نقد و بررسی
نقد روزهای آرام در کلیشی (Quiet Days in Clichy) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زندگی و ادبیات فیلم «روزهای آرام در کلیشی» ساختهٔ کلود شابرول، برداشتی از رمان نیمهخودزندگینامهای هنری میلر است؛ اثری دربارهٔ نویسندهای آمریکایی در پاریس دههٔ سی که میان تلاش برای جدی گرفتهشدن در مقام نویسنده و غرقشدن در تجربههای عاشقانه و جنسی سرگردان است. این دوگانگی، در نگاه نخست، مادهٔ خامی غنی برای یک فیلم فراهم میکند: زندگی روزمره در برابر آرمان ادبی، آزادی در برابر مسئولیت و لذت آنی در برابر کوشش دشوار آفرینش.
اما فیلم بیشتر از آنکه این تضادها را به روایتی پیوسته و پرتنش بدل کند، آنها را در مجموعهای از موقعیتها و مواجهههای پراکنده میگسترد. حاصل، اثری است که جذابیت دیداری و ادبیاش گاه از نیروی دراماتیکش پیشی میگیرد. «روزهای آرام در کلیشی» در سال ۱۹۹۰ اکران شد و اندرو مککارتی در نقش هنری میلر و نایجل هَیورز در نقش آلفرد پرلس ظاهر میشوند.
پاریس؛ منظرهای زیبا و دوردست یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، بازآفرینی پاریس بهعنوان فضایی تاریخی و خیالانگیز است. طراحی صحنه و لباسها، با رنگها و جزئیاتی سنجیده، جهان فیلم را به تصویری نوستالژیک از دههٔ سی بدل میکند؛ تصویری که بیشتر از آنکه ادعای بازسازی مستند داشته باشد، به خاطرهای آراسته و اندکی رؤیایی شباهت دارد.
خیابانها، اتاقها، کافهها و محفلهای شبانه، در کنار پوشش شخصیتها، حس زمانهای دیگر را زنده میکنند و به تماشاگر امکان میدهند در فضایی که فیلم ساخته است مکث کند. این زیبایی، البته، دو لبه دارد. از یک سو، تماشای فیلم را دلپذیر میکند و با ادبیات و خاطرهنویسی پیوندی طبیعی میسازد؛ از سوی دیگر، گاهی چنان پرداختشده و مرتب است که با بیقراری و زمختی زیستی که داستان وعده میدهد فاصله میگیرد.
« حاصل، اثری است که جذابیت دیداری و ادبیاش گاه از نیروی دراماتیکش پیشی میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پاریس فیلم بیش از آنکه شهری پرتناقض و ملموس باشد، صحنهای چشمنواز برای بازی میل و خیال است. همین فاصله میان ظاهر آراسته و آشفتگی درونی، گاه حاصل تنشی هنری است و گاه نشانهٔ آنکه تصویر، جانشین عمق دراماتیک شده است. دوربینِ ناظر و ترکیببندیهای سنجیده دوربین فیلم بهجای شتابدادن به کنش، اغلب به تماشا و مشاهده میل دارد.
قاببندیهای ظریف و حرکتهای حسابشده، شخصیتها را در محیط جای میدهند و به اشیا، لباسها و فضاهای داخلی فرصتی برای حضور میبخشند. تصاویر در بسیاری از لحظهها ترکیبی سنجیده دارند؛ گویی فیلم میخواهد زندگی را نه فقط در رویدادهایش، بلکه در جزئیات پیرامونی و حالتهای گذرا ثبت کند. این رویکرد با سرچشمهٔ ادبی اثر نیز سازگار است: تجربههایی که ممکن است در یک روایت متعارف حاشیهای تلقی شوند، اینجا بخشی از بافت خاطرهاند.
بااینحال، زیبایی بصری همیشه به معنای پیشرفت درام نیست. حرکت آرام دوربین و تأمل در قابها میتواند فضا را غنی کند، اما وقتی روایت از پیش نیز اپیزودیک است، گاه به حس ایستایی دامن میزند. در نتیجه، برخی صحنهها بیش از آنکه به پرسشی تازه یا تحولی در شخصیتها راه ببرند، بهمنزلهٔ تابلوهایی خوشساخت باقی میمانند.
این کیفیت برای تماشاگر علاقهمند به تصویر و حالوهوا جذاب است، اما ممکن است برای کسی که از سینما انتظار کشمکش رو به رشد دارد، فرساینده شود. اپیزودها بهجای یک مسیر داستانی فیلم از سازوکار روایی خطی و پرشتاب پیروی نمیکند. ماجراها و برخوردها در قالب اپیزودهایی کنار هم قرار میگیرند و پیوند میان آنها بیشتر از شخصیت اصلی و فضای مشترک ناشی میشود تا از زنجیرهای روشن از علت و معلول.
« پاریس فیلم بیش از آنکه شهری پرتناقض و ملموس باشد، صحنهای چشمنواز برای بازی میل و خیال است. »
شخصیتها و اجرا
چنین انتخابی با ساختار خاطرهمحور و تکهتکهٔ متن ادبی تناسب دارد و میتواند حس زیستن در میان لحظهها را ایجاد کند. در این شکل، زندگی نویسنده مجموعهای از وقایع جدا از هم نیست؛ رشتهای از تجربههاست که بعدها در ذهن و نوشتار معنایی تازه پیدا میکنند. اما این وفاداری به ساختار پراکنده، به بهای کاهش انسجام تمام میشود.
بخشهایی از فیلم بهسختی به بخشهای دیگر راه مییابند و تماشاگر ممکن است در تشخیص اینکه کدام رابطه یا تجربه قرار است محور اصلی باشد، مردد بماند. تلاش میلر برای تثبیت خود بهعنوان نویسنده، بالقوه میتوانست ستون فقرات روایی اثر باشد؛ اما گاه در کنار ماجراجوییهای دیگر به حاشیه رانده میشود.
از این رو، فیلم بیش از آنکه داستانی با مسیر مشخص تعریف کند، حالوهوای دورهای از زندگی را ثبت میکند. این رویکرد برای دوستداران روایت نامتعارف پذیرفتنیتر است، ولی ضعف آن در پیشبرد داستان را از میان نمیبرد. میل، آزادی و نگاه اخلاقی فیلم بخش مهمی از فیلم به کششهای جنسی و روابط گذرا اختصاص دارد؛ عناصری که در اثر ادبی و جهان ذهنی میلر جایگاهی محوری دارند.
مسئله فقط حضور این صحنهها نیست، بلکه شیوهای است که فیلم از طریق آنها دربارهٔ آزادی، خودخواهی و مرز میان تجربهکردن و مصرفکردن دیگران میاندیشد. شخصیتها در فضای فیلم گاه چنان در لذتجویی و لحظهٔ اکنون غرقاند که فرصت اندکی برای تأمل در پیامدهای رابطههایشان باقی میماند. این بیپروایی میتواند بخشی از تصویری باشد که فیلم از جوانی، فقر عاطفی یا خودافسانهسازی هنرمند ارائه میدهد.
« اما این وفاداری به ساختار پراکنده، به بهای کاهش انسجام تمام میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم همیشه در روشنکردن موضع خود موفق نیست. برهنگی و صحنههای جنسی فراوان، در برخی لحظات، بهجای آنکه شناختی تازه از شخصیتها یا روابطشان به دست دهند، صرفاً بر حضور دیداری خود تأکید میکنند. آنگاه مرز میان بازنمایی بیپردهٔ جهانی زیسته و استفادهٔ نمایشی از بدنها نامطمئن میشود.
این مسئله بهویژه وقتی برجسته است که شخصیتهای زن فرصت چندانی برای آشکارکردن فردیت و خواستههای مستقل خود پیدا نمیکنند و بیشتر در نسبت با میل مردانه تعریف میشوند. بنابراین، آنچه میتوانست به کاوشی پیچیده در باب آزادی و قدرت بدل شود، گاهی به تکرار تصویری و بهرهکشانه نزدیک میشود.
بازیها و فاصله از هنری میلر اندرو مککارتی نقش میلر را با لحنی آرام و مهارشده بازی میکند. این انتخاب، در سطحی، با خصلت مشاهدهگر و خاطرهپردازانهٔ فیلم هماهنگ است؛ شخصیت او قرار نیست همواره با فورانهای نمایشی توجه را به خود جلب کند. بااینهمه، آرامش بازی در مواقعی به ملایمت بیش از اندازه نزدیک میشود و از شخصیت، نیروی سرکش و تناقضهایی را که از هنری میلر انتظار میرود کم میکند.
میلرِ فیلم گاه بیشتر ناظری مؤدب بر زندگی خویش به نظر میرسد تا نویسندهای که بیقراری، خودخواهی و جاهطلبیاش در گفتار و کردار او تنیده باشد. در کنار او، نایجل هَیورز حضوری مکمل دارد و به جهان دوستی و همراهی مردانهٔ داستان وزن میبخشد. بازیهای گروهی، بااینحال، در خدمت روایتی قرار میگیرند که شخصیتها را بیشتر در موقعیتهای کوتاه میسنجد تا در تحول طولانیمدت.
« بااینحال، فیلم همیشه در روشنکردن موضع خود موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
نتیجه آن است که برخی آدمها در ذهن میمانند، اما کمتر بهصورت شخصیتهایی با مسیر روشن و دگرگونی درونی شکل میگیرند. این محدودیت فقط به بازیگران مربوط نیست؛ فیلمنامه نیز گاه برای مکث در ظاهر و فضا، از پرداخت کاملتر رابطهها چشم میپوشد. اقتباس ادبی و مسئلهٔ وفاداری اقتباس از متنی که ریشه در زندگی و خاطره دارد، الزاماً به معنای ساختن روایتی یکپارچه نیست.
فیلم بخشهایی از تجربهٔ میلر را به زبان سینما منتقل میکند و با حفظ خصلت اپیزودیک، از ساختار صیقلی داستانهای کلاسیک فاصله میگیرد. این انتخاب برای مخاطبی که به ادبیات میلر، روایتهای شخصی و سینمای نامتعارف علاقه دارد، ظرفیت جذابی دارد: فیلم میکوشد حس پراکندگی و بیقاعدگی تجربه را حفظ کند، نه اینکه همهچیز را به کشمکشی ساده و نتیجهای روشن تقلیل دهد.
اما وفاداری به مادهٔ ادبی بهتنهایی تضمین نمیکند که اقتباس سینمایی نیز کارآمد باشد. سینما باید در کنار حفظ روح متن، رابطهای تصویری و دراماتیک میان قطعات برقرار کند؛ کاری که فیلم گاه در آن ناتمام میماند. زیبا بودن قابها، یا نزدیکبودن به فضای رمان، بهخودیخود خلأ میان اپیزودها را پر نمیکند.
از همین رو، اثر در بهترین لحظههایش میان ادبیات و تصویر پلی حسی میسازد، اما در لحظههای ضعیفتر بیش از آنکه متن را دوباره بیافریند، آن را به رشتهای از صحنههای نمایشی بدل میکند. جمعبندی «روزهای آرام در کلیشی» فیلمی نامتوازن، اما از نظر فضا و تصویر بهیادماندنی است. بازآفرینی چشمنواز پاریس، قاببندیهای سنجیده و انتخاب روایتی اپیزودیک به آن شخصیتی مستقل میدهند؛ شخصیتی که برای مخاطب علاقهمند به اقتباس ادبی و سینمای تأملی میتواند جاذبه داشته باشد.
« اما وفاداری به مادهٔ ادبی بهتنهایی تضمین نمیکند که اقتباس سینمایی نیز کارآمد باشد. »
جمعبندی
در مقابل، پراکندگی روایت، کندی پیشبرد داستان، بهرهگیری گاه بیدلیل از برهنگی و بازی بیش از اندازه ملایم اندرو مککارتی مانع میشوند که فیلم به کاوشی کاملاً نافذ در زندگی و ذهن هنری میلر تبدیل شود. ارزش اثر، در نهایت، کمتر به انسجام داستانی و بیشتر به ترکیب حالوهوا، طراحی دیداری و مواجههاش با زندگی زیسته وابسته است.
این فیلم نه تصویری بینقص از نویسندهای بزرگ میسازد و نه همیشه میان آزادی شخصی و بهرهکشی از دیگران تمایزی روشن برقرار میکند؛ بااینحال، همین ناتمامیها آن را به تجربهای قابل بحث بدل میسازند. تماشاگرانی که با روایتهای خطی و شخصیتپردازی متعارف خو گرفتهاند، احتمالاً از فاصلهٔ میان زیبایی تصویر و ضعف درام آزرده میشوند.
اما آنان که از سینما انتظار دارند بیش از روایتکردن، زمانه و حسی از زندگی را احضار کند، در این فیلم لحظههایی خواهند یافت که پس از پایان تماشا نیز در خاطر میمانند.



ثبت دیدگاه