نقد و بررسی
نقد Quarry | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اثری میان سینما و صحنه «کواری» را دشوار است در قالب فیلمی رواییِ متعارف گنجاند. این اثر از دل اجرایی چندرشتهای زاده شد: قطعهای صحنهای که در سال ۱۹۷۶ با موسیقی، تصویر، حرکت، گفتوگو، فیلم، صدا و نور شکل گرفت و سپس در قالب سینمایی ثبت شد. نسخهٔ فیلمبرداریشده، بهجای آنکه صرفاً گزارشی از یک اجرا باشد، با انتخاب زاویهها و قابهای نزدیک، به اثری مستقل بدل میشود؛ اثری که تماشاگر را نه در برابر صحنه، بلکه درون منطق ناپایدار و خیالآلود آن قرار میدهد.
اینجا سینما وسیلهای برای ثبت تئاتر نیست؛ شیوهای برای بازآفرینی تجربهٔ آن است. «کواری» از جنگ جهانی دوم و چرخهٔ تکرارشوندهٔ تعصب، فاشیسم و خشونت سخن میگوید، اما مسیرش از تاریخنگاری مستقیم نمیگذرد. فیلم، جهانی را از منظر کودکی بیمار میسازد: خانه و زندگی روزمره بهتدریج تیرهتر میشوند و رخدادهای بیرونی به درون ادراک کودک راه مییابند.
همین چشمانداز محدود، اثر را از بازنمایی توضیحیِ سیاست دور میکند و به کابوسی شخصی نزدیک میسازد؛ کابوسی که در آن، تاریخ نه رویدادی دور، بلکه نیرویی است که آرامآرام شکل تجربهٔ فردی را تغییر میدهد. بیماری بهمثابه استعارهٔ تاریخی پیوند بیماری کودک با صعود دیکتاتوری، محور تمثیلیِ اثر است.
با پیشرفت بیماری، جهان کودک از امنیت و آشنایی فاصله میگیرد؛ همزمان، فضای سیاسی نیز بهسوی خشونت و اقتدارگرایی میرود. این همزمانی، استعارهای روشن و از نظر عاطفی مؤثر میسازد: بدن آسیبپذیر کودک و جامعهای که در برابر ایدئولوژیِ سرکوبگر آسیبپذیر شده، در دو سطح از یک زوال بازتاب مییابند.
« اثری میان سینما و صحنه «کواری» را دشوار است در قالب فیلمی رواییِ متعارف گنجاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، روش فیلم همیشه به ابهام شاعرانه تکیه نمیکند. گاه رابطهٔ میان رنج جسمانی و بحران تاریخی چنان آشکار میشود که مخاطب کمتر فرصت مییابد خود به کشف پیوندها برسد. از یک سو، همین صراحت به اثر نیرویی تمثیلی میدهد و پیام ضداقتدارگرایانهاش را بیپرده میسازد؛ از سوی دیگر، در بخشهایی از تجربه، امکان چندمعنایی را محدود میکند.
فیلم در بهترین لحظات، استعاره را به احساس بدل میسازد؛ در لحظاتی دیگر، احساس را با نشانهای از پیشتعیینشده توضیح میدهد. بدن، صدا و حرکت مهمترین تصمیم فرمیِ «کواری» آن است که روایت را به کلام و کنش داستانی واگذار نمیکند. بدنها، حرکتها، کیفیت صداها و مکثها خود حامل معنا میشوند.
موسیقی و آواز صرفاً همراهیِ تصویر نیستند؛ گاه به نظر میرسد خودشان مسیر عاطفی و ذهنی اثر را پیش میبرند. صداهایی که بهجای گفتوگوی توضیحی مینشینند، فضا را از واقعگرایی روزمره دور میکنند و به قلمرو آیینی یا رؤیایی میبرند. این رویکرد به اثر کیفیتی شکننده و گاه هراسآور میدهد.
حرکتها میتوانند هم بازی کودکانه به نظر برسند و هم آیینی از پیشنوشتهشده؛ صدا ممکن است لحظهای آشنا و لحظهای دیگر غریب باشد. تماشاگر ناچار است به جای دنبالکردن زنجیرهای روشن از علت و معلول، به دگرگونیهای حسّی توجه کند: تغییر در ریتم، فاصلهٔ بدنها، شدت سکوت یا حضور ناگهانی یک تصویر.
« بااینحال، روش فیلم همیشه به ابهام شاعرانه تکیه نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
چنین تماشایی فعال و مطالبهگر است؛ پاداش آن نه حل معما، بلکه تجربهٔ لایههای عاطفی و فکری اثر است. کارگردانی و شکل سینمایی ریشهٔ اجرایی اثر همچنان آشکار است، اما فیلمبرداری و تدوین آن را به ثبت خشک صحنه محدود نمیکنند. قابهای باز، ترکیب بدنها در فضا و نگاه به حرکت جمعی، کیفیت تئاتری اجرا را حفظ میکنند؛ در مقابل، نماهای نزدیک و توجه به جزئیات، راهی به درون جهان شخصیتها میگشایند.
حاصل، نوعی رفتوآمد میان فاصله و صمیمیت است: گاهی تماشاگر همچون ناظرِ یک مراسم در برابر صحنه میایستد و گاهی به نشانهای کوچک یا چهرهای نزدیک میشود. وجود فیلمی در دل فیلم نیز به این ساختار چندلایه میافزاید. این عنصر نه فقط بازی فرمی، بلکه یادآوریِ آن است که تصویر همیشه میان بازنمایی و اجرا در نوسان است.
«کواری» از مخاطب میخواهد به خودِ عمل دیدن نیز حساس شود: چه چیزی دیده میشود، چه چیزی از حاشیه به مرکز میآید و چگونه قاب میتواند معنای صحنه را دگرگون کند. بااینهمه، همین تراکمِ لایهها گاه وضوح روایی را کم میکند. فیلم عمداً از پیوستگی کلاسیک فاصله میگیرد، اما نتیجه ممکن است برای تماشاگر ناآشنا با سینمای تجربی پراکنده یا دشوارفهم جلوه کند.
حضور مِرِیدیت مانک مِرِیدیت مانک در نقش کودک، انتخابی نامتعارف و تعیینکننده است. او تصویری از کودکیِ طبیعیگرایانه ارائه نمیکند؛ بازیاش به قراردادهای معمولِ واقعنمایی وفادار نیست و همین امر شخصیت را از کودکِ آشنای درامهای داستانی جدا میسازد. در حضور او، آسیبپذیری با نوعی رازآلودگی همراه است: کودک هم در معرض خطر مینماید و هم گویی به زبانی خصوصی دسترسی دارد که بزرگسالان و تماشاگر بهتمامی از آن سر درنمیآورند.
« چنین تماشایی فعال و مطالبهگر است؛ پاداش آن نه حل معما، بلکه تجربهٔ لایههای عاطفی و فکری اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فاصلهٔ اجرایی بخشی از قدرت اثر است، زیرا ما را از همذاتپنداری آسان دور میکند و نگاهکردن را به تجربهای ناآرام بدل میسازد. اما همین کیفیت ممکن است پیوند عاطفی مخاطب با شخصیت را نیز تضعیف کند. در لحظاتی که فیلم به نزدیکی و همدلی نیاز دارد، بازیِ انتزاعی مانک میتواند فاصلهای سرد ایجاد کند.
این دوگانگی نقصی صرفاً تصادفی نیست؛ از منطق کلی اثر برمیآید، هرچند ممکن است برای برخی تماشاگران به مانعی واقعی در برابر درگیری عاطفی تبدیل شود. ریتم، انسجام و محدودیتها «کواری» بهجای حرکت بر پایهٔ پیرنگی فشرده، از انباشت تصویرها، صداها و نشانهها نیرو میگیرد. ریتم آن کند و تأملی است و پیوند میان بخشها بیشتر از راه تداعی شکل میگیرد تا توضیح.
این ساختار با موضوع حافظه و تکرار تاریخی سازگار است: گذشته در فیلم چون خطی مستقیم و مرتب ظاهر نمیشود، بلکه به شکل تصویرهایی بازگشتکننده و تجربههایی گسسته سر برمیآورد. اما سازگاریِ ایده و فرم همیشه به معنای آسانیِ تماشا نیست. نمادپردازی گاه بیش از اندازه صریح میشود و روایت چندپاره نیز ممکن است دنبالکردن خط داستانی را دشوار سازد.
لحن سرد و ریتم کند، بهویژه برای مخاطبی که انتظار درامی تاریخیِ متعارف دارد، فاصلهگذار خواهد بود. قوت فیلم در آن است که از تبدیل موضوع سنگینش به شرحی توضیحی پرهیز میکند؛ ضعفش آنگاه پدیدار میشود که نشانهها از تجربهٔ حسی پیشی میگیرند و مخاطب بهجای مشارکت در ساخت معنا، با معنایی از پیش صورتبندیشده روبهرو میشود.
« اما همین کیفیت ممکن است پیوند عاطفی مخاطب با شخصیت را نیز تضعیف کند. »
قوتها و کاستیها
اهمیت تاریخی و هنری «کواری» هم سندی از اجرایی مرزگستر است و هم فیلمی که منطق خاص خود را دارد. ثبت اثر صحنهای چندرشتهای، امکان تماشای دوبارهٔ ساختاری را فراهم میکند که در اساس به حرکت و حضور زنده وابسته بوده است؛ اما ارزش فیلم به جنبهٔ آرشیوی آن محدود نمیماند. رابطهٔ قاب و اجرا، پیوند میان تصویر ثابت و بدن متحرک، و استفاده از فیلم در دل اثر، همگی نشان میدهند که این نسخه برای سینما نیز اندیشیده شده است.
از این منظر، «کواری» بیش از آنکه روایتی دربارهٔ گذشته باشد، پرسشی دربارهٔ دوام گذشته در اکنون طرح میکند. آیا خشونت تاریخی پایان میپذیرد، یا در قالبهایی تازه به ادراک و عادتهای جمعی راه مییابد؟ فیلم پاسخ را در قالب استدلال مستقیم عرضه نمیکند؛ آن را در تکرار نشانهها، زوال تدریجی جهان کودک و ناپایداریِ مرز میان واقعیت و اجرا میجوید.
همین پرسشِ بیپاسخِ ساده، اثر را از یک تمثیل تاریخیِ صرف فراتر میبرد. جمعبندی «کواری» تجربهای سینمایی است که بیش از پیرنگ، بر صدا، حرکت، تصویر و تداعی تکیه دارد. استعارهٔ بیماری کودک و تاریکشدن فضای سیاسی، هستهای نیرومند برای تأمل دربارهٔ فاشیسم و بازگشت خشونت میسازد؛ ترکیب هنریِ رسانهها نیز جهانی متمایز و ناآرام خلق میکند.
در برابر، نمادپردازی آشکار، روایت گسسته و بازیِ فاصلهگذار ممکن است دسترسی عاطفی و روایی را محدود کنند. با وجود این دشواریها، فیلم بهسبب جسارت فرمی و پیوند سنجیدهٔ موضوع و شیوهٔ بیان، جایگاهی ویژه دارد. تماشای آن بیشتر از آنکه دریافت داستانی منظم باشد، ورود به فضایی است که در آن تاریخ، بدن و حافظه بر یکدیگر سایه میاندازند؛ تجربهای که ممکن است سرد و گسسته بنماید، اما تصویرها و صداهایش پس از پایان همچنان در ذهن طنین میافکنند.
« اهمیت تاریخی و هنری «کواری» هم سندی از اجرایی مرزگستر است و هم فیلمی که منطق خاص خود را دارد. »
ثبت دیدگاه