خشن داستان و جلوهپردازی ستارهمحور آن ایجاد میکند. ریتم نیز نوسان مشابهی دارد.
درگیریها و تقابلهای اصلی کشش ایجاد میکنند، اما بعضی صحنهها بیش از نیاز داستان ادامه مییابند یا با تکرار یک احساس و موقعیت، انرژی خود را از دست میدهند. این نوسان، تجربه فیلم را نابرابر میکند: اثر در لحظات پرتحرکش سرگرمکننده و پرقدرت است، ولی در مسیرهای میانی گاه از تمرکز میافتد.
« موسیقی در حفظ حالوهوای دورهای و سرگرمکننده اثر نقشی چشمگیر دارد. »
جمعبندی
اگر تدوین و انتخاب موقعیتها منسجمتر بود، بسیاری از ایدههای فیلم میتوانستند با ضرباهنگی مؤثرتر به یکدیگر متصل شوند. جمعبندی «Raees» فیلمی متکی بر حضور ستارهای، تقابل جذاب دو بازیگر و فضایی جنایی است که میخواهد در کنار هیجان، درباره قدرت و اخلاق نیز سخن بگوید. شاهرخ خان در نقش رئیس حضوری نافذ دارد و نوازالدین صدیقی با بازی دقیق خود، نیرویی متوازنکننده به داستان میبخشد.
اکشن، دیالوگها و موسیقی نیز لحظات سرگرمکننده و بهیادماندنی فراوانی فراهم میکنند. بااینحال، روایت تکهتکه، افتوخیز ریتم و ناتوانی در پیوند کامل میان خطوط داستانی، مانع میشود فیلم از ظرفیت شخصیت مرکزیاش بهره کامل ببرد. ایده محوریِ خلافکاری که خود را پناه مردم میبیند، جذاب است، اما پرداخت آن همیشه به اندازه کافی ژرف و پیوسته نیست؛ بنابراین پایانبندیِ فکری اثر نیز ممکن است حس کاملشدن ندهد، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود.
حاصل، اثری پرجاذبه اما نابرابر است: فیلمی که بیشتر بهواسطه بازیها و لحظههای پرشور در ذهن میماند تا بهسبب انسجام روایی یا کاوش اخلاقیِ همهجانبه.
« اکشن، دیالوگها و موسیقی نیز لحظات سرگرمکننده و بهیادماندنی فراوانی فراهم میکنند. »



ثبت دیدگاه