نقد و بررسی
نقد Radio Dreams | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایستگاهی کوچک، رؤیایی بزرگ «Radio Dreams» ساختهٔ Babak Jalali فیلمی دربارهٔ انتظار است؛ اما انتظار در آن صرفاً فاصلهای میان دو رویداد نیست، بلکه خود به مادهٔ اصلی روایت بدل میشود. در یک ایستگاه رادیویی فارسیزبان در سانفرانسیسکو، حمید رویانی، نویسندهای ایرانی و مسئول برنامهریزی، میخواهد دیداری موسیقایی میان گروه کابل دریمز و متالیکا ترتیب دهد.
این ایده در ظاهر نمایشی و حتی نامحتمل است، اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که ماجرا فقط رسیدن چند موسیقیدان به یک استودیو نیست. رؤیای حمید، تلاشی است برای آنکه صداهای دور از مرکز توجه را در قاب بزرگتری از فرهنگ و سیاست جای دهد؛ تلاشی که در برابر روزمرگی، محدودیت مالی و بیحوصلگی دیگران بهآرامی فرسوده میشود.
داستان در محدودهای کوچک و طی روزی پرانتظار میگذرد. همین محدودیت مکانی، به فیلم حالوهوایی محصور و کمشتاب میدهد: آدمها رفتوآمد میکنند، برنامهها آماده میشوند و وعدهٔ دیدار بزرگ مدام در افق باقی میماند. «Radio Dreams» از حادثهسازیهای پرشتاب پرهیز میکند و بهجای آن، تماشاگر را با فاصلههای میان حرفها و کارها روبهرو میسازد.
این انتخاب گاه به سود فیلم است و گاه به زیان آن؛ زیرا تأملی که میخواهد بسازد، در لحظاتی به کشآمدن بیثمر زمان نزدیک میشود. حمید؛ آرمانگرایی در حاشیهٔ صدا حمید شخصیتی است که شکوه گذشتهاش را با خود حمل میکند، اما اکنون در موقعیتی کوچکتر و کماعتبارتر قرار گرفته است. او میخواهد رادیو را محملی برای شعر، موسیقی و اندیشه کند و باور دارد که برنامههای فرهنگی میتوانند از مرزهای ملی و سیاسی عبور کنند.
« داستان در محدودهای کوچک و طی روزی پرانتظار میگذرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در مقابل، محیط کار از او چیزهایی ملموستر میخواهد: مخاطب بیشتر، تبلیغ مؤثرتر و برنامههایی که بتوانند هزینههای ایستگاه را توجیه کنند. کشمکش حمید با این واقعیت، نه تقابل سادهٔ هنر و تجارت، بلکه رویارویی دو منطق بقاست؛ یکی به ارزش مستقل فرهنگ وفادار است و دیگری میپرسد این ارزش چگونه میتواند دوام بیاورد.
Mohsen Namjoo در نقش حمید، غرابت و وقار شخصیت را همزمان حفظ میکند. بازی او پرتحرک و نمایشی نیست؛ بخش مهمی از تأثیرش از مکثها، لحن جدی و حضور نامتعارفش در قاب میآید. حمید گاهی مضحک به نظر میرسد، اما فیلم او را به موضوع تمسخر بدل نمیکند. در پشت آرمانگراییاش، نوعی آسیبپذیری و احساس بیرونماندگی وجود دارد: مردی که میتواند در زبان خود با فصاحت سخن بگوید، اما در جهان تازهاش همیشه به همان اندازه شنیده نمیشود.
شخصیت او نقطهٔ ثقل عاطفی فیلم است، هرچند فیلم گاهی بیش از آنکه او را از درون بکاود، در فاصلهای مشاهدهگرانه نگاهش میکند. رادیو بهمثابه جهان کوچک مهاجرت ایستگاه رادیویی در فیلم صرفاً محل وقوع داستان نیست؛ جهان کوچکی است که تنشهای بزرگتری در آن فشرده شدهاند. زبان، خاطره، شغل، پول و تعلق در همین فضای محدود به هم میرسند.
کارکنان و مهمانان ایستگاه هرکدام رابطهای متفاوت با رؤیای آمریکایی و با گذشتهٔ خود دارند. برای برخی، این مکان سکویی برای فرصتهای تازه است؛ برای برخی دیگر، پناهگاهی کوچک که باید با هر وسیلهای حفظ شود. فیلم از مهاجرت تصویری قهرمانانه یا صرفاً تراژیک نمیسازد. آنچه نشان میدهد روزمرگیِ آن است: دشواری ارتباط، سازشهای ناگزیر و تلاش برای آنکه در فضایی تازه، چیزی از خود باقی بماند.
« Mohsen Namjoo در نقش حمید، غرابت و وقار شخصیت را همزمان حفظ میکند. »
شخصیتها و اجرا
این نگاه بهویژه در تقابل حمید با مارال، دختر مالک ایستگاه، شکل روشنتری پیدا میکند. مارال به تبلیغات و ملاحظات اقتصادی توجه دارد، درحالیکه حمید برنامههای ادبی و فرهنگی را در اولویت میگذارد. فیلم اجازه نمیدهد یکی از این دو موضع به پاسخ اخلاقی قطعی تبدیل شود. اصرار حمید بر هنر میتواند الهامبخش باشد، اما گاهی از نیازهای عملی محیط دور میافتد؛ نگاه تجاری مارال نیز ممکن است زمخت و کمذوق به نظر برسد، اما ضرورتهای اقتصادی را نمیتوان با آرمانگرایی نادیده گرفت.
این تعادل، یکی از جنبههای ظریف فیلم است: اختلافنظرها را به جدالی میان نیک و بد فرو نمیکاهد. طنز خشک و فاصلهٔ سنجیده طنز «Radio Dreams» بر شوخیهای پرصدا یا ضرباهنگ سریع تکیه ندارد. بیشتر از موقعیتهایی زاده میشود که در آنها آدمها با جدیتی بیش از اندازه دربارهٔ امور کوچک سخن میگویند، یا برنامهای بلندپروازانه در برابر موانعی پیشپاافتاده قرار میگیرد.
همین خونسردی میتواند خندهای دیررس ایجاد کند؛ تماشاگر گاه پس از مکثی کوتاه درمییابد که تناقض موقعیت، خودِ شوخی است. فیلم بهجای آنکه شخصیتها را به تیپهای کمدی تبدیل کند، اجازه میدهد خشکمزاجی و خودبزرگبینیشان بخشی از واقعیت انسانی آنان باقی بماند. بااینحال، این سبک طنز همیشه به نتیجه نمیرسد.
بعضی صحنهها بیش از آنکه موقعیتی را بپرورانند، فقط بر بیحرکتی و سکون آن تأکید میکنند. شوخیهایی که بر فاصلهٔ میان ادعای بزرگ و واقعیت کوچک بنا شدهاند، گاهی تکراری میشوند و نیروی غافلگیری خود را از دست میدهند. فیلم به مخاطبی نیاز دارد که از مکث و کمحادثگی استقبال کند؛ اگر انتظار کمدیای با ریتم پرانرژی یا گرهگشاییهای پیدرپی وجود داشته باشد، این خویشتنداری ممکن است به یکنواختی تعبیر شود.
« این نگاه بهویژه در تقابل حمید با مارال، دختر مالک ایستگاه، شکل روشنتری پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی، صدا و رؤیای پیوند ایدهٔ کنار هم نشاندن کابل دریمز و متالیکا حامل بار نمادین روشنی است. این دو نام از دو جهان موسیقایی و تاریخی متفاوت میآیند، اما فیلم از موسیقی بهعنوان امکانی برای گفتوگو میان تجربههای ناهمسان استفاده میکند. برای حمید، آن دیدار میتواند از یک برنامهٔ سرگرمکننده فراتر رود و به نشانهای از پیوند فرهنگی بدل شود.
او میخواهد رادیو چیزی بیش از ابزار پخش صدا باشد: فضایی که آدمها در آن نه فقط شنونده، بلکه مخاطب یکدیگر شوند. فیلم در این زمینه بیش از آنکه دربارهٔ خود موسیقی باشد، دربارهٔ انتظار برای شنیدهشدن است. گروه کابل دریمز، با تجربه و هویتی که از افغانستان به همراه دارد، در مرکز رؤیایی قرار میگیرد که حمید میخواهد بسازد؛ اما طرح او همزمان چیزی از نیاز شخصیاش به معنا و تأیید را نیز آشکار میکند.
این ایده در لحظاتی بهخوبی میان امر سیاسی و امر فردی پل میزند، ولی همیشه به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود. برخی از تصویرهای ذهنی حمید و تمهیدهای مربوط به رؤیا، خام و نامنسجم جلوه میکنند؛ انگار فیلم به مفهومی رسیده است که هنوز راهی کاملاً مناسب برای بیان سینمایی آن نیافته. میزانسن، ریتم و محدودیتهای روایت کارگردانی Babak Jalali به قابهای نسبتاً آرام و موقعیتهای روزمره گرایش دارد.
حضور آدمها در فضا گاه نامتوازن است و قاب، بهجای آنکه همهچیز را در مرکز توجه قرار دهد، فاصله و خلأ را حفظ میکند. این شیوه با مضمون فیلم هماهنگ است: شخصیتها در کنار یکدیگرند، اما نه همیشه واقعاً به هم نزدیک؛ صداهایی در یک ایستگاه مشترک شنیده میشوند، بیآنکه الزاماً به فهم متقابل برسند.
« موسیقی، صدا و رؤیای پیوند ایدهٔ کنار هم نشاندن کابل دریمز و متالیکا حامل بار نمادین روشنی است. »
قوتها و کاستیها
محدودیت مکانی نیز به سود این رویکرد عمل میکند و رادیو را به نوعی صحنهٔ کوچک بدل میسازد که در آن، زندگی بیرون عمدتاً از راه گفتوگو و انتظار حضور دارد. اما همین انتخاب فرمی، بهای خود را دارد. روایت برای ایجاد تنش، به وعدهٔ یک رویداد بزرگ تکیه میکند، حال آنکه مسیر رسیدن به آن رویداد چندان دگرگون نمیشود.
تکرار تأخیر و انتظار میتواند تجربهٔ معناداری از فرسایش امید بسازد، ولی در بعضی بخشها کشش داستانی را کاهش میدهد. فیلم گاهی بهجای آنکه سکون را به لایهای تازه از معنا برساند، همان حالت را دوباره عرضه میکند. در نتیجه، تماشاگر باید خود تصمیم بگیرد که این کندی را بخشی از بیان اثر بداند یا نشانهای از کمبود تحول روایی.
بازیها و حضورهای انسانی یکی از دلایل زندهماندن فیلم در دل این سکون، طبیعیبودن بازیهاست. بازیگران کمتر به سمت تأکیدهای نمایشی میروند و شخصیتها را با عادتها، لحنها و واکنشهای کوچک شکل میدهند. Boshra Dastournezhad در نقش مارال، انرژی عملیتری وارد فضای فیلم میکند و حضورش در برابر جدیت حمید، تضادی مؤثر میسازد.
گروه کابل دریمز نیز به سبب حضور اعضای واقعیاش، حس اصالت و پیوند با جهان بیرون از فیلم را به روایت میآورد. این بازیهای کمتکلف کمک میکنند شخصیتها از ابزارهای صرفِ طرح داستانی فراتر بروند. بااینحال، فیلم برای همهٔ آنها فرصت یکسانی فراهم نمیکند؛ برخی چهرهها بیشتر همچون اجزای فضای ایستگاه باقی میمانند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل.
« فیلم گاهی بهجای آنکه سکون را به لایهای تازه از معنا برساند، همان حالت را دوباره عرضه میکند. »
جمعبندی
این محدودیت با تمرکز اثر بر یک روز و یک محیط سازگار است، اما گاهی از غنای رابطههای انسانی میکاهد. نتیجه، مجموعهای از حضورهای باورپذیر است که صمیمیت میآفرینند، بیآنکه همگی به اندازهٔ کافی عمق پیدا کنند. جمعبندی «Radio Dreams» فیلمی آرام، نامتعارف و آگاهانه کمحادثه است که از یک انتظار طولانی برای سخنگفتن دربارهٔ هنر، مهاجرت و نیاز به شنیدهشدن بهره میگیرد.
قدرت اصلی آن در فضای خیالانگیز و کوچکمقیاسش، بازیهای طبیعی و نگاه دوپهلو به کشمکش میان آرمان هنری و ضرورت اقتصادی نهفته است. حمید شخصیتی بهیادماندنی است، نه چون همواره درست میاندیشد، بلکه چون رؤیایش را با تمام شکوه و خامیاش جدی میگیرد. در سوی دیگر، کندی ریتم، شوخیهای گاه کمجان و چند ایدهٔ ناپخته مانع از آن میشوند که فیلم در تمام لحظات به ظرفیت خود برسد.
«Radio Dreams» بیش از آنکه روایتی پرکشش دربارهٔ تحقق یک همکاری موسیقایی باشد، تأملی دربارهٔ فاصلهٔ میان آرزو و امکان است؛ دربارهٔ کسانی که در حاشیهٔ یک فرهنگ بزرگتر، میکوشند صدای خود ر
« این محدودیت با تمرکز اثر بر یک روز و یک محیط سازگار است، اما گاهی از غنای رابطههای انسانی میکاهد. »


ثبت دیدگاه