نقد و بررسی
نقد Quasi | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان تاریخ و هزل «Quasi» کمدیای تاریخینماست که از آشنایی مخاطب با افسانهٔ گوژپشت نوتردام بهره میگیرد، اما قصد ندارد آن را با وقار و جدیت روایت کند. فیلم، بهجای بازگویی وفادارانهٔ داستان کلاسیک، شخصیتی با آرزوی سادهٔ یافتن عشق را در دل کشمکشی سیاسی و خونین میگذارد: پاپ و پادشاه فرانسه هر دو از او میخواهند دیگری را از میان بردارد.
این موقعیت، بهخودیخود ظرفیت فراوانی برای هجو قدرت، مذهب، تشریفات درباری و تصور رمانتیک از قهرمان دارد. «Quasi» بارها به این ظرفیت نزدیک میشود، اما همیشه نمیتواند آن را به موقعیتی واقعاً بامزه یا معنادار بدل کند. فیلم با تکیه بر رویکرد گروه Broken Lizard، تاریخ را نه بستری برای بازسازی دقیق، بلکه صحنهای برای بازیگوشی و شوخیهای عامدانه نامتعارف میبیند.
نتیجه، اثری است که از ابتدا وعدهٔ کمدیای آشفته و بیپروایانه میدهد؛ سبکی که برای تماشاگر همدل میتواند جذاب باشد، اما برای مخاطبی که انتظار طنزی پیوسته و سنجیده دارد، بهسرعت فرساینده میشود. «Quasi» در قالب یک کمدی هجوآمیز معرفی میشود و دستکم در ظاهر، بهخوبی میداند چه حالوهوایی را دنبال میکند؛ مسئله این است که شناختِ لحن، همیشه به معنای موفقیت در اجرای آن نیست.
«Quasi» برداشتی هجوآمیز از رمان «گوژپشت نوتردام» و روایتی دربارهٔ گرفتارشدن Quasi Modo در نزاع میان پادشاه و پاپ است. کمدیای که بر لبهٔ بیقاعدگی حرکت میکند مهمترین ویژگی فیلم، همان چیزی است که هم آن را از دیگر کمدیها متمایز میکند و هم به نقطهضعفش بدل میشود: بیخیالی آشکارش.
« این موقعیت، بهخودیخود ظرفیت فراوانی برای هجو قدرت، مذهب، تشریفات درباری و تصور رمانتیک از قهرمان دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیها اغلب چنان با جدیت و منطق متعارف فاصله میگیرند که گویی فیلم نه قصد دارد جهان خود را باورپذیر کند و نه از مخاطب میخواهد آن را بیش از چند لحظه جدی بگیرد. در بهترین لحظات، این رویکرد به نوعی سرخوشی رها و کودکانه میرسد؛ در بدترین لحظات، به ردیفی از شوخیهای بیاثر تبدیل میشود که فقط بهخاطر حضورشان در صحنه، انتظار خنده ایجاد میکنند.
مشکل آن است که فیلم بیش از اندازه به حجم شوخیها تکیه دارد و کمتر به کیفیت یا زمانبندی آنها. هر موقعیت، انگار باید فوراً با لطیفهای دیگر دنبال شود؛ اما انباشت شوخیها الزاماً ریتم کمدی نمیسازد. گاهی مکث، واکنش شخصیت یا تضاد میان لحن رسمی و رفتار مضحک میتواند از چند جملهٔ پیدرپی خندهآورتر باشد.
«Quasi» در بعضی صحنهها این نکته را درمییابد، ولی در مجموع، آنقدر به تداوم شوخی وفادار میماند که فرصت نمیکند اثر هرکدام را به مخاطب بسپارد. از همین روست که ممکن است تماشاگر در چند لحظه بخندد، اما بخشهایی از فیلم را با حس انتظار برای رسیدن به شوخی بعدی بگذراند. شخصیت اصلی و ظرفیت عاطفیِ نیمهکاره Quasi شخصیتی است که میتواند مرکز ثقل عاطفی فیلم باشد: فردی که با ظاهر و جایگاه اجتماعی متفاوتش از دیگران جدا افتاده، اما خواستهای انسانی و آشنا دارد.
همین تضاد میان آرزوی سادهٔ او و بازی قدرت اطرافیانش، راهی برای ساختن طنزی تلختر و در عین حال همدلانهتر فراهم میکند. بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه این شکاف را بکاود، از آن برای پیشبرد موقعیتهای کمیک استفاده میکند. نتیجه آن است که شخصیت اصلی، با وجود قابلیت بالقوهاش، گاهی بیش از آنکه صاحب جهان درونی باشد، وسیلهای برای اتصال شوخیها و دسیسهها به نظر میرسد.
« مشکل آن است که فیلم بیش از اندازه به حجم شوخیها تکیه دارد و کمتر به کیفیت یا زمانبندی آنها. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب لزوماً ناموجه نیست؛ کمدیهای سبکبال همیشه قرار نیست شخصیتپردازی عمیق داشته باشند. اما «Quasi» میان هجو و احساسات سادهٔ قهرمانش تعادل کاملی برقرار نمیکند. هرگاه به تنهایی، میل به پذیرفتهشدن یا امید او به عشق نزدیک میشود، میتوانست لحظهای انسانی و اثرگذار بسازد؛ سپس اغلب بهسرعت مسیرش را بهسوی شوخی بعدی کج میکند.
از این رو، عاطفهٔ فیلم بیشتر در حد زمینهای برای قصه باقی میماند تا نیرویی که کمدی را غنیتر کند. گروه بازیگران و لذتِ همبازیشدن بخشی از جذابیت «Quasi» در احساس رفاقت میان بازیگران و انرژی گروهی آنهاست. اعضای Broken Lizard با سبکی کار میکنند که بر آشنایی و هماهنگی جمعی استوار است؛ تماشاگر میتواند حس کند فیلم برای آنها فرصتی بوده تا در جهانی تاریخینما، با شخصیتها و شوخیهای نامتعارف بازی کنند.
این صمیمیت گاهی به نفع اثر تمام میشود: صحنهها حالوهوایی خودمانی پیدا میکنند و حتی شوخیای که روی کاغذ چندان درخشان نیست، بهواسطهٔ شور اجرا اندکی جان میگیرد. در مرکز فیلم، Steve Lemme نقش Quasi را بر عهده دارد و Kevin Heffernan نیز در قالب Duchamp حضوری پررنگ دارد. Jay Chandrasekhar و Paul Soter در نقش چهرههای اصلی قدرت، سویهٔ مضحک و خودخواهانهٔ نزاع را نمایندگی میکنند.
این تقسیم نقشها به فیلم امکان میدهد تضاد میان ادعای اقتدار و رفتارهای خندهآور را دستمایه قرار دهد، اما نتیجه همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. برخی بازیها آگاهانه اغراقآمیزند و با لحن اثر جور درمیآیند؛ برخی دیگر چنان بر همان اغراق پافشاری میکنند که شخصیت از حرکت میایستد و به تیپی تکراری تبدیل میشود.
« این انتخاب لزوماً ناموجه نیست؛ کمدیهای سبکبال همیشه قرار نیست شخصیتپردازی عمیق داشته باشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در میان بازیگران، حضور Adrianne Palicki نیز به ترکیب اثر تنوع میبخشد و به فضای کمدی آن نیرویی متفاوت میدهد. طراحی بصری و فضای نوستالژیک گریم و لباسها از نقاط قوت محسوس فیلماند. «Quasi» بهجای تلاش برای بازسازی موشکافانهٔ یک دورهٔ تاریخی، به تصویری خیالپردازانه و کمی کهنهنما روی میآورد؛ فضایی که با منطق شوخیهایش هماهنگ است.
لباسها به شخصیتها هویت دیداری میدهند و گریم نیز کمک میکند جهان فیلم از همان ابتدا حالتی اغراقشده و نمایشی داشته باشد. این انتخاب، بیش از آنکه ادعای واقعگرایی کند، به مخاطب یادآوری میکند که با نمایشی کمدی روبهروست؛ گویی داستان روی صحنهای ساختهشده و عامدانه تصنعی جریان دارد.
این سادگی و نوستالژی بصری برای فیلم کارکردی دوگانه دارد. از یکسو، فضای بازیگوشانهاش را تقویت میکند و اجازه میدهد کمدی از شکوه ظاهری دربار و مناسک مذهبی فاصله بگیرد. از سوی دیگر، طراحی صحنه و تصویر بهتنهایی قادر نیستند کمبودهای فیلمنامه را جبران کنند. جلوهٔ ظاهری مناسب، وقتی با شوخیهای کمرمق یا صحنههای طولانی همراه میشود، بیشتر به قاب دلپذیری برای تجربهای نابرابر تبدیل میشود تا عاملی که فیلم را بهتنهایی نجات دهد.
ریتم، تکرار و هدررفتن ظرفیت داستان «Quasi» حدود ۹۹ دقیقه زمان دارد، اما احساس کوتاهی یا چابکی در تمام مسیر همراهش نیست. مسئله تنها کندی مطلق نیست؛ بلکه تکرار الگوی شوخیها و صحنههایی است که بهجای گسترش موقعیت، آن را دور خود میچرخانند. هنگامی که چند شوخی پیاپی کار نمیکنند، فیلم بهجای تغییر مسیر یا فشردهکردن روایت، گاه همان حالوهوا را ادامه میدهد.
« در میان بازیگران، حضور Adrianne Palicki نیز به ترکیب اثر تنوع میبخشد و به فضای کمدی آن نیرویی متفاوت میدهد. »
قوتها و کاستیها
این تداوم، بهخصوص در میانهٔ اثر، میتواند حس کشآمدن ایجاد کند و تماشاگر را از داستان دور سازد. تناقض اصلی آن است که طرح داستانی در معرفی، سرزنده و پرکشمکش به نظر میرسد: شخصیتی گرفتار میان دو قدرت رقیب، با مأموریتهایی ناسازگار و آرزویی شخصی که مسیرش با سیاست گره خورده است. اما فیلم همیشه از این موقعیت برای ساختن زنجیرهای رو به رشد از پیامدها استفاده نمیکند.
گاهی ماجرا بیشتر شبیه مجموعهای از قطعات کمدی است که در یک جهان مشترک کنار هم قرار گرفتهاند، نه روایتی که هر صحنهاش فشار و انتظار صحنهٔ بعدی را افزایش دهد. بنابراین، ایدهٔ مرکزی از آنچه وعده میدهد کوچکتر باقی میماند. جمعبندی «Quasi» فیلمی است که بهتر میتوان آن را تجربهای سبک و نامتوازن دانست تا کمدیای کاملاً موفق.
حالوهوای شلخته و رها، گریم و لباسهای متناسب با فضای نوستالژیک، و چند شوخی واقعاً بامزه، لحظههایی از سرگرمی فراهم میکنند. علاقهمندان به سبک Broken Lizard احتمالاً بیش از دیگران از انرژی گروهی و بیاعتنایی فیلم به قواعد جدی روایت لذت خواهند برد. در مقابل، تماشاگرانی که به دنبال طنزی دقیق، ریتمی تند یا شخصیتپردازی عمیقاند، ممکن است با شوخیهای پراکنده و کشآمدن بخشهایی از فیلم بیحوصله شوند.
نقطهٔ تأسفبار اثر، کمبود ایده نیست؛ اتفاقاً موقعیت مرکزی آن دستمایهٔ مناسبی برای هجو قدرت و ساختن کمدیای نامعمول فراهم میکند. آنچه کم میآورد، انسجام در پرورش همان ایده است. «Quasi» گاهی بهدرستی مضحک و سرخوش میشود و گاهی در اصرار بر شوخی، خنده را از دست میدهد. حاصل، فیلمی است که میتواند برای یک شب تماشای بیتکلف مناسب باشد، اما اثرش معمولاً پس از پایان چندان ماندگار نمیماند.
« این تداوم، بهخصوص در میانهٔ اثر، میتواند حس کشآمدن ایجاد کند و تماشاگر را از داستان دور سازد. »



ثبت دیدگاه