نقد و بررسی
نقد زندانیان سرزمین شبح (Prisoners of the Ghostland) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی میان کابوس و نمایش «Prisoners of the Ghostland» فیلمی است که از همان ابتدا اعلام میکند قرار نیست در محدودهٔ یک ژانر آرام بگیرد. در آن، وسترن پساآخرالزمانی با تصویرهایی از ساموراییها، خشونت فانتزی و کابوسهای سوررئال درهم میآمیزد. شهر سامورایی، با شکوه تصنعی و نظم آمرانهاش، در برابر سرزمین ارواح قرار میگیرد؛ جایی که قانون و تمدن گویی تا مرزهایش دوام آوردهاند و سپس فروپاشیدهاند.
این جهان نه بازسازی تاریخی است و نه آیندهای باورپذیر، بلکه صحنهای آگاهانه ساختگی است که قواعدش بیشتر از منطق واقعگرایانه، از رؤیا و هذیان پیروی میکنند. فیلم با رهایی یک سارق بانک از زندان آغاز میشود: فرمانروایی بانفوذ او را مأمور میکند برنیس، نوهخواندهٔ گریختهاش، را بازگرداند.
لباس چرمیِ انفجاری و مهلت کوتاه مأموریت، ظاهراً سازوکاری برای ساختن تعلیق و حرکت داستان فراهم میکنند. اما این تمهیدها فقط ابزارهای هیجان نیستند؛ آنها تصویری فشرده از جهانیاند که در آن بدن و ارادهٔ فرد زیر سلطهٔ قدرت قرار گرفته است. سفر قهرمان به سوی برنیس، در ظاهر جستوجویی برای بازگرداندن دیگری است و در لایهای دیگر، مواجههای با خشونت گذشته و امکان تغییر.
« در آن، وسترن پساآخرالزمانی با تصویرهایی از ساموراییها، خشونت فانتزی و کابوسهای سوررئال درهم میآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت؛ مأموریتی که در مسیر خود گم میشود ساختار آغازین فیلم روشن و مؤثر است: هدف مشخص، زمان محدود و خطری ملموس. با این حال، هرچه قهرمان از شهر دورتر میشود، روایت از مسیر ماجراجویی سرراست فاصله میگیرد و به مجموعهای از موقعیتها، تصویرها و تداعیها بدل میشود. فیلم نشانههایی از گذشتهٔ شخصیتها و تاریخ این سرزمین عرضه میکند، اما همواره آنها را به اندازهای نمیپروراند که پیوندی عاطفی یا علّیِ محکم بسازند.
نتیجه، داستانی است که گاهی عمداً رازآلود و گاهی صرفاً پراکنده به نظر میرسد. این آشفتگی با جهان نامتعارف فیلم تناسب دارد، اما همیشه به سود آن عمل نمیکند. ابهام زمانی ثمربخش است که مخاطب را به کشف معنای پنهان دعوت کند؛ اینجا بعضی از ایدهها پیش از آنکه فرصت پیدا کنند در ذهن رسوب کنند، جای خود را به تصویر یا خردهروایت دیگری میدهند.
در نتیجه، داستان گاه بیش از آنکه پیچیده باشد، انباشته به نظر میرسد. مضمون رستگاری و رویارویی با گذشته در مرکز طرح قرار دارد، اما رشتهٔ روایی آنقدر محکم نیست که تمام اجزای پراکنده را به یک تجربهٔ یکپارچه بدل کند. کارگردانی و لذت آشوب امضای Sion Sono در شیوهٔ بیپروا و افراطی فیلمسازی او آشکار است.
« نتیجه، داستانی است که گاهی عمداً رازآلود و گاهی صرفاً پراکنده به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
او از کنار هم گذاشتن عناصر ناهمگون هراسی ندارد و بهجای پنهان کردن مصنوعیبودن جهان، آن را به بخشی از بیان فیلم تبدیل میکند. صحنهها گاه چنین به نظر میرسند که از دل نمایش، کابوس یا قصهای عامیانه بیرون آمدهاند؛ خشونت، شوخی و شکوه تصویری نیز بدون تلاش برای آشتی کامل با یکدیگر کنار هم مینشینند.
این رویکرد لحظههایی میآفریند که فیلم را از آثار ژانری متعارف جدا میکنند. بااینحال، جسارت فرمی بهتنهایی جای انسجام را نمیگیرد. گاهی اغراق چنان بر صحنه مسلط میشود که اثر از هیجانِ غریب به مسخرهبازی نزدیک میشود، بیآنکه همیشه بتواند این مرز را به شکلی خلاقانه مدیریت کند. تماشاگر یا با لحن بازیگوش و دیوانهوار فیلم همراه میشود، یا ممکن است احساس کند هر تصویر تازه فقط برای افزودن بر آشوب آمده است.
تصویر و طراحی صحنه؛ جاذبهٔ اصلی فیلم از مهمترین نقاط قوت اثر، طراحی جهان آن است. «شهر سامورایی» نامی است که خود بهتنهایی وعدهٔ برخورد فرهنگها و زمانها را میدهد؛ فیلم نیز با ترکیب نشانههای وسترن و عناصر ژاپنی، فضایی میسازد که عمداً به هیچ جغرافیای آشنایی تعلق ندارد. رنگها، لباسها و دکورها در شکلگیری این جهان نقش فعالی دارند و اجازه نمیدهند مکانها صرفاً پسزمینهای برای تعقیب و گریز باشند.
« این رویکرد لحظههایی میآفریند که فیلم را از آثار ژانری متعارف جدا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر قاب میکوشد چیزی تازه، نامتوازن یا چشمگیر پیش چشم بگذارد. این کیفیت بصری، حتی در لحظههایی که روایت از حرکت بازمیماند، تماشای فیلم را زنده نگه میدارد. فیلم از آن دسته آثاری است که ممکن است بخشهایی از قصهاش در خاطر نماند، اما تصویرها و ترکیبهای نامعمولش پس از تماشا همچنان در ذهن بچرخند.
البته تراکم عناصر دیداری گاهی به زیادهروی میانجامد: هر صحنه انگار میخواهد همزمان نمادین، خشن، خندهدار و تماشایی باشد. در چنین لحظههایی، چشم از تماشای جزئیات لذت میبرد، اما معنای آنها کمرنگ میشود. نیکلاس کیج و بازی در مرز جدیت و جنون حضور Nicolas Cage برای چنین فیلمی انتخابی طبیعی به نظر میرسد.
او بازیگری است که میتواند میان خویشتنداری، فوران ناگهانی و اغراق آگاهانه حرکت کند؛ کیفیتی که با جهان ناپایدار فیلم همخوانی دارد. نقش او در اینجا بیش از آنکه بر پیچیدگی گفتوگویی تکیه کند، بر حضور فیزیکی، سکوت، حرکت و لحظههای کوتاهِ انفجار عاطفی متکی است. کیج با پذیرفتن منطق نامتعارف اثر، به آن انرژی میدهد و در صحنههایی که فیلم به مرز مضحکه نزدیک میشود، اغلب نیروی جاذبهٔ اصلی باقی میماند.
« هر قاب میکوشد چیزی تازه، نامتوازن یا چشمگیر پیش چشم بگذارد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، شخصیت او به اندازهٔ بازیگرش پیچیده نیست. گذشتهٔ خشونتبار و امکان رستگاری، مصالحی آشنا برای ساختن یک قوس شخصیتیاند، اما فیلم فرصت کافی برای تبدیل آنها به دگرگونیای عمیق فراهم نمیکند. Sofia Boutella نیز بهعنوان برنیس حضوری مهم در محور داستان دارد، اما شخصیت او بیشتر از آنکه مستقلاً به مرکز روایت بدل شود، در مدار مأموریت قهرمان قرار میگیرد.
بنابراین فیلم در بخش شخصیتپردازی به اندازهٔ طراحی جهانش جسور یا غنی نیست. ریتم و لحن؛ آزمونی برای تماشاگر یکی از دشواریهای اصلی فیلم، ریتم آن است. داستانی با مهلت محدود و مأموریتی پرخطر نوید حرکتی پیوسته میدهد، اما فیلم در بخشهایی مکثهای طولانی و گذرهایی کمشتاب دارد. این کندی میتواند با فضای رؤیاگون اثر هماهنگ باشد، ولی همیشه به تعلیق یا تأمل تبدیل نمیشود.
گاه فقط فاصلهای میان دو تصویر عجیب به وجود میآورد؛ فاصلهای که ممکن است برای برخی تماشاگران حالوهوای مسحورکننده بسازد و برای برخی دیگر به کشآمدن تجربه بینجامد. لحن نیز پیوسته میان خشونت، شوخی ابزورد و جدیت در نوسان است. این نوسان بالقوه میتواند نیروی اصلی فیلم باشد، زیرا اجازه میدهد جهانش هم هولناک باشد و هم مضحک.
« بااینحال، شخصیت او به اندازهٔ بازیگرش پیچیده نیست. »
جمعبندی
مشکل آنجاست که همهٔ این تغییرها به یک اندازه حسابشده احساس نمیشوند. بعضی صحنهها از تضاد لذت میبرند و آن را به جذابیت بدل میکنند؛ بعضی دیگر چنان از فضای عاطفی پیشین جدا میشوند که پیوندشان با داستان دشوار میشود. تجربهٔ تماشای فیلم، در نهایت، بیش از هر چیز به میزان پذیرش این ناپایداری بستگی دارد.
جمعبندی «Prisoners of the Ghostland» اثری نامتعارف و نابرابر است؛ فیلمی که ایدههای بصریِ جسورانه، جهانی بهیادماندنی و حضور گیرای Nicolas Cage را در کنار روایتی پراکنده و ریتمی گاه فرساینده قرار میدهد. بهترین لحظههایش از برخورد آزادانهٔ ژانرها و از تمایلش به ساختن جهانی میآیند که هیچگاه کاملاً مطمئن نیستیم با کابوس طرفیم یا نمایش.
ضعفهایش نیز از همان آزادی سرچشمه میگیرند: انباشت ایدهها، شخصیتپردازی ناکافی و اغراقی که بعضی وقتها به جای برانگیختن شگفتی، فاصله میسازد.
« مشکل آنجاست که همهٔ این تغییرها به یک اندازه حسابشده احساس نمیشوند. »
ثبت دیدگاه