نقد و بررسی
نقد روانی ۳ (Psycho III) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به متل بیتس «Psycho III» محصول ۱۹۸۶، سومین بازگشت به جهانی است که از همان آغاز بر شکاف میان ظاهر عادی و هراس پنهان بنا شده بود. این بار آنتونی پرکینز افزون بر ایفای نقش نورمن بیتس، کارگردانی فیلم را نیز بر عهده دارد؛ انتخابی که به اثر رنگوبویی شخصی میبخشد. قصه پس از وقایع قسمت پیشین میگذرد: نورمن بار دیگر ادارهٔ متل را به دست گرفته و میکوشد زندگی روزمرهاش را سامان دهد، اما ورود مورین کویل، راهبهای سرگشته و آسیبپذیر، تعادل شکنندهاش را مختل میکند.
حضور دوین دوک، مردی ولگرد و بیثبات، و تریسی ونبل، زنی کنجکاو که در پی روشنکردن ماجرایی مشکوک است، بر تنشهای متل میافزاید. فیلم با همین موقعیت آشنا، پرسشی تازه پیش میکشد: آیا نورمن میتواند در برابر گذشتهای که همچنان در ذهنش زنده است، راهی به سوی زندگی متفاوت پیدا کند؟ نورمن؛ ترحم، ترس و بنبست بزرگترین نیروی فیلم در بازگشت به شخصیت نورمن نهفته است؛ شخصیتی که پرکینز با مجموعهای از مکثها، نگاههای مضطرب و حرکات کنترلشده زنده نگه میدارد.
بازی او نه صرفاً تکرار نشانههای آشنای نورمن است و نه کوششی برای بازسازی موبهموی گذشته. این بار در رفتار او رگهای از امید دیده میشود؛ امیدی که درست به اندازهٔ آسیبپذیریاش شکننده است. تماشاگر ممکن است از یک سو نگران اطرافیان نورمن باشد و از سوی دیگر، به تنهایی و درماندگی او دل ببندد.
این همزمانیِ ترحم و هراس، همچنان یکی از مؤثرترین ویژگیهای مجموعه است. بااینحال، فیلم گاه میان برانگیختن همدلی با نورمن و یادآوری خطر او مردد میماند. رابطهٔ عاطفی تازه، امکان انسانیتری برای شخصیت میگشاید، اما فیلم برای کاوش کامل پیامدهای روانی آن فرصت کافی پیدا نمیکند. نورمن در لحظههایی پیچیده و تأثیرگذار است، اما در لحظههایی دیگر به همان نقش آشنای مردی فروکاسته میشود که گذشتهاش ناگزیر بار دیگر بر اکنون سایه میاندازد.
« بازی او نه صرفاً تکرار نشانههای آشنای نورمن است و نه کوششی برای بازسازی موبهموی گذشته. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، تصویری جذاب اما نه کاملاً تازه از شخصیتی است که پیشتر با ظرافتی کمنظیر به تماشاگر معرفی شده بود. مورین و امکان رهایی مورین، با بازی دایانا اسکاروید، صرفاً محرکی برای بازگشت بحران نیست. او نیز با احساس گناه، بحران ایمان و میل به رهایی دستوپنجه نرم میکند و همین زخمهای درونی، رابطهاش با نورمن را از یک برخورد تصادفی فراتر میبرد.
اسکاروید شکنندگی شخصیت را بدون آنکه او را به قربانیِ بیاراده تبدیل کند، به نمایش میگذارد. نگاه و رفتار مورین نشان میدهد که او در پی یافتن جایگاهی تازه برای خود است، هرچند هنوز نمیداند آن جایگاه کجاست. شباهت او به ماریون کرین، خاطرهٔ فیلم نخست را به شکلی آشکار وارد روایت میکند.
این شباهت هم کارکرد داستانی دارد و هم بار معنایی: گذشتهٔ نورمن با زنی تازه روبهرو میشود که در عین یادآوری یک قربانی پیشین، خود شخصیتی مستقل با بحرانهای خاص خویش است. فیلم در بهترین لحظاتش از این تقارن برای ساختن موقعیتی ناآرام و چندلایه بهره میگیرد؛ اما گاهی نیز پیوند میان دو زن بیش از اندازه به شباهت ظاهری و تداعی مستقیم متکی میشود.
در نتیجه، مورین با وجود بازی مؤثر اسکاروید، همیشه بهتمامی از سایهٔ الگوی روایی پیشین بیرون نمیآید. کارگردانی و فضای بصری کارگردانی پرکینز میکوشد فضای آشنای «Psycho» را حفظ کند، اما آن را با حالوهوای سینمای وحشت دههٔ هشتاد درآمیزد. متل و خانهٔ بیتس همچنان مرکز ثقل فیلماند؛ مکانهایی که بهظاهر ثابت و آشنا هستند، اما در هر بازگشت، امکان تازهای برای اضطراب میسازند.
« نتیجه، تصویری جذاب اما نه کاملاً تازه از شخصیتی است که پیشتر با ظرافتی کمنظیر به تماشاگر معرفی شده بود. »
شخصیتها و اجرا
فضای افسرده و سنگین اثر با داستانی دربارهٔ بحران روانی و تکرار خشونت تناسب دارد. باران، تاریکی و حس انزوای محیط، جهان فیلم را به جایی بدل میکنند که خروج از آن دشوار به نظر میرسد. پرکینز در مقام کارگردان به میراث آلفرد هیچکاک ادای احترام میکند، بیآنکه بتواند همان میزان از مهار و دقت را به دست آورد.
او در ایجاد تعلیق و نگهداشتن توجه تماشاگر توانمند است؛ فیلم حتی در بخشهایی که روایتش شتاب کمتری دارد، با فضای ناآرام خود زنده میماند. در عین حال، برخی انتخابها آشکارا به سوی خشونت نمایشیتر و لحن عامهپسندتر میروند. این جابهجایی لزوماً شکست نیست، اما فاصلهٔ فیلم را با خویشتنداری و ایجاز قسمت نخست بیشتر میکند.
خشونت و لحن دههٔ هشتادی «Psycho III» از تماشاگر نمیخواهد فقط در انتظار معمایی پیچیده بنشیند؛ خشونت و شوکهای روایی نیز سهمی مهم در تجربهٔ تماشای آن دارند. فیلم در این زمینه صریحتر و خشنتر از قسمت نخست است و گاه از تیرگی خود نوعی سرگرمی تلخ میسازد. این رویکرد با فضای آثار وحشت آن دوره همخوانی دارد، اما در همهٔ لحظهها به سود فیلم تمام نمیشود.
وقتی خشونت به جای تعمیق شخصیتها یا افزایش تعلیق صرفاً برای تکاندادن تماشاگر به کار میرود، اثر از هراس روانی فاصله میگیرد و به نمایشِ پرهیاهوتر نزدیک میشود. دوین دوک، با بازی جف فاهی، در برابر خویشتنداری نورمن شخصیتی مزاحم، خودخواه و پیشبینیناپذیر قرار میگیرد. حضور او به روایت انرژی میدهد و زمینهٔ برخورد دو نوع خطر را فراهم میکند: یکی آرام و درونی، دیگری آشکار و اجتماعی.
« فضای افسرده و سنگین اثر با داستانی دربارهٔ بحران روانی و تکرار خشونت تناسب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، دوین گاهی بیش از آنکه شخصیتی چندوجهی باشد، وسیلهای برای تحریک تنش و بیزاری تماشاگر به نظر میرسد. این ویژگی میتواند کارکرد سرگرمکننده داشته باشد، اما از پیچیدگی درام میکاهد. روایت، تعلیق و ریتم مهمترین فاصلهٔ «Psycho III» با فیلم نخست در ساختار روایت است. قسمت اول با دقتی مثالزدنی اطلاعات را پنهان و آشکار میکرد و هر تغییر مسیر را در خدمت تصویری بزرگتر قرار میداد.
قسمت سوم نیز به راز، تهدید و غافلگیری متوسل میشود، اما پیوند میان رخدادهایش به همان اندازه محکم نیست. چند خط داستانی همزمان جریان دارند، ولی همیشه به یک محور دراماتیک واحد نمیرسند. به همین دلیل، برخی رخدادها بیشتر همچون ایستگاههایی در مسیر فیلم جلوه میکنند تا اجزای ضروری یک طرح منسجم.
غافلگیریها نیز، هرچند در لحظه میتوانند توجهبرانگیز باشند، اثر انباشته و تکاندهندهٔ نمونههای پیشین را ندارند. فیلم گاهی نشانههایش را بیش از اندازه آشکار میکند و با دیالوگهایی مستقیم، معنایی را توضیح میدهد که میشد از بازی و تصویر دریافت کرد. در بخشهایی، ریتم کند میشود و فیلم برای رسیدن به نقطهٔ بعدی بیش از اندازه مکث میکند.
بااینهمه، اجرای پرکینز و پیوند عاطفی میان او و اسکاروید مانع از آن میشوند که این کندی به فرسودگی کامل بینجامد. بازیگران و دستاوردهای اجرایی پرکینز، همچنان، ستون اصلی فیلم است؛ حضوری که حتی در صحنههای کمتحرک نیز تنش را حفظ میکند. ارزش بازی او تنها در شناخت دیرینهاش از نورمن نیست، بلکه در تواناییاش برای نشاندادن تغییرات کوچک در رفتار شخصیتی است که نمیتواند از هویت دوپارهٔ خود فاصله بگیرد.
« بااینحال، دوین گاهی بیش از آنکه شخصیتی چندوجهی باشد، وسیلهای برای تحریک تنش و بیزاری تماشاگر به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
اسکاروید نیز در نقش مورین مکمل مناسبی برای اوست و از دل آشفتگی شخصیت، لحظههایی صادقانه میسازد. رابطهٔ این دو، هرچند از نظر فیلمنامه گاه شتابزده به نظر میرسد، به لطف بازیها باورپذیرتر میشود. بازی فاهی نیز به فیلم رنگی ناآرام میدهد؛ او دوین را چنان بیپروا و آزارنده اجرا میکند که هر حضورش احتمال بروز برخوردی تازه را بالا میبرد.
در سوی دیگر، خط داستانی تریسی با بازی روبرتا مکسول، وجه تحقیقی فیلم را تقویت میکند، اما فرصت گسترش کافی نمییابد. در مجموع، بازیگران از مواد روایی گاه نامتوازن فیلم بیشترین بهره را میگیرند و آن را از یک دنبالهٔ صرفاً متکی بر نوستالژی فراتر میبرند. جایگاه فیلم در مجموعه «Psycho III» در قیاس با قسمت نخست، از انسجام و ظرافت کمتری برخوردار است و در مقایسه با قسمت دوم نیز آن تازگیِ ناشی از پرسش دربارهٔ بازگشت نورمن به جامعه را کمتر دنبال میکند.
بااینحال، فیلم تلاشی بیجان برای تکرار موفقیت گذشته نیست. کارگردانی پرکینز به آن هویتی مشخص میدهد: اثری خشنتر، تلختر و متکیتر بر حالوهوای سینمای وحشت دههٔ هشتاد. این هویت گاه به فیلم انرژی میبخشد و گاه باعث میشود از تعلیق روانشناختی مجموعه فاصله بگیرد. فیلم برای تماشاگرانی که به شخصیت نورمن و ادامهٔ سرگذشت او علاقه دارند، ارزش دیدن دارد؛ بهویژه به سبب بازی پرکینز و فضای متراکم متل بیتس.
اما بهتر است آن را نه جایگزینی برای نیروی فیلم نخست، بلکه فصلی مستقلتر در زندگی شخصیتی بدانیم که هر تلاشش برای عادیشدن با گذشتهای تهدیدکننده برخورد میکند. فیلم از دل همین تناقض، هم جذابیت خود را میسازد و هم محدودیتهایش را آشکار میکند. جمعبندی «Psycho III» دنبالهای سرگرمکننده و تاریک است که بیش از هر چیز با بازی آنتونی پرکینز، حضور مؤثر دایانا اسکاروید و فضای افسردهاش در خاطر میماند.
« اسکاروید نیز در نقش مورین مکمل مناسبی برای اوست و از دل آشفتگی شخصیت، لحظههایی صادقانه میسازد. »
جمعبندی
کارگردانی پرکینز حالوهوای متل بیتس را زنده میکند و به فیلم شخصیتی ویژه میبخشد، هرچند روایت در انسجام، ریتم و نیروی غافلگیری به پای قسمت نخست نمیرسد. فیلم گاه میان هراس روانشناختی و خشونت نمایشی سرگردان میشود، اما همین آمیزهٔ ناهماهنگ نیز بخشی از جذابیت تلخ و دهههشتادی آن است.
حاصل، اثری نهچندان همسنگ با کلاسیک آغازگر مجموعه، اما بهاندازهٔ کافی زنده و شخصیتمحور است که بازگشت به جهان نورمن بیتس را توجیه کند.
ثبت دیدگاه