نقد و بررسی
نقد پروتئین (Protein) | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای زننده با ظرفیت طنز «Protein» بر پایهٔ طرحی شکل میگیرد که همزمان هولناک و مضحک است: قاتلی شیفتهٔ پرورش اندام، برای تأمین پروتئین سراغ گوشت انسانی میرود و قتلی که در نگاه او شاید راهحلی شخصی و بیواسطه باشد، شبکهای از خشونت و انتقام را میان گروههای تبهکار به حرکت درمیآورد.
فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد؛ بدنسازی، رژیم غذایی و انضباط جسمانی در کنار آدمخواری و جنایت قرار میگیرند تا موقعیتی بسازند که خندهداربودنش هیچگاه از هراس نهفته در آن جدا نیست. عنوان فیلم نیز هوشمندانه و با لحنی کنایهآمیز، به همین وسواس اشاره میکند. «پروتئین» واژهای روزمره و آشنا در فرهنگ باشگاه و تغذیهٔ ورزشی است، اما در اینجا معنایی چندشآور مییابد.
این جابهجایی، شوخی مرکزی فیلم را شکل میدهد: میل به ساختن بدن و رسیدن به انضباط جسمانی، در مجاورت نوعی فروپاشی اخلاقی قرار میگیرد. بااینحال، فیلم بهجای آنکه این تمهید را به استعارهای پیچیده و چندلایه بدل کند، بیشتر از نیروی غافلگیرکننده و طنز سیاهش بهره میبرد. میان جنایت، وحشت و کمدی سیاه «Protein» خود را به یک گونهٔ ثابت محدود نمیکند.
بخشی از آن فیلمی دربارهٔ قاتلی زنجیرهای است؛ بخشی دیگر، روایت گروهی خلافکار سردرگم و نزاعی بر سر قلمرو؛ و بخشهایی نیز حالوهوای یک درام پلیسی را دارند. این آمیزش در بهترین لحظهها به فیلم ضرباهنگ و سرزندگی میبخشد. خشونت ناگهانی در کنار واکنشهای ابلهانه و دستوپاچلفتی برخی شخصیتها قرار میگیرد و فاصلهٔ میان شوخی و تهدید، سرچشمهٔ موقعیتهایی میشود که هم سرگرمکنندهاند و هم آزاردهنده.
« عنوان فیلم نیز هوشمندانه و با لحنی کنایهآمیز، به همین وسواس اشاره میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین چندپارگی، مهمترین کاستی فیلم نیز هست. روایت میان خطوط داستانی گوناگون رفتوآمد میکند و همیشه نمیتواند وزن مناسبی به هرکدام بدهد. گاه چنانکه انتظار میرود، تمرکز بر ساین و ذهن آسیبدیدهٔ اوست؛ گاه فیلم انرژی خود را صرف خلافکارانی میکند که پس از بههمریختن اوضاع، نمیدانند با موقعیت تازه چه کنند؛ و گاه کارآگاهان به مرکز توجه میآیند.
هر خط بهتنهایی ظرفیت جذابیت دارد، اما اتصال آنها همیشه روان نیست. در نتیجه، فیلم در بخشهایی بیشتر به مجموعهای از داستانکهای مستقل شباهت پیدا میکند تا روایتی که اجزایش پیوسته و ناگزیر به یکدیگر منتهی شوند. ساین؛ هیولایی خاموش و انسانی زخمی شخصیت محوری، ساین، با کمگویی و انزوایش از همان ابتدا حس خطر میآفریند.
بازگشت او به جنوب ولز و گذشتهٔ نظامیاش، سایهای از آسیب روانی و بیگانگی بر شخصیت میاندازد. فیلم برای توضیح کامل او شتاب نمیکند؛ این خویشتنداری به نقش کمک میکند تا به معمایی ساده و حلشدنی فروکاسته نشود. در عین حال، ساین نه صرفاً هیولایی بیاحساس است و نه قربانیای که بتوان خشونتش را بهسادگی توجیه کرد.
این تعارض، یکی از نقاط باریک و بالقوه پربار فیلم است. بااینهمه، پرداخت روانشناختی او در مقایسه با ظرفیت ایدهاش محدود میماند. اثر گاه نشانههای زخم و بیپناهی را طرح میکند، اما آنها را به کاوشی عمیق در مسئولیت و خشونت تبدیل نمیسازد. ساین بیشتر نیرویی است که باقی شخصیتها را وارد مدار آشوب میکند تا محور تحلیلیای که فیلم در تمام مسیر به او بازگردد.
« اما همین چندپارگی، مهمترین کاستی فیلم نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، برای یک روایت پرتحرک کارکرد دارد، اما از پیچیدگی بالقوهٔ شخصیت میکاهد. بازیگران مکمل و جانگرفتن جهان فیلم بازی گروهی بازیگران مکمل از عوامل اصلی نشاط فیلم است. نقشهای خلافکارانه و کمدی، با دستپاچگی، خودخواهی و گاه بیکفایتی شخصیتها، فضای طنز تلخی میسازند که بهخوبی با خشونت قصه اصطکاک پیدا میکند.
استیو میئو در نقش کوین حضوری برجسته دارد؛ او از آشفتگی و اضطراب شخصیت، منبعی از خنده میسازد، بیآنکه فضای اثر را به کمدی بیخطر تبدیل کند. این نوع بازی در فیلمی که تهدیدهای واقعی و ابلهانهبودن آدمها را کنار هم میگذارد، اهمیت ویژهای دارد. کارآگاهان نیز صرفاً ابزار پیشبرد تحقیقات نیستند.
رابطه و تفاوتهای رفتاری آنها به خط پلیسی فیلم وجهی انسانیتر میدهد و کمک میکند میان صحنههای خشونت و شوخی، لحظههایی از مکث و تعامل شکل بگیرد. در مقابل، نقش ساین متکیتر به حضور خاموش و کنترلشده است و ازاینرو ممکن است برای برخی تماشاگران کماثرتر از بازیگران مکمل به نظر برسد.
در مجموع، گروه بازیگری به جهان کوچک و تیرهٔ فیلم جان میدهد؛ حتی هنگامی که فیلمنامه در پیوند دادن همهٔ شخصیتها به یکدیگر موفق نیست. ولز؛ بستر جغرافیایی و حالوهوای خشن فضای جنوب ولز در فیلم تنها پسزمینهای برای وقوع جنایت نیست. مکانهای روزمره، باشگاه، محله و محیطهای فرسوده، به قصه کیفیتی محلی و ملموس میدهند.
« این انتخاب، برای یک روایت پرتحرک کارکرد دارد، اما از پیچیدگی بالقوهٔ شخصیت میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان فیلم با زرقوبرق اغراقشدهٔ آثار جنایی بزرگ فاصله دارد: اینجا خشونت در حاشیهٔ زندگی عادی رخ میدهد و آدمهای گرفتار در آن، بیشتر از آنکه چهرههایی اسطورهای باشند، به افرادی آشفته و محدود شباهت دارند. همین مقیاس کوچک، به طنز سیاه فیلم کمک میکند؛ فاجعهای هولناک از تصمیمی خودخواهانه آغاز میشود و در محیطی نهچندان باشکوه گسترش مییابد.
تصویربرداری، با تأکید بر فضاهای تیره و چهرههای خشن، به فیلم هویتی دیداری میبخشد. تدوین پرشتاب نیز بهویژه در لحظههای آشوب و برخورد گروهها، از ایستایی جلوگیری میکند. در عوض، شتاب گاه به زیان انسجام تمام میشود: انتقال سریع میان خطوط داستانی، فرصت کافی برای رسوبکردن بعضی موقعیتها یا شکلگیری پیوند عاطفی عمیقتر را نمیدهد.
بااینحال، حالوهوای بصری اثر یکی از ابزارهای مؤثر آن برای متمایزشدن از یک فیلم جنایی کمهزینه و متعارف است. خشونت؛ شوخی، شوک و محدودیت خشونت در «Protein» هم موضوع است و هم ابزار لحن. فیلم از بدن و آسیب برای ایجاد شوک استفاده میکند، اما در همان حال، پیرامون آن شوخی میسازد؛ گویی امر نفرتانگیز را با قراردادنش در موقعیتی نامعقول، به طنز بدل میکند.
این روش برای تماشاگرانی که از برخورد بیپروا با تابوها استقبال میکنند، میتواند جذاب باشد. در بهترین لحظهها، خنده نه از سبکشدن خشونت، بلکه از برخورد نامنتظر آن با رفتارهای مضحک شخصیتها پدید میآید. اما این ترکیب همواره یکدست نیست. لحظهای که فیلم میخواهد مخاطب را بخنداند، ممکن است بلافاصله پس از صحنهای سنگین یا خشن برسد؛ گاهی این تضاد ثمربخش است و گاهی حس میشود اثر هنوز تصمیم نگرفته با خشونتش چه نسبتی دارد.
« تصویربرداری، با تأکید بر فضاهای تیره و چهرههای خشن، به فیلم هویتی دیداری میبخشد. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، «Protein» نه فیلم وحشتی کاملاً جدی است و نه کمدی جناییای که خشونت در آن صرفاً وسیلهٔ شوخی باشد. این بیثباتی بخشی از جذابیتش است، اما در جاهایی به ناهماهنگی لحن میانجامد. پیشبینیپذیری و فرصتهای ازدسترفته ایدهٔ مرکزی فیلم تازه و جسورانه به نظر میرسد، اما بسیاری از مسیرهای داستانی و قواعد ژانریاش آشنا هستند.
گسترش ناخواستهٔ یک جنایت به جنگی میان باندها، کارآگاهانی که بهتدریج به واقعیت نزدیک میشوند و شخصیتهایی که با پیامدهای تصمیمهای نسنجیده روبهرو میشوند، زمینههایی آشنا فراهم میکنند. بنابراین تازگی «Protein» بیشتر در لحن، فضای محلی و جزئیات هولناک آن است تا در معماری کلی داستان.
فیلم میتوانست از تقابل میان میل به کنترل بدن و فقدان کنترل اخلاقی، یا از رابطهٔ میان آسیب روانی و خشونت، بهرهٔ تحلیلی بیشتری ببرد. چنین لایههایی گهگاه دیده میشوند، اما به محور منسجم اثر بدل نمیشوند. در عوض، روایت غالباً به حرکت و غافلگیری متکی میماند. نتیجه فیلمی است که لحظههای بهیادماندنی و شخصیتهای سرگرمکننده دارد، اما همیشه نمیداند کدام پرسش یا کشمکش را باید تا پایان در مرکز نگاه نگه دارد.
جمعبندی «Protein» فیلمی خشن، نامتعارف و گاه بهشدت سرگرمکننده است که از برخورد ژانر جنایی و وحشت با طنزی تلخ، هویتی ویژه میسازد. فضای ولزی، تصویرپردازی تیره، تدوین پرتحرک و بازیهای پرانرژی، بهخصوص در نقشهای مکمل، از امتیازهای برجستهٔ آناند. در سوی دیگر، پراکندگی روایت، نوسان لحن و تکیه بر الگوهای آشنای داستان جنایی، مانع از آن میشوند که ایدهٔ جسورانهٔ فیلم به اثری کاملاً یکپارچه و عمیق تبدیل شود.
« از همین رو، «Protein» نه فیلم وحشتی کاملاً جدی است و نه کمدی جناییای که خشونت در آن صرفاً وسیلهٔ شوخی باشد. »
جمعبندی
این فیلم بیش از آنکه با ظرافت روایی یا تحلیل روانشناختی ماندگار شود، با ترکیب چندش، خنده و آشوب به یاد میماند. برای تماشاگرانی که از طنز سیاه، خشونت ژانری و قصههای خلافکاران بیکفایت استقبال میکنند، تجربهای خاص و پرجنبوجوش فراهم میکند؛ اما کسانی که انسجام روایی و پرداخت عمیق شخصیتها را در اولویت میگذارند، احتمالاً شکاف میان ظرفیت ایده و اجرای آن را محسوس خواهند یافت.



ثبت دیدگاه