نقد و بررسی
نقد پرنسس سید (Princess Cyd) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی برای آموختنِ خویشتن فیلم «پرنسس سید» ساختهٔ استیون کون، قصهٔ نوجوانی است که برای چند هفته از زندگی آشنایش فاصله میگیرد و به خانهٔ عمهای نویسنده در شیکاگو میرود. اما این سفر بیش از آنکه گریزگاهی ساده باشد، فرصتی برای روبهروشدن با پرسشهایی است که سید هنوز پاسخ روشنی برایشان ندارد: میل و صمیمیت، استقلال، خانواده و معنای زندگیای که میخواهد برای خود بسازد.
روایت در سطح رویدادها آرام و کمحادثه است؛ نیروی اصلی فیلم از برخورد شخصیتها، سکوتهای میان گفتوگوها و لحظههای کوچک تغییر میآید. کون از قالب آشنای داستان بلوغ استفاده میکند، اما از جهشهای نمایشی و بحرانهای پیدرپی پرهیز دارد. سید قرار نیست در چند هفته به شخصیتی کاملاً تازه بدل شود.
او بیشتر در حال آزمودن جهان است: گاهی شتابزده، گاهی مطمئن از خود و گاهی ناآگاه از اثری که کلام و رفتارش بر دیگران میگذارد. همین ناتمامی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از ناآرامی آن. سه شخصیت، سه شیوهٔ زیستن سید با نیروی جسمانی و سرزندگیاش وارد خانهٔ میراندا میشود؛ دختری که میل دارد از محدودیتهای زندگی پیشین فاصله بگیرد و تجربههای تازه را بیدرنگ از آنِ خود کند.
« کون از قالب آشنای داستان بلوغ استفاده میکند، اما از جهشهای نمایشی و بحرانهای پیدرپی پرهیز دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در برابر او، میراندا زنی جاافتاده و اهل اندیشه است که جهان را با تأمل و واژهها میسنجد. اختلاف سن و منش آن دو، موتور اصلی فیلم را میسازد: نه جدالی بر سر اینکه کدامیک درست میگوید، بلکه مواجههٔ دو نگاه به آزادی و رضایت. کیتی نیز در این میان صرفاً معشوقهای برای کاملکردن مسیر سید نیست.
حضور او به فیلم امکان میدهد رابطهای را نشان دهد که با معاشرت روزمره و کنجکاوی متقابل شکل میگیرد، نه با اعترافهای پرشور یا حادثههای رمانتیک پرطمطراق. بااینحال، فیلم بیش از آنکه به کیتی بهتنهایی بپردازد، او را از دریچهٔ تجربهٔ سید میبیند؛ از همین رو، برخی جنبههای شخصیت و جهان درونیاش کمتر از آنچه میتوانست، گسترش مییابد.
رابطهای آرام، بیشتاب و نه بینقص رابطهٔ سید و کیتی یکی از دلنشینترین لایههای فیلم است. نزدیکی آنها تدریجی و کمادعا پیش میرود: در کنجکاوی، شوخی و حضور مشترک، نه در وعدههایی که از همان ابتدا به سرنوشت بزرگ پیوندشان بزند. این سادگی به رابطه حس تازگی میدهد و با فضای تابستانی فیلم هماهنگ است؛ انگار صمیمیت، همچون خود تابستان، در تکرار لحظههای کوچک آرامآرام جا باز میکند.
« در برابر او، میراندا زنی جاافتاده و اهل اندیشه است که جهان را با تأمل و واژهها میسنجد. »
شخصیتها و اجرا
اما این انتخاب همواره به یک اندازه موفق نیست. چون فیلم از شتاب روایی فاصله میگیرد، گاهی رابطه بیشتر در گفتوگو توضیح داده میشود تا در رفتار و کنش. برای بعضی مخاطبان، همین مکثها فرصتی برای دیدن لحن و تفاوت دو شخصیتاند؛ برای برخی دیگر، ممکن است کشدار یا تصنعی به نظر برسند. شیمی میان بازیگران نیز احتمالاً برای همه یکسان عمل نمیکند: هرجا صمیمیت از حرکتها و نگاههای کوچک پدید میآید، فیلم زندهتر است؛ هرجا دیالوگ بار اصلی معنا را به دوش میکشد، رابطه اندکی ساختهشده جلوه میکند.
گفتوگوهای اندیشمندانه و خطرِ توضیحدادن یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، گفتوگوهای طولانی دربارهٔ میل، تجربه و معنویت است. این مکالمهها به شخصیتها فرصت میدهند باورهای یکدیگر را بیازمایند و نشان میدهند که تفاوت نسلها الزاماً به خصومت یا داوری ختم نمیشود. میراندا نیز آموزگار بیخطا نیست؛ دیدگاههایش در کنار شتاب و جسارت سید قرار میگیرند و از برخورد این دو، نوعی گفتوگوی میاننسلی شکل میگیرد.
بااینهمه، فیلم همیشه میان تأمل و خطابه تعادل برقرار نمیکند. بعضی جملهها آنقدر مستقیم به بیان مضمون نزدیک میشوند که گویی شخصیتها به جای سخنگفتن با یکدیگر، در حال شرحدادن پیام فیلماند. همین مسئله میتواند لحظهها را معذبکننده کند؛ بهخصوص وقتی ریتم آرام اجازه نمیدهد تنش یا کنش تازهای میان جملهها پدید آید.
« اما این انتخاب همواره به یک اندازه موفق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بهترین لحظاتش به مخاطب اعتماد میکند تا معنا را از مکث و واکنش دریابد؛ در لحظات ضعیفتر، بیش از اندازه بر توضیح تکیه میکند. سوگ، خانواده و آزادیِ بینسخه پیشینهٔ خانوادگی سید به قصه بُعدی تلختر میدهد، بیآنکه فیلم تمام تجربهٔ او را به زخم گذشته فروبکاهد. زندگی با پدری افسرده، میل او به دورشدن و یافتن فضایی تازه را قابلفهمتر میکند؛ بااینحال، سید تنها قربانی شرایطش نیست.
او گاهی بیملاحظه و خودمحور است و فیلم به او اجازه میدهد ناپختگی داشته باشد، بیآنکه فوراً محکومش کند. در سوی دیگر، نگاه میراندا به آزادی با موعظهٔ سادهٔ «هرکس باید مثل خودش باشد» خلاصه نمیشود. گفتوگوهای او و سید به تفاوت میلها و شیوههای زیستن نزدیک میشوند و اصرار دارند که تجربهٔ یک نفر معیار سنجش تجربهٔ دیگری نیست.
این نگاه، یکی از لطیفترین ایدههای فیلم است؛ هرچند گاه طرح آن بیش از اندازه کلامی میشود. فیلم زمانی قانعکنندهتر است که این پذیرش را در رفتار شخصیتها نشان میدهد، نه فقط در جملههای بهیادماندنی. شیکاگو و حالوهوای تابستان شیکاگو در فیلم صرفاً پسزمینهای برای رخدادها نیست؛ با محلهها، خانهها و رفتوآمدهای روزمرهاش به حس جابهجایی سید شکل میدهد.
« او گاهی بیملاحظه و خودمحور است و فیلم به او اجازه میدهد ناپختگی داشته باشد، بیآنکه فوراً محکومش کند. »
قوتها و کاستیها
او در شهری تازه، میان آدمهایی تازه، امکان مییابد خود را بیرون از نقشهای تثبیتشدهٔ زندگی قبلی امتحان کند. گرمای تابستان و ریتم آسودهٔ روزها نیز با این تجربه همخوان است: زمان در فیلم نه چون قطاری شتابان، بلکه همچون فضایی برای گشتوگذار و آزمودن احساسات جریان دارد. این اتمسفر، برای مخاطبی که با روایتهای آرام و جزئینگر همراه میشود، بخشی از جذابیت اثر است.
بااینحال، همان آرامش گاهی به سکون نزدیک میشود. بعضی صحنهها بیش از اندازه طول میکشند و تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم در حال تکرار حالوهوایی است که پیشتر بهخوبی ساخته است. شیکاگو و تابستان به اثر هویت بصری و عاطفی میدهند، اما نمیتوانند بهتنهایی جای حرکت دراماتیک را بگیرند.
بازیها و نوسان میان طبیعیبودن و تصنع بازیها در مجموع به شخصیتها کیفیتی انسانی میبخشند. سید با انرژی و بیقراری نوجوانانهاش حضوری ملموس دارد و میراندا وقار و صمیمیتی را همزمان منتقل میکند که برای رابطهٔ مرکزی فیلم ضروری است. بازی کیتی نیز در لحظههای کمادعاتر، به رابطه با سید گرما میدهد؛ شخصیتها به جای آنکه صرفاً حامل مضمون باشند، میتوانند آدمهایی با خلقوخوی متفاوت به نظر برسند.
« او در شهری تازه، میان آدمهایی تازه، امکان مییابد خود را بیرون از نقشهای تثبیتشدهٔ زندگی قبلی امتحان کند. »
جمعبندی
بااینحال، یکدستی بازیها و دیالوگها همیشه حفظ نمیشود. در برخی صحنهها، لحن گفتوگو چنان صیقلی یا ادبی است که فاصلهای میان شخصیت و بازیگر ایجاد میکند. نتیجه، برای تماشاگرانی که به گفتوگوی طبیعی و واکنشهای ناگفته اهمیت میدهند، ممکن است مصنوعی باشد. این مسئله بهویژه در صحنههایی به چشم میآید که چند شخصیت دربارهٔ موضوعات انتزاعی بحث میکنند؛ هرچه فیلم از گفتار فاصله میگیرد و به رفتار، سکوت یا جزئیات روزمره پناه میبرد، اجرای بازیگران نیز باورپذیرتر میشود.
جمعبندی «پرنسس سید» فیلمی دربارهٔ حلکردن معماهای زندگی نیست؛ دربارهٔ زمانی کوتاه است که در آن آدمها به یکدیگر نزدیک میشوند، پرسشهایی تازه میپرسند و شاید اندکی بیش از گذشته خود را میشناسند. رابطهٔ آرام سید و کیتی، برخورد نسلها در خانهٔ میراندا و فضای تابستانی شیکاگو، به فیلم لطافتی خاص میبخشند.
در برابر این امتیازها، ریتم کند، صحنههای کشدار و گفتوگوهایی که گاهی به خطابه نزدیک میشوند، مانع از آناند که همهٔ لحظات به یک اندازه اثرگذار باشند. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیرنگ پرکشش یا دگرگونیهای بزرگ باشد، در نگاه پذیرا و بیشتابش به میل، رشد و تفاوت آدمهاست. تماشاگرانی که از مکث، گفتوگوی طولانی و شخصیتهای ناتمام لذت میبرند، احتمالاً در آن گرما و صداقتی خواهند یافت؛ کسانی که روایت فشرده و درام پرتحرک میخواهند، ممکن است فاصلهٔ خود را با آن حفظ کنند.
« بااینحال، یکدستی بازیها و دیالوگها همیشه حفظ نمیشود. »



ثبت دیدگاه