نقد و بررسی
نقد مسابقه ۳ (Race 3) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تعلیق و نمایش «Race 3» از همان آغاز خود را نه چندان بهعنوان معمایی جناییِ دقیق، بلکه بهمثابه نمایشی پرزرقوبرق معرفی میکند: خانوادهای ثروتمند و درگیر تجارت اسلحه، طرحی پرخطر و مجموعهای از رابطههایی که زیر سایه بدگمانی قرار گرفتهاند. بازگشت جسیکا و حضور او در میان پیوندهای از پیش پیچیدهشده، رقابت و سوءظن را شدت میبخشد.
فیلم میکوشد تماشاگر را با این پرسش همراه کند که چه کسی به چه کسی وفادار است؛ اما میان طرح این پرسش و ساختن تعلیقی واقعاً مؤثر، فاصلهای محسوس باقی میماند. برای فیلمی که بر نقشهها، رازها و خیانتهای پیاپی بنا شده، انسجام روایت اهمیت اساسی دارد. هر افشاگری باید رخدادهای پیشین را در معنایی تازه قرار دهد و هر چرخش داستانی، در عین غافلگیری، پس از وقوع منطقی به نظر برسد.
«Race 3» گاه این سازوکار را وارونه میکند: ابتدا میل به غافلگیرکردن را به نمایش میگذارد و بعد میکوشد منطق لازم را به آن بیفزاید. نتیجه، داستانی است که حرکت و هیاهو دارد، اما کمتر فرصت مییابد تماشاگر را از نظر عاطفی یا ذهنی درگیر کند. نقدهای منتشرشده نیز به کممایگی طرح و ناتوانی فیلم در ایجاد تعلیق اشاره کردهاند.
خانوادهای بهمثابه میدان رقابت هسته بالقوه جذاب فیلم، کشمکش درون خانواده سینگ است. در چنین داستانی، رابطههای خانوادگی میتوانند بیش از هر تهدید بیرونی تنشآفرین باشند؛ زیرا اعتماد، میراث، وفاداری و رقابت درهم میآمیزند و هر تصمیم، هم پیامد شخصی دارد و هم پیامدی برای جمع. فیلم نیز از همین امکان بهره میگیرد: شمشیر، سیکندر، سورج، سانجانا و یاش هر یک در شبکهای از منافع و پیوندها جای گرفتهاند و بازگشت جسیکا این تعادل شکننده را برهم میزند.
« بازگشت جسیکا و حضور او در میان پیوندهای از پیش پیچیدهشده، رقابت و سوءظن را شدت میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با اینحال، شخصیتها اغلب بیش از آنکه انسانهایی با انگیزههای روشن و تضادهای درونی باشند، مهرههایی در صفحه شطرنج داستان به نظر میرسند. فیلم از ما میخواهد اهمیت عاطفی پیوندهای خانوادگی را بپذیریم، اما کمتر برای پرورش این پیوندها مکث میکند. از همین رو، وقتی اعضای خانواده به یکدیگر شک میکنند یا در برابر هم قرار میگیرند، وزن دراماتیک این لحظهها همیشه بهاندازهای نیست که باید باشد.
روایت بیشتر به جابهجایی مهرهها علاقه نشان میدهد تا به واکاوی دلیل حرکت آنها. بازیگران و حضور ستارهها حضور بازیگران شناختهشده، یکی از منابع اصلی انرژی فیلم است. سلمان خان در نقش سیکندر بر قاب مسلط است و فیلم نیز آشکارا برای حضور فیزیکی، آرامش ظاهری و قابلیت او در اجرای لحظههای اکشن حساب ویژهای باز میکند.
بااینحال، شخصیتپردازی محدود است و بازیگر مجال چندانی برای ساختن لایههای پیچیدهتر نمییابد. سیکندر بیش از آنکه در مسیر تحول روانی قرار بگیرد، مرکز ثقل صحنههایی است که باید قدرت و خونسردی او را به رخ بکشند. آنیل کاپور، در نقش شمشیر، به فیلم سرزندگی و حضوری مطمئن میبخشد. او در میان بازیگران، بهتر از دیگران میتواند میان اقتدار و رگههایی از شوخطبعی تعادل برقرار کند.
بابی دئول، ژاکلین فرناندز، دیزی شاه و ثاقب سلیم نیز به فضای پرتحرک اثر کمک میکنند، اما فیلم بهندرت از ظرفیت گروه بازیگران برای ساختن روابطی ظریف یا تضادهای شخصیتی ماندگار بهره میبرد. در نهایت، ستارهها بیشتر جاذبه تصویری و تبلیغاتی فیلم را تأمین میکنند تا عمق دراماتیک آن را. فهرست بازیگران اصلی و نقشهایشان نیز نشان میدهد که فیلم بر ترکیب گروهی از چهرههای پرآوازه تکیه دارد.
« فیلم از ما میخواهد اهمیت عاطفی پیوندهای خانوادگی را بپذیریم، اما کمتر برای پرورش این پیوندها مکث میکند. »
شخصیتها و اجرا
اکشن؛ وفور حرکت، کمبود اثر «Race 3» در عرضه صحنههای اکشن خسیس نیست. خودروهای گرانقیمت، انفجارها، تعقیبوگریزها و نبردهای تنبهتن، پیوسته به تماشاگر یادآوری میکنند که با اثری سرگرمیمحور روبهروست. این لحظهها در ظاهر همان چیزی را فراهم میکنند که از یک فیلم اکشن پرهزینه انتظار میرود: حرکت مداوم، قابهای بزرگ و حس تماشای رخدادهایی فراتر از زندگی روزمره.
مسئله، کمبود اکشن نیست؛ مسئله، پیوند ضعیف آن با داستان و شخصیتهاست. وقتی خطر و خشونت پیامد عاطفی یا روایی روشنی نداشته باشد، حتی پرتحرکترین صحنهها نیز پس از مدتی به واحدهایی تکراری بدل میشوند. اغراق در تواناییها و میزان آسیبناپذیری قهرمانان نیز گاه چنان از واقعگرایی فاصله میگیرد که بهجای افزایش هیجان، فاصله تماشاگر با ماجرا را بیشتر میکند.
اگر تماشاگر با منطق جهان فیلم همراه شود، این اغراق ممکن است بخشی از لذت تماشای آن باشد؛ اما فیلم همیشه زمینه لازم را برای چنین همراهیای فراهم نمیکند. ریتم، تدوین و امتداد روایت مدت طولانی فیلم، برای روایتی که بر چند رشته از سوءظن و توطئه بنا شده، فرصت گسترش ایجاد میکند؛ اما طولانیبودن بهتنهایی به معنای غنا نیست.
«Race 3» بارها بهجای پیشبردن داستان، در حال آمادهسازی برای صحنه پرزرقوبرق بعدی به نظر میرسد. این مکثها، بهویژه هنگامی که شخصیتها در موقعیتهای مشابه قرار میگیرند یا اطلاعاتی کماثر ردوبدل میشود، ریتم را کند میکند. در سوی دیگر، برخی رخدادها آنقدر ناگهانی یا فشرده عرضه میشوند که مجال جاافتادن نمییابند.
« اکشن؛ وفور حرکت، کمبود اثر «Race 3» در عرضه صحنههای اکشن خسیس نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهمواری، تجربه تماشای فیلم را ناپایدار میکند: گاهی صحنهها با شتاب از پی یکدیگر میآیند و گاهی روایت برای رسیدن به نقطه بعدی بیش از اندازه درجا میزند. در نتیجه، فیلم نه همیشه از شتاب اکشن خود بهره میبرد و نه در بخشهای آرامتر، تعلیق یا شخصیتپردازی کافی میسازد. زمان نمایش طولانی و مسئله ریتم، از جمله نکاتی است که در معرفی و نقدهای فیلم نیز مورد اشاره قرار گرفته است.
دیالوگها و لحن ناخواسته کمدی یکی از جنبههای بحثبرانگیز فیلم، دیالوگهای آن است. جملههایی که قرار است قاطع، رازآلود یا تهدیدآمیز به نظر برسند، گاهی بهدلیل ساختار تصنعی و تأکید بیش از اندازه، کارکردی وارونه پیدا میکنند. عبارتهای کوتاه و شعارگونه ممکن است برای لحظهای در ذهن بمانند، اما ماندگاری همیشه به معنای موفقیت نیست: گاه تماشاگر جمله را به یاد میآورد، چون فاصله آن با گفتوگوی طبیعی و باورپذیر چشمگیر است.
این ویژگی در کنار اغراق تصویری، به فیلم کیفیتی ناخواسته خندهآور میدهد. «Race 3» در لحظاتی چنان بیپروا از منطق روزمره فاصله میگیرد که میتوان آن را با نوعی لذت از زیادهروی تماشا کرد. اما این لذت دوپهلو است. اگر تماشاگر با آگاهی از همین اغراقها به سراغ فیلم برود، ممکن است آنها را بخشی از سرگرمی بداند؛ ولی اگر انتظار تریلری جدی و پرتعلیق داشته باشد، همان لحظهها بیشتر به گسست از فضای داستان شباهت پیدا میکنند.
این دوگانگی، فیلم را برای گروهی به تجربهای سرگرمکننده و برای گروهی دیگر به اثری فرساینده بدل میکند. موسیقی، قاببندی و جلوه بصری از نظر بصری، فیلم به تجمل و جلوهگری علاقهای آشکار دارد. لباسها، مکانهای چشمنواز، خودروها و ترکیب رنگها به ساختن تصویری براق کمک میکنند؛ تصویری که با جهان ثروت و قدرت داستان تناسب دارد.
« زمان نمایش طولانی و مسئله ریتم، از جمله نکاتی است که در معرفی و نقدهای فیلم نیز مورد اشاره قرار گرفته است. »
قوتها و کاستیها
آهنگها نیز بهجای آنکه صرفاً میانپردههایی تزئینی باشند، بخشی از همین نمایش پرزرقوبرقاند و در طراحی صحنه و حرکات، بر جنبه تماشایی اثر تأکید میکنند. بااینهمه، زیبایی قابها همیشه در خدمت معنای دراماتیک نیست. بعضی منظرهها و صحنههای طراحیشده بیشتر به تصویرهای مستقل یک نماهنگ شباهت دارند تا اجزای ضروری روایت.
به بیان دیگر، فیلم گاه بهخوبی میداند چگونه خود را تماشایی کند، اما کمتر میداند چگونه این تماشاییبودن را به احساس، تنش یا پیشرفت داستان تبدیل کند. ظاهر پرهزینه و صیقلی، کمبودهایی را میپوشاند، ولی نمیتواند جای آنها را پر کند. نقدهای همزمان با اکران نیز به فاصله میان شکوه بصری و ضعف فیلمنامه اشاره کردهاند.
نسبت با میراث مجموعه عنوان «Race 3» انتظاری مشخص ایجاد میکند: هوادار مجموعه احتمالاً بهدنبال بازیهای ذهنی، چرخشهای حسابشده و تعلیقی است که رابطه میان اعتماد و فریب را پیوسته دگرگون کند. فیلم بخشی از این نشانهها را حفظ میکند؛ خانوادهای ثروتمند، نقشهای پرمخاطره و شخصیتهایی که انگیزههایشان کاملاً آشکار نیست.
اما شباهت ظاهری به یک الگوی موفق، بهتنهایی برای زندهکردن همان تجربه کافی نیست. اثر در عوض، وزن بیشتری به حضور ستارهها، اکشن بزرگمقیاس و جلوههای تجملی میدهد. این انتخاب میتواند برای تماشاگرانی که از فیلمهای پرهیاهو و آگاهانه اغراقآمیز لذت میبرند جذاب باشد، اما برای کسانی که از مجموعه انتظار روایت دقیق و تعلیق هوشمندانه دارند، ناامیدکننده است.
« بااینهمه، زیبایی قابها همیشه در خدمت معنای دراماتیک نیست. »
جمعبندی
فیلم در پی ساختن رویدادی بزرگتر است، بیآنکه همیشه طرحی به همان اندازه محکم در اختیار داشته باشد. جمعبندی «Race 3» فیلمی است که انرژی و سرمایه اصلی خود را در ظاهر، اکشن و ستارهها میگذارد؛ اما داستان کممایه، شخصیتپردازی محدود، ریتم ناهماهنگ و دیالوگهای تصنعی مانع میشوند این عناصر به تجربهای منسجم تبدیل شوند.
بااینحال، اغراقهای بیپروا و نمایش پرزرقوبرق فیلم میتوانند برای تماشاگرانی که از آثار پرهیاهو و گاه ناخواسته مضحک استقبال میکنند، بخشی از جذابیت آن باشند. در نتیجه، ارزش تماشای فیلم تا حد زیادی به انتظار مخاطب بستگی دارد. اگر هدف، دنبالکردن تریلری سنجیده با تعلیقی دقیق و شخصیتهایی چندلایه باشد، «Race 3» پاسخگوی این انتظار نیست.
اما اگر تماشاگر آمادگی داشته باشد منطق واقعگرایانه را کنار بگذارد و به تماشای مجموعهای از اکشنهای اغراقشده، قابهای چشمنواز و لحظههای نامتعارف بنشیند، ممکن است در دل همین افراط، سرگرمیای عجیب و گاه خندهآور پیدا کند.
« فیلم در پی ساختن رویدادی بزرگتر است، بیآنکه همیشه طرحی به همان اندازه محکم در اختیار داشته باشد. »
ثبت دیدگاه