نقد و بررسی
نقد پولیکوتی پاندی (Pulikkuthi Pandi) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به الگوی آشنا «Pulikkuthi Pandi» در ظاهر از همان مصالح آشنای درامهای روستاییِ خشن ساخته شده است: مردی تندخو که زندگیاش با درگیری و زورآزمایی تعریف میشود، عشقی که امکان دگرگونی را پیش روی او میگذارد، و خانوادهای که زیر فشار قدرتطلبی و تهدید قرار میگیرد. پاندی پس از آشنایی با پِچی میکوشد از گذشتهاش فاصله بگیرد و همسری آرامتر و مهربانتر باشد؛ اما خشونت محیط پیرامون، این تصمیم را به آزمونی پیوسته بدل میکند.
فیلم از همان ابتدا آشکار میسازد که مسیرش نه بر ظرافت روانشناختی، بلکه بر برخوردهای تند، احساسات پررنگ و نمایش مستقیم قدرت استوار خواهد بود. کارگردانی و نویسندگی م. موثایا با قواعد شناختهشدهٔ این نوع سینما بیگانه نیست و فیلم نیز چندان در پی شکستن آنها برنمیآید. آشنایی تماشاگر با الگوی «مرد خشن که بهواسطهٔ عشق تغییر میکند» میتواند از همان پردههای نخست، مسیر کلی داستان را قابل پیشبینی کند.
بااینحال، اثر در بخشهایی میکوشد از این آشنایی برای ساختن موقعیتهای عاطفی و سپس تغییر جهت روایت بهره بگیرد؛ تلاشی که گاه نتیجهبخش است و گاه زیر بار تکرار و اغراق کماثر میشود. دگرگونی پاندی و معنای خشونت محور دراماتیک فیلم، کشمکش میان عادت دیرینهٔ پاندی و تصمیم تازهٔ اوست. تغییر او صرفاً به معنای نرمشدن ظاهری یا کنارگذاشتن چند رفتار خشن نیست؛ پِچی از او میخواهد نسبتش را با قدرت، خشم و انتقام بازنگری کند.
نکتهٔ قابلتوجه این است که فیلم دگرگونی را بهصورت انتخابی پایدار به تصویر میکشد، نه تصمیمی موقت که با نخستین بحران بهسرعت فروبپاشد. همین امر به رابطهٔ این دو بُعدی فراتر از یک عاشقانهٔ معمولی میدهد: پرسش اصلی آن است که آیا میتوان در محیطی که زور زبان غالب آن است، به تغییر وفادار ماند؟
« موثایا با قواعد شناختهشدهٔ این نوع سینما بیگانه نیست و فیلم نیز چندان در پی شکستن آنها برنمیآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته فیلم برای پرداختن به این پرسش، همیشه از پیچیدگی لازم برخوردار نیست. دگرگونی پاندی بیشتر از خلال رفتار و موقعیتهای بیرونی فهمیده میشود تا گفتوگوهای چندلایه یا واکاوی درونی. در نتیجه، ایدهٔ اخلاقی فیلم روشن است، اما گاهی سادهسازی میشود: شخصیت میان خشونت و خویشتنداری قرار میگیرد، بیآنکه همهٔ تناقضهای این انتخاب بهطور برابر کاویده شوند.
با وجود این، استمرار تصمیم او نقطهٔ قوتی است که به قصه هویتی کمی متفاوت از یک قهرمانمحوریِ صرفاً انتقامجویانه میبخشد. پِچی؛ مرکز عاطفی و نیروی پنهان روایت بازی لاکشمی منون از مهمترین امتیازهای فیلم است. پِچی در آغاز بیش از آنکه به هیاهوی پیرامونش وابسته باشد، با واکنشها، نگاهها و فاصلهگذاریاش از خشونت تعریف میشود.
منون به این شخصیت وقاری میبخشد که اجازه نمیدهد در نقش «دلیل تغییر قهرمان» خلاصه شود. حضور او بهتدریج وزن بیشتری پیدا میکند و فیلم را از تصور اولیهٔ یک داستان دربارهٔ مردی خشن دور میسازد؛ پِچی صرفاً موضوع عشق پاندی نیست، بلکه در شکلگیری مسیر عاطفی و اخلاقی اثر سهم دارد. این سهم در جاهایی که فیلم برای پِچی مجال کنش مستقل فراهم میکند، مؤثرتر هم میشود.
تماشاگر میتواند تضاد میان پرهیز او از خشونت و محیطی را که پیوسته به سوی آن هلش میدهد، احساس کند. بااینحال، این ظرفیت همیشه با پرداختی یکدست همراه نیست. فیلم گاهی بهجای آنکه از سکوتها و انتخابهای او معنا بیرون بکشد، به بیان مستقیم و موقعیتهای پرصدا تکیه میکند. در چنین لحظاتی، بازی منون بار عاطفی صحنه را نگه میدارد، اما فیلمنامه کمتر از توانایی او بهره میگیرد.
« البته فیلم برای پرداختن به این پرسش، همیشه از پیچیدگی لازم برخوردار نیست. »
شخصیتها و اجرا
ضدقهرمانها و فضای روستایی جهان فیلم با مناسبات قدرت و تهدید شکل میگیرد؛ روستایی که در آن زور نه حادثهای استثنایی، بلکه نیرویی حاضر در زندگی روزمره به نظر میرسد. فضای خشن اثر، از درگیریهای فیزیکی تا تهدیدهای آشکار، عمداً تماشاگر را در وضعیتی ناآرام نگه میدارد. این انتخاب به فیلم انرژی میدهد و برخی لحظات شوکهکننده را برجسته میکند، اما همزمان خطر میکند که خشونت به جای ابزار روایت، به هدفی مستقل تبدیل شود.
نقشهای منفی در ایجاد این فشار سهم مهمی دارند. حضور بازیگرانی چون ولا رامامورتی و آر. کی. سورش، به جهان فیلم چهرهای تهدیدآمیز میدهد و شخصیتهای مقابل پاندی و خانوادهٔ پِچی را صرفاً مانعی بیاثر باقی نمیگذارد. بااینهمه، تهدیدها و درگیریهای پیدرپی گاه فرصت نمیدهند روابط و انگیزهها بهقدر کافی عمق پیدا کنند.
وقتی هر بحران با صدای بلندتر و خشونتی شدیدتر پاسخ داده میشود، شدت صحنهها ممکن است بهتدریج اثر خود را از دست بدهد. ریتم، تدوین و آشفتگی لحن فیلم در حدود دو ساعت و نیم ادامه دارد و این مدت برای داستانی با ساختار نسبتاً آشنا، گاه سنگین احساس میشود. بخشهایی از روایت با تأکید بر رویاروییها، مشاجرهها و نمایش مکرر خشونت پیش میروند؛ درنتیجه، ریتم بهجای آنکه پیوسته رو به جلو حرکت کند، میان شتاب ناگهانی و مکثهای طولانی نوسان میکند.
بعضی صحنهها برای برانگیختن هیجان طراحی شدهاند، اما چون فیلم بهسرعت سراغ نمونهای دیگر از همان تنش میرود، تأثیرشان دوام چندانی ندارد. آشفتگی لحن نیز به این مسئله دامن میزند. فیلم میان ملودرام خانوادگی، عاشقانه، نمایش قدرت و اکشن روستایی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه گذار میان این فضاها طبیعی باشد.
« فضای خشن اثر، از درگیریهای فیزیکی تا تهدیدهای آشکار، عمداً تماشاگر را در وضعیتی ناآرام نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دادوفریادها و واکنشهای اغراقشده گاهی جای سکوت، مکث یا تنش کنترلشده را میگیرند. نتیجه، آثاری از انرژی خام و بیپیرایگی است که میتواند برای دوستداران این سبک جذاب باشد، اما برای تماشاگرانی که انسجام و خویشتنداری روایی میخواهند، فرساینده میشود. غافلگیری و بازتعریف انتظارها یکی از عواملی که فیلم را از مسیر کاملاً قابلحدس دور میکند، چرخشی روایی در بخش پایانی است.
بدون ورود به جزئیات، میتوان گفت این غافلگیری صرفاً افزودهای برای شوکهکردن تماشاگر نیست؛ مضمون فیلم دربارهٔ خشونت، تغییر و جایگاه زنان در جهانی مردسالار را نیز دوباره در معرض پرسش قرار میدهد. این تغییر، باعث میشود آنچه پیشتر دربارهٔ مرکزیت داستان و نقش شخصیتها تصور کردهایم، اندکی جابهجا شود.
نیمهٔ دوم به همین دلیل میتواند ناگهان گیراتر و پرتنشتر از بخشهای پیشین به نظر برسد. بااینحال، غافلگیری بهتنهایی ضعفهای ساختاری فیلم را برطرف نمیکند. اگرچه تغییر مسیر به بخش پایانی نیروی تازهای میبخشد، داستان در پایه همچنان از الگوهای آشنا استفاده میکند و برخی زمینهچینیها بیش از اندازه مستقیماند.
ارزش چرخش بیشتر در تأثیر عاطفی و معنایی آن است تا در اینکه تمام اجزای فیلم را به روایتی بینقص تبدیل کند. فیلم در این نقطه نشان میدهد که ایدهای جسورانه دارد، اما همیشه ابزارهای اجرایی لازم برای پرورش کامل آن را در اختیار نمیگیرد. بازیها و عناصر اجرایی ویکرام پرابهو برای نقش پاندی بر نیروی جسمانی و حضور مقتدر تکیه میکند؛ انتخابی که با تصویر اولیهٔ شخصیت سازگار است.
« دادوفریادها و واکنشهای اغراقشده گاهی جای سکوت، مکث یا تنش کنترلشده را میگیرند. »
قوتها و کاستیها
چالش اصلی نقش، انتقال تغییر اوست: بازیگر باید نشان دهد که خویشتنداری از ناتوانی نمیآید، بلکه تصمیمی آگاهانه است. این تفاوت در لحظات آرامتر ملموستر از صحنههایی است که فیلم دوباره به نمایش قدرت بدنی بازمیگردد. منون، در مقابل، با ظرافت بیشتری بار عاطفی و اخلاقی روایت را حمل میکند و از همین رو حضورش در ذهن میماند.
موسیقی و فضای تصویری نیز با لحن زمخت و پرتنش فیلم هماهنگاند، هرچند در بعضی لحظات بر شدت احساسات میافزایند، بیآنکه به لایهای تازه از معنا برسند. فیلم در بهترین لحظاتش از همین خامی برای ایجاد فوریت و ناامنی بهره میبرد؛ در ضعیفترین لحظات، اما خامی به بینظمی بدل میشود. مرز میان انرژیِ عامدانه و شلوغیِ بیمهار، یکی از نقاط تعیینکنندهٔ تجربهٔ تماشای «Pulikkuthi Pandi» است.
جمعبندی «Pulikkuthi Pandi» اثری نابرابر است: قصهای آشنا و گاه قابلحدس که با بازی تأثیرگذار لاکشمی منون، نقشهای منفی پرقدرت و غافلگیریِ بخش پایانی جان تازهای میگیرد. فیلم در پرداخت دگرگونی پاندی ایدهای قابلتأمل دارد و میکوشد بپرسد آیا مهربانی و پرهیز از خشونت در جهانی مبتنی بر زور دوام میآورد؛ اما ریتم ناهماهنگ، درگیریهای پرتعداد و لحن پرهیاهو مانع میشود این پرسش همیشه با عمق و انسجام دنبال شود.
تماشاگرانی که از درامهای روستاییِ پرتنش، ملودرامهای پرحرارت و خشونت بیپرده استقبال میکنند، احتمالاً در نیمهٔ دوم فیلم لحظاتی بهیادماندنی خواهند یافت. برای کسانی که به روایت موجز، شخصیتپردازی دقیق و کنترل لحن اهمیت بیشتری میدهند، اثر احتمالاً خستهکننده و آشفته خواهد بود. فیلم نه از فرمولش میگریزد و نه کاملاً اسیر آن میماند؛ قوتش در چند انتخاب جسورانه و ضعفش در ناتوانی از ساختن کلیتی همسنگ همان انتخابهاست.
« این تفاوت در لحظات آرامتر ملموستر از صحنههایی است که فیلم دوباره به نمایش قدرت بدنی بازمیگردد. »
ثبت دیدگاه