نقد و بررسی
نقد پروسه (Proceder) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگى در مدارِ تکرار «Proceder» زندگی توماش چادا را بهصورت زنجیرهای از شور، سقوط و بازگشت روایت میکند؛ زندگی مردی که موسیقی برایش نه سرگرمی، بلکه راهی برای بیان خویشتن و تابآوردن در برابر محیطی خشن است. فیلم از همان ابتدا میان دو چهرهٔ او تنش برقرار میکند: شاعری که میخواهد تجربههایش را به کلمه بدل کند و انسانی که بارها خود را در دل دردسرهایی میاندازد که پیامدهایشان از کنترلش بیرون میروند.
همین دوگانگی، سرچشمهٔ اصلی جذابیت و نیز دشواری فیلم است. چادا شخصیتی نیست که بتوان او را بهسادگی در قالب قهرمان یا قربانی نشاند؛ او هم از واقعیت پیرامونش زخم خورده و هم در زخمیکردن دیگران سهم دارد. این رویکرد به فیلم امکان میدهد از زندگینامهای صرفاً ستایشگر فاصله بگیرد. بااینحال، روایت گاه چنان به دنبال پوششدادن رویدادهای گوناگون زندگی چادا میرود که نمیتواند میان آنها پیوندی بهاندازهٔ کافی روشن برقرار کند.
حاصل، تصویری پرحادثه است که در بعضی لحظهها از حرکت بازنمیایستد، اما همیشه نمیداند کدام حادثه باید معنای مرکزی زندگی او را روشنتر کند. میان شاعری و ویرانی یکی از مهمترین پرسشهای فیلم این است که آیا موسیقی میتواند نیرویی رهاییبخش باشد، وقتی صاحب صدا بارها از ساختن زندگیای پایدار ناتوان میماند؟
رپ در جهان «Proceder» شیوهای برای نامگذاری خشونت، فقر و بیپناهی است؛ زبانی که چادا به کمک آن واقعیت را از حالت تحملناپذیر بیرون میآورد و به چیزی قابلبیان تبدیل میکند. اما فیلم بهدرستی از این تصور سادهانگارانه دور میشود که هنر بهتنهایی میتواند انسان را نجات دهد. استعداد و صداقت هنری چادا، رفتارهای بیمحابا و تصمیمهای مخرب او را محو نمیکند.
« همین دوگانگی، سرچشمهٔ اصلی جذابیت و نیز دشواری فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، فیلم در پرداخت این تضاد همیشه به عمق مطلوب نمیرسد. گاه موسیقی بیشتر کارکرد حالوهواسازی دارد تا پنجرهای برای شناخت شخصیت. میدانیم ترانهها برای چادا مهماند، اما پیوند میان تجربهٔ زیسته، شکلگیری کلام و تغییر در نگاه هنری او میتوانست روشنتر و تدریجیتر ساخته شود.
در یک زندگینامهٔ موسیقایی، دیدن اینکه یک هنرمند چگونه به صدای ویژهٔ خود میرسد، بهاندازهٔ دیدن سقوطها و موفقیتهایش اهمیت دارد. «Proceder» این مسیر را به اندازهٔ کافی بسط نمیدهد و در نتیجه، بخشی از ظرفیت عاطفی موسیقی ناتمام میماند. پیتر ویتکوفسکی؛ تکیهگاه در آشوب بازی پیوتر ویتکوفسکی مهمترین نقطهٔ اتکای فیلم است.
او چادا را نه به هیولایی یکسره بیرحم تبدیل میکند و نه به هنرمندی پاکدل که بداقبالی همهٔ خطاهایش را توضیح دهد. در چهره و رفتار او، لطافت و خشم میتوانند با فاصلهای کوتاه کنار هم ظاهر شوند؛ کیفیتی که به شخصیت، بیثباتی باورپذیری میبخشد. ویتکوفسکی بهویژه در لحظههایی موفق است که چادا بهجای توضیحدادن خود، با سکوت، نگاه یا واکنشی ناگهانی حضورش را تحمیل میکند.
اهمیت این بازی از آنجا بیشتر میشود که ساختار فیلم گاهی پیوستگی روایی خود را از دست میدهد. وقتی بخشهای مختلف زندگی چادا مانند اپیزودهایی از گونههای متفاوت سینمایی کنار هم قرار میگیرند، بازیگر نقش اصلی همچون رشتهای رابط عمل میکند. تماشاگر ممکن است در دنبالکردن علت و معلول بعضی رویدادها دچار سردرگمی شود، اما چادا را در مرکز قاب گم نمیکند.
« بااینهمه، فیلم در پرداخت این تضاد همیشه به عمق مطلوب نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
این توانایی، از مهارشدن شخصیت در میان آشوب جلوگیری میکند و به فیلم نیرویی میدهد که فیلمنامه بهتنهایی همیشه قادر به تأمین آن نیست. روایتی که پیوندهایش سست میشوند «Proceder» میخواهد زندگیای پرفرازونشیب را در زمانی محدود جای دهد و همین بلندپروازی به شتاب و پراکندگی آن دامن میزند.
فیلم از تجربههای خانوادگی و گرفتاریهای شخصی به فضای موسیقی، زندان و روابط عاطفی میرسد، اما گذار میان این قلمروها گاهی بیشتر به جابهجایی میان فصلها میماند تا تحول منسجم یک شخصیت. هر حادثه ممکن است بهخودیخود قابلیت دراماتیک داشته باشد، اما همهٔ آنها به یک اندازه در روشنکردن مسیر درونی چادا مؤثر نیستند.
مشکل فقط فراوانی رویدادها نیست، بلکه کمبود مکث برای فهم اثر آنهاست. برخی اتفاقها با سرعت وارد داستان میشوند و پیش از آنکه پیامد عاطفیشان فرصت ریشهدواندن پیدا کند، فیلم به موقعیتی دیگر میپرد. در نتیجه، تماشاگر گاهی میفهمد چه رخ داده، اما بهروشنی درک نمیکند چرا آن لحظه باید در این نقطه از روایت اهمیت داشته باشد.
این گسست، بهخصوص برای فیلمی که بر پایهٔ زندگی واقعی ساخته شده، مهم است: وفاداری به توالی رخدادها جایگزین انسجام دراماتیک نمیشود. شخصیتهای پیرامونی و خلأ انگیزهها چادا بخش بزرگی از توجه فیلم را به خود اختصاص میدهد و طبیعی است که شخصیتهای پیرامونش در سایهٔ او قرار بگیرند. بااینحال، روابط او با نزدیکانش بیش از آنکه از برخورد دو جهان درونی شکل بگیرد، گاهی به ابزارهایی برای نشاندادن جنبهای تازه از شخصیت اصلی بدل میشود.
« مشکل فقط فراوانی رویدادها نیست، بلکه کمبود مکث برای فهم اثر آنهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عشق، خانواده و رفاقت در فیلم اهمیت دارند، اما انگیزهها و دگرگونیهای کسانی که در کنار چادا قرار میگیرند به اندازهٔ کافی باز نمیشود. از همین رو، شماری از واکنشهایشان بیش از آنکه حاصل شخصیتپردازی دقیق باشد، تابع نیاز لحظهای روایت به نظر میرسد. این نابرابری پیامد اخلاقی هم دارد.
فیلم میخواهد همدلی ما با چادا را حفظ کند، اما بهاندازهٔ کافی در تجربهٔ کسانی که از رفتارهای او آسیب میبینند مکث نمیکند. بنابراین تماشاگر باید خود خلأ میان کاری که چادا انجام میدهد و بهایی که دیگران میپردازند پر کند. این انتخاب میتواند پیچیدگی ایجاد کند، ولی وقتی شخصیتهای فرعی کمپرداختاند، خطر آن هست که پیامدهای رفتارش بیشتر به پسزمینه رانده شوند تا به بخشی زنده از درام تبدیل شوند.
موسیقی، ضرباهنگ و نیروی محیط موسیقی رپ به فیلم هویت صوتی متمایزی میدهد و آن را از زندگینامهای متعارف دربارهٔ صعود به شهرت جدا میکند. در این جهان، اجرا تنها لحظهٔ درخشش روی صحنه نیست؛ موسیقی با محیط روزمره و زبان خیابانی پیوند دارد و حس میشود که از دل تجربهای زیسته بیرون آمده است.
انرژی ترانهها و حضور بدنها و صداها به بخشهایی از فیلم فوریت میبخشد؛ گویی شخصیتها برای لحظهای میتوانند از محدودیتهای معمول زندگی خود فراتر بروند. اما ضرباهنگ فیلم به اندازهٔ موسیقی یکدست نیست. بخشهایی با سرعت پیش میروند و سپس صحنههایی میآیند که کشدار یا کماثر به نظر میرسند.
« بنابراین تماشاگر باید خود خلأ میان کاری که چادا انجام میدهد و بهایی که دیگران میپردازند پر کند. »
قوتها و کاستیها
مسئله این نیست که هر صحنه باید پرحادثه باشد؛ زندگینامه به لحظههای سکون نیاز دارد. مشکل آنجاست که این سکونها همیشه به تعمیق شخصیت یا ساختن تنش کمک نمیکنند. تدوین و انتخاب نقطهٔ تمرکز میتوانستند روشنتر نشان دهند کدام لحظهها برای فهم چادا ضروریاند و کدام رویدادها تنها بار دیگری بر دوش فیلم میگذارند.
جمعبندی «Proceder» اثری نابرابر اما پرانرژی است؛ فیلمی که در بازی پیوتر ویتکوفسکی و در برخورد موسیقی با زندگی خشن شخصیت اصلی، لحظههایی نیرومند مییابد، اما در سازماندادن مواد فراوان زندگینامهای خود با دشواری روبهرو میشود. چادا در این روایت هم هنرمندی بااستعداد است و هم انسانی که بارها به خود و دیگران آسیب میزند؛ همین ناسازگاری، به فیلم امکان میدهد از ستایش سادهدلانه فاصله بگیرد.
بااینحال، شخصیتهای پیرامونی کمعمق میمانند، علتومعلول بعضی رویدادها مبهم است و ضرباهنگ میان شتاب و فرسودگی نوسان میکند. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ زندگینامهای بینقص باشد، در ثبت این کشمکش نهفته است: موسیقی میتواند پناهگاهی برای انسان باشد، بیآنکه او را از پیامد انتخابهایش معاف کند.
«Proceder» این حقیقت را بهروشنی طرح میکند، اما برای تبدیل آن به درامی کاملاً منسجم، به تمرکز روایی بیشتر و شناخت ژرفتری از جهان درونی شخصیتهایش نیاز داشت.
« مسئله این نیست که هر صحنه باید پرحادثه باشد؛ زندگینامه به لحظههای سکون نیاز دارد. »



ثبت دیدگاه