نقد و بررسی
نقد سگهای هار (Rabid Dogs) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و زمینهٔ تولید «سگهای هار» ساختهٔ ماریو باوا، تریلری جنایی است که بیش از آنکه بر رازگشایی یا نمایش پرزرقوبرق خشونت تکیه کند، مخاطب را در موقعیتی بسته و بیپناه قرار میدهد. فیلم در سال ۱۹۷۴ تصویربرداری شد، اما گرفتاریهای مالیِ تهیهکننده و اختلافهای مربوط به تکمیل اثر، نمایش گستردهٔ آن را سالها به تأخیر انداخت.
نسخهای با عنوان «سگهای هار» در ۱۹۹۵ در بازار فیلم میلان به نمایش درآمد؛ نسخهها و تدوینهای دیگری نیز بعدها عرضه شدند. این تاریخ پرفرازونشیب در تماشای فیلم بیاثر نیست: با اثری روبهروییم که خامی و ناتمامیِ تاریخ تولیدش گاه در بافت آن دیده میشود، اما همین ناصافیها به فضای زمختش نیز کمک میکنند.
طرح ساده، موقعیتی پیچیده نقطهٔ آغاز داستان روشن و بیپرده است: سرقتی نافرجام، سه مجرم فراری و گروگانهایی که ناخواسته در مسیر فرار آنان گرفتار میشوند. زن جوان، مرد میانسال و کودکی بیمار در خودرویی محصورند و ناچارند راهی را طی کنند که کنترلش در دست آدمربایان است. فیلم از همان ابتدا مقصدی امن یا قهرمانی مطمئن وعده نمیدهد؛ مسئلهٔ اصلی، دوام آوردن در موقعیتی است که هر توقف و هر تصمیم میتواند خطر را بیشتر کند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این محدودیت روایی نقطهٔ قوت و در عین حال مرز فیلم است. داستان بهجای گسترش به چندین خط فرعی، تقریباً تمام انرژی خود را صرف وضعیت گروگانها و رفتار مجرمان میکند. چنین تمرکزی باعث میشود فشار روانی پیوسته در مرکز توجه بماند، اما فرصت اندکی برای بسط جهان بیرون یا پرداخت گستردهتر پیشینهٔ شخصیتها فراهم میآورد.
فضای خفقانآور و کارکرد خودرو خودرو در «سگهای هار» تنها وسیلهٔ فرار نیست؛ فضای اصلی نمایش قدرت و درماندگی است. نزدیکی اجباری آدمها، نبود راه گریزی آسان و تغییر مداوم حالوهوای سرنشینان، کابین را به محفظهای پرتنش بدل میکند. باوا از همین محدودیت بهره میگیرد تا حس گرفتارشدن را تقویت کند: هر شخصیت ناچار است رفتار دیگران را از فاصلهای بسیار نزدیک تحمل کند و در هر لحظه احتمال دهد که اوضاع از کنترل خارج شود.
فضای بیرون نیز آرامشبخش نیست. راهها و ایستگاهها، بهجای آنکه نشانهٔ آزادی باشند، ایستگاههایی موقت در مسیر خطرند. حرکت پیوستهٔ خودرو، امید به فرار را زنده نگه میدارد، اما این امید شکننده است؛ زیرا گروگانها نه مسیر را تعیین میکنند و نه میدانند چه چیزی در پیش است. این پیوند میان حرکت و اسارت، به فیلم کیفیتی فرساینده میبخشد.
« این محدودیت روایی نقطهٔ قوت و در عین حال مرز فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
خشونت، تعلیق و رفتار مجرمان سه تبهکار فیلم از یک جنس نیستند و همین تفاوت، رابطهٔ میانشان را پیشبینیناپذیر میکند. آنان فقط نیرویی بیرونی نیستند که گروگانها باید از آن بگریزند؛ خلقوخو و واکنشهایشان خود منبع بیثباتی است. لحظهای ممکن است سکوت و انتظار حاکم باشد و لحظهای دیگر، رفتار یک نفر همهچیز را دگرگون کند.
بازیها در انتقال همین بیقراری مؤثرند، بهخصوص آنجا که تهدید بدون توضیح فراوان و از راه لحن، نگاه یا حرکت ناگهانی شکل میگیرد. خشونت فیلم قرار نیست تماشاگر را با قهرمانی دلپذیر یا ماجرایی سرگرمکننده آسوده کند. رویکرد آن خشن، بدبینانه و گاه آزاردهنده است. این انتخاب به تعلیق کمک میکند، اما ممکن است برای بخشی از مخاطبان به تجربهای ناخوشایند بدل شود.
فیلم در بعضی لحظات از فشار روانی به نمایش مستقیم خشونت نزدیک میشود و همیشه میان این دو، تعادلی ظریف برقرار نمیکند. بازیها و شخصیتپردازی بازیگران به فیلم نیرویی ملموس میبخشند. ریکاردو کوچولا در نقش مردی که باید هم با خطر آدمربایان کنار بیاید و هم نگران کودک بیمار باشد، درماندگی و تلاش برای حفظ خویشتنداری را به شکلی قابلباور منتقل میکند.
« آنان فقط نیرویی بیرونی نیستند که گروگانها باید از آن بگریزند؛ خلقوخو و واکنشهایشان خود منبع بیثباتی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لی لندر نیز در نقش زنی که در محاصرهٔ خشونت قرار گرفته، حضوری آسیبپذیر اما صرفاً منفعل ندارد. در سوی دیگر، بازیگران نقش مجرمان با تفاوت در لحن و منش، حس ناامنی را تقویت میکنند. با این همه، شخصیتپردازی همواره به اندازهٔ موقعیتها قوی نیست. تماشاگر بیشتر با رفتارهای بیرونی و واکنشهای لحظهای شخصیتها روبهرو میشود تا با انگیزههایی که بهتدریج روشن و چندلایه شوند.
برخی چهرهها بیشتر کارکردی در ساخت تعلیق دارند تا زندگی مستقلی بیرون از آن. این کمعمقی گاه مانع میشود که رابطهٔ گروگانها و آدمربایان به درامی روانشناختی با دامنهای وسیعتر تبدیل شود. کارگردانی و فاصله از سینمای آشنای باوا «سگهای هار» تفاوت محسوسی با آثار گوتیک و خیالپردازانهای دارد که نام باوا را به یاد میآورند.
اینجا رنگآمیزی نمایشی و ترکیببندیهای خیالانگیز جای خود را به رویکردی زمینیتر و خشنتر میدهند. دوربین کمتر در پی آراستن خشونت است و بیشتر میکوشد تماشاگر را در دل آن نگه دارد. نتیجه، فیلمی است که بهجای فاصلهگذاری زیباییشناختی، بر حس نزدیکی و حضور تأکید میکند. این سادگی بصری با مضمون اثر تناسب دارد: زندگی گروگانها به فضای محدود خودرو و تصمیمهای ناگهانی گره خورده است.
« لی لندر نیز در نقش زنی که در محاصرهٔ خشونت قرار گرفته، حضوری آسیبپذیر اما صرفاً منفعل ندارد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، همین رویکرد گاه به یکنواختی نزدیک میشود. فیلم در بخشهایی از ظرفیت تکرار موقعیتهای تنشآمیز فراتر نمیرود و ریتمش آنگونه که باید، پیوسته اوج نمیگیرد. بعضی مکثها میتوانند فرسودگیِ عمدیِ شخصیتها را بازتاب دهند، اما همیشه به افزایش تعلیق نمیانجامند. ریتم و تجربهٔ تماشاگر آغاز فیلم با شتاب و بیدرنگ مخاطب را وارد بحران میکند.
سپس روایت، بهجای آنکه با پیچشهای پیاپی پیش برود، از برخوردهای کوچک، توقفهای ناخواسته و تغییر فضای میان سرنشینان تنش میسازد. این شیوه برای مخاطبی که تعلیق تدریجی و فضاسازی را میپسندد، مؤثر است؛ اما کسی که انتظار تشدید منظم و پیوستهٔ حادثهها را دارد، ممکن است در میانهٔ فیلم افت ریتم را احساس کند.
تجربهٔ تماشای اثر همچنین به نسخهای که دیده میشود وابسته است. فیلم در شکلهای متفاوتی تکمیل و عرضه شده و نسخهٔ «ربودهشده» نیز در تدوین و بخشهایی از صدا و مواد افزوده با نسخهٔ «سگهای هار» تفاوت دارد. بنابراین، ناهماهنگیهای جزئی یا حس ناتمامی را باید در پرتو تاریخ تولید و سرگذشت نسخهها سنجید، نه صرفاً بهعنوان انتخابی یکپارچه و نهایی از سوی کارگردان.
« بااینحال، همین رویکرد گاه به یکنواختی نزدیک میشود. »
جمعبندی
جمعبندی «سگهای هار» تریلری تلخ و فشرده است که قدرت اصلیاش را از فضای بسته، موقعیت گروگانگیری و رفتارهای بیثبات آدمربایان میگیرد. فیلم در انتقال حس گرفتارشدن و ساختن ناامنی روانی موفق است و بازیها نیز به باورپذیری این وضعیت کمک میکنند. در مقابل، شخصیتپردازی محدود، افت ریتم در بخشهایی از روایت و خشونتی که گاه بیش از اندازه آزارنده میشود، از توان اثر میکاهد.
باوا در این فیلم بهجای جهانهای پرزینت و وهمآلود، با محیطی روزمره و خشن کار میکند و از حرکت مداوم برای ساختن تعلیقی فرساینده بهره میبرد. حاصل، اثری ناصاف اما بهیادماندنی است؛ فیلمی که نه بهسبب پیچیدگی داستان، بلکه بهسبب فشاری که بر تماشاگر تحمیل میکند در ذهن میماند، بیآنکه خشونت یا تلخیاش را به تجربهای آسان بدل سازد.
« فیلم در انتقال حس گرفتارشدن و ساختن ناامنی روانی موفق است و بازیها نیز به باورپذیری این وضعیت کمک میکنند. »
ثبت دیدگاه