نقد و بررسی
نقد Quarry | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
«Quarry»: کابوس تاریخی در قالب تجربهای هنری «Quarry» را دشوار است در چارچوب فیلم داستانی متعارف جای داد. این اثر بیش از آنکه قصهای خطی با گرهافکنی و گرهگشایی باشد، آمیزهای از موسیقی، آواز، حرکت، تصویر، گفتار و نور است؛ تجربهای نمایشی که سینما را به فضایی برای ثبت و بازآفرینی یک اجرا بدل میکند.
فیلم بر پایهٔ اثر صحنهای مریدیت مانک ساخته شده و در نسخهٔ سینمایی، دوربین فقط شاهد اجرا نیست: با انتخاب فاصله و زاویهٔ نگاه، تماشاگر را به لایههایی از جهان آن نزدیک میکند یا از آن دور نگه میدارد. «Quarry» از همان آغاز روشن میسازد که قرار نیست تاریخ را با شرحی مستقیم بازگو کند؛ قرار است آن را چون هراسی رسوبکرده در ذهن و بدن تجربه کنیم.
کودکی که جهانش تیره میشود مرکز اثر کودکی آمریکایی و بیمار است که مریدیت مانک نقش او را بازی میکند. بیماری کودک صرفاً مسئلهای شخصی و جسمانی نیست؛ در منطق استعاری فیلم، با تاریکشدن جهان پیرامون او و سر برآوردن دیکتاتوری همزمان میشود. این همزمانی، تمهیدی ساده برای مقایسهٔ رنج فردی و خشونت سیاسی نیست.
اثر میکوشد نشان دهد چگونه ترس تاریخی میتواند به تجربهای روزمره و نزدیک بدل شود؛ چگونه آنچه در بیرون، در قالب تعصب و اقتدارگرایی رشد میکند، به تدریج فضای امن خانه را نیز دگرگون میسازد. پیوند میان بدن آسیبپذیر کودک و جامعهٔ بیمار، از نیرومندترین ایدههای فیلم است. جسم کودک حد و مرز روشنی دارد: درد را حس میکند، تاب نمیآورد و نشانههای ضعف را آشکار میسازد.
« Quarry»: کابوس تاریخی در قالب تجربهای هنری «Quarry» را دشوار است در چارچوب فیلم داستانی متعارف جای داد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما خشونت اجتماعی در آغاز ممکن است پنهانتر باشد؛ در گفتار، نظمها، آیینها و رفتارهایی عادی جلوه کند. «Quarry» این دو سطح را به هم نزدیک میکند تا رشد فاشیسم نه حادثهای ناگهانی، بلکه فرایندی خزنده و قابل احساس به نظر برسد. فرم چندرسانهای و منطق رؤیا ساختار فیلم از پیروی از الگوی روایی معمول سر باز میزند.
موسیقی و صدا گاه بیش از گفتوگو بار معنایی بر دوش میکشند؛ حرکت بدن و ترکیب تصویر نیز به جای آنکه صرفاً میانپردهای تزئینی باشند، بخشی از شیوهٔ فکرکردن اثرند. نتیجه، روایتی است که به جای توضیحدادن، تداعی میسازد. تصاویر، آواها و حرکات همچون قطعات موزاییکی کنار هم قرار میگیرند و مخاطب را وامیدارند ارتباط میان آنها را خود کشف کند.
این روش با فضای کابوسگون اثر تناسب دارد. کابوس معمولاً منطق داستانی منظم ندارد؛ تصویرها بازمیگردند، زمان لغزان میشود و امر آشنا به چیزی تهدیدکننده بدل میگردد. «Quarry» نیز با تکرار و دگرگونی عناصر بصری و صوتی، حس بیثباتی را تقویت میکند. بااینحال، همین انتخاب میتواند فاصلهای میان فیلم و بخشی از مخاطبان ایجاد کند: همهٔ نشانهها معنای واحد و آشکاری ندارند و گاه تماشاگر به جای آنکه در مسیر روایی پیش برود، در برابر ابهام آن مکث میکند.
موسیقی، صدا و بدن یکی از شاخصترین ابزارهای بیانی فیلم، صدای انسانی است؛ نه فقط بهعنوان حامل کلمات، بلکه بهمثابه مادهای موسیقایی و جسمانی. آوازها و آواهای گاه نامتعارف، مرز میان موسیقی و گفتار را کمرنگ میکنند. صدا میتواند به لحظهای لطافت ببخشد، اما در لحظهای دیگر به نشانهای از اضطراب و تهدید بدل شود.
« اما خشونت اجتماعی در آغاز ممکن است پنهانتر باشد؛ در گفتار، نظمها، آیینها و رفتارهایی عادی جلوه کند. »
شخصیتها و اجرا
بدینترتیب، جهان فیلم پیش از آنکه در قالب توضیحهای روشن فهمیده شود، از راه حس شنوایی بر مخاطب اثر میگذارد. اجرای مانک نیز بر همین اصل استوار است. او شخصیت کودک را عمدتاً از طریق حالت بدن، آهنگ صدا و کیفیت حضورش میسازد، نه با تکیه بر روانشناسی گفتاری یا دیالوگهای توضیحی. این انتخاب، شکنندگی شخصیت را بیواسطه میکند و به بازی او نیرویی تکاندهنده میبخشد.
در عین حال، چون فیلم بیشتر به تصویرکردن وضعیت و فضای کلی علاقه دارد تا ترسیم جزئیات درونی شخصیتها، ممکن است مخاطبی که خواهان شناخت دقیقتر قهرمانان است، احساس کند از آنان فاصله دارد. خانه، صحنه و هجوم تاریخ خانه در «Quarry» تنها پسزمینهٔ وقوع ماجرا نیست. این فضا ابتدا میتواند یادآور پناه و زندگی روزمره باشد، اما بهتدریج وجهی ناآشنا و تهدیدآمیز پیدا میکند.
تغییر حالوهوای خانه، یکی از راههایی است که فیلم از آن برای نزدیککردن تاریخ به زندگی خصوصی بهره میبرد: دیکتاتوری صرفاً در بیرون از قاب و در عرصهٔ سیاست حضور ندارد؛ سایهاش به محیط آشنا نیز راه مییابد و احساس امنیت را دگرگون میکند. این دگرگونی بهجای آنکه با توضیحهای صریح پیش برود، در لحن، صدا و ترکیب صحنهها نمود پیدا میکند.
خانه به فضایی تبدیل میشود که در آن واقعیت و رؤیا، خاطره و نمایش، دیگر مرزهای مطمئنی ندارند. چنین رویکردی به اثر عمق استعاری میدهد، اما گذارهای مبهم آن گاه تفسیر صحنهها را دشوار میکند. فیلم به مخاطب اعتماد میکند که از نشانههای پراکنده معنایی بسازد؛ این اعتماد، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم یکی از موانعش.
« بدینترتیب، جهان فیلم پیش از آنکه در قالب توضیحهای روشن فهمیده شود، از راه حس شنوایی بر مخاطب اثر میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در دل فیلم و ناپایداری حافظه وجود فیلمی در دل فیلم، لایهای تازه به بازی اثر با تصویر میافزاید. این بخش صرفاً شگردی فرمی برای جلب توجه نیست؛ به پرسشی دربارهٔ حافظه، بازنمایی و حضور گذشته دامن میزند. وقتی تصویری دیگر درون تصویر اصلی ظاهر میشود، تماشاگر با این امکان روبهرو میگردد که گذشته نه خاطرهای بسته و دور، بلکه چیزی زنده و بازگشتپذیر باشد؛ چیزی که از قاب بیرون میزند و بر اکنون سایه میاندازد.
این لایه همچنین ماهیت خود فیلم را برجسته میکند. ما با اثری طرفیم که هم روایت میسازد و هم اجرا را ثبت میکند؛ هم دربارهٔ تاریخ تأمل میکند و هم نشان میدهد چگونه تصویر میتواند حامل تاریخ و اضطراب باشد. فیلم در پی بازسازی واقعگرایانهٔ جنگ جهانی دوم نیست. بهجای آن، احساسات و بقایای ذهنی آن دوره را در قالبی موجدار و چندپاره احضار میکند.
از این منظر، لغزانبودن مرز میان اجرا و خاطره بخشی از مضمون اثر است، نه صرفاً آرایش تصویری. محدودیتها و مخاطب اثر «Quarry» از تماشاگر میخواهد با ریتم و زبان خودش همراه شود. تکرار تصویرها، کندی حرکت و پرهیز از توضیح مستقیم برای ساختن فضای مراقبهگون و تهدیدآمیز به کار میروند، اما ممکن است برای مخاطبی که به پیشروی پرشتاب و شخصیتپردازی روشن عادت دارد، خستهکننده باشند.
بعضی نشانهها نیز عمداً به پاسخی قطعی نمیرسند؛ در نتیجه، فیلم گاه بیش از آنکه معنای خود را بگشاید، بر ابهامش میافزاید. همچنین شخصیتها بیشتر در خدمت شکلدادن به منظومهای استعاریاند تا آنکه هر یک زندگی درونی مفصلی پیدا کنند. این محدودیت را نمیتوان جدا از انتخاب فرمی فیلم دید: تمرکز اثر بر حافظهٔ جمعی، بدن و فضای تاریخی است، نه بر روابط روانشناختی متعارف.
« فیلم در دل فیلم و ناپایداری حافظه وجود فیلمی در دل فیلم، لایهای تازه به بازی اثر با تصویر میافزاید. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این اولویت به بهای کاهش پیوند عاطفی با برخی شخصیتها تمام میشود. اثر برای مخاطبی که پذیرای سینمای تجربی و تئاتر تصویری است، ظرفیت بیشتری دارد؛ اما حتی برای او نیز همراهی با فیلم مستلزم صبر و پذیرش ابهام است. جمعبندی «Quarry» اثری نامتعارف و چندلایه است که تاریخ را نه به شکل گزارشی منظم، بلکه همچون کابوسی حسی و شخصی بازمیآفریند.
استعارهٔ بیماری کودک، پیوند میان آسیبپذیری فرد و خشونت جامعه را به تصویری ماندگار بدل میکند؛ موسیقی، حرکت و صدای مانک نیز جهان اثر را از روایت معمول بیرون میبرند و به تجربهای بدنی و شنیداری نزدیک میسازند. ابهام، ریتم کند و پرداخت محدود شخصیتها ممکن است مانع ارتباط آسان شوند، اما همین دشواریها نیز از منطق هنری فیلم جدا نیستند.
«Quarry» بیش از آنکه پاسخ آمادهای عرضه کند، تماشاگر را در برابر پرسشی نگرانکننده میگذارد: خشونت تاریخی چگونه به امر عادی راه مییابد، و چه زمانی دیگر نمیتوان آن را از زندگی خصوصی جدا کرد؟
« بااینحال، این اولویت به بهای کاهش پیوند عاطفی با برخی شخصیتها تمام میشود. »
ثبت دیدگاه