نقد و بررسی
نقد Radius | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی که از فاصلهای مرگبار آغاز میشود «Radius» با پیشفرضی ساده اما نیرومند آغاز میشود: مردی پس از تصادفی مرگبار به هوش میآید، حافظهاش را از دست داده و در جستوجوی کمک با پیکرهایی روبهرو میشود که به شکلی نامعمول جان باختهاند. او بهتدریج درمییابد که نزدیکشدن دیگران به او میتواند به مرگ آنها بینجامد.
این ایده، هم ظرفیت یک تریلر علمیتخیلی را دارد و هم زمینهای مناسب برای تأمل درباره تنهایی، مسئولیت و هویت فراهم میکند. فیلم از همان ابتدا پرسشی روشن و اضطرابآور پیش میکشد: چگونه میتوان در جهانی زندگی کرد که حضور خود آدم، برای دیگران خطری مرگبار است؟ جذابیت آغازین فیلم تنها در خود معما نیست، بلکه در چگونگی گسترش آن است.
مرگها ابتدا شبیه نشانههای یک فاجعه ناشناخته جلوه میکنند؛ سپس احتمال بیماری یا آلودگی مطرح میشود و سرانجام نگاه شخصیت اصلی به سوی خودش برمیگردد. این حرکت از ترس بیرونی به هراس شخصی، تماشاگر را به موقعیتی نزدیک میکند که در آن هر توضیح تازه، بخشی از آسودگی را میگیرد و بر نگرانی میافزاید.
«Radius» در بهترین لحظاتش، به جای آنکه فوراً پاسخ بدهد، از مخاطب میخواهد همراه شخصیتها فرضیه بسازد و نشانهها را کنار هم بگذارد. تعلیق و معماری اطلاعات فیلم اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند؛ بخشهایی از گذشته در قالب خاطرههای گسسته بازمیگردند و پیوند میان آدمها و رویدادها کمکم شکل میگیرد.
« او بهتدریج درمییابد که نزدیکشدن دیگران به او میتواند به مرگ آنها بینجامد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین ساختاری برای داستانی درباره فراموشی مناسب است، زیرا تماشاگر نیز مانند لیام از دانستههای کامل محروم میماند. این همسطحیِ اطلاعات میتواند تعلیقی مؤثر بسازد: هر نشانه ممکن است مسیر برداشت ما را تغییر دهد و هر پاسخ، پرسش تازهای پدید آورد. با این حال، همین روش گاه به آشفتگی میانجامد.
فیلم میان پنهانکردن اطلاعات برای حفظ راز و روشنکردن انگیزههای شخصیتها تعادل همیشگی برقرار نمیکند. برخی گفتوگوها به جای آنکه سوءتفاهمها را طبیعی و پیچیدهتر کنند، حس میدهند آدمها بیش از اندازه از توضیحدادن خودداری میکنند؛ گویی روایت برای نگهداشتن معما، گاه ارتباط انسانی را قربانی میکند.
در نتیجه، بخشی از تنش نه از خطر موقعیت، بلکه از این تصور ناشی میشود که اگر شخصیتها صریحتر حرف میزدند، مسیر داستان میتوانست کوتاهتر و روشنتر شود. بازیها و مسئله همدلی Diego Klattenhoff در نقش لیام بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. او باید مردی را بازی کند که نه گذشتهاش را میشناسد و نه میتواند بیهراس به دیگران نزدیک شود.
بازیاش در لحظههای سردرگمی و اضطراب، بهاندازهای کنترلشده است که شخصیت را باورپذیر نگه دارد؛ واکنشهای او بیشتر از آنکه به قهرمانی پرشور شبیه باشد، به انسانی میماند که ناچار است با وضعیتی ناممکن کنار بیاید. این خویشتنداری، با فضای کمتحرک فیلم سازگار است، هرچند گاهی از شدت عاطفی نقش میکاهد.
« با این حال، همین روش گاه به آشفتگی میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
Charlotte Sullivan نیز در نقش زنی که با لیام پیوندی ناشناخته دارد، حضوری مؤثر دارد. رابطه میان این دو، در آغاز بیش از آنکه بر صمیمیت استوار باشد، بر احتیاط و تردید بنا میشود؛ امری که با جهان خطرناک فیلم تناسب دارد. بازیگران میکوشند حتی در میان محدودیتهای فیلمنامه، حس کنجکاوی و بیاعتمادی را زنده نگه دارند.
بااینهمه، شخصیتپردازی گاه آنقدر در خدمت پیشبرد معما قرار میگیرد که فرصت کافی برای شکلگیری پیوندی عمیق و طبیعی میان آدمها باقی نمیماند. فضا و تصویر: خلوتی که هم امتیاز است و هم محدودیت «Radius» از فضایی خلوت و کمجمعیت بهره میبرد؛ جادهها، خانهها و چشماندازهای خاموش، جهانی را میسازند که انگار پس از حادثه از حرکت ایستاده است.
این سادگی برای فیلمی با دامنه تولید محدود کارکردی دوگانه دارد. از یک سو، خلوتی محیط انزوای لیام را ملموس میکند و هر نشانه انسانی را به رویدادی پرمخاطره بدل میسازد. از سوی دیگر، رنگهای کمجان و قابهای نسبتاً بیتنوع ممکن است حس یکنواختی ایجاد کنند؛ بهویژه وقتی بخشهایی از روایت در یک حالت عاطفی مشابه باقی میمانند.
نشانههای مرگ و سکوت محیط، گاه از جلوههای نمایشی مؤثرترند. فیلم ضرورت چندانی برای نمایش پرزرقوبرق حادثه نمیبیند؛ ترس اصلی در انتظارِ پیش از وقوع نهفته است، در فاصلهای که ممکن است کسی ناخواسته از آن عبور کند. همین انتخاب، در صحنههایی به تعلیق آرام و کارآمد میانجامد. اما وقتی میزانسنها و موقعیتها تنوع چندانی پیدا نمیکنند، تماشاگر ممکن است احساس کند داستان به جای تشدید اضطراب، درجا میزند.
« Charlotte Sullivan نیز در نقش زنی که با لیام پیوندی ناشناخته دارد، حضوری مؤثر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم؛ میان تأمل و سکون ریتم «Radius» آهسته و سنجیده است، اما این کندی همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. در بخشهای آغازین، مکثها فرصت میدهند تا خطر ناشناخته جا بیفتد و فضای بیپناهی تثبیت شود. بعدتر، هنگامی که فیلم باید همزمان رازهای گذشته را پیش ببرد و رابطه شخصیتها را بسط دهد، برخی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند.
رفتوآمد میان کشف سرنخها، گفتوگوها و خاطرههای پراکنده، گاهی ضرباهنگ را از حرکت بازمیدارد. مسئله فقط کمبود حادثه نیست؛ فیلم در چند مقطع از تکرار همان پرسشهای روایی نیرو میگیرد، بیآنکه هر بار لایهای تازه به آن بیفزاید. این تکرار میتواند برای مخاطبی که از معماهای آرام و کمحادثه لذت میبرد پذیرفتنی باشد، اما برای تماشاگرانی که انتظار تعلیقی پیوسته و رو به افزایش دارند، کسلکننده جلوه میکند.
«Radius» در لحظههایی که یک سرنخ، برداشت قبلی را دگرگون میکند، جان میگیرد؛ در فاصله میان این لحظهها، گاه انرژی خود را از دست میدهد. ایده، اخلاق و بار عاطفی در زیر پوست داستان علمیتخیلی، پرسشی اخلاقی جریان دارد: اگر نیرویی مهارنشدنی به دیگران آسیب بزند، فرد تا چه اندازه مسئول پیامدهای آن است؟
لیام در آغاز حتی نمیداند چه کسی بوده و چه کرده است؛ اما ناآگاهی، خطر را از میان نمیبرد. همین فاصله میان قصد و نتیجه، یکی از ظرفیتهای جدی فیلم است. داستان میتواند ما را به اندیشیدن درباره امکان جبران، معنای مسئولیت و دشواری اعتماد وادارد، بیآنکه پاسخهایش را به صورت موعظه عرضه کند.
« ریتم؛ میان تأمل و سکون ریتم «Radius» آهسته و سنجیده است، اما این کندی همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم از تمام ظرفیت فلسفی ایدهاش بهره نمیگیرد. گاهی توجه به رازهای روایی، مجال پرداخت عمیقتر به تجربه تنهایی و اثر روانیِ خطر را محدود میکند. اگرچه حضور شخصیت دیگر در کنار لیام امکان طرح رابطهای پیچیده را فراهم میآورد، فیلمنامه همواره این امکان را با ظرافت بسط نمیدهد.
حاصل، اثری است که ایدهای بزرگتر از امکانات روایی خود در اختیار دارد: پرسشها جذاباند، اما همه آنها به اندازه کافی در تجربه عاطفی شخصیتها رسوب نمیکنند. جمعبندی «Radius» تریلری علمیتخیلی با هستهای معمایی و درگیرکننده است که از همان آغاز، مخاطب را به جستوجوی پاسخ وادار میکند.
بازیهای قابلقبول، فضای خلوت و ایده مرکزیِ بهیادماندنی، فیلم را از یک تجربه کمهزینه و متعارف فراتر میبرند. در مقابل، ریتم نامتوازن، گفتوگوهایی که گاه بیش از اندازه رازنگهدارانهاند، و تصویری کمرنگ و کمتنوع، مانع میشوند که همه ظرفیت اثر به نتیجه برسد. این فیلم بیش از آنکه با هیجان پیوسته یا جلوههای بصری چشمگیر پیش برود، بر کنجکاوی و بازنگری در برداشتها تکیه میکند.
ممکن است برخی مخاطبان از مکثهای طولانی و روایتی که گاه راه خود را گم میکند خسته شوند؛ برخی دیگر، ایده مرکزی و شیوه تدریجی آشکارشدن رازها را برای تحمل این نوسانها کافی خواهند یافت. «Radius» اثری بینقص نیست، اما معمایی دارد که ذهن را پس از پایان تماشا نیز به خود مشغول میکند؛ و همین، ارزش تجربهکردنش را برای علاقهمندان به تریلرهای کمخرج و ایدهمحور حفظ میکند.
« بااینحال، فیلم از تمام ظرفیت فلسفی ایدهاش بهره نمیگیرد. »
ثبت دیدگاه