نقد و بررسی
نقد ملکه نفرینشدگان (Queen of the Damned) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت خونآشام به جهان نمایش «Queen of the Damned» میگیرد شخصیت لستات را از سایههای جهان خونآشامی بیرون بیاورد و به قلب فرهنگ عامه پرتاب کند: او از خواب چندصدساله برمیخیزد و در قامت ستارهای راک، راز و هویت خویش را به نمایش میگذارد. موسیقیاش آکاشا، ملکهٔ نخستین خونآشامها را نیز از خواب بیدار میکند و پای کشمکشی میان او، لستات و دیگر خونآشامان را به میان میکشد.
فیلم به کارگردانی Michael Rymer و با بازی Stuart Townsend در نقش لستات و Aaliyah در نقش آکاشا، آشکارا در پی ساختن افسانهای گوتیک با زبان تصویری و موسیقایی روزگار خود است. این نقطهٔ عزیمت، از همان ابتدا نیرویی دوگانه دارد: از یک سو تازه و پرکشش است، زیرا شهرت عمومی و میل به دیدهشدن را به موجودی پیوند میدهد که قرنها در اختفا زیسته؛ از سوی دیگر، همین ایده فیلم را در معرض خطر میگذارد که موسیقی و صحنه جای درام را بگیرند.
«ملکهٔ محکومان» در بهترین لحظههایش این دو سویه را به هم نزدیک میکند، اما در سراسر مسیر نمیتواند میان آنها تعادلی پایدار بیابد. گوتیک در جامهٔ تماشای معاصر جهان بصری فیلم بر تضاد بنا شده است: قدمت ویرانگر خونآشامها در برابر نور صحنه، هیاهوی جمعیت و جلوههای فرهنگ راک. شب، رنگهای تیره، لباسهای نمایشی و فضاهای پرزرقوبرق به فیلم هویتی دیداری میبخشند که بهسادگی فراموش نمیشود.
این جهان گاه عمداً اغراقشده و نمایشی است؛ انگار فیلم میخواهد خونآشام را نه فقط موجودی هولناک، بلکه شمایلی افسونگر و مناسب تماشای عمومی نشان دهد. بااینحال، سبک تصویری همیشه یکپارچه نیست. گاهی میزانسن و نورپردازی به سود حالوهوای رازآلود و گوتیک کار میکنند، و گاهی فیلم به زیباییِ سطحی و قابهای چشمنواز بسنده میکند.
« بااینحال، سبک تصویری همیشه یکپارچه نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تاریکی در اینجا بیشتر از آنکه به ترس و تعلیق بینجامد، به صورت آرایشی دیداری جلوه میکند. نتیجه، فیلمی است که دیدن آن از نظر بصری لذتبخش است، اما کمتر لحظهای میآفریند که وحشت یا اندوه بهطور عمیق در تماشاگر رسوب کند. موسیقی؛ نیروی پیشبرنده و عامل گسست راک در این فیلم صرفاً عنصری تزئینی نیست.
موسیقی به لستات امکان میدهد از انزوای تاریخی خود بیرون بیاید و خونآشامی را به امری عمومی بدل کند. در این معنا، شهرت برای او تنها راهی برای جلب توجه نیست؛ نمایش شورشی است علیه پنهانکاری و قواعد دیرینهٔ جامعهٔ خونآشامان. آهنگها نیز انرژی و ضرباهنگی به فیلم میدهند که با سکون و قدمت جهان زیرزمینی آن تضاد جالبی میسازد.
موسیقی متن و قطعههای وابسته به گروه خیالی لستات با مشارکت Jonathan Davis و Richard Gibbs شکل گرفتند. اما موسیقی گاهی چنان بر صحنه مسلط میشود که پیوستگی روایی را قطع میکند. بعضی اجراها بیش از آنکه رابطهای تازه میان شخصیتها بسازند یا گرهی از داستان بگشایند، همچون ویدئوهای مستقل جلوه میکنند.
از همینرو، شور صحنه با تاریکی اسطورهای فیلم همیشه درهم نمیآمیزد؛ فیلم گاه به جای آنکه موسیقی را درام کند، از درام فاصله میگیرد تا موسیقی را به نمایش بگذارد. این ناهماهنگی، هم محدودیت اثر است و هم بخشی از هویت خاص آن. لستات؛ خودآفرینی در برابر جاودانگی لستاتِ فیلم شخصیتی است که میان چند میل در نوسان است: میل به دیدهشدن، میل به استقلال و میل به یافتن مخاطبی که قدرت و خطر وجود او را دریابد.
« تاریکی در اینجا بیشتر از آنکه به ترس و تعلیق بینجامد، به صورت آرایشی دیداری جلوه میکند. »
شخصیتها و اجرا
تبدیلشدنش به ستارهٔ راک تصویری روشن از خودنمایی او میسازد، اما پشت آن پرسشی جذاب نهفته است: آیا او میخواهد از راز خونآشامی پرده بردارد، یا تنها میخواهد جهان را وادار کند به او نگاه کند؟ این امکان تفسیری به شخصیت عمق بالقوه میدهد، هرچند فیلم برای پرداختن به آن مجال کافی فراهم نمیآورد.
Stuart Townsend لستات را با حضوری پرتحرک و نمایشی اجرا میکند و با تصویر ستارهبودن او تناسب دارد. بااینهمه، شخصیت در بسیاری از لحظهها بیشتر به شمایلی جذاب بدل میشود تا انسانی با تناقضهای بهخوبی بسطیافته. فیلم بهروشنی بر جذابیت ظاهری و کاریزمای صحنهای او تکیه دارد، اما کمتر مکث میکند تا نشان دهد شهرت چگونه تنهایی یا خستگیِ عمر جاودانهاش را دگرگون میکند.
در نتیجه، لستات چشمگیر است، ولی همیشه به همان اندازه پیچیده نیست. آکاشا؛ شکوهی که پشتوانهٔ دراماتیک میخواهد آکاشا مهمترین وعدهٔ تهدید در فیلم است: ملکهای که با ارادهای سلطهگر بازمیگردد و میخواهد لستات را در کنار خود بنشاند. حضور Aaliyah به شخصیت وقاری سرد و حرکتی سنجیده میدهد؛ او میتواند بیآنکه پرگویی کند، احساس قدرت و بیگانگی برانگیزد.
طراحی ظاهری آکاشا نیز به ماندگاری تصویر او کمک میکند و او را از یک ضدقهرمان معمولی جدا میسازد. مشکل آن است که فیلم، قدرت بصری شخصیت را به همان اندازه با پیشینه و انگیزهٔ دراماتیک پشتیبانی نمیکند. آکاشا حضوری بزرگ دارد، اما بخش مهمی از ظرفیت تراژیک او در سطح اشاره باقی میماند.
« این امکان تفسیری به شخصیت عمق بالقوه میدهد، هرچند فیلم برای پرداختن به آن مجال کافی فراهم نمیآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
میتوان حس کرد که تاریخ و رنجی در پسِ سلطهجویی او نهفته است، ولی روایت کمتر به این لایهها فرصت میدهد تا به نیرویی ملموس در رفتار و تصمیمهایش بدل شوند. ازاینرو، او بیشتر تهدیدی تماشایی است تا شخصیتی که پیچیدگی درونیاش بهتمامی آشکار شده باشد. روایت شتابزده و شخصیتهای کمپرداخته فیلم چند خط داستانی و چند دورهٔ زمانی را به هم پیوند میزند و در کنار لستات و آکاشا، شخصیتهایی چون جسی و گروهی از خونآشامان کهن را وارد روایت میکند.
این گستردگی، وعدهٔ جهانی غنی را میدهد؛ اما پیوند میان اجزا اغلب چنان سریع برقرار میشود که تأثیر عاطفی رخدادها مجال شکلگیری نمییابد. روایت اطلاعات و موقعیتهای تازه را پشت سر هم عرضه میکند، بیآنکه همیشه برای رابطهها و انگیزهها مکثی کافی داشته باشد. جسی، که میتواند پلی میان جهان عادی و قلمرو خونآشامان باشد، بهندرت به اندازهٔ کافی مستقل و چندوجهی میشود.
دیگر شخصیتهای پیرامونی نیز اغلب بیش از آنکه مسیر داستان را با انتخابهای معنادار تغییر دهند، در خدمت توضیح جهان یا پیشبردن کشمکش باقی میمانند. همین کمپرداختگی باعث میشود تعارض مرکزی ظرفیت بیشتری از آنچه روی پرده تحقق مییابد داشته باشد: تقابل موجودی شورشی با ملکهای که فرمانبرداری میخواهد، میتوانست بحثی غنی دربارهٔ قدرت و آزادی بسازد، اما فیلم آن را سادهتر و شتابزدهتر پیش میبرد.
اقتباس و هویت مستقل فیلم «Queen of the Damned» از جهان داستانی Anne Rice بهره میگیرد، اما بیشتر از آنکه در پی بازسازی آرام و مفصل اسطورهشناسی خونآشامان باشد، میکوشد روایتی پرشتاب و دیداری عرضه کند. در نتیجه، برخی عناصر جهان داستانی همچون نشانههایی پررمز و راز ظاهر میشوند، ولی پیوند میانشان همیشه روشن و طبیعی نیست.
« ازاینرو، او بیشتر تهدیدی تماشایی است تا شخصیتی که پیچیدگی درونیاش بهتمامی آشکار شده باشد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای آنکه از پیچیدگی افسانهاش نیرو بگیرد، گاهی بار سنگین اطلاعات و شخصیتها را بر دوش روایتی میگذارد که فرصت کافی برای گشودن آنها ندارد. بااینحال، اثر را نمیتوان صرفاً به ناکامیهای رواییاش فروکاست. جسارت در آمیختن گوتیک با راک و شهرت معاصر، به آن هویتی میدهد که از آثار خونآشامی متعارف جداست.
همین هویت گاه به افراط میانجامد، اما دستکم فیلم را از بیچهرگی نجات میدهد. آنچه میتوانست به اثری یکدستتر بدل شود، در شکل نهایی بیشتر مجموعهای از لحظههای جذاب و نابرابر است. جمعبندی «Queen of the Damned» فیلمی است با ایدهای روشن و نیرومند، تصاویر گوتیکِ بهیادماندنی و موسیقیای که به روایت انرژی میبخشد؛ اما شتاب در روایت و کمعمقیِ بخشی از شخصیتپردازی، مانع از آن میشود که این عناصر به درامی تمامعیار تبدیل شوند.
لستات و آکاشا هر دو قابلیت آن را دارند که مرکز یک داستان پیچیده دربارهٔ میل، سلطه و جاودانگی باشند، ولی فیلم بیشتر به شکوه ظاهری حضورشان وفادار میماند تا به گشودن همهٔ لایههای درونی آنان. تماشای آن برای کسانی که از فضاهای خونآشامیِ نمایشی، موسیقی راک و زیباییشناسی پرزرقوبرق لذت میبرند، تجربهای جذاب و گاه پرانرژی خواهد بود.
برای مخاطبی که بیش از هر چیز به روایت منسجم، تعلیق پیوسته و روانشناسی دقیق شخصیتها اهمیت میدهد، ناهماهنگیهای فیلم آشکارتر خواهد شد. ارزش ماندگار اثر بیش از آنکه در کمال روایی باشد، در ترکیب نامتعارف گوتیک و فرهنگ راک و در چند تصویر قدرتمندی است که از ذهن بیرون نمیروند.
« بااینحال، اثر را نمیتوان صرفاً به ناکامیهای رواییاش فروکاست. »
ثبت دیدگاه