نقد و بررسی
نقد دوران کهن (Primeval: New World) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با افقی تازه «Primeval: New World» از فرضیهای ساده و پرظرفیت نیرو میگیرد: شکافهایی در زمان، موجوداتی از گذشته و آینده را به جهان امروز میآورند. اینبار میدان اصلی ماجرا ونکوور است؛ شهری معاصر که خیابانها، پارکها و فضاهای عمومیاش ناگهان به زیستگاهی نامنتظر برای جانورانی بدل میشوند که هیچ جایگاهی در نظم طبیعی امروز ندارند.
تقابل امر پیشاتاریخی با زندگی روزمره، به مجموعه امکان میدهد تعلیق را نه فقط از خود موجودات، بلکه از نزدیکی خطر به شهروندان عادی بسازد. این اثر در همان جهان داستانی مجموعهٔ بریتانیایی «Primeval» قرار میگیرد، اما گروه و جغرافیای تازهای را در مرکز روایت مینشاند. نتیجه، اثری است که میکوشد برای خود هویت مستقلی بسازد، بیآنکه پیوندش با سرچشمه را کاملاً کنار بگذارد.
شکافهای زمانی در این روایت صرفاً راهی برای ورود موجودات عجیب نیستند؛ آنها یادآور شکنندگی مرزهاییاند که انسان میان گذشته، حال و آینده ترسیم کرده است. بااینحال، سریال بیش از آنکه این پرسش را بهطور فلسفی بکاود، از آن بهعنوان موتور ماجراجویی و بحران استفاده میکند. ونکوور؛ شهر در محاصرهٔ ناشناختهها انتخاب ونکوور بهعنوان بستر ماجرا، به سریال کیفیتی متفاوت از یک داستان صرفاً آزمایشگاهی میدهد.
شهر فقط پسزمینهای زیبا نیست؛ فضای شهری، محل تماس مستقیم زندگی عادی و تهدید ناممکن است. پارک، خیابان و ساختمانهای آشنا، در اثر ورود جانوران ناشناخته به محیطهایی ناامن بدل میشوند. این تضاد، بهویژه در لحظاتی که خطر از محدودهٔ پنهان آزمایشگاه بیرون میزند، ظرفیت بصری و روایی خوبی دارد.
« نتیجه، اثری است که میکوشد برای خود هویت مستقلی بسازد، بیآنکه پیوندش با سرچشمه را کاملاً کنار بگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با وجود این، شهر گاه بیش از آنکه بهعنوان جامعهای زنده و دارای واکنشهای متنوع پرداخت شود، به صحنهای برای تعقیب و مهار موجودات تقلیل مییابد. میتوانستیم پیامدهای گستردهتری از این رخدادها ببینیم: اضطراب عمومی، فشار نهادهای رسمی، اختلال در نظم شهری یا دشواری پنهان نگهداشتن حقیقت.
سریال به این زمینهها اشاره میکند، اما همیشه فرصت نمییابد آنها را به لایهای جدی و ماندگار از داستان تبدیل کند. از همین رو، فضای ونکوور گاهی بیش از آنکه درام را دگرگون کند، به آن رنگوبویی محلی میبخشد. گروهی با مهارتهای مکمل هستهٔ انسانی داستان، گروهی است که برای فهم و مهار شکافها کنار هم قرار میگیرند.
ایوان کراس، مخترع و رهبر گروه، نقطهٔ تمرکز اصلی روایت است؛ شخصیتی که دانش فنیاش با تجربهای دردناک از گذشته پیوند خورده. در کنار او، دانشمندان و کارشناسان جانوران هرکدام دریچهای متفاوت به بحران میگشایند: یکی خطر را از منظر زیستشناختی میسنجد، دیگری در میدان عمل واکنش نشان میدهد و اعضای دیگر با ابزار، اطلاعات یا ارتباطات خود به حل مسئله کمک میکنند.
این تقسیم نقشها در بهترین لحظات، گروه را به مجموعهای از شخصیتهای مکمل بدل میکند، نه صرفاً چند چهره که برای گفتوگو میان صحنههای حادثه گرد هم آمده باشند. رابطههای میان اعضا بهتدریج شکل میگیرد و بخشی از لذت تماشای سریال از دیدن اعتماد، اصطکاک و همکاری آنها سرچشمه میگیرد. بااینحال، ریتم پرحادثه گاه مجال کافی برای عمیقشدن این رابطهها باقی نمیگذارد.
« از همین رو، فضای ونکوور گاهی بیش از آنکه درام را دگرگون کند، به آن رنگوبویی محلی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
برخی شخصیتها بیشتر با کارکردشان در عملیات شناخته میشوند تا با دنیای درونیشان؛ به همین دلیل، مخاطب ممکن است از ظرفیت عاطفی گروه بیش از آنچه در نهایت نصیبش میشود انتظار داشته باشد. ایوان کراس و کشاکش شخصی ایوان کراس صرفاً فرماندهای کارآمد نیست؛ گذشتهٔ شخصی او به پژوهش دربارهٔ شکافها رنگی عاطفی میدهد.
انگیزههایش با مسئولیت حرفهای درهمتنیدهاند و همین امر باعث میشود تصمیمهای او تنها به پرسش «چگونه خطر را متوقف کنیم؟» محدود نمانند. در پس مأموریتهای گروه، تلاش او برای مواجهه با زخمهای گذشته نیز حضور دارد؛ لایهای که میتوانست به درام عمق بیشتری ببخشد. بازی Niall Matter در مقام کراس، مرکز ثقل مناسبی برای این بخش از روایت فراهم میکند.
او میان خویشتنداری، اندوه و میل به کنترل اوضاع حرکت میکند و به شخصیت، حضوری قابلپیگیری میبخشد. بااینحال، گاهی تصمیمهای کراس بیشتر در خدمت پیشبردن طرح به نظر میرسند تا نتیجهٔ روشن یک منطق شخصیتی. سریال در چنین لحظاتی از پیچیدگیای که برای قهرمان خود فراهم کرده فاصله میگیرد و او را به ابزاری برای رساندن داستان به بحران بعدی تبدیل میکند.
جانوران و جلوههای ویژه موجودات، برگ برندهٔ آشکار «Primeval: New World» هستند. ورود هر جانور، امکان شکلگیری نوع تازهای از خطر را فراهم میکند و پرسشهای جذابی میسازد: این موجود از چه محیطی میآید؟ چگونه رفتار میکند؟ و در برخورد با انسانها چه تهدیدی ایجاد خواهد کرد؟ تنوع موجودات به قسمتها رنگی ماجرایی میدهد و کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارد.
« بازی Niall Matter در مقام کراس، مرکز ثقل مناسبی برای این بخش از روایت فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در اینجا هیولاها فقط مانعی برای قهرمانان نیستند؛ حضورشان یادآور تفاوت بنیادی میان نیازهای زیستی آنها و نظمی است که انسان برای شهر ساخته است. اما اثرگذاری این بخش تا اندازهای به کیفیت جلوههای تصویری وابسته است و آن کیفیت همیشه یکدست نیست. در برخی صحنهها، موجودات حضور و وزن قابلقبولی در محیط دارند و خطرشان بهخوبی حس میشود؛ در صحنههایی دیگر، ناهماهنگی تصویر با فضای واقعی یا ضعف در ترکیببندی، از باورپذیری میکاهد.
این نوسان در ژانری که بخش مهمی از هیجانش بر برخورد انسان و موجودات دیجیتالی استوار است، محسوس میشود. حتی بهترین طراحی موجود نیز اگر در صحنه جایگیری مناسبی نداشته باشد، نمیتواند تمام ظرفیت تهدیدآمیز خود را آشکار کند. ریتم، تکرار و ساختار اپیزودیک سریال از همان آغاز میکوشد مخاطب را سریع وارد بحران کند.
کشف خطر، واکنش گروه، تعقیب و تلاش برای مهار موجود، ساختاری فراهم میآورد که برای ماجراجویی تلویزیونی مناسب است و هر قسمت را به تجربهای نسبتاً مستقل بدل میکند. این الگو به روایت انرژی میدهد و اجازه میدهد گونههای متفاوتی از خطر و موقعیت به نمایش درآیند. بااینهمه، همین الگو پس از چند بار تکرار، پیشبینیپذیر میشود.
وقتی مسیر هر ماجرا بیش از حد به چرخهٔ ظهور موجود، گسترش تهدید، تعقیب و جمعبندی وابسته باشد، غافلگیری بهتدریج کاهش مییابد. سریال گاه میکوشد با پیوند دادن بحرانهای هفتگی به رازهای بزرگتر، دامنهٔ داستان را گسترش دهد؛ این تلاش به روایت کشش بیشتری میدهد، اما همیشه به اندازهای نیست که تکرار ساختاری را کاملاً جبران کند.
« اما اثرگذاری این بخش تا اندازهای به کیفیت جلوههای تصویری وابسته است و آن کیفیت همیشه یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، تازگی ایده از قسمتهای نخست پررنگتر است و حفظ همان میزان هیجان در ادامه دشوار میشود. علم، مسئولیت و فرصتهای ازدسترفته در پس ماجراهای هیولایی، پرسشی نهفته است که میتوانست سهم بیشتری در روایت داشته باشد: وقتی انسان با پدیدهای طبیعینما اما ناشناخته روبهرو میشود، مسئولیت او چیست؟
گروه باید هم از مردم محافظت کند و هم در برابر وسوسهٔ دستکاری پدیدهای که شناخت کاملی از آن ندارد، محتاط باشد. این تعارض میان کنجکاوی علمی و ضرورت کنترل خطر، زمینهای غنی برای درام فراهم میکند. سریال گاه این تنش را بهخوبی به لحظههای تصمیمگیری تبدیل میکند، اما پیامدهای بلندمدت شکافها کمتر از ظرفیت ایده کاویده میشوند.
پرسشهایی دربارهٔ اثر این رخدادها بر شهر، بر زندگی اعضای گروه و بر فهم انسان از زمان مطرحاند، ولی اغلب در سایهٔ حادثهٔ بعدی قرار میگیرند. این کمپرداختی، مجموعه را از تبدیلشدن به اثری عمیقتر بازمیدارد؛ بااینحال، برای مخاطبی که در درجهٔ نخست به ماجراجویی علمیتخیلی و مواجهه با موجودات علاقه دارد، لزوماً مانع لذت تماشا نیست.
جمعبندی «Primeval: New World» مجموعهای استوار بر ایدهای سرگرمکننده و تصویری جذاب از برخورد جهان پیشاتاریخی با شهر معاصر. ونکوور به روایت هویتی مکانی میبخشد، موجودات ناشناخته تعلیق و تنوع میآفرینند و گروه اصلی، بهویژه ایوان کراس، پایهای قابلقبول برای پیشبرد ماجرا فراهم میکند.
« در نتیجه، تازگی ایده از قسمتهای نخست پررنگتر است و حفظ همان میزان هیجان در ادامه دشوار میشود. »
جمعبندی
در مقابل، پرداخت نابرابر شخصیتها، تکرار ساختار قسمتها، سطحیماندن بخشی از پیامدهای شکافها و نوسان جلوههای ویژه، مانع از آن میشود که مجموعه از سرگرمی مؤثر به درامی علمیتخیلی با عمق پایدار بدل شود. بااینهمه، سریال در هدف اصلی خود—ساختن ماجراهایی پرتحرک دربارهٔ تهدیدهایی نامنتظر—اغلب موفق است.
بهترین راه مواجهه با آن، پذیرفتن قواعد سرگرمکننده و گاه سادهاش است: جهانی که در آن علم، خطر و هیجان هر لحظه ممکن است از شکافی در زمان سر برسند.
« بااینهمه، سریال در هدف اصلی خود—ساختن ماجراهایی پرتحرک دربارهٔ تهدیدهایی نامنتظر—اغلب موفق است. »



ثبت دیدگاه