نقد و بررسی
نقد شاهزاده والیانت (Prince Valiant) | 1954
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجوییِ حماسی در قاب کمیک «Prince Valiant» ساختهٔ Henry Hathaway، بیش از آنکه بازسازی تاریخیِ قرون وسطا باشد، رؤیایی رنگین از جهان شوالیهها، وایکینگها و دربار شاه آرتور است؛ رؤیایی که از دل نوار مصور Hal Foster سر برمیآورد و قواعد واقعگرایی را چندان جدی نمیگیرد. قصه، شاهزادهای جوان را دنبال میکند که برای رسیدن به جایگاهی در میان شوالیههای میزگرد و یاری رساندن به پدر تبعیدشدهاش، وارد قلمرو افسانهای Camelot میشود.
فیلم در آغاز با تصویری روشن از هدف قهرمان، کشمکشهای درباری و وعدهٔ دلاوری، تماشاگر را به سفری کلاسیک دعوت میکند؛ اما جاذبهٔ این سفر بیش از آنکه در پیچیدگی روایت باشد، در جهان دیداری و حالوهوای ماجراجویانهاش نهفته است. فیلم بر پایهٔ یکی از روایتهای کمیک ساخته شده و قاب آغازینش نیز به همین خاستگاه اشاره میکند.
این پیوند، هم امتیاز اثر است و هم محدودیت آن: جهان فیلم سرراست، پرزرقوبرق و سرشار از تیپهای آشناست، اما شخصیتها و رخدادها بهندرت از قالبهای تثبیتشده بیرون میآیند. «Prince Valiant» بیشتر میخواهد تماشاگر را در یک قصهٔ پرتحرک و تماشایی نگه دارد تا آنکه به کاوشی پیچیده در تاریخ، سیاست یا روانشناسی قهرمان بدل شود.
قصهای آشنا، اما کمشتاب ستون اصلی روایت، دو خواستهٔ بههمپیوستهٔ شاهزاده است: اثبات شایستگی خود در دربار آرتور و بازگرداندن پدر به جایگاه پادشاهی. این دو خط داستانی ظرفیت خوبی برای ایجاد تعلیق دارند؛ قهرمان باید هم در محیطی تازه مهارت و منش خود را نشان دهد و هم با خطرهایی روبهرو شود که فراتر از رقابت شخصیاند.
« فیلم بر پایهٔ یکی از روایتهای کمیک ساخته شده و قاب آغازینش نیز به همین خاستگاه اشاره میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور شوالیهها، توطئههای سیاسی و دشمنیهای پنهان، فضایی میسازد که در آن هر پیروزی میتواند راه را برای آزمونی دشوارتر باز کند. با این همه، فیلم همیشه از ظرفیت این عناصر بهرهٔ کامل نمیبرد. روایت در بخشهایی بهجای آنکه با کشمکشهای تازه پیش برود، در صحنههای طولانی و گفتوگوهای تشریفاتی مکث میکند.
حرکت داستان گاهی چنان کند میشود که فاصلهٔ میان وعدهٔ ماجراجویی و وقوع آن به چشم میآید. به همین دلیل، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه نگران سرنوشت قهرمان باشد، منتظر بماند تا فیلم دوباره به تعقیبوگریز، تمرین یا رویارویی بازگردد. ضعف ریتم البته به معنی فقدان سرگرمی نیست. فیلم لحظاتی دارد که انرژی لازم را به قصه تزریق میکنند؛ بهویژه هنگامی که مهارتهای جنگی و رقابت میان شخصیتها در مرکز توجه قرار میگیرد.
مشکل آن است که این لحظات پیوستگی کافی ندارند تا همهٔ بخشهای روایت را با خود همراه کنند. رنگ، لباس و معماریِ خیال مهمترین دستاورد فیلم را باید در طراحی بصری آن جستوجو کرد. لباسها، زرهها، پرچمها و دکورهای قلعهها جهانی میسازند که قرار نیست نسخهای مستند از گذشته باشد؛ قرار است افسانه را به چشم تماشاگر نزدیک کند.
رنگهای برجسته و ترکیببندیهای پهن، به تصاویر حالتی نمایشی میدهند و به فیلم اجازه میدهند در قالب یک ماجرای مصورِ زندهشده عمل کند. قابهای آغازین برگرفته از جهان کمیک نیز بر همین قرارداد تأکید میکنند: تماشاگر وارد واقعیتی میشود که از ابتدا با خیال و تصویرپردازی شکل گرفته است.
« با این همه، فیلم همیشه از ظرفیت این عناصر بهرهٔ کامل نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
دکورهای چشمنواز و فضای قلعهها به فیلم ابعاد حماسی میبخشند. معماری، راهروها و تالارها تنها پسزمینهٔ کنش نیستند؛ بخشی از تصور فیلم از قدرت و منزلتاند. در چنین جهانی، شکوه ظاهری اهمیت دارد و هر زره یا نشان خانوادگی میتواند جایگاه شخصیت را در نظم داستان یادآوری کند. البته همین جلوهگری گاهی به اغراق میرسد.
لباسها و ظاهر برخی شخصیتها بهجای آنکه حس تاریخی ایجاد کنند، بیشتر یادآور نمایشهای صحنهای و قراردادهای تصویری دههٔ پنجاهاند. این اغراق را میتوان بخشی از زبان فیلم دانست، اما پذیرش آن به میزان علاقهٔ تماشاگر به ماجراجوییهای کلاسیک وابسته است. فیلمبرداری عریض نیز برای نمایش گسترهٔ دکورها و گروههای شخصیتها مناسب است.
قابها امکان میدهند که شکوه جمعی دربار و فضای نبردها دیده شود، هرچند زیبایی تصویر بهتنهایی نمیتواند کمبودهای روایت را جبران کند. گاه حس میشود فیلم با تصویری دلربا میکوشد خلأیی را پر کند که در شخصیتپردازی یا ضرباهنگ پدید آمده است. شمشیرها و صحنههای کنش صحنههای شمشیربازی از بخشهای سرگرمکنندهٔ فیلماند و به آن حرکتی میدهند که در قسمتهای آرامتر کمرنگ میشود.
این رویاروییها بیش از آنکه خشونتی واقعگرایانه داشته باشند، نمایشی و قاعدهمندند؛ نبرد، بخشی از آیین شوالیهگری است و شخصیتها با حرکتهای سنجیده و ژستهای روشن، برتری یا ضعف خود را به نمایش میگذارند. از این منظر، فیلم به روح کمیک و افسانهای خود وفادار میماند: مهمتر از واقعنماییِ ضربهها، خواناییِ کنش و هیجانِ مواجهه است.
« دکورهای چشمنواز و فضای قلعهها به فیلم ابعاد حماسی میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته این صحنهها نیز از همان اغراق کلی فیلم جدا نیستند. گاهی نبردها بیشتر به اجرای نمایشی شباهت دارند تا مبارزهای پرخطر، و در نتیجه تنش آنها محدود میماند. با وجود این، طراحی رویاروییها و پیوندشان با رقابتهای شخصیتی باعث میشود که تماشاگر در این لحظات آسانتر با فیلم همراه شود.
کنش بدنی، جایی است که روایت بیش از هر زمان دیگر به هدف سرگرمکنندهٔ خود نزدیک میشود. بازیها و مرکز ثقلِ جیمز میسن بازیها در «Prince Valiant» از یکدستی برخوردار نیستند. شیوهٔ اجرا در بسیاری از صحنهها آشکارا نمایشی است؛ ادای جملهها، حرکات و واکنشها گاه چنان بزرگنمایی میشوند که شخصیتها بیشتر به نقشهای یک افسانهٔ مصور میمانند تا انسانهایی با تجربههای درونی پیچیده.
این سبک در بعضی لحظات با جهان اغراقآمیز فیلم هماهنگ است، اما در بخشهایی نیز فاصلهای عاطفی میان بازیگران و تماشاگر ایجاد میکند. Robert Wagner در نقش شاهزاده، چهرهای جوان و پرانرژی عرضه میکند، اما بازیاش همیشه آن پختگی و اقتداری را که از یک قهرمان حماسی انتظار میرود به دست نمیآورد.
از این رو، سفر شخصیتی او بیش از آنکه دگرگونی درونیِ عمیقی باشد، مسیری بیرونی برای اثبات شایستگی است. این محدودیت بر پیوند عاطفی با قهرمان اثر میگذارد؛ تماشاگر میتواند مقصود او را بفهمد، اما لزوماً با همهٔ لحظاتش همدل نمیشود. در سوی دیگر، James Mason به نقش Sir Brack جاذبه و حضوری قابلتوجه میبخشد.
« البته این صحنهها نیز از همان اغراق کلی فیلم جدا نیستند. »
قوتها و کاستیها
او در میان اجراهای پرحرارت و گاه غلوشده، آرامش و وقاری دارد که شخصیتش را متمایز میکند. جذابیت بازی او از آنجاست که تهدید را تنها با شدت صدا یا حرکت نشان نمیدهد؛ نگاه و خویشتنداریاش نیز به شخصیت وزن میبخشد. همین کیفیت، حضور او را به یکی از عوامل مهم حفظ کشش در بخشهایی از فیلم تبدیل میکند.
شخصیتها، روابط و جهان شوالیهگری در جهان فیلم، ارزشهایی چون وفاداری، شجاعت و شرافت نقشی محوری دارند. قهرمان باید نهفقط در میدان نبرد، بلکه در برابر وسوسهٔ جاهطلبی و رقابت نیز خود را بیازماید. این چارچوب اخلاقی، داستان را برای تماشاگر روشن و قابلفهم میکند، اما پیچیدگی چندانی به آن نمیبخشد.
شخصیتها اغلب در جایگاههای مشخصی قرار میگیرند: قهرمان جوان، شوالیهٔ راهنما، شاهزادههای محبوب و دشمنانی که در برابر نظم مطلوب ایستادهاند. روابط عاطفی نیز بیشتر در خدمت پیشبرد ماجرا هستند تا کاوشی مستقل در احساسات. علاقه و رقابت، به قصه رنگی رمانتیک میبخشند، اما فرصت چندانی برای رشد ظریف شخصیتها فراهم نمیشود.
به همین دلیل، جهان انسانی فیلم به اندازهٔ جهان بصریاش پرجزئیات نیست. قلعهها و لباسها در ذهن میمانند، حال آنکه برخی شخصیتها کمتر از آنها برجسته میشوند. با این حال، این سادگی میتواند برای مخاطبی که به افسانههای شوالیهای و روایتهای کلاسیک علاقه دارد، بخشی از دلنشینی فیلم باشد.
« او در میان اجراهای پرحرارت و گاه غلوشده، آرامش و وقاری دارد که شخصیتش را متمایز میکند. »
جمعبندی
«Prince Valiant» ادعای روانشناختی یا تاریخیِ سنگینی ندارد؛ وفاداریاش بیشتر به شکوه داستانهای ماجراجویانه و تقابل روشن خیر و شر است. جایگاه فیلم و مخاطب امروز تماشای فیلم در روزگار کنونی نیازمند پذیرفتن قراردادهای سینمایی دورهای دیگر است. بازیها، گفتوگوها و طراحی لباسها ممکن است برای مخاطبی که به روایتهای واقعگرایانه عادت دارد، کهنه یا بیش از اندازه تصنعی جلوه کنند.
همچنین کندی بخشهایی از داستان میتواند مانع از آن شود که ماجرا پیوسته و پرکشش احساس شود. در مقابل، همین فاصلهٔ تاریخی به فیلم کیفیتی ویژه میدهد: اثری است که تخیل عامهپسند هالیوود میانهٔ قرن بیستم را با تمام رنگها و اغراقهایش پیش چشم میگذارد. این فیلم برای کسانی که به کمیکهای کلاسیک، افسانههای آرتوری و ماجراجوییهای شمشیری علاقه دارند، ارزش تماشا دارد؛ بهخصوص اگر جلوههای بصری و دکورهای پرطمطراق را جزئی از لذت اثر بدانند.
اما مخاطبی که بیش از هر چیز به قصهای فشرده، شخصیتپردازی ظریف و بازیهای طبیعی نیاز دارد، احتمالاً با همان کاستیهایی روبهرو میشود که از ابتدا در ساختار فیلم دیده میشوند. جمعبندی «Prince Valiant» اثری است که شکوه تصویریاش از نیروی دراماتیکش جلوتر میرود. لباسها و دکورهای چشمنواز، فضای افسانهای فیلم را زنده میکنند و شمشیربازیها در لحظات مناسب به آن شور میبخشند.
James Mason نیز با حضوری پرجاذبه، به ماجرا وزن و کشش میدهد. در برابر این امتیازها، قصه گاهی کشدار میشود، ضرباهنگ افت میکند و بازیهای اغراقشده مانع از شکلگیری پیوندی عمیق با شخصیتها میشوند. حاصل، ماجرایی تماشایی اما نه همیشه گیراست: فیلمی که بیش از آنکه با پیچیدگی قصه یا ظرافت روانشناختی در یاد بماند، با رنگها،
« جایگاه فیلم و مخاطب امروز تماشای فیلم در روزگار کنونی نیازمند پذیرفتن قراردادهای سینمایی دورهای دیگر است. »



ثبت دیدگاه