نقد و بررسی
نقد Pure | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگیای که از پیش نوشته شده است فیلم «پیور» ساختهٔ لیزا لانگست در ظاهر داستانی دربارهٔ کشف موسیقی و ورود به جهانی تازه است، اما در ژرفای خود به این پرسش میپردازد که آیا میتوان گذشته را پشت سر گذاشت، بیآنکه آن را واقعاً فهمید یا پذیرفت. کاتارینا، دختر جوانی که در حاشیهٔ شهری دلگیر روزگار میگذراند، خود را گرفتار سرنوشتی ازپیشتعیینشده میبیند.
برخورد او با اجرای «رکوئیم» موتسارت، برایش صرفاً تجربهای زیباشناختی نیست؛ لحظهای است که امکان دیگری از زندگی را تصور میکند. فیلم از همین شکاف میان واقعیت فرسودهٔ او و آرمان تازهاش نیرو میگیرد. لانگست داستان را نه بهصورت روایتی ساده از «نجات یافتن بهواسطهٔ هنر»، بلکه همچون مواجههای ناآرام میان میل به رهایی و محدودیتهای اجتماعی پیش میبرد.
کاتارینا در پی آن است که از نو تعریف شود؛ اما هرچه بیشتر به جهانی تازه نزدیک میشود، روشنتر میشود که تغییر ظاهر و سلیقه لزوماً به معنای رهایی درونی نیست. این کشمکش، هستهٔ دراماتیک فیلم را شکل میدهد. موسیقی بهمثابه امکان و پناهگاه موسیقی کلاسیک در «پیور» حضوری محوری دارد، اما نقش آن فقط تزئین صحنهها یا افزودن شکوه عاطفی نیست.
« کاتارینا، دختر جوانی که در حاشیهٔ شهری دلگیر روزگار میگذراند، خود را گرفتار سرنوشتی ازپیشتعیینشده میبیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای کاتارینا، موسیقی دریچهای است به سوی نظمی که در زندگی روزمرهاش وجود ندارد: نظمی سرشار از تمرکز، ظرافت و معنا. تالار کنسرت در برابر خانه و محلهٔ او قرار میگیرد و تضاد میان این دو فضا، فاصلهٔ طبقاتی و فرهنگی شخصیت را عیان میکند. بااینحال، فیلم در بهترین لحظاتش از موسیقی تصویری سادهانگارانه از نجات نمیسازد.
هنر میتواند پناهی موقت باشد و افق تازهای بگشاید، اما بهتنهایی زخمهای گذشته را درمان نمیکند. موسیقی برای کاتارینا هم امکانِ خیالپردازی است و هم معیار سنجش زندگیای که میخواهد به آن برسد؛ همین دوگانگی، حضور آن را دراماتیک میکند. گاهی، البته، تأکید فیلم بر موسیقی چنان پررنگ است که خطر میکند آن را به نمادی بیشازحد صریح از تعالی بدل سازد.
کاتارینا و ساختن هویتی نو کاتارینا شخصیتی است که تماشاگر را بهسادگی در جایگاه داور نمینشاند. او آسیبپذیر است، اما صرفاً قربانی شرایط نیست؛ بلندپروازی دارد، اما انگیزههایش همیشه پاک و روشن نیستند. در مسیر ساختن هویتی تازه، از حقیقت فاصله میگیرد و دروغ را به ابزاری برای عبور از مرزهای اجتماعی بدل میکند.
« بااینحال، فیلم در بهترین لحظاتش از موسیقی تصویری سادهانگارانه از نجات نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخابها نه بهسادگی ستودنیاند و نه میتوان آنها را بیدرنگ محکوم کرد؛ زیرا از دل نیازی عمیق به دیدهشدن و پذیرفتهشدن برمیآیند. عنوان فیلم نیز در پرتو همین تناقض معنایی چندلایه پیدا میکند. «پاکی» در اینجا بیش از آنکه صفتی ثابت باشد، آرزویی شکننده است: خیالِ رهاشدن از گذشته، از شرم و از تصویری که دیگران از آدم ساختهاند.
کاتارینا میخواهد به زندگی تازهای وارد شود، اما فیلم مدام یادآوری میکند که هویت را نمیتوان صرفاً با تغییر محیط یا آموختن رمزهای فرهنگی از نو ساخت. گذشته بازمیگردد، نه الزاماً در قالب خاطره، بلکه در شیوهٔ انتخابها و رابطهها. رابطهٔ قدرت و فریب رابطهٔ کاتارینا با آدام یکی از پیچیدهترین بخشهای فیلم است؛ رابطهای که زیر ظاهرِ تفاهم هنری و فکری، نابرابری آشکاری را پنهان میکند.
آدام به جهانی تعلق دارد که کاتارینا آرزوی ورود به آن را دارد و همین فاصله، جذابیت او را برای دختر جوان دوچندان میکند. اما میان این دو فقط تفاوت سن یا موقعیت اجتماعی نیست؛ قدرت نیز بهگونهای نامتقارن توزیع شده است. آدام میتواند درهای تازهای را به روی کاتارینا بگشاید، اما همانقدر توان دارد که او را از آن فضا بیرون براند.
« عنوان فیلم نیز در پرتو همین تناقض معنایی چندلایه پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این بخش، رابطه را به قصهای رمانتیک و رهاییبخش فرو نمیکاهد. کشش عاطفی با سوءاستفاده، خودفریبی و نیاز به تعلق درهم میآمیزد. کاتارینا ممکن است در این رابطه احساس کند به جهان مطلوبش نزدیک شده، اما نزدیکی به یک فرد صاحبقدرت لزوماً به معنای پذیرفتهشدن در آن جهان نیست. این تنش، نقد فیلم بر مناسباتی را شکل میدهد که در آن دسترسی، منزلت و میل عاطفی بهآسانی با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند.
بازیگری و نگاه دوربین آلیسیا ویکاندر فیلم را با بازیای ظریف و پرتنش پیش میبرد. او کاتارینا را نه با توضیحهای روانشناسانه، بلکه از راه نگاهها، مکثها و تغییرات کوچک در رفتار قابلفهم میکند. در آغاز، چهره و حرکاتش نوعی گوشبهزنگی و انقباض را نشان میدهند؛ در فضای تازه، شور و کنجکاوی به آن افزوده میشود، اما این گشایش هرگز کاملاً آسوده و بیهزینه نیست.
بازی ویکاندر توانایی شخصیت را برای تغییر نشان میدهد، بیآنکه آسیبپذیریاش را از نظر دور کند. ساموئل فرولر نیز آدام را با وقاری کنترلشده و جذابیتی آمیخته به سردی تصویر میکند. این خویشتنداری به شخصیت امکان میدهد که در یک لحظه الهامبخش و در لحظهای دیگر تهدیدآمیز به نظر برسد.
« فیلم در این بخش، رابطه را به قصهای رمانتیک و رهاییبخش فرو نمیکاهد. »
قوتها و کاستیها
دوربین نیز غالباً به چهرهٔ کاتارینا نزدیک میشود و تماشاگر را با واکنشهای او همراه میکند. این نزدیکی، درک عاطفی را تقویت میکند، گرچه گاه فضای کافی برای مشاهدهٔ محیط اجتماعی پیرامونش باقی نمیگذارد. ریتم و محدودیتهای درام «پیور» در پرداخت دگرگونی کاتارینا همیشه به یک اندازه متقاعدکننده نیست.
فاصلهٔ میان زندگی پیشین او و هویت تازهای که در پی آن است، گاهی با شتابی پیش میرود که فرصت کافی برای رشد تدریجی انگیزهها باقی نمیگذارد. بعضی تصمیمها بیش از آنکه از تحول آرام شخصیت برخیزند، به اقتضای پیشبرد درام به نظر میرسند. این مسئله میتواند رابطهٔ تماشاگر با کاتارینا را ناپایدار کند: گاه بهروشنی احساسات او را درک میکنیم و گاه از سرعت تغییر مسیرش جا میمانیم.
همچنین، فیلم در پیوندزدن موسیقی با رهایی، گاهی به نمادپردازی آشکار نزدیک میشود. این انتخاب به اثر انسجام میبخشد، اما ممکن است پیچیدگی رابطهٔ کاتارینا با هنر و طبقهٔ اجتماعی را سادهتر از آنچه هست نشان دهد. بااینهمه، ضعفهای یادشده تماماً از میانبرهای بیدقتی برنمیخیزند؛ بخشی از آنها نیز با بیثباتی خود شخصیت تناسب دارند.
« دوربین نیز غالباً به چهرهٔ کاتارینا نزدیک میشود و تماشاگر را با واکنشهای او همراه میکند. »
جمعبندی
مسئله بیشتر آن است که فیلم همیشه مرز میان آشفتگیِ هدفمند و شتاب روایی را بهروشنی نگه نمیدارد. جمعبندی «پیور» اثری تلخ و تأملبرانگیز دربارهٔ میل به گریز از گذشته و بهای ساختن خویشتنی تازه است. ارزش آن بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخی روشن باشد، در نشاندادن تناقضهای این میل نهفته است: هنر میتواند راهی برای دیدن جهانهایی دیگر بگشاید، اما ورود به آن جهانها به معنای رهایی از نابرابری، وابستگی یا زخمهای قدیمی نیست.
بازی دقیق آلیسیا ویکاندر، فضای موسیقایی فیلم و رابطهٔ پرتنش کاتارینا و آدام، به اثر نیروی عاطفی قابلتوجهی میبخشند. در برابر این دستاوردها، شتاب در تحول شخصیت و تأکید گاه سنگیندست بر موسیقی از انسجام درام میکاهد. بااینحال، فیلم در ذهن میماند، زیرا کاتارینا را به الگویی ساده از قربانی یا قهرمان تبدیل نمیکند.
او انسانی است که میخواهد زندگی دیگری را لمس کند و در این کوشش، هم امیدوارکننده است و هم نگرانکننده؛ همین دوگانگی، جانِ اصلی فیلم است.
« مسئله بیشتر آن است که فیلم همیشه مرز میان آشفتگیِ هدفمند و شتاب روایی را بهروشنی نگه نمیدارد. »



ثبت دیدگاه