نقد و بررسی
نقد Puppy Love | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیت عاطفی «Puppy Love» کمدی عاشقانهای است که از برخورد دو آدم نامتناسب آغاز میکند و برای نزدیککردنشان بهانهای آشنا اما مؤثر مییابد: سگهایشان. نیکول و مکس پس از قراری نخست که به فاجعهای کمیک بدل میشود، تصمیم میگیرند دیگر همدیگر را نبینند؛ اما بارداری ناخواستهٔ سگها، آنها را به رابطهای تازه وادار میکند: شریکشدن در مراقبت از حیوانات و تولههایی که در راهاند.
این موقعیت، هم سرچشمهٔ شوخیهای فیلم است و هم ابزاری برای آزمودن تفاوتهای دو شخصیت. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قصد ندارد قواعد کمدی رمانتیک را زیرورو کند. مسیر کلی قصه قابلحدس است و موانع عاطفی نیز در محدودهٔ آشنای این ژانر باقی میمانند. بااینحال، «Puppy Love» بیشتر از آنکه بر غافلگیری تکیه کند، میخواهد تماشاگر را با زوجی دوستداشتنی و فضایی سبک همراه سازد.
موفقیتش در همین محدوده سنجیده میشود: آیا شیمی بازیگران و شوخیهای مربوط به سگها برای جانبخشیدن به داستانی آشنا کفایت میکنند؟ دو شخصیت متضاد، دو ریتم متفاوت نیکول و مکس تنها از نظر ظاهر یا منش اجتماعی با هم تفاوت ندارند؛ هر یک شیوهای جداگانه برای مواجهه با نزدیکی، مسئولیت و ناامنی دارد.
نیکول بیپروا، آشفته و گریزان از تعهد است. مکس در سوی دیگر، مضطرب، منظم و بهشدت محتاط به نظر میرسد. قرار نخستشان بهجای آنکه آغاز یک افسانهٔ عاشقانه باشد، نمایش روشنی از ناهماهنگی آنهاست؛ اما همین ناهماهنگی امکان طنز و کشمکش را فراهم میآورد. نقطهٔ قوت فیلم این است که تفاوتها را صرفاً به فهرستی از شوخیهای متقابل فرو نمیکاهد.
« این موقعیت، هم سرچشمهٔ شوخیهای فیلم است و هم ابزاری برای آزمودن تفاوتهای دو شخصیت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در پس رفتارهای نیکول، اندوه و دشواریِ پیوند عاطفی دیده میشود؛ مکس نیز فقط مجموعهای از وسواسها و نگرانیها نیست. فیلم در لحظاتی از سطح کمدی فاصله میگیرد تا نشان دهد هر دو برای نزدیکشدن به دیگری باید با عادتهای دفاعی خود روبهرو شوند. این لایهها عمیق یا پیچیده نیستند، اما به شخصیتها اندکی وزن میدهند.
شیمی بازیگران و جذابیت زوج مرکزی Lucy Hale و Grant Gustin مهمترین دارایی فیلماند. رابطهٔ میان آنها در آغاز بیشتر از اصطکاک و سوءتفاهم تغذیه میکند، اما بهتدریج لحظاتی از همدلی و صمیمیت شکل میگیرد. Hale به نیکول سرزندگی و بیپروایی میبخشد و Gustin در نقش مکس، اضطراب و خجالت را با لحنی دلنشین بازی میکند.
بازی او بهویژه در موقعیتهایی که مکس میکوشد با موقعیتی اجتماعی کنار بیاید، از جزئیات کوچک و واکنشهای بدنی بهره میگیرد. هماهنگی این دو، داستان را از یک الگوی صرفاً مکانیکی نجات میدهد. حتی وقتی فیلمنامه آنها را به موقعیتهایی آشکارا ساختگی میبرد، بازیگران میتوانند صحنه را گرم و تماشایی نگه دارند.
مکس، با وجود رفتارهای گاه عجیب و اضطراب فراگیرش، شخصیتی است که تماشاگر آسانتر با او همدل میشود؛ نه به این دلیل که فیلم او را بینقص نشان میدهد، بلکه چون آسیبپذیریاش آشکار است. نیکول نیز در برابر او نیرویی نامنظم و پیشبینیناپذیر ایجاد میکند. این تعادل، موتور عاطفی فیلم است.
« این لایهها عمیق یا پیچیده نیستند، اما به شخصیتها اندکی وزن میدهند. »
شخصیتها و اجرا
سگها؛ مرکز شوخی و استعاره سگها در «Puppy Love» تزئینی برای جلب توجه نیستند؛ حضورشان سازوکار اصلی روایت را میسازد. رابطهٔ آنها صاحبانشان را دوباره به هم میرساند و مسئولیت مراقبت از تولهها، بهانهای برای دیدارهای پیدرپی فراهم میآورد. فیلم از این موقعیت برای خلق شوخیهایی ساده و گاه واقعاً بامزه استفاده میکند: از تلاش برای مدیریت رفتار حیوانات تا موقعیتهای نامتعارفی که مراقبت از یک سگ باردار به وجود میآورد.
در سطحی نمادین نیز سگها آینهای برای صاحبانشان میشوند. نیکول و مکس ناچارند چیزی را جدی بگیرند که بیرون از کنترل کامل آنهاست؛ مراقبت، صبر و همکاری را نمیتوان با فاصلهگرفتن یا انکار مسئولیت جایگزین کرد. این مضمون در فیلم پررنگتر از آن نیست که به خطابه بدل شود، اما به قصهٔ عاشقانه چارچوبی ملموس میدهد.
پیوند حیوانات، هرچند بهطرزی آشکار تصادفی و داستانپردازانه، بهانهای خوشایند برای نزدیکشدن آدمهایی است که خودشان در آغاز تمایلی به این نزدیکی ندارند. طنز؛ میان شیرینی و لوسشدن لحن فیلم بر کمدی موقعیت و تضاد شخصیتها استوار است. قرار فاجعهبار آغازین، دشواریهای نگهداری از سگها و واکنشهای بیشازحد محتاطانهٔ مکس، مواد اولیهٔ بسیاری از شوخیها را فراهم میکنند.
فیلم همچنین از لحظات کوتاه و بازیگوشانهای بهره میگیرد که در آنها واکنشهای انسانی به رفتار حیوانات از خود حادثه خندهدارتر میشود. طنز غالباً سبک و بیادعاست و با حالوهوای راحت فیلم تناسب دارد. بااینحال، کیفیت شوخیها یکدست نیست. گاهی فیلم به همان نوع شوخیهای اغراقشده و قابلپیشبینی بازمیگردد که صرفاً برای ایجاد واکنش فوری طراحی شدهاند.
« در سطحی نمادین نیز سگها آینهای برای صاحبانشان میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی موقعیتها بیش از اندازه کش داده میشوند و برخی شوخیها بهجای آنکه از شخصیتها بجوشند، به نظر میرسد برای پرکردن صحنه در قصه جای گرفتهاند. این افتوخیز مانع از آن میشود که کمدی فیلم همیشه تیز یا ظریف باشد؛ اما برای تماشاگرانی که از شوخیهای ساده و کمی پنیری لذت میبرند، همین بیپیرایگی میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد.
محدودیت شخصیتپردازی و نقشهای فرعی فیلم در پرداخت مکس و نیکول بیش از شخصیتهای پیرامونی موفق است. برخی نقشهای فرعی کارکردی مشخص در پیشبرد موقعیتها دارند، اما کمتر به انسانهایی مستقل و چندوجهی بدل میشوند. نمونهٔ روشن آن درمانگر مکس است: شخصیتی که قرار است در زندگی او اثر بگذارد، اما پرداختش آنقدر کممایه و گاه آزاردهنده است که حضورش بیش از آنکه به فهم شخصیت اصلی کمک کند، تماشاگر را از جهان عاطفی فیلم بیرون میکشد.
این ضعف در مجموع بر ساختار اثر نیز تأثیر میگذارد. فیلم گاه بهجای آنکه مسئلهای را از مسیر انتخابها و گفتوگوی طبیعی شخصیتها بپروراند، از نقشهای فرعی برای فراهمکردن محرک بعدی استفاده میکند. در نتیجه، بعضی تغییرات عاطفی سریعتر از آنچه باید رخ میدهند و فرصت کافی برای جاافتادن ندارند.
بااینهمه، چون تمرکز اصلی بر زوج مرکزی و سگهاست، کاستیهای شخصیتهای پیرامونی بهندرت تمام جذابیت فیلم را از میان میبرند. ریتم، ساختار و پیشبینیپذیری «Puppy Love» در محدودهٔ یک کمدی رمانتیک متعارف حرکت میکند و از نشانههای آشنای این گونه بهره میگیرد: دیداری ناموفق، نزدیکی ناگزیر، اصطکاک میان دو شخصیت و تغییر تدریجی نگاهشان به یکدیگر.
« محدودیت شخصیتپردازی و نقشهای فرعی فیلم در پرداخت مکس و نیکول بیش از شخصیتهای پیرامونی موفق است. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، جذابیت فیلم کمتر به این وابسته است که تماشاگر نداند چه اتفاقی خواهد افتاد و بیشتر به این مربوط میشود که مسیر را با چه کیفیتی طی میکند. پاسخ فیلم به این پرسش، گاهی قانعکننده و گاهی شتابزده است. بخشهایی از رابطهٔ عاطفی مجال رشد طبیعی پیدا میکنند، اما در لحظات دیگر، گذار از بیاعتمادی به صمیمیت بیش از حد آسان به نظر میرسد.
ریتم کلی نیز با مکثهایی که برای گسترش بحرانها یا پیامدهایشان لازم است، همیشه هماهنگ نیست. در عوض، فیلم با فضای سبک و حضور مداوم سگها از سنگینشدن بیش از اندازهٔ روایت جلوگیری میکند. حاصل، اثری است که قصد ندارد پیچیدگی روانشناختی یک درام عاشقانه را عرضه کند؛ ترجیح میدهد تجربهای راحت و خوشخلق بسازد.
جمعبندی «Puppy Love» فیلمی بینقص یا پیشرو نیست. داستان عاشقانهاش از همان ابتدا در مسیری آشنا حرکت میکند، بخشی از شوخیها به کلیشه و اغراق نزدیک میشوند و بعضی شخصیتهای فرعی، بهویژه درمانگر مکس، پرداختی کمجان دارند. بااینحال، جذابیت زوج مرکزی، بازی دوستداشتنی Grant Gustin و Lucy Hale و حضور پررنگ سگها، به فیلم گرمایی میبخشد که ضعفهایش را تا اندازهای جبران میکند.
این اثر بیش از آنکه برای کشف تازگی در ژانر ساخته شده باشد، برای تماشای آسوده و سرگرمشدن با یک قصهٔ ساده طراحی شده است. کسانی که از کمدیهای عاشقانهٔ قابلپیشبینی و لحظات حیوانمحور لذت میبرند، احتمالاً با آن ارتباط خواهند گرفت؛ بهخصوص اگر از فیلم انتظار ظرافت دائمی یا شخصیتپردازی بسیار عمیق نداشته باشند.
« پاسخ فیلم به این پرسش، گاهی قانعکننده و گاهی شتابزده است. »
جمعبندی
فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که گاهی یک رابطهٔ نامحتمل، چند موقعیت خندهدار و اندکی مهربانی برای ساختن سرگرمیای دلنشین کافی است.



ثبت دیدگاه