نقد و بررسی
نقد پروژه جوزا (Project Gemini) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای بلندپروازانه در دلِ بحران «پروژه جمینی» ساختهٔ سریک بیسئو، فیلمی علمیتخیلی و دلهرهآور است که بحران زیستمحیطی را بهانهٔ آغاز سفری فضایی میکند: زمین در آستانهٔ نابودی است و گروهی از دانشمندان و خدمهٔ سفینه مأمور میشوند سیارهای مناسب برای ادامهٔ حیات انسان بیابند. اما اختلال در مسیر، آنان را در جهانی ناآشنا گرفتار میکند؛ جایی که خطر تنها از کمبود اکسیژن و خرابی تجهیزات نمیآید و نیرویی ناشناخته نیز در کمین است.
فیلم از همان ابتدا میکوشد بقا، فناوری بیگانه و سرنوشت بشر را در یک قاب جمع کند؛ ترکیبی که ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد، اما به همان اندازه به روایتی دقیق و منسجم نیازمند است. جذابیت آغازین فیلم در این است که مسئلهای آشنا را به مقیاسی کیهانی میبرد: اگر زمین دیگر خانهٔ امن بشر نباشد، آیا میتوان زیستگاهی تازه ساخت؟
این پرسش، در کنار ایدهٔ مأموریتی که باید راه را برای مهاجرت انسان هموار کند، زمینهای مناسب برای داستانی دربارهٔ مسئولیت، بقا و پیامدهای دخالت در طبیعت فراهم میآورد. بااینحال، «پروژه جمینی» بیش از آنکه این پرسشها را بهتدریج بپروراند، گاه آنها را بهانهای برای حرکت شتابزده میان رخدادها میکند.
در نتیجه، ایدهٔ مرکزی جذاب میماند، ولی پرداخت آن همیشه به اندازهٔ ظرفیتش عمیق نیست. تعلیق میان فضا و ناشناخته فضای بستهٔ سفینه، انزوای خدمه و ناتوانی آنان در پیشبینی آنچه بیرون از محدودهٔ دیدشان رخ میدهد، از عناصر بالقوه نیرومند فیلماند. داستان با وعدهٔ مواجههای تدریجی با ناشناخته پیش میرود و برای مدتی این پرسش را زنده نگه میدارد که تهدید دقیقاً چیست و چگونه به مأموریت پیوند میخورد.
« در نتیجه، ایدهٔ مرکزی جذاب میماند، ولی پرداخت آن همیشه به اندازهٔ ظرفیتش عمیق نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین روایتی، تعلیق زمانی اثرگذار است که اطلاعات بهاندازه و در زمان مناسب آشکار شوند؛ اما فیلم در این زمینه توازن چندانی ندارد. برخی گرهها روشن و قابلپیگیری نیستند و بعضی توضیحها نیز چنان دیر یا کماثر ارائه میشوند که به جای افزایش کنجکاوی، حس سردرگمی بهجا میگذارند. ناشناختهبودن تهدید میتوانست به ترسی فراگیر و ماندگار بدل شود، بهخصوص اگر فیلم از نمایش مستقیم آن پرهیز میکرد و حضورش را با نشانههای بصری و رفتاری میساخت.
اما این وعده در تمام طول فیلم به یک اندازه حفظ نمیشود. تماشاگرانی که برای موجود فضایی یا رویارویی پررنگ با نیروی تهدیدکننده به سراغ اثر میروند، ممکن است سهم کمتری از آنچه انتظار دارند دریافت کنند. این انتخاب، اگر با شخصیتپردازی یا تعلیق روانشناختی جبران میشد، میتوانست به سود فیلم تمام شود؛ ولی روایت غالباً نمیتواند جای خالی هیجان ملموس را با کشش درونی پر کند.
جهان دیداری؛ نقطهٔ قوت آشکار مهمترین امتیاز «پروژه جمینی» را باید در ساخت جهان تصویری آن جستوجو کرد. سفینهها طراحی چشمنوازی دارند و قابهای فضایی، حس فاصله و بیگانگی را بهخوبی منتقل میکنند. مناظر سیاره نیز از بخشهایی هستند که فیلم در آنها بیش از هر جای دیگر توان برانگیختن شگفتی دارد: رنگها، گسترهٔ محیط و تفاوت آن با فضای آشنای زمین، برای لحظاتی تماشاگر را از ضعفهای روایت دور میکنند.
جلوههای ویژه، با وجود آنکه گاهی به ظرافت بیشتری نیاز دارند، برای فیلمی با چنین جاهطلبی بصری قابلتوجهاند. تصویربرداری در روسیه و قزاقستان نیز بخشی از فضاهای زمینی فیلم را شکل داده و نماهای پرواز و فرود سفینه با جلوههای رایانهای ساخته شدهاند. این جنبهٔ دیداری فقط آرایهای تزئینی نیست؛ دستکم در بهترین لحظات، به جهانسازی فیلم کمک میکند.
« اما این وعده در تمام طول فیلم به یک اندازه حفظ نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
سفینه بهعنوان محیطی محدود و فنی، در تقابل با پهنهٔ ناشناختهٔ سیاره قرار میگیرد و همین تقابل میتوانست مبنای تنشی پایدار باشد: از یک سو فناوری و نظم انسانی، و از سوی دیگر طبیعتی که قواعدش هنوز فهمیده نشده است. بااینحال، زیبایی تصویر بهتنهایی نمیتواند جای انسجام روایی را بگیرد.
هرگاه داستان از حرکت بازمیماند، چشماندازهای جذاب نیز پس از مدتی اثر اولیهٔ خود را از دست میدهند. داستانی پرپیچوخم، اما نه همیشه روشن فیلم میکوشد چند مسیر روایی را همزمان دنبال کند: مأموریت نجات بشر، راز فناوری ناشناخته، روابط میان اعضای گروه و خطر موجود در محیط. مشکل آن است که این مسیرها بهندرت با نظمی طبیعی به یکدیگر میرسند.
اطلاعات تازه گاه چنان ناگهانی وارد میشوند که پیوندشان با آنچه پیشتر دیدهایم دشوار است و پرسشهای داستانی نیز همیشه پاسخی قانعکننده نمییابند. نتیجه، روایتی است که میخواهد گسترده و پررمزوراز باشد، اما گاهی بهجای رازآلودگی، مبهم به نظر میرسد. یکی از پیامدهای این پراکندگی، کاهش اثر عاطفی لحظههای مهم است.
برای آنکه خطر بیرونی اهمیت پیدا کند، باید نخست به سرنوشت آدمهای درگیر اهمیت بدهیم. فیلم نشانههایی از رابطهها و گذشتهٔ شخصیتها عرضه میکند، اما این بخشها اغلب آنقدر فرصت پرداخت نمییابند که پیوندی محکم میان تماشاگر و خدمه بسازند. فلشبکها نیز در مواردی بهجای آنکه گذشته را روشن کنند یا معنای اکنون را تغییر دهند، ریتم روایت را متوقف میسازند.
« بااینحال، زیبایی تصویر بهتنهایی نمیتواند جای انسجام روایی را بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی بازگشت به گذشته بیش از اندازه کش میآید، حس فوریتِ بقا که باید موتور فیلم باشد، تضعیف میشود. شخصیتها، بازیها و دیالوگها شخصیتهای فیلم بیشتر در مقام اجزای یک مأموریت باقی میمانند تا انسانهایی با صدا و جهانبینی متمایز. فشار شرایط، تصمیمهای دشوار و اختلاف میان اعضای گروه فرصتهایی برای شکلگیری درام فراهم میآورند، اما فیلمنامه بهاندازهٔ کافی بر کشمکشهای شخصی مکث نمیکند.
در نتیجه، برخی واکنشها ناگهانی یا کماقناع به نظر میرسند و تماشاگر همیشه نمیتواند انگیزهٔ شخصیتها را از درون داستان دریابد. دیالوگها نیز یکی از نقاط آسیبپذیر اثرند. جملهها گاه بیش از آنکه گفتوگویی طبیعی میان آدمهایی گرفتار در موقعیتی بحرانی باشند، شبیه توضیحهایی برای پیشبردن اطلاعات داستان به گوش میرسند.
این مسئله با اجرای بازیگران تشدید میشود؛ بعضی لحظهها احساسات لازم را منتقل نمیکنند و بازیها حالتی خشک یا تصنعی پیدا میکنند. اگر فیلم را با دوبله تماشا کنید، این فاصله میتواند محسوستر شود: هماهنگی نامطمئن صدا و تصویر و لحن بعضی جملهها، احتمالاً مانع همراهی کامل با صحنهها خواهد شد.
این ضعف فقط مسئلهای فنی نیست؛ چون فیلم برای ایجاد تنش به باورپذیری واکنشهای انسانی وابسته است. تقلید، ریتم و هویت مستقل «پروژه جمینی» در قلمرو علمیتخیلی فضایی حرکت میکند؛ قلمرویی که پیشتر با آثار فراوانی دربارهٔ سفینه، موجود ناشناخته، مأموریت اکتشافی و بقای انسان شکل گرفته است.
« وقتی بازگشت به گذشته بیش از اندازه کش میآید، حس فوریتِ بقا که باید موتور فیلم باشد، تضعیف میشود. »
قوتها و کاستیها
بهرهگرفتن از قراردادهای آشنا ذاتاً ایراد نیست؛ یک فیلم میتواند از عناصر شناختهشده استفاده کند و در عین حال زاویهٔ دیدی تازه بسازد. مسئله آن است که این اثر همیشه موفق نمیشود میان ادای احترام به الگوهای ژانر و تکرار آنها مرزی روشن بکشد. برخی موقعیتها و انتخابهای روایی چنان آشنا هستند که شخصیت مستقل فیلم کمرنگ میشود.
ریتم کند نیز این مسئله را پررنگتر میکند. فیلم برای ایجاد شکوه و جدیت، بارها بر مکثها، گفتوگوهای توضیحی و بازگشتهای زمانی تکیه میکند؛ اما این ابزارها همیشه تنش را افزایش نمیدهند. در بخشهایی، داستان بهجای آنکه آرامآرام فشردهتر شود، از حرکت میافتد. به همین دلیل، فاصلهای میان مقیاس بزرگ بحران و تجربهٔ تماشاگر شکل میگیرد: فیلم دربارهٔ سرنوشت بشر سخن میگوید، اما در مسیر رسیدن به لحظههای تعیینکننده، گاه انرژی کافی برای حفظ توجه مخاطب ندارد.
جمعبندی «پروژه جمینی» فیلمی است با بذرهای جذاب و تصویری که در لحظاتی چشم را خیره میکند، اما تواناییهایش را به اثری کاملاً منسجم بدل نمیسازد. طرح مأموریت فضایی برای نجات بشر، سیارهٔ ناشناخته، سفینههای خوشساخت و جلوههای ویژهٔ قابلقبول، همگی ظرفیت یک ماجرای پرکشش را دارند. در برابر، روایت پراکنده، ابهامهایی که همیشه به نتیجه نمیرسند، شخصیتپردازی کمجان، دیالوگهای مصنوعی و ریتمی که با فلشبکهای طولانی کندتر میشود، مانع شکلگیری تجربهای پیوستهاند.
ارزش فیلم بیش از همه در جهان دیداری و ایدهٔ اولیهٔ آن است؛ همان عناصری که نشان میدهند پشت اثر تصوری بلندپروازانه وجود داشته است. اما این بلندپروازی در سطح فیلمنامه و اجرا بهخوبی مهار نشده و اثر میان تعلیق، درام انسانی و نمایش علمیتخیلی تعادل پایداری پیدا نمیکند. تماشاگرانی که به سفینهها، مناظر سیارهای و فضای مأموریتهای ناشناخته علاقه دارند، احتمالاً لحظههایی برای لذتبردن خواهند یافت؛ بااینحال، کسانی که در کنار تصویرهای چشمنواز به داستانی روشن و شخصیتهایی باورپذیر نیاز دارند، ممکن است در پایان بیش از آنکه مجذوب شوند، با پرسشهای بیپاسخ و حس فرصتهای ازدسترفته روبهرو بمانند.
« مسئله آن است که این اثر همیشه موفق نمیشود میان ادای احترام به الگوهای ژانر و تکرار آنها مرزی روشن بکشد. »
ثبت دیدگاه