نقد و بررسی
نقد Psychomagic: A Healing Art | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درمان بهمثابه نمایش «روانجادویی: هنری برای شفابخشی» مستندی است که در آن مرز میان درمان، اجرا و هنر عمداً ناپایدار میماند. الخاندرو خودوروفسکی بهجای آنکه رنج روانی را صرفاً موضوع گفتوگو و تفسیر قرار دهد، آن را به کنشی نمادین بدل میکند: خاطره در قالب حرکت، شیء، آیین یا مواجههای نمایشی دوباره روی صحنه میآید.
این انتخاب از همان آغاز، فیلم را از مستندهای درمانمحورِ متعارف جدا میکند. اینجا قرار نیست تنها دربارهٔ روانجادویی بشنویم؛ قرار است آن را در بدنها و تجربههای آدمهایی ببینیم که با زخمهایشان روبهرو میشوند. فیلم بیش از آنکه با استدلالی منظم نظریهٔ خود را توضیح دهد، به نمایش موقعیتها و واکنشهای عاطفی تکیه دارد.
همین شیوه، هم سرچشمهٔ کشش آن است و هم منشأ تردیدهایش. تماشاگر با تصاویر و رفتارهایی مواجه میشود که گاه غریب، تکاندهنده یا حتی مضحک به نظر میرسند؛ اما فیلم از ما میخواهد امکانِ معنای شخصی و رهاییبخش آنها را جدی بگیریم. جهان فکری خودوروفسکی روانجادویی از دل جهان هنری خودوروفسکی بیرون آمده است؛ جهانی که در آن نماد، اسطوره، بدن و آیین همواره حضوری پررنگ دارند.
برای مخاطب آشنا با سینمای او، بسیاری از صحنههای مستند امتداد طبیعی همان زبان تصویریاند: واقعیت روزمره ناگهان به صحنهای سوررئال تبدیل میشود و کنش ساده، بار آیینی پیدا میکند. فیلم گویی نشان میدهد آنچه در آثار داستانی کارگردان به شکل رؤیا و تمثیل ظاهر میشد، در اینجا به تجربهٔ افراد واقعی پیوند میخورد.
« این انتخاب از همان آغاز، فیلم را از مستندهای درمانمحورِ متعارف جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این پیوند فقط به فیلم جذابیت نمیبخشد؛ مسئلهای نیز به وجود میآورد. خودوروفسکی هم خالق روش است و هم چهرهٔ محوریِ ارائهٔ آن. بنابراین نگاه مستند بهندرت از محدودهٔ جهانبینی او فاصله میگیرد. فیلم کمتر میپرسد که این روش از کجا آمده، چه محدودیتهایی دارد یا چگونه باید در کنار شیوههای شناختهشدهٔ درمان فهمیده شود.
در نتیجه، تماشاگر بیشتر با بیانیهای هنری و شخصی روبهرو است تا پژوهشی مستقل دربارهٔ درمان. روایتِ تجربههای واقعی ساختار فیلم بر نمونههایی از کار با مراجعان استوار است. افراد با رنجها و گرفتاریهای گوناگون پیش روی خودوروفسکی قرار میگیرند و او برای هرکدام کنشی متناسب با برداشت خود از مسئله طراحی میکند.
این کنشها ممکن است از بازسازی نمادین یک تجربهٔ تلخ تا شکستن اشیا یا قرار گرفتن در موقعیتی غیرعادی را دربر بگیرند. فیلم با دنبال کردن این لحظهها، به جای توضیح نظریِ طولانی، تماشاگر را درگیر مشاهدهٔ فرایند میکند. این تصمیم از نظر سینمایی مؤثر است: آدمها در برابر دوربین فقط دربارهٔ رنجشان سخن نمیگویند، بلکه با آن کاری انجام میدهند.
کنش بدنی و نمادین، فضای ملموسی برای عاطفه میسازد و لحظههایی از آسیبپذیری یا رهایی را ثبت میکند. بااینهمه، اطلاعات محدودی دربارهٔ پیشینهٔ برخی شرکتکنندگان و جزئیات مشکلاتشان ارائه میشود. وقتی زمینهٔ زندگی فرد روشن نباشد، فهم نسبت میان آیین پیشنهادی و مسئلهٔ او دشوار میشود؛ همچنین ارزیابی اینکه چه چیزی واقعاً تغییر کرده، آسان نیست.
« بااینحال، این پیوند فقط به فیلم جذابیت نمیبخشد؛ مسئلهای نیز به وجود میآورد. »
شخصیتها و اجرا
تصویر، آیین و نیروی عاطفی مهمترین امتیاز فیلم در توانایی آن برای ساختن تصاویری بهیادماندنی است. صحنههای آیینی گاهی چنان غیرمنتظرهاند که از منطق مستند روزمره فاصله میگیرند و به قلمرو کابوس، تئاتر یا افسانه نزدیک میشوند. اما این غرابت صرفاً برای شوکآفرینی نیست؛ دستکم در منطق فیلم، قرار است چیزی را که گفتن یا فهم عقلانیاش دشوار است، در قالب یک عمل قابل لمس کند.
در بهترین لحظهها، این تصویرپردازی به تجربههای انسانی وزن میدهد. رنج از حالت گزارشی انتزاعی بیرون میآید و در فضا، حرکت و رابطهٔ میان آدمها تجسم پیدا میکند. خودوروفسکی بهخوبی میداند چگونه از جزئیات بصری برای برانگیختن واکنش استفاده کند؛ او میان امر grotesque و عاطفهٔ صادقانه رفتوآمد میکند و گاه همین تضاد، صحنه را تأثیرگذارتر میسازد.
بااینحال، شدت تصویری همیشه به معنای عمق تحلیلی نیست. بعضی لحظهها بیش از آنکه فهم ما را گسترش دهند، بر قدرت نمایشی خود تکیه میکنند. تدوین و لحن مستند فیلم با پیوند دادن تجربههای درمانی به مواد آرشیوی و بخشهایی از آثار خودوروفسکی، نوعی گفتوگوی درونی میان زندگی و سینمای او میسازد.
این پیوند، به اثر انسجام سبکی میدهد و یادآوری میکند که روانجادویی برای کارگردان فقط یک نظریهٔ جداگانه نیست؛ بخشی از نگاه فراگیر او به هنر و دگرگونی انسان است. حضور خود او نیز به فیلم لحن شخصی و مستقیم میبخشد؛ صدایی که هم راهنماست و هم صاحبنظر اصلی. اما این انسجام گاهی به بهای فاصلهگذاری انتقادی تمام میشود.
« تصویر، آیین و نیروی عاطفی مهمترین امتیاز فیلم در توانایی آن برای ساختن تصاویری بهیادماندنی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تدوین بیشتر تجربههایی را برجسته میکند که در چارچوب باورهای خودوروفسکی معنا پیدا میکنند و کمتر مجال میدهد پرسشهای مخالف یا تفسیرهای جایگزین شکل بگیرند. از این رو، مستند در بخشهایی به معرفی و حتی تبلیغ روش خود نزدیک میشود. چنین لحنی الزاماً تجربهٔ شرکتکنندگان را بیاعتبار نمیکند، اما تماشاگر را وادار میسازد میان آنچه فیلم نشان میدهد و آنچه واقعاً میتوان از آن نتیجه گرفت، تمایز بگذارد.
مسئلهٔ اعتبار و اخلاق درمان ضعف اساسی فیلم در آن است که تأثیر روانجادویی را به شکلی مستقل و سنجشپذیر بررسی نمیکند. فیلم عمدتاً بر تجربههای روایتشده و برداشتهای مثبت از فرایند تکیه دارد و برای مخاطب روشن نمیکند که این اثرها تا چه اندازه پایدارند، چه کسانی ممکن است از چنین مداخلهای سود نبرند، یا این روش در نسبت با درمانهای دارای پشتوانهٔ علمی چه جایگاهی دارد.
بنابراین، تماشای فیلم نباید با اثبات علمیِ کارآمدی روانجادویی اشتباه گرفته شود. این محدودیت به مسئلهای اخلاقی نیز پیوند میخورد. وقتی دوربین در لحظههای آسیبپذیر افراد حضور دارد، نحوهٔ قاببندی و تدوین تجربهٔ آنان اهمیت ویژهای پیدا میکند. مستند بیشتر بر شدت و زیباییِ آیینها تمرکز میکند تا بر توضیح پیامدهای بلندمدت یا پیچیدگی زندگی شرکتکنندگان.
از همین رو، بهتر است فیلم را سندی دربارهٔ جهانبینی و عمل هنری خودوروفسکی بدانیم، نه راهنمایی درمانی یا ارزیابی نهایی از یک شیوهٔ رواندرمانی. تجربهٔ تماشاگر «روانجادویی: هنری برای شفابخشی» از مخاطب نمیخواهد همهچیز را بپذیرد؛ اما ساختارش چنان به باور سازنده نزدیک است که تماشاگر ناچار میشود موضع خود را روشن کند.
« از این رو، مستند در بخشهایی به معرفی و حتی تبلیغ روش خود نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
آیا آیین نمادین میتواند راهی برای مواجهه با تجربهای دردناک باشد؟ آیا عمل نمایشی میتواند امکان تازهای برای معنا دادن به گذشته فراهم کند؟ و در کجا باید میان تجربهٔ شخصیِ رهایی و ادعای درمانیِ قابل تعمیم تفاوت گذاشت؟ فیلم پاسخ قطعی به این پرسشها نمیدهد، ولی آنها را در ذهن باقی میگذارد.
تماشای اثر برای علاقهمندان به سینمای سوررئال، هنر اجرا و پیوند هنر با روانشناسی احتمالاً پربارتر است. برای مخاطبی که انتظار مستندی پژوهشمحور و متوازن دارد، یکسویهبودن روایت و کمبود اطلاعات زمینهای ممکن است ناامیدکننده باشد. ارزش فیلم بیشتر در برانگیختن تأمل و ثبت برخوردی نامتعارف با رنج است تا در فراهم آوردن شواهد کافی برای داوری درمانی.
جمعبندی این مستند تصویری نامتعارف و گاه تکاندهنده از تلاش برای روبهرو شدن با زخمهای روانی ارائه میدهد. قدرت آن در تخیل بصری، حضور پررنگ آیین و تواناییاش در آمیختن امر سوررئال با لحظههای عاطفی است. در مقابل، وابستگی روایت به نگاه خودوروفسکی، کمبود زمینه دربارهٔ شرکتکنندگان و نبود ارزیابی مستقل، اعتبار ادعاهای درمانی را محدود میکند.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه پژوهشی بیطرفانه دربارهٔ یک روش باشد، پرترهای سینمایی از باور هنرمندی به نیروی نماد و اجراست؛ پرترهای جذاب و بحثبرانگیز که تماشاگر را به تأمل دعوت میکند، اما از او میخواهد تحسین را با پذیرش بیچونوچرا یکی نگیرد.
« آیا آیین نمادین میتواند راهی برای مواجهه با تجربهای دردناک باشد؟ »
ثبت دیدگاه