نقد و بررسی
نقد پرنسس روانخوان:VEVENT (Psychic Princess) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسانه و ازدواج مصلحتی «Psychic Princess» یا «Tong Ling Fei» از همان آغاز، قصهای آشنا را با چاشنی عناصر فراطبیعی و کمدی پیش میبرد: دختری که بهسبب تواناییهای نامتعارفش از خانواده دور افتاده، ناگهان به ازدواجی سیاسی رانده میشود. چیان یونشی، دختر بزرگ صدراعظم، از کودکی با ارواح و نیروهایی آشناست که دیگران از آنها میترسند یا نمیفهمند.
اکنون باید جای خواهر کوچکترش را در ازدواج با شاهزاده یومینگ بگیرد؛ مردی که شهرتی هراسآور دارد و از آغاز، محیط تازه را برای او به میدان آزمون و سوءتفاهم بدل میکند. سریال بر اقتباس از مانهوای همنام استوار است و در قالبی کوتاه، کمدی، خیالپردازی و عاشقانه را کنار هم مینشاند. این ترکیب، در ابتدا وعدهٔ سرگرمی سبکی را میدهد: قهرمانی سرزنده در برابر دربار سرد و قواعد خشک آن.
بااینحال، اثر تنها زمانی بهترین کارکرد خود را نشان میدهد که بر تفاوت میان جهانبینی یونشی و محیط اطرافش تکیه میکند؛ دختری که از ترس دیگران نمیگریزد، چون سالهاست ناچار شده با ناشناختهها کنار بیاید. تیتراژ و هویت بصری تیتراژ آغازین، یکی از سرزندهترین بخشهای مجموعه است. موسیقی پرانرژی و تدوین پرتحرک آن، از همان ابتدا لحن بازیگوشانهٔ اثر را تثبیت میکند و به تماشاگر میفهماند که با درامی سراسر جدی روبهرو نیست.
« چیان یونشی، دختر بزرگ صدراعظم، از کودکی با ارواح و نیروهایی آشناست که دیگران از آنها میترسند یا نمیفهمند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تیتراژ همچنین بهخوبی روحیهٔ پرجنبوجوش یونشی را پیش چشم میآورد؛ گویی شخصیت اصلی پیش از آنکه در داستان فرصت خودنمایی پیدا کند، در همین چند لحظه اعلام حضور میکند. در طراحی جهان سریال، عناصر درباری و خیالپردازانه در کنار یکدیگر قرار میگیرند. فضای قصر، آیینهای ازدواج و مناسبات خانوادگی، بستری آشنا برای روایت فراهم میکنند، درحالیکه حضور ارواح و نیروهای ویژه حالوهوایی افسانهای میسازد.
این دوگانگی در بخشهایی به اثر رنگوبویی خاص میدهد، اما همیشه با انسجام کامل پیش نمیرود. گاهی جلوههای فانتزی و شوخیهای بصری چنان بر صحنه غلبه میکنند که پیوند عاطفی یا دراماتیک آن لحظه کمرنگ میشود. یونشی؛ نیروی محرک روایت یونشی نقطهٔ اتکای اصلی سریال است. او نه شاهزادهای منفعل است که صرفاً سرنوشتش را بپذیرد و نه قهرمانی بینقص که همواره تصمیمهایی خردمندانه بگیرد.
جذابیتش بیشتر از آنجا میآید که در موقعیتهای تهدیدآمیز، واکنشی غیرمنتظره و گاه مضحک نشان میدهد. تواناییهای ویژهاش صرفاً ابزاری برای ایجاد شگفتی نیستند؛ آنها بخشی از تجربهٔ زیستهٔ او هستند، تجربهای که از کودکی او را از خانواده و اجتماع جدا کرده است. طنز شخصیت نیز از همین فاصله سرچشمه میگیرد.
« در طراحی جهان سریال، عناصر درباری و خیالپردازانه در کنار یکدیگر قرار میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
یونشی قواعدی را که دیگران بدیهی میدانند با همان جدیت نمیپذیرد و در نتیجه، برخوردش با دربار و شاهزاده بارها به موقعیتهای کمیک میانجامد. او در بهترین لحظههایش با هوش عملی و جسارت، فضای سنگین قصر را میشکند. بااینهمه، شخصیتپردازی او در سراسر مسیر یکدست باقی نمیماند. در بخشهایی از روایت، آن سرزندگی و استقلالی که در آغاز او را متمایز میکند کمرنگ میشود و رفتارهایش بیش از آنکه از تحول روشن شخصیت برآیند، تابع نیاز صحنه به شوخی یا پیشبرد داستان به نظر میرسند.
کمدی؛ امتیاز اصلی مجموعه کمدی «Psychic Princess» بیش از آنکه بر شوخیهای زبانی پیچیده تکیه کند، از برخورد میان ترس و بیاعتنایی، تشریفات و آشفتگی، یا اقتدار و سرزندگی نیرو میگیرد. یونشی در محیطی زندگی میکند که همهچیز ظاهراً تابع سلسلهمراتب و آداب است، اما حضور او مرتب نظم آن را بههم میزند.
همین تضاد، لحظههایی دلنشین میسازد و کمک میکند مجموعه، با وجود فضای درباری و تهدیدهای گاه تاریکش، بیش از اندازه سنگین نشود. موجودات فراطبیعی نیز در ساختن این لحن نقش دارند. برخورد یونشی با ارواح، برخلاف واکنش معمول دیگران، اغلب ترسناک نیست و میتواند به موقعیتی بانمک یا حتی لطیف بدل شود.
« او در بهترین لحظههایش با هوش عملی و جسارت، فضای سنگین قصر را میشکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تغییر زاویه، یکی از ایدههای خوشایند سریال است: آنچه برای دیگران هولناک است، برای دختری که از کودکی با آن خو گرفته، بخشی از زندگی روزمره به شمار میآید. بااینحال، شوخیها همیشه به یک اندازه مؤثر نیستند و گاهی تکرار الگوهای مشابه، از تازگی کمدی میکاهد. عاشقانهای میان کشش و اجبار رابطهٔ یونشی و شاهزاده یومینگ بر الگوی ازدواج مصلحتی و دگرگونی خصومت به علاقه بنا شده است؛ الگویی که بهخودیخود ظرفیت فراوانی برای تنش و تحول دارد.
دو شخصیت از جایگاههایی متفاوت وارد این پیوند میشوند و بیاعتمادی اولیه میتواند زمینهای برای شناخت تدریجی فراهم کند. جذابیت بالقوهٔ رابطه، در امکان تغییر برداشتهای نخستین و آشکارشدن لایههای پنهان شخصیتهاست. اما این خط عاشقانه با مانعی جدی روبهروست: رفتار خشن و کنترلگرانهٔ شاهزاده.
وقتی رابطه از اجبار آغاز شده، هرگونه تحقیر، تهدید یا تماس ناخواسته بار معنایی سنگینتری پیدا میکند. چنین لحظههایی را نمیتوان صرفاً با برچسب «تنش عاشقانه» بیاثر کرد؛ آنها بر کیفیت رابطه و میزان همدلی تماشاگر با آن اثر میگذارند. در نتیجه، شیرینی مورد انتظار از داستان دشمنانی که به یکدیگر نزدیک میشوند، بارها زیر سایهٔ رفتارهایی قرار میگیرد که بهجای صمیمیت، احساس نابرابری و ناراحتی ایجاد میکنند.
« بااینحال، شوخیها همیشه به یک اندازه مؤثر نیستند و گاهی تکرار الگوهای مشابه، از تازگی کمدی میکاهد. »
قوتها و کاستیها
ریتمی که دیر به حرکت میافتد یکی از دشواریهای مجموعه، ریتم کند و نامتوازن آن است. داستان برای شکلدادن به موقعیتها و تکرار برخورد میان شخصیتها زمان زیادی صرف میکند، اما این مکثها همیشه به شناخت عمیقتر یا تحول معنادار نمیانجامند. برخی بخشها طولانیتر از نیاز روایت به نظر میرسند و کشمکش اصلی دیرتر از آنچه انتظار میرود جان میگیرد.
همین موضوع ممکن است تماشاگر را در نیمهٔ نخست از پیگیری پرشور داستان بازدارد. در عوض، هرگاه سریال میان ماجراهای فراطبیعی، شوخیهای یونشی و تنش درباری تعادل برقرار میکند، ضرباهنگ آن روانتر میشود. مشکل این است که این تعادل پایدار نیست: گاهی یک خط داستانی بیش از اندازه مکث میکند و گاهی رویدادها سریعتر از آن پیش میروند که پیامد عاطفیشان فرصت شکلگیری داشته باشد.
از این رو، اثر بیش از آنکه روایتی پیوسته و رو به اوج باشد، مجموعهای از لحظههای پراکنده و ناهمسان جلوه میکند. جمعبندی «Psychic Princess» اثری بینقص یا کاملاً پرداختشده نیست، اما هویت سرگرمکنندهٔ خود را از شخصیت اصلی بانمک، تیتراژ پرانرژی و ترکیب کمدی با خیالپردازی میگیرد.
« ریتمی که دیر به حرکت میافتد یکی از دشواریهای مجموعه، ریتم کند و نامتوازن آن است. »
جمعبندی
یونشی بهتنهایی دلیل محکمی برای ادامهٔ تماشا فراهم میکند؛ دختری که حضورش فضای رسمی و گاه عبوس داستان را سبکتر میسازد و برخوردش با جهان ارواح و دربار، لحظههایی بهیادماندنی میآفریند. در مقابل، ریتم دیرجان، نوسان در شخصیتپردازی و عاشقانهای که گاهی رفتارهای آزاردهنده را بهجای تحول عاطفی مینشاند، مانع از آن میشوند که مجموعه به ظرفیت کامل خود برسد.
پایان نیز حس ناتمامی برجا میگذارد و رابطهٔ مرکزی فرصت کافی برای رسیدن به پرداختی رضایتبخش پیدا نمیکند. حاصل، داستانی نامتوازن اما گاه دلنشین است: برای تماشاگرانی که از کمدی فانتزی و قهرمانان سرزنده لذت میبرند، تجربهای سرگرمکننده؛ اما برای کسانی که در یک عاشقانه به تحول آرام، متقابل و باورپذیر نیاز دارند، اثری که وعدهاش را کامل ادا نمیکند.
« پایان نیز حس ناتمامی برجا میگذارد و رابطهٔ مرکزی فرصت کافی برای رسیدن به پرداختی رضایتبخش پیدا نمیکند. »
ثبت دیدگاه