نقد و بررسی
نقد Pygmalion | 1938
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زبان بهمثابه گذرنامهٔ طبقاتی در «Pygmalion» محصول ۱۹۳۸، صدا فقط وسیلهٔ گفتوگو نیست؛ نشانهای اجتماعی است که میتواند جایگاه آدمها را در نگاه دیگران تعیین کند. هنری هیگینز، استاد آواشناسی، ادعا میکند میتواند لهجهٔ کاکنی الیزا دولیتل، گلفروش جوانی از طبقهٔ کارگر، را چنان تغییر دهد که او را بانویی اشرافزاده بپندارند.
این شرطبندی هوشمندانه، موتور روایی فیلم است؛ اما اهمیت اثر از خودِ آزمون فراتر میرود. پرسش مرکزی آن است که اگر جامعه بر پایهٔ نشانههایی چون تلفظ و آداب، ارزش و منزلت انسانها را میسنجد، مرزهای طبقاتی تا چه اندازه طبیعیاند و تا چه اندازه ساخته و پرداختهٔ قراردادهای اجتماعی؟ فیلم نشان میدهد زبان میتواند دریچهای به فرصتهای تازه باشد، اما بهای این گذر نیز کم نیست.
آموزش الیزا تنها اصلاح چند واکه و همخوان نیست؛ او باید بیاموزد در فضایی تازه چگونه رفتار کند و چگونه با نگاههایی کنار بیاید که بهسرعت دربارهاش داوری میکنند. از همین رو، موفقیت او در آموختن تلفظ درست، مسئله را حل نمیکند؛ بلکه پرسشهای تازهای دربارهٔ تعلق، هویت و حق انتخاب پیش میکشد.
کشمکش میان آموزگار و شاگرد جذابیت اصلی فیلم در تقابل الیزا و هیگینز شکل میگیرد. او مردی باهوش، مطمئن به توانایی خود و شیفتهٔ دقت علمی است؛ بااینحال، همین اطمینان گاه او را نسبت به احساسات دیگران نابینا میکند. الیزا نیز با وجود موقعیت آسیبپذیرش، بهآسانی به موضوع آزمایش بدل نمیشود.
« این شرطبندی هوشمندانه، موتور روایی فیلم است؛ اما اهمیت اثر از خودِ آزمون فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جسارت و غرورش از همان ابتدا آشکار است و در طول داستان، بیش از آنکه به الگوی ساختهشدهٔ استاد تبدیل شود، صدای مستقل خود را طلب میکند. این رابطه نه یک پیوند سادهٔ استاد و شاگرد است و نه صرفاً جدالی سرگرمکننده میان دو شخصیت ناسازگار. هیگینز میخواهد ثابت کند روشش کارآمد است؛ الیزا میخواهد بداند دگرگونیای که از او خواستهاند چه معنایی برای زندگی خودش دارد.
همین تفاوت در انگیزهها به گفتوگوها تنش میبخشد. هرچه کار هیگینز در آموزش پیش میرود، روشنتر میشود که مهارت فنی بهتنهایی نمیتواند مسئولیت اخلاقی او را در برابر شاگردش از میان ببرد. بازیگری و جانگرفتن شخصیتها Wendy Hiller در نقش الیزا، ترکیبی از سرسختی، آسیبپذیری و هوشیاری را به نمایش میگذارد.
بازی او دگرگونی شخصیت را به تقلیدی بیرونی از آداب اشرافی محدود نمیکند؛ در پس تغییر گفتار و رفتار، زنی دیده میشود که پیوسته میسنجد دیگران چه انتظاری از او دارند و خودش چه میخواهد. همین حضور بازیگرانه، الیزا را از یک «موضوع آزمایش» به مرکز عاطفی و فکری فیلم بدل میکند. Leslie Howard نیز هیگینز را با تندی و خونسردیای میسازد که گاه خندهآور و گاه آزارنده است.
او شخصیتی را عرضه میکند که دانشش چشمگیر است، اما در روابط انسانی به همان اندازه پخته نیست. این برداشت، تقابل دو شخصیت را از جدالی یکسویه میان استاد مقتدر و شاگرد فرمانبردار دور میکند. بازیگران نقشهای پیرامونی نیز به جهان فیلم تنوع میبخشند؛ در میان آنان، آلفرد دولیتل حضوری ویژه دارد و یادآور میشود که مناسبات طبقاتی تنها در خانهٔ استاد یا محافل اشرافی مطرح نیست، بلکه در شکلهای گوناگون زندگی روزمره نفوذ کرده است.
« این رابطه نه یک پیوند سادهٔ استاد و شاگرد است و نه صرفاً جدالی سرگرمکننده میان دو شخصیت ناسازگار. »
شخصیتها و اجرا
طنز، گفتوگو و نیروی کلام اقتباس سینمایی با تکیه بر گفتوگوهای زیرکانه و طنزی کموبیش خشک، اندیشههای خود را بیآنکه به خطابهای مستقیم تبدیل شوند پیش میبرد. شوخیها اغلب از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه رفتارشان آشکار میکند پدید میآیند. هیگینز ممکن است در نقش دانشمند، دقیق و مسلط به نظر برسد، اما بیاعتناییاش به دیگران جنبهای مضحک و انتقادی از شخصیت او را نمایان میکند.
در سوی دیگر، الیزا با واکنشهای صریح و گاه پیشبینیناپذیرش نظم خودپسندانهٔ او را به هم میزند. گفتار شخصیتها بخشی از بافت دراماتیک اثر است، نه پوششی برای آن. تغییر لهجه، تفاوت لحن و انتخاب واژهها به تماشاگر امکان میدهد نابرابری را در خودِ صدا بشنود. فیلم از این راه نشان میدهد که معیارهای «درست» و «نادرست» در گفتار، اغلب با قدرت اجتماعی پیوند خوردهاند.
طنز اثر نیز همین تناقض را برجسته میکند: جامعه ممکن است کسی را بهسبب لهجهاش پایینتر بداند، اما با تغییر همان نشانهٔ ظاهری، بهسادگی داوری خود را عوض کند. ریتم و ساختار روایی «Pygmalion» در بخشهای آغازین، با سرعتی خوشایند شخصیتها و شرطبندی محوری را معرفی میکند. ورود الیزا به جهان هیگینز، اصطکاک میان آن دو را بهسرعت آشکار میسازد و تماشاگر را درگیر پرسشِ نتیجهٔ آموزش میکند.
سپس فیلم برای نمایش تمرینها و دشواریهای این مسیر مکث بیشتری میکند. این صحنهها از نظر مضمونی اهمیت دارند، زیرا نشان میدهند تغییر اجتماعی حاصل جهشی جادویی نیست و مستلزم انضباط، تکرار و تحمل فشار است. بااینحال، همین تأکید در برخی لحظات به کشآمدن ریتم میانجامد. تکرار مراحل آموزش ممکن است از نیروی پیشبرندهٔ روایت بکاهد، بهخصوص برای تماشاگری که زودتر از فیلم درمییابد مسئله فقط موفقیت در تلفظ نیست.
« شوخیها اغلب از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه رفتارشان آشکار میکند پدید میآیند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، فیلم در صحنههایی که زبان و رفتار شخصیتها در موقعیتی اجتماعی آزموده میشود، دوباره انرژی میگیرد. این تغییر میان لحظههای تمرینی و آزمونهای عمومی، ساختار اثر را به تجربهای از آمادگی و مواجهه تبدیل میکند. کارگردانی و تبدیل صحنه به تصویر فیلم به نمایشنامهای از George Bernard Shaw تکیه دارد؛ شاو در نگارش فیلمنامه نیز مشارکت داشت و Anthony Asquith و Leslie Howard کارگردانی آن را بر عهده گرفتند.
اقتباس سینمایی، افزون بر جابهجایی گفتوگوها از صحنه به تصویر، موقعیتهایی دیداری برای آزمودن جایگاه تازهٔ الیزا فراهم میآورد. بهویژه فضای اجتماعیای که او در آن باید خود را عرضه کند، به فیلم امکان میدهد فاصلهٔ میان ظاهر پذیرفتهشده و هویت واقعی را به تجربهای ملموس بدل سازد. این انتخابها کمک میکنند فیلم از ثبت سادهٔ گفتوگو فراتر برود، هرچند تکیهاش بر کلام همچنان آشکار است.
تصویربرداری سیاهوسفید و طراحی فضاها با حالوهوای کلاسیک فیلم سازگارند؛ اما آنچه بیش از جلوههای بصری در ذهن میماند، دقت در ساخت موقعیتهای اجتماعی است. خانهٔ هیگینز، خیابان و محافل رسمی هرکدام قواعد متفاوتی دارند، و الیزا باید از میان این قواعد راه خود را پیدا کند. فضای فیلم به این ترتیب بخشی از آزمون میشود: نه فقط تلفظ او، بلکه حضورش در مکانهای گوناگون زیر ذرهبین قرار میگیرد.
استقلال، دگرگونی و حدود پیروزی یکی از ظرافتهای اثر این است که دگرگونی الیزا را نمیتوان بیچونوچرا پیروزی دانست. او مهارتهایی به دست میآورد که میتوانند دامنهٔ انتخابهایش را گسترش دهند، اما آموزش در عین حال او را وارد موقعیتی میکند که جایگاه پیشینش دیگر بهسادگی در دسترس نیست و جایگاه تازه نیز الزاماً به او تعلق ندارد.
« در مقابل، فیلم در صحنههایی که زبان و رفتار شخصیتها در موقعیتی اجتماعی آزموده میشود، دوباره انرژی میگیرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم به این ترتیب موفقیت ظاهری را از مسئلهٔ استقلال جدا میکند: آیا کسی که به معیارهای طبقهای دیگر مسلط شده، واقعاً در آن طبقه پذیرفته شده است؟ و چه کسی حق دارد دربارهٔ آیندهٔ او تصمیم بگیرد؟ تنش میان الیزا و هیگینز در بخشهای پایانی، به اندازهٔ برخوردهای آغازین همواره پررنگ نمیماند؛ ازاینرو، فیلم در پرداخت پیامدهای عاطفی و اجتماعیِ مسیر الیزا گاه شتابزده به نظر میرسد.
پایانبندی نیز همهٔ پرسشهای مربوط به آینده و استقلال او را به پاسخی قطعی نمیرساند. این ناتمامی میتواند برای برخی تماشاگران ناکافی باشد، اما با پرسش بنیادی فیلم تناسب دارد: هیچ آزمون زبانی یا شرطبندیای نمیتواند بهتنهایی سرنوشت یک انسان را تعیین کند. جمعبندی «Pygmalion» اثری کلاسیک و سرگرمکننده است که زیر سطح قصهٔ آموزش و تغییر ظاهر، نقدی تیز بر طبقه، زبان و غرور علمی پنهان کرده است.
قدرت آن در کشمکش میان الیزا و هیگینز، بازیهای سنجیدهٔ Wendy Hiller و Leslie Howard، و گفتوگوهایی است که هم شوخطبعانهاند و هم حامل معنایی اجتماعی. در برابر این امتیازها، برخی صحنههای آموزشی از ریتم میکاهند و جمعبندی داستان، سرنوشت و استقلال الیزا را کاملاً روشن نمیکند. بااینهمه، فیلم ارزش خود را دقیقاً در همین پرسشهای باز حفظ میکند: دگرگونشدن زبان چه چیزی را تغییر میدهد، و چه چیزهایی را نمیتوان با آموزش و ظاهر تازه به دست آورد؟
« و چه کسی حق دارد دربارهٔ آیندهٔ او تصمیم بگیرد؟ »



ثبت دیدگاه