نقد و بررسی
نقد Rabid | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به وحشت جسمانی «Rabid» محصول ۲۰۱۹، به کارگردانی جن و سیلویا سوسکا، بازخوانی مدرنی از فیلمی به همین نام ساختهٔ دیوید کراننبرگ در سال ۱۹۷۷ است؛ بااینحال، ارزش آن را نمیتوان تنها با میزان وفاداریاش به اصل سنجید. فیلم ایدهٔ وحشت جسمانی را به جهان مد و ظاهر پیوند میزند و از بدنِ دگرگونشدهٔ رُز، هم سرچشمهٔ ترس میسازد و هم موضوع پرسشهایی دربارهٔ میل به پذیرفتهشدن، زیبایی و بهای تغییر.
نتیجه اثری است که در لحظههایی از نظر بصری پرقدرت و کنجکاویبرانگیز میشود، اما در گسترش ایدههایش همواره به همان اندازه جسور و منسجم باقی نمیماند. قصهای دربارهٔ دیدهشدن رُز در صنعت پوشاک زنانه کار میکند و رؤیای طراحی لباس در سر دارد؛ رؤیایی که در محیطی آکنده از رقابت، ظاهرگرایی و داوری دیگران شکل میگیرد.
تصادفی که چهرهاش را آسیب میزند، مسیر زندگی او را از آرزوی حرفهای به جستوجوی راهی برای بازیابی ظاهر و اعتمادبهنفس سوق میدهد. درمان آزمایشی، چنانکه از یک روایت وحشت انتظار میرود، بهایی پیشبینیناپذیر دارد. فیلم از همین نقطه به تقابل میان آنچه آدمی از خود نشان میدهد و آنچه درون او پنهان میماند علاقهمند میشود.
تغییر ظاهری رُز صرفاً دگرگونی جسمانی نیست؛ امکان تازهای برای بازگشت به جامعه و جلب توجه دیگران فراهم میکند، اما همزمان میلها و خشونتی را آزاد میسازد که پیشتر مهار شده بودند. این دوگانگی، هستهٔ مفهومی جذابی برای فیلم میسازد: بدن هم وسیلهٔ پذیرش اجتماعی است و هم عرصهای که ترس و بیگانگی در آن پدیدار میشوند.
« درمان آزمایشی، چنانکه از یک روایت وحشت انتظار میرود، بهایی پیشبینیناپذیر دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، قصه گاهی بیشتر از آنکه از پیامدهای عاطفی این دگرگونی بهره بگیرد، به پیشبردن زنجیرهٔ رویدادها مشغول است. بعضی موقعیتها برای ساختن تعلیق یا رساندن شخصیتها به بخش بعدی داستان به کار میروند، بیآنکه به اندازهٔ کافی در تجربهٔ درونی رُز ریشه بدوانند. بنابراین ایدهٔ مرکزی از خود روایت غنیتر به نظر میرسد.
رُز و اجرای نقش اصلی لورا وندروورت مسئولیت سنگینی بر دوش دارد: شخصیت رُز باید هم آسیبپذیری و انزوای آغازین را منتقل کند و هم پس از درمان، تغییری را نشان دهد که تنها به اعتمادبهنفس بیشتر محدود نیست. بازی او در مرکز ثقل فیلم قرار دارد و در لحظههایی که دگرگونی شخصیت با ترس و کشمکش درونی همراه میشود، به اثر انسجام میبخشد.
تماشاگر برای دنبالکردن روایت باید به وضعیت رُز اهمیت بدهد و حضور بازیگر اصلی این پیوند را تا حد قابل قبولی برقرار میکند. شخصیتهای پیرامونی اما یکدست از آب درنیامدهاند. برخی بهسرعت به نقش روایی خود تقلیل مییابند و فرصت چندانی برای آشکارکردن انگیزه یا پیچیدگی مستقل پیدا نمیکنند.
این محدودیت، روابط میان رُز و اطرافیانش را کماثرتر میکند؛ بهویژه وقتی فیلم میخواهد نشان دهد چگونه نگاه دیگران به او در شکلگیری بحران نقش دارد. بازیها نیز همیشه از نظر شدت و لحن هماهنگ نیستند و در بعضی صحنهها، تفاوت میان اجرای جدی و اغراقآمیز به چشم میآید. تصویر، قاببندی و فضای مد یکی از امتیازهای محسوس فیلم، توجه آن به قاببندی و ترکیببندی تصویری است.
« بنابراین ایدهٔ مرکزی از خود روایت غنیتر به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
دوربین بهخوبی از تضاد میان فضای آراستهٔ صنعت مد و خشونت ناخوشایندی که بهتدریج سربرمیآورد بهره میگیرد. پوشاک، چهرهها و محیطهای کاری تنها پسزمینه نیستند؛ بخشی از جهانیاند که ارزش آدمها را با ظاهرشان میسنجد. این انتخاب بصری، پیوند تماتیک فیلم با بدن و زیبایی را تقویت میکند.
فضای فیلم در بهترین لحظات، حسی از تصنع و ناامنی را در دل محیطهای شیک و منظم ایجاد میکند؛ گویی نظم ظاهری هر لحظه ممکن است با بدنِ ازکنترلخارجشده فروبپاشد. همین تقابل، قابها را از کارکرد صرفاً تزئینی فراتر میبرد. بااینحال، همهٔ انتخابهای ظاهری به یک اندازه مؤثر نیستند. طراحی بعضی لباسها و ظاهر برخی شخصیتها، از جمله کلاهگیس گونتر، چنان برجسته یا نامتناسب است که ممکن است بهجای افزایش حس تهدید، ناخواسته خنده برانگیزد.
مرز میان اغراق آگاهانه و لغزش اجرایی در این موارد باریک است و فیلم همیشه از آن بهسلامت عبور نمیکند. وحشت جسمانی و جلوههای عملی «Rabid» بیش از آنکه بر ترساندن ناگهانی تکیه کند، از بدن بهعنوان منبع اصلی هراس استفاده میکند. زخم، تغییر شکل و پیامدهای جسمانی درمان، تصویرهایی میسازند که هم چندشآورند و هم برای روایت ضرورت دارند.
گریم و جلوههای عملی در این زمینه از نقاط قوت اصلی فیلماند: تغییرات بدن ملموس و قابلباور به نظر میرسند و خشونت بصری، حس تهدید را از سطح ایده به تجربهای حسی منتقل میکند. این جلوهها صرفاً برای نمایش خونریزی به کار نمیروند؛ آنها بدن را به چیزی ناآشنا بدل میکنند، چیزی که صاحبش دیگر نمیتواند بهسادگی آن را بشناسد یا مهار کند.
« دوربین بهخوبی از تضاد میان فضای آراستهٔ صنعت مد و خشونت ناخوشایندی که بهتدریج سربرمیآورد بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این منظر، وحشت جسمانی فیلم با دغدغهٔ رُز دربارهٔ ظاهر و پذیرفتهشدن پیوند میخورد. بدن تازهای که قرار است او را به خواستههایش نزدیک کند، خود به سرچشمهٔ بیگانگی بدل میشود. البته شدت تصاویر ممکن است برای برخی تماشاگران بخش اصلی جذابیت باشد و برای برخی دیگر جای خالی شخصیتپردازی عمیقتر را یادآوری کند؛ فیلم در این دو سطح همیشه توازن کاملی برقرار نمیکند.
بازسازی، آشنایی و پیشبینیپذیری آشنایی با فیلم اصلی کراننبرگ، تماشای این نسخه را به تجربهای دوگانه تبدیل میکند. از یک سو، «Rabid» میکوشد ایدهٔ پیشین را در زمینهای معاصر و در پیوند با جهان مد بازآفرینی کند؛ از سوی دیگر، شباهتهای روایی باعث میشوند مسیر کلی داستان برای بعضی بینندگان زودتر قابل حدس باشد.
حتی بدون آشنایی با نسخهٔ قدیمی نیز بخشی از روایت از الگوهای شناختهشدهٔ وحشت پیروی میکند و عنصر غافلگیری آن همیشه نیرومند نیست. این مسئله بهویژه دربارهٔ هویت شخصیت منفی و انگیزههای پشت برخی رخدادها اهمیت پیدا میکند. فیلم سرنخهایی میگذارد که ممکن است زودتر از آنچه مدنظرش بوده، جهت نگاه تماشاگر را مشخص کنند.
در نتیجه، کنجکاوی حاصل از ایدهٔ اولیه همچنان مخاطب را پیش میبرد، اما تعلیق داستانی به همان اندازه دوام نمیآورد. اثر میخواهد هم به میراث فیلم پیشین وفادار بماند و هم روایتی مستقل عرضه کند؛ این دو خواسته در بخشهایی کنار هم مینشینند و در بخشهایی دیگر مانع تازگی کامل روایت میشوند.
« از این منظر، وحشت جسمانی فیلم با دغدغهٔ رُز دربارهٔ ظاهر و پذیرفتهشدن پیوند میخورد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و پیوند اجزای روایت ساختار فیلم از مقدمهای نسبتاً روشن به سوی گسترش بحران حرکت میکند و همین پیشروی، برای حفظ کنجکاوی تماشاگر مؤثر است. پرسش از عاقبت درمان و ماهیت عارضه، نیروی محرک مناسبی فراهم میآورد. بااینحال، ریتم در همهٔ بخشها هموار نیست. گاهی روایت برای ساختن فضای لازم مکث میکند و گاهی رویدادها با شتابی پیش میروند که مجال کافی برای اثرگذاری احساسی باقی نمیگذارد.
همچنین، فیلم چند مسیر را همزمان دنبال میکند: دگرگونی شخصی رُز، رقابت و جاهطلبی در دنیای مد، و گسترش تهدیدی که از عارضهٔ درمان پدید میآید. این خطوط ظرفیت پیوندی معنادار دارند، اما همیشه به یک اندازه در خدمت یکدیگر قرار نمیگیرند. گاه بخشهای مربوط به محیط مد بیشتر حالوهوای جهان داستان را میسازند تا اینکه رابطهای ضروری با تعلیق اصلی پیدا کنند.
در اواخر روایت نیز توضیحدادن بعضی نکات میتواند از نیروی هیجانی صحنهها بکاهد؛ فیلم در لحظاتی که بهتر است به تصویر و رفتار شخصیتها اعتماد کند، به گفتوگوهای توضیحی نزدیک میشود. جمعبندی «Rabid» بازسازیای است که بیش از هر چیز با تصویرهای ناآرامکننده، قاببندیهای سنجیده و جلوههای جسمانی خود در ذهن میماند.
پیوند میان صنعت مد، وسواس زیبایی و بدنِ دگرگونشده، هستهای جذاب برای فیلم فراهم میکند و بازی لورا وندروورت کمک میکند تجربهٔ رُز در مرکز روایت باقی بماند. در مقابل، داستان بهاندازهٔ ایدهاش تازه یا عمیق نیست، برخی شخصیتهای فرعی پرداخت محدودی دارند و نشانههای روایی گاهی پیش از موعد مسیر را آشکار میکنند.
« پرسش از عاقبت درمان و ماهیت عارضه، نیروی محرک مناسبی فراهم میآورد. »
جمعبندی
با وجود این کاستیها، فیلم برای علاقهمندان به وحشت جسمانی اثری دیدنی است؛ بهخصوص برای تماشاگرانی که از گریم و جلوههای عملی تأثیرگذار و فضای بصری چشمنواز لذت میبرند. «Rabid» در همهٔ لحظات به ظرفیت مفهومی خود نمیرسد، اما در نمایش بدن بهمثابه میدان کشمکش میان میل، هویت و هراس، لحظههایی دارد که بهراستی اثرگذارند.



ثبت دیدگاه