نقد و بررسی
نقد R.A.I.D. Special Unit | 2017
ایدهای آشنا با ظرفیتهای جذاب «R.A.I.D. Special Unit» کمدی پلیسیای است که از برخورد دو نیروی ناسازگار جان میگیرد: ژوهانا، زنی مشتاق اما دستوپاچلفتی که رؤیای پیوستن به یگان ویژهٔ پلیس را دارد، و اوژن فروسار، مأموری باتجربه و سختگیر که حضور او را در چنین گروهی برنمیتابد. این تقابل، بستری آماده برای موقعیتهای کمیک فراهم میکند؛ از آزمونهای دشوار آموزشی تا مأموریتهایی که نظم و اعتمادبهنفس شخصیتها را به چالش میکشند. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست با تریلری واقعگرا یا درامی پیچیده روبهرو باشیم. هدف، سرگرمی سبک و نمایش مجموعهای از برخوردهای پرشتاب و سوءتفاهمهای طنزآمیز است. بااینحال، آشنایی ایده هم فرصت فیلم است و هم محدودیت آن. داستان برای پیشبردن شخصیت اصلی به مسیری آشنا تکیه میکند: کسی که دیگران تواناییاش را دستکم میگیرند، وارد محیطی مردانه و رقابتی میشود و میکوشد شایستگی خود را ثابت کند. این الگو ظرفیت عاطفی دارد، اما فیلم کمتر میکوشد آن را از کلیشههای رایج جدا کند. نتیجه اثری است که بیش از آنکه مخاطب را با پرسشهای تازه روبهرو سازد، به دنبال فراهمکردن زمینهای برای شوخی و حادثه است. ژوهانا؛ نیروی محرک کمدی مهمترین دارایی فیلم آلیس پل در نقش ژوهاناست. او شخصیت را با ترکیبی از پشتکار، سادهدلی و بیاحتیاطی جسمانی میسازد؛ ترکیبی که به بازیاش انرژی میدهد و بسیاری از لحظات کمیک را از دل رفتار و واکنش خود شخصیت بیرون میآورد. ژوهانا صرفاً قربانی دستپاچگیهایش نیست: شوق او برای ورود به یگان و سماجتش در ادامهدادن مسیر، به نقش گرما و جذابیت میبخشد. حتی هنگامی که فیلمنامه او را در موقعیتهایی اغراقآمیز قرار میدهد، آلیس پل با زمانبندی مناسب و حضور دلنشینش مانع میشود شخصیت به مجموعهای بیروح از شوخیهای فیزیکی فروکاسته شود. نقطهٔ قوت این بازی در آن است که ژوهانا را نه قهرمانی بینقص، بلکه انسانی با ضعفهای آشکار نشان میدهد. او گاهی خرابکاری میکند، اما ارادهاش را از دست نمیدهد. همین تضاد، امکان همدلی ایجاد میکند و تماشاگر را به دنبالکردن تلاش او وامیدارد. بااینهمه، فیلم در پرداخت سوی جدیتر این مسیر چندان پیگیر نیست. دشواریهای ورود یک زن به نهادی مردانه میتوانست به بررسی دقیقتری از پیشداوری، مناسبات قدرت و بهای اثبات شایستگی بینجامد؛ اما اثر معمولاً این ظرفیت را بهانهای برای موقعیتهای کمیک میکند. رابطهٔ دو شخصیت و بازی گروهی بخش مهمی از سرگرمکنندگی فیلم به رابطهٔ ژوهانا و فروسار وابسته است. دنی بون در نقش مربی بدبین و زنستیز، شخصیتی خشک و مقرراتی میسازد که قرار است در برابر شور و بیقاعدگی ژوهانا قرار گیرد. فاصلهٔ میان این دو، منبعی برای اصطکاک و شوخی است؛ هرکدام دیگری را وادار میکند از روش همیشگی خود بیرون بیاید. هماهنگی آلیس پل و دنی بون در بعضی صحنهها محسوس است و اختلاف ریتم بازیشان به موقعیتها جان میدهد. پل با حرکتی پرتحرک و واکنشهایی زنده، در برابر خونسردی و خشکی بون قرار میگیرد. اما این رابطه همیشه به اندازهای که نوید میدهد تحول نمییابد. فروسار در مقام مانع و مربی، میتوانست نیرویی واقعاً اثرگذار بر رشد ژوهانا باشد؛ کسی که مقاومتش، شخصیت اصلی را وادار به بازنگری در شیوهٔ عمل کند. فیلم گاه این امکان را لمس میکند، اما بیشتر به الگوی آشنای زوج ناسازگار بسنده دارد. شخصیتهای مکمل نیز عمدتاً کارکردی دارند: خانواده و اطرافیان تردیدهای خود را دربارهٔ ژوهانا بیان میکنند و همکاران فضای گروهی را شکل میدهند، ولی فرصت چندانی برای تبدیلشدن به شخصیتهایی مستقل و چندوجهی پیدا نمیکنند. طنز؛ میان شیرینی و لغزش طنز فیلم در بهترین لحظاتش از برخورد میان جاهطلبی ژوهانا و ناتوانی او در کنترل موقعیتها سرچشمه میگیرد. شوخیهای جسمانی، اشتباههای پیدرپی و آشفتگیهای حاصل از آموزش نظاممند، لحظاتی واقعاً سرگرمکننده میآفرینند. فیلم گاهی بهخوبی از سرعت و تکرار برای ساختن خنده استفاده میکند؛ تماشاگر میداند که ژوهانا ممکن است هر لحظه اوضاع را بههم بریزد، اما شکل دقیق این بههمریختگی همچنان میتواند غافلگیرکننده باشد. در این بخشها، حضور آلیس پل ستون اصلی کمدی است. مشکل آنجاست که اثر همیشه میان خنداندن و بازتولید پیشداوری فاصله نمیگذارد. بعضی شوخیها دربارهٔ زنان، تفاوتهای قومی یا گروههای اجتماعی، بهجای آنکه نگاه تبعیضآمیز شخصیتها را به پرسش بگیرند، ممکن است خود به همان نگاه نزدیک شوند. در نتیجه، خندهای که باید متوجه تعصب یا نادانی شخصیت باشد، گاهی مبهم میماند و به نظر میرسد فیلم صرفاً از کلیشه برای ساختن شوخی بهره میگیرد. این لغزشها از لذت کمدی میکاهند؛ بهویژه چون فیلم برای روشنکردن موضع خود یا پیچیدهترکردن فضای طنز، تلاش کافی نمیکند.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ مسیری که زود قابلحدس میشود ساختار داستان از اجزایی قابلشناسایی تشکیل شده است: رؤیای شخصیت اصلی، مخالفت اطرافیان، ورود به دورهٔ آموزشی، برخورد با مربی مخالف و سپس روبهروشدن با تهدیدی بیرونی. این چیدمان به فیلم کمک میکند سریع وارد ماجرا شود و هدف ژوهانا را روشن نگه دارد، اما مسیر کلی آن نیز زود قابلحدس میشود.
مخاطب معمولاً درمییابد که شخصیت اصلی چه چیزی را باید ثابت کند و رابطهٔ او با فروسار به کدام سمت خواهد رفت. فیلم کمتر با پیچیدگی روایی یا دگرگونیهای معنادار این پیشبینی را به چالش میکشد. ازاینرو، جذابیت بیشتر به لحظههای منفرد وابسته میشود تا به کشش ممتد روایت. شوخی موفقی میتواند صحنهای را سرپا نگه دارد، اما هرگاه زنجیرهٔ شوخیها اثر نکند، کمبود لایههای داستانی آشکار میشود.
« مخاطب معمولاً درمییابد که شخصیت اصلی چه چیزی را باید ثابت کند و رابطهٔ او با فروسار به کدام سمت خواهد رفت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در میانهٔ راه گاه احساس میکند به جای حرکت پیوسته به سوی تحول، مجموعهای از دردسرها و مواجهههای کمیک را کنار هم چیده است. این پراکندگی سبب میشود مسیر قهرمان، با وجود انگیزهٔ روشن، همیشه وزن دراماتیک کافی نداشته باشد. اکشن و اوج پرهیاهو قرارگرفتن داستان در فضای یک یگان ویژه، به فیلم امکان میدهد کمدی را با تعقیبوگریز، درگیری و مأموریتهای پرخطر درآمیزد.
این ترکیب در اصل میتواند ریتمی سرزنده بسازد: آموزش و انضباط از یکسو، آشفتگی ژوهانا از سوی دیگر. در بخشهایی، برخورد این دو جهان سرگرمکننده است و به فیلم تنوع بصری میدهد. بااینحال، اکشن بهندرت به اندازهٔ کافی منسجم یا پرتعلیق میشود تا بتواند مستقل از شوخیها مخاطب را درگیر کند.
« این پراکندگی سبب میشود مسیر قهرمان، با وجود انگیزهٔ روشن، همیشه وزن دراماتیک کافی نداشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
اوج پایانی نیز بهجای آنکه همهٔ رشتههای داستان را با ظرافت به هم پیوند دهد، به سوی شلوغی و اغراق میرود. افزایش هیاهو و انباشت اتفاقها لزوماً به معنای افزایش هیجان نیست؛ گاهی برعکس، تأکید بیش از اندازه بر آشوب، تمرکز را از شخصیتها میگیرد. فیلم در این بخش بیشتر به دنبال بزرگترکردن نمایش است تا پرداخت دقیق نتیجهٔ عاطفی و روایی ماجرا.
بدون ورود به جزئیات پایان، میتوان گفت که این انتخاب با حالوهوای سبک اثر هماهنگ است، اما در عین حال از جمعوجوری و اثرگذاری آن میکاهد. جمعبندی «R.A.I.D. Special Unit» کمدیای متکی بر نیروی بازی آلیس پل و برخورد او با دنی بون است. فیلم در لحظات موفق خود سرگرمکننده و خوشریتم است و شخصیت ژوهانا، با اراده و دستپاچگی همزمانش، جذابیتی روشن دارد.
« اوج پایانی نیز بهجای آنکه همهٔ رشتههای داستان را با ظرافت به هم پیوند دهد، به سوی شلوغی و اغراق میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، داستان ساده و کمکشش آن ظرفیت ایدهٔ مرکزی را بهطور کامل به کار نمیگیرد؛ بعضی شوخیها نیز بهسبب تکیه بر کلیشههای جنسیتی و قومی، بیش از آنکه تیزبینانه باشند، ناخوشایند یا مبهم جلوه میکنند. پایان پرهیاهو و پراکنده هم ضعفهای روایی را برطرف نمیسازد. حاصل، اثری سبک و گهگاه خندهآور است که بیشتر بهواسطهٔ بازی و شیمی میان دو بازیگر اصلی در ذهن میماند تا بهسبب داستانی ماندگار یا نگاهی تازه.
تماشاگرِ خواهان کمدی پلیسی ساده ممکن است از شماری از شوخیها لذت ببرد؛ اما فیلم برای آنکه از سرگرمی گذرا فراتر برود، به فیلمنامهای منسجمتر، طنزی سنجیدهتر و پرداختی عمیقتر از مسیر ژوهانا نیاز داشت.
« پایان پرهیاهو و پراکنده هم ضعفهای روایی را برطرف نمیسازد. »



ثبت دیدگاه