نقد و بررسی
نقد دوستداشتنی (Raanjhanaa) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای که از مرزهای ژانر عبور میکند «Raanjhanaa» ساختهٔ Aanand L. Rai در ظاهر قصهای عاشقانه دربارهٔ دلبستگی پسری از بنارس به عشق دوران کودکیاش است؛ پسری که میکوشد فاصلهٔ طبقاتی و جهانبینی متفاوت خود و زویا را پشت سر بگذارد. اما فیلم بهتدریج از قالب آشنای «عاشقِ پیگیر و معشوقِ دستنیافتنی» فاصله میگیرد و به پرسشی دشوارتر میرسد: چه زمانی پافشاری به جای ابراز عشق مینشیند و چه زمانی میل به دوستداشتهشدن، به نادیدهگرفتن اختیار دیگری بدل میشود؟
همین دوگانگی است که «Raanjhanaa» را هم پرشور و ماندگار میکند و هم در معرض نقد قرار میدهد. فیلم جهانش را با انرژی بسیار پیش میبرد: از کوچهها و مناسبات آشنای بنارس تا فضای سیاسی و فکری دهلی. جابهجایی میان این فضاها تنها تغییر مکان نیست؛ نشان میدهد شخصیتها با ارزشها و آرزوهایی متفاوت روبهرو هستند.
بااینحال، گستردگی موضوعات گاه از انسجام روایت میکاهد. فیلم میخواهد هم قصهٔ دلبستگی باشد، هم داستان شکاف طبقاتی و هم تصویری از سیاست و قدرت؛ این جاهطلبی در بخشهایی ثمر میدهد، اما در بخشهایی دیگر به پراکندگی میانجامد. کندن؛ شور صادقانه و رفتار مسئلهدار نقطهٔ اتکای عاطفی فیلم بازی دانوش در نقش کندن است.
او شخصیت را با ترکیبی از سرزندگی، درماندگی و خودفریبی شکل میدهد؛ حضوری که گاه خندهدار و بازیگوش است و گاه بهطرزی ناگهانی دردناک میشود. دانوش در نقشآفرینیاش به جای آنکه کندن را صرفاً قهرمانی عاشقپیشه جلوه دهد، آشفتگی و ضعفهای او را نیز آشکار میکند. صمیمیت اجرایش باعث میشود تماشاگر بتواند رنج او را احساس کند، بیآنکه ناچار باشد رفتارهایش را تأیید کند.
« عاشقانهای که از مرزهای ژانر عبور میکند «Raanjhanaa» ساختهٔ Aanand L. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تمایز اهمیت اساسی دارد. کندن بارها خواستهٔ زویا را زیر سایهٔ احساسات خودش قرار میدهد و مرز میان علاقه و اصرار را مخدوش میکند. فیلم از یک سو شدت دلبستگی او را با زبان شاعرانه و لحظههای احساسی میآراید، و از سوی دیگر پیامدهای رفتارش را در رابطهها و زندگی دیگران نشان میدهد.
این دوگانگی گاهی درام را پیچیده و جذاب میکند؛ اما گاهی نیز مرز اخلاقی اثر را مبهم میسازد. تماشاگر ممکن است همزمان از صداقت عاطفی کندن متأثر شود و از ناتوانی او در پذیرفتن «نه» احساس ناراحتی کند. این ناراحتی را نباید نشانهٔ شکست فیلم دانست، ولی میتوان پرسید آیا فیلم بهاندازهٔ کافی روشن میکند که رنج عاشق، حقِ تصاحب دیگری را به او نمیدهد؟
زویا؛ میان انتخاب شخصی و سازش زویا در مرکز تعارضی قرار دارد که به خواستههای کندن محدود نمیشود. او از جهانی میآید که در آن خانواده، طبقه، مذهب و انتظارهای اجتماعی بر امکان انتخاب فردی اثر میگذارند. آرزوی زندگی متفاوت و گرایشش به فضای شهر بزرگ، بخشی از هویت اوست؛ او صرفاً موضوع عشق کندن نیست، بلکه شخصیتی است که میخواهد مسیر خودش را بسازد.
بااینهمه، فیلم همیشه به زویا به اندازهٔ کندن فرصت نمیدهد تا پیچیدگیهای درونیاش را بگشاید. گاه تصمیمهای او بیش از آنکه از منظر خود او فهمیده شوند، در نسبت با کندن معنا پیدا میکنند. همین محدودیت، داوری دربارهٔ شخصیت را دشوار میکند: میتوان رفتارهایش را گاه متناقض یا فرصتطلبانه دید، اما روایت بهندرت مکث کافی میکند تا فشارهایی را که بر انتخابهای او سنگینی میکنند، بهتمامی روشن سازد.
« کندن بارها خواستهٔ زویا را زیر سایهٔ احساسات خودش قرار میدهد و مرز میان علاقه و اصرار را مخدوش میکند. »
شخصیتها و اجرا
سونام کاپور در این میان، با حضوری کنترلشده، به زویا وقار و فاصلهای میبخشد که با سرشت پرهیاهوی کندن تضاد دارد. عشق، وسواس و حقِ پاسخ منفی یکی از بحثبرانگیزترین وجوه فیلم، شیوهٔ نمایش پیگیری عاشقانه است. «Raanjhanaa» در بعضی لحظات از همان قراردادهای آشنای سینمای رمانتیک بهره میبرد که پافشاری را نشانهٔ وفاداری میگیرند.
اما اگر رفتارهای کندن را جدا از موسیقی و شور صحنهها بررسی کنیم، بسیاری از آنها نه نشانهٔ عشقی آرمانی، بلکه نمودِ ناتوانی در پذیرفتن مرزهای دیگریاند. این فاصله میان حسوحال عاشقانهٔ فیلم و واقعیت رفتاری شخصیت، هم منشأ جذابیت آن است و هم محل لغزشش. فیلم را میتوان بهعنوان تصویری از عشقی ناسالم خواند؛ عشقی که در آن میل به محبوببودن با حقداشتن بر دیگری اشتباه گرفته میشود.
بااینحال، روایت همیشه این برداشت را با قاطعیت هدایت نمیکند. لحظههایی که کندن آسیب میزند یا زندگی دیگران را متأثر میسازد، در کنار لحظههایی قرار میگیرند که او را با لحنی همدلانه و حتی قهرمانانه تصویر میکنند. نتیجه، اثری است که ناخواسته یا آگاهانه تماشاگر را میان همدلی و انتقاد معلق نگه میدارد.
چنین تعلیقی ظرفیت تحلیلی فیلم را بالا میبرد، اما ممکن است برای مخاطبی که به بازنمایی مسئولانهٔ رابطهها حساس است، ناکافی یا آزارنده باشد. بنارس، دهلی و فاصلهٔ جهانها بنارس در فیلم صرفاً پسزمینه نیست؛ با کوچهها، آیینها و ریتم زندگیاش به اثر هویت میدهد. فضای شهر به داستان گرما و جنبوجوش میبخشد و با سرزندگی کندن پیوند میخورد.
« عشق، وسواس و حقِ پاسخ منفی یکی از بحثبرانگیزترین وجوه فیلم، شیوهٔ نمایش پیگیری عاشقانه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در سوی دیگر، دهلی با افقهای سیاسی و فکری گستردهتر، تصویری از آیندهای متفاوت به دست میدهد؛ آیندهای که برای زویا جذاب است و برای کندن هم امیدآفرین و هم بیگانه. این تقابل گاه به سادهسازی میگراید: شهر کوچک بهعنوان جهان عاطفه و شهر بزرگ بهعنوان جهان آرمان و سیاست تصویر میشود.
اما همین تفاوت فضایی به فیلم امکان میدهد شکاف طبقاتی و نابرابری در دسترسی به فرصتها را وارد قصه کند. فاصلهٔ میان شخصیتها تنها فاصلهای عاشقانه نیست؛ از تفاوت در زبان، آموزش، آرزو و امکان اثرگذاری نیز نیرو میگیرد. هرچند پرداخت این زمینهها همیشه یکدست نیست، فیلم با پیوندزدن امر شخصی به محیط اجتماعی، از یک مثلث عاطفی ساده فراتر میرود.
موسیقی و نیروی عاطفی صدا موسیقی ساختهٔ ای. آر. رحمان از درخشانترین عناصر فیلم است. ترانهها تنها میانپردههایی برای ایجاد حالوهوا نیستند؛ اغلب در امتداد شخصیتها و فضای بنارس عمل میکنند و به احساساتی که روایت مستقیمشان نمیکند، شکل میبخشند. ضرباهنگ پرانرژی قطعات، سرزندگی جوانی و بیقراری کندن را تقویت میکند، درحالیکه ملودیهای عاطفیتر به فیلم امکان میدهند از شور آشکار به اندوهی آرامتر گذر کند.
قدرت موسیقی گاهی از انسجام خود روایت بیشتر است. حتی وقتی پیشروی داستان نامنظم میشود، آهنگها رشتهای احساسی میان صحنهها برقرار میکنند و جهان فیلم را در حافظه نگه میدارند. به همین دلیل، موسیقی فقط یکی از امتیازهای جانبی اثر نیست؛ بخشی از شیوهٔ روایت آن است. دیالوگها نیز در لحظات اوج، با لحنی شاعرانه و بهیادماندنی، تأثیر عاطفی صحنهها را تشدید میکنند؛ هرچند گاهی این بیان پرشور، جای ظرافت و سکوت را میگیرد.
« اما همین تفاوت فضایی به فیلم امکان میدهد شکاف طبقاتی و نابرابری در دسترسی به فرصتها را وارد قصه کند. »
قوتها و کاستیها
روایت پرکشش، اما ناهموار فیلمنامهٔ هیمانشو شارما به سراغ شخصیتهایی میرود که تصمیمهایشان همیشه سنجیده یا اخلاقاً بیابهام نیست. این انتخاب میتواند به درامی زنده و انسانی منجر شود، زیرا شخصیتها را از الگوی قهرمانان بینقص دور میکند. بااینحال، فیلم در پیوند دادن دورهها، تغییر موقعیتها و گسترش خطوط داستانی گاهی شتابزده به نظر میرسد.
برخی رخدادها بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیتها بیرون بیایند، برای پیشبردن قصه کنار هم قرار گرفتهاند. در نتیجه، ریتم اثر یکدست نیست: بخشهایی با نیروی عاطفی و تصویری خود تماشاگر را درگیر میکنند و بخشهایی دیگر در گذار میان ایدهها، تمرکز را از دست میدهند. این آشفتگی از آن رو آزاردهندهتر میشود که فیلم بلندپروازیهای متعددی دارد؛ هرچه دامنهٔ موضوع وسیعتر میشود، نیاز به انسجام روایی نیز بیشتر احساس میشود.
با وجود این، بازی دانوش، فضای زندهٔ شهر و موسیقی نیرومند اجازه نمیدهند این لغزشها تمام تجربه را از هم بگسلند. جمعبندی «Raanjhanaa» اثری پرشور، نامتوازن و عامدانه یا ناخواسته دشوار برای داوری است. بازی دانوش به کندن نیرویی صادقانه و دلشکن میبخشد؛ موسیقی رحمان جهان فیلم را زنده نگه میدارد؛ و دیالوگها و لحظات پایانی، بیآنکه لازم باشد چیزی از آنها فاش شود، ضربهٔ عاطفی اثر را در ذهن تثبیت میکنند.
در برابر این قوتها، روایت گاه پراکنده میشود و فیلم در جداکردن عشق از وسواس، همدلی از تأیید، همیشه به اندازهٔ کافی روشن عمل نمیکند. ارزش ماندگار فیلم شاید در همین آسودگیناپذیری باشد: تماشاگر را به احساسات شخصیتها نزدیک میکند، اما همزمان وادارش میسازد دربارهٔ معنای آن احساسات پرسش کند.
« این انتخاب میتواند به درامی زنده و انسانی منجر شود، زیرا شخصیتها را از الگوی قهرمانان بینقص دور میکند. »
جمعبندی
«Raanjhanaa» را میتوان دوست داشت، از آن رنجید و در عین حال به تناقضهایش اندیشید؛ فیلمی که موسیقی و عاطفهاش آسان از خاطر نمیروند، اما تصویرش از عشق نیز بیچالش و بیمسئله نیست.
ثبت دیدگاه