نقد و بررسی
نقد راز ۳ (Raaz 3) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت ستارهای رو به افول «راز ۳» از موقعیتی آشنا اما بالقوه پربار آغاز میکند: شانایا، بازیگری که زمانی مرکز توجه بوده، با ظهور سانجانای جوان جایگاهش را در صنعت سینما ازدسترفته میبیند. آدیتیا، کارگردان محبوب او، نیز بهتدریج از مدار زندگیاش فاصله میگیرد. شانایا در برابر این افول، بهجای پذیرفتن تغییر، راهی تاریک برای حذف رقیبش برمیگزیند و به جادوی سیاه متوسل میشود.
این کشمکش، هم زمینهای برای وحشت فراطبیعی فراهم میکند و هم امکان میدهد فیلم درباره شهرت، حسادت و اضطرابِ کنار گذاشتهشدن حرف بزند. شهرت بهمثابه میدان رقابت یکی از ایدههای جذاب فیلم، پیوندزدن هراس ماورایی با سازوکار بیرحم شهرت است. در جهان شانایا، محبوبیت نه سرمایهای پایدار، بلکه نوری است که ممکن است ناگهان از چهرهای برداشته و بر چهرهای دیگر تابانده شود.
سانجانا لازم نیست دشمنی شخصی با او داشته باشد؛ صرفِ موفقیتش کافی است تا شانایا حضور او را تهدیدی مستقیم تلقی کند. این نگاه، داستان را از یک روایت معمول درباره نیروهای شیطانی فراتر میبرد و هستهای روانشناختی به آن میدهد: ترس اصلی شاید نه ارواح، بلکه محوشدن از حافظه عمومی باشد. بااینحال، فیلم این مضمون را چندان عمیق نمیپرورد.
« آدیتیا، کارگردان محبوب او، نیز بهتدریج از مدار زندگیاش فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فشارهای صنعت سرگرمی بیشتر در قالب موقعیتهایی روشن و مستقیم عرضه میشوند تا تجربهای پیچیده از سازوکار شهرت و فرسودگی هنرمند. رقابت شانایا و سانجانا ظرفیت آن را دارد که به بررسی تفاوت نسلها، قدرت تصویر و بیثباتی محبوبیت بدل شود، اما روایت اغلب شتاب میکند تا به تهدید بعدی یا صحنهای هراسآور برسد.
در نتیجه، ایده مرکزی از آنچه در آغاز نوید میدهد، محدودتر باقی میماند. شخصیتها و کشمکش عاطفی شانایا مهمترین نیروی محرک فیلم است. او فقط زنی حسود یا چهرهای شرور نیست؛ وحشت از سقوط، وابستگی به تأیید دیگران و میل به حفظ کنترل در رفتارش به هم گره خوردهاند. همین آمیزه میتواند شخصیتی تراژیک بسازد، زیرا انتخابهای هولناک او از خلأ عاطفی و ترس از بیاهمیتشدن برمیخیزند.
اجرای Bipasha Basu در این نقش، به شخصیت حضوری پررنگ و نمایشی میدهد؛ فیلم بهویژه زمانی جان میگیرد که شانایا با خشم و درماندگیاش در قاب ظاهر میشود. Emraan Hashmi در نقش آدیتیا، به کشمکش میان دلبستگی و داوری اخلاقی شکل میدهد. بازی او در لحظههایی که شخصیت باید میان رابطه عاطفی و تشخیص درست از نادرست تصمیم بگیرد، از عناصر قابلاتکای فیلم است.
« در نتیجه، ایده مرکزی از آنچه در آغاز نوید میدهد، محدودتر باقی میماند. »
شخصیتها و اجرا
در مقابل، سانجانا بیش از آنکه به شخصیتی مستقل با جهان درونی روشن بدل شود، گاه نقش هدفِ تهدیدها را دارد. فیلم از رنج و هراس او برای پیشبرد تعلیق استفاده میکند، اما فرصت کمتری به او میدهد تا فراتر از موقعیت قربانی، حضوری ماندگار پیدا کند. همین نابرابری باعث میشود مثلث عاطفی و رقابتی داستان به اندازه ظرفیتش اثرگذار نباشد.
وحشت، جلوههای سهبعدی و تصویر «راز ۳» از جلوه سهبعدی برای ساختن لحظههایی استفاده میکند که قرار است خطر را از پرده به فضای تماشاگر نزدیک کنند. در برخی صحنهها، این انتخاب مؤثر است: تصویرهای ناگهانی و حرکتهای رو به دوربین حس غافلگیری میسازند و بهخصوص سکانس حشرات پرنده میتواند واکنشی فوری برانگیزد.
فیلم از فضاهای تاریک، سایهها و عناصر آشنای سینمای وحشت نیز بهره میگیرد تا محیطی ناآرام بسازد. اما تکنیک سهبعدی بهتنهایی جای تعلیق را نمیگیرد. فیلم گاهی چنان بر شوک دیداری و صدای بلند تکیه میکند که ترس، کوتاهمدت و مکانیکی میشود؛ بهجای آنکه اضطرابی تدریجی شکل بگیرد، هر صحنه میکوشد با یک تصویر یا حمله ناگهانی اثر بگذارد.
« در مقابل، سانجانا بیش از آنکه به شخصیتی مستقل با جهان درونی روشن بدل شود، گاه نقش هدفِ تهدیدها را دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای بعضی تماشاگران همین اغراق، جذاب و سرگرمکننده است؛ برای برخی دیگر، نتیجه نه وحشت، بلکه خستگی یا حتی خنده ناخواسته خواهد بود. این دوگانگی بخشی از تجربه فیلم است: صحنههایی که برای یک نفر خاطرهانگیزند، ممکن است برای دیگری تنها نمایشی پرسروصدا به نظر برسند. ریتم و منطق روایت بزرگترین مانع فیلم، انسجام روایی آن است.
داستان با تعارضی روشن شروع میشود، اما مسیر رسیدن از حسادت به جادوی سیاه و سپس پیامدهای آن همیشه از منطق درونی محکمی پیروی نمیکند. بعضی تصمیمها بیشتر برای آن به نظر میرسند که موقعیتی هولناک یا چرخشی در ماجرا بسازند، نه اینکه از تحول باورپذیر شخصیتها نتیجه شده باشند. همین گسستها، تعلیق را تضعیف میکنند: وقتی تماشاگر به انگیزهها و قواعد جهان داستان اعتماد نکند، خطر فراطبیعی نیز بخشی از نیروی خود را از دست میدهد.
ریتم فیلم نیز یکدست نیست. نیمه نخست، با معرفی رقابت و چرخش زندگی شانایا، میتواند کنجکاوی ایجاد کند؛ اما با طولانیشدن برخی صحنهها، تکرار تهدیدها و توقفهای روایی، انرژی داستان افت میکند. لحظههایی که باید بر فشار روانی بیفزایند، گاه بیش از اندازه کش میآیند و بهجای تشدید اضطراب، صبر تماشاگر را میآزمایند.
« ریتم و منطق روایت بزرگترین مانع فیلم، انسجام روایی آن است. »
قوتها و کاستیها
این مسئله بهویژه در فیلمی که همزمان میخواهد وحشت، ملودرام و کشمکش عاشقانه باشد، محسوس است: هر شاخه از روایت زمان میگیرد، بیآنکه همیشه به انسجام کلی کمک کند. موسیقی و لحن موسیقی از اجزای خوششنواتر فیلم است و میتواند میان فضای ملودراماتیک و لحظههای تیره پیوند برقرار کند. ترانهها برای برخی از تماشاگران حتی انگیزه اصلی تماشای فیلماند؛ آهنگها حالوهوایی مستقل میسازند و گاه پس از پایان تماشا بیشتر از جزئیات داستان در ذهن میمانند.
البته حضور موسیقی همیشه به روانی روایت کمک نمیکند. هرگاه ترانه یا مکث موسیقایی میان صحنههایی قرار بگیرد که از پیش ریتم کندی دارند، وقفه را طولانیتر میکند و ضرباهنگ را از حرکت بازمیدارد. لحن فیلم هم میان هراس جدی و اغراق ملودراماتیک نوسان دارد. گاهی این نوسان به جذابیت ناخواسته میانجامد: دیالوگها و موقعیتهای پرطمطراق میتوانند فیلم را سرگرمکننده کنند، حتی وقتی قرار نیست چنین باشند.
برای تماشاگرانی که از فیلم وحشت انتظار فضایی خویشتندار و واقعگرا دارند، این ویژگی احتمالاً نقص است؛ اما کسانی که از نمایش پرزرقوبرق، احساسات افراطی و صحنههای پرهیاهو لذت میبرند، ممکن است همین بیپروایی را بخشی از سرگرمی بدانند. جمعبندی «راز ۳» فیلمی نابرابر است که ایدهای جذاب درباره ترس از افول شهرت را با عناصر وحشت فراطبیعی و ملودرام هندی درمیآمیزد، اما در گسترش مضمون، پرداخت شخصیتها و حفظ منطق داستان موفقیت کاملی به دست نمیآورد.
« البته حضور موسیقی همیشه به روانی روایت کمک نمیکند. »
جمعبندی
بازی Bipasha Basu و حضور مؤثر Emraan Hashmi، موسیقی بهیادماندنی و چند لحظه تصویریِ مناسب برای سهبعدی، نقاط قوت آناند؛ در برابرشان، حفرههای روایی، افت ریتم و ترسی که برای همه تماشاگران کارگر نیست، قرار میگیرد. این فیلم برای تماشای جدی و دقیقِ یک داستان وحشت منسجم انتخابی بینقص نیست، اما برای گذراندن وقتی سبک، دیدن صحنههایی اغراقشده و دنبالکردن ملودرامی پرهیجان میتواند سرگرمکننده باشد.
جذابیتش بیش از آنکه از ترس پایدار یا داستانی محکم بیاید، از آمیزهای از موسیقی، جلوههای سهبعدی و اجرای پرشور شخصیت اصلی سرچشمه میگیرد. «راز ۳» در نهایت اثری است که کاستیهایش را پنهان نمیکند و گاه درست بهسبب همان زیادهرویها، به تجربهای بامزه و فراموشنشدنی بدل میشود.
ثبت دیدگاه