نقد و بررسی
نقد Premium Rush | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شتاب بهمثابه زبان سینمایی «Premium Rush» فیلمی است که از همان ابتدا میکوشد انرژی خود را به تماشاگر منتقل کند: خیابانهای منهتن به میدان مسابقه بدل میشوند و دوچرخهسوارانی که میان خودروها و عابران میلغزند، نه صرفاً حاملان بسته، بلکه قهرمانان یک جهان شهری بیقرارند. ویلی، پیک دوچرخهسوار با بازی جوزف گوردون-لویت، مأموریتی را میپذیرد که بهسرعت از یک تحویل معمولی فراتر میرود.
پاکت همراه او توجه پلیسی فاسد را جلب میکند و تعقیبی در سطح شهر آغاز میشود؛ تعقیبی که نیروی محرکه اصلی فیلم است. این روایت، ساخته دیوید کپ، بیش از آنکه بر پیچیدگی درام تکیه کند، بر حرکت، خطر و ضرباهنگ حساب میکند. منهتن؛ شهری که نفس میکشد و تهدید میکند یکی از جذابیتهای مهم فیلم، استفاده از شهر بهعنوان عنصری فعال در روایت است.
منهتن در اینجا پسزمینهای خنثی نیست؛ شبکهای متراکم از خیابانها، چهارراهها، پیادهروها، تاکسیها و مسیرهای گریز است که هر لحظه میتواند برای ویلی فرصتی تازه یا خطری جدی بسازد. فیلم با قرار دادن دوربین در دل این ازدحام، حس فشردگی و سرعت را به بیننده منتقل میکند. دوچرخه در چنین محیطی وسیلهای کوچک اما چابک است؛ میتواند از شکافهایی عبور کند که خودروها در آن متوقف میمانند، اما در برابر بیاحتیاطی شهر نیز آسیبپذیر است.
« این روایت، ساخته دیوید کپ، بیش از آنکه بر پیچیدگی درام تکیه کند، بر حرکت، خطر و ضرباهنگ حساب میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جغرافیای شهری به فیلم هویت میبخشد و تعقیبوگریزها را از نمونههای معمول اتومبیلمحور جدا میکند. حرکت در خیابانها صرفاً نمایش مهارت نیست؛ نوعی خواندن لحظهبهلحظه مسیر است، تصمیمگیری در کسری از ثانیه و پذیرش خطرهایی که از هر سو سر برمیآورند. در بهترین لحظات، تماشاگر خود را همراه ویلی احساس میکند؛ نه فقط بهسبب سرعت، بلکه بهدلیل آنکه شهر پیوسته امکان پیشبینی را از او میگیرد.
تعقیبوگریز؛ نقطه قوت و محدودیت فیلم صحنههای دوچرخهسواری بیتردید مهمترین برگ برنده «Premium Rush» هستند. فیلم برای ساختن هیجان، به زرقوبرق متکی نیست؛ نیروی اصلی را از برخورد بدن و دوچرخه با خیابان میگیرد. نزدیکشدن به خودروها، پیچیدن ناگهانی، عبور از مسیرهای تنگ و گریز از مانعها، ترکیبی از تنش و سرزندگی میسازد.
طراحی این بخشها، در کنار تدوین تند و حرکت دوربین، به فیلم کیفیتی جسمانی میدهد: خطر نه مفهومی انتزاعی، بلکه چیزی است که گویی در چند سانتیمتری چرخها قرار دارد. بااینحال، همین انتخاب فرمی بهتدریج به محدودیت بدل میشود. فیلم بارها به الگوی مشابهی بازمیگردد: تعقیب، مانع تازه، گریز و تعقیبی دیگر.
« این جغرافیای شهری به فیلم هویت میبخشد و تعقیبوگریزها را از نمونههای معمول اتومبیلمحور جدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
وقتی سازوکار هیجان بیش از اندازه تکرار شود، اثرگذاری اولیهاش کاهش مییابد و تماشاگر پیش از آنکه روایت پیشرفت کند، شکل صحنه بعدی را حدس میزند. آنچه در آغاز تازگی دارد، در ادامه گاه به چرخهای بدل میشود که بیشتر بر استمرار شتاب تأکید میکند تا بر تحول داستان. فیلمنامه و منطق روایی داستان فیلم از ایدهای ساده و کارآمد آغاز میشود: یک پیک مأمور تحویل بستهای میشود که افراد خطرناکی خواهان بهدستآوردنش هستند.
این طرح برای یک فیلم تعقیبمحور کفایت میکند، اما فیلمنامه میکوشد در دل همین موقعیت، پیشینه شخصیتها، روابط شخصی و انگیزههای پنهان را نیز بگنجاند. حاصل، روایتی است که در بخشهایی ریتمی پرتحرک دارد، اما از نظر منطق و عمق، همیشه به اندازه حرکت ظاهریاش قانعکننده نیست. رفتوبرگشتهای زمانی قرار است اطلاعات را قطرهچکانی در اختیار مخاطب بگذارند و تصویری کاملتر از ماجرا بسازند.
این تمهید گاهی به فهم موقعیت کمک میکند، اما در مواردی نیز رشته هیجان را قطع میکند یا توضیحی بیش از نیاز ارائه میدهد. از سوی دیگر، برخی رخدادها برای آنکه تعقیب ادامه پیدا کند، به تصمیمهایی وابستهاند که طبیعی یا باورپذیر به نظر نمیرسند. در نتیجه، تماشاگر ناچار است بخشی از منطق قصه را نادیده بگیرد و فیلم را بیشتر بهعنوان سرگرمی پرسرعت بپذیرد تا داستانی مستحکم و واقعگرا.
« رفتوبرگشتهای زمانی قرار است اطلاعات را قطرهچکانی در اختیار مخاطب بگذارند و تصویری کاملتر از ماجرا بسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها و بازیها جوزف گوردون-لویت در نقش ویلی، مرکز عاطفی و فیزیکی فیلم است. حضور او سبکبال و پرتحرک است و با شخصیت مردی که از نشستن پشت میز گریزان است، تناسب دارد. او برای باورپذیرکردن مهارت و سرسختی ویلی، به جذابیت طبیعی و نوعی آرامش در دل آشوب تکیه میکند. این بازی کمک میکند شخصیت اصلی صرفاً به وسیلهای برای پیشبردن صحنههای اکشن تبدیل نشود، هرچند فیلمنامه فرصت چندانی برای کاوش عمیق در تناقضهای درونی او فراهم نمیآورد.
مایکل شنون در نقش پلیس فاسد، انرژی متفاوتی به فیلم میدهد. شخصیت او بیثبات، عصبی و تهدیدآمیز است و همین آشفتگی، تعقیب را از یک مانور مکانیکی فراتر میبرد. حضورش در برابر خونسردی نسبی ویلی تضاد مؤثری ایجاد میکند. ونسا و نیما نیز در پیوند با مسیر اصلی داستان نقش دارند، اما پرداخت شخصیتهایشان محدودتر است؛ آنان بیشتر به گرهگشایی یا پیشبرد ماجرا خدمت میکنند تا آنکه استقلال دراماتیک کاملی پیدا کنند.
فیلم در مجموع بیش از آنکه به روابط انسانیاش بپردازد، به انرژی بازیگران و کشش موقعیت تکیه دارد. ریتم، لحن و تجربه تماشا «Premium Rush» بهخوبی میداند چه نوع تجربهای میخواهد ارائه کند: فیلمی سبک، سریع و سرگرمکننده که اجازه نمیدهد سکون بر پرده حاکم شود. تدوین پرتحرک و موسیقی پرانرژی، در کنار خیابانهای شلوغ، تماشاگر را در فضای مسابقه نگه میدارند.
« شخصیتها و بازیها جوزف گوردون-لویت در نقش ویلی، مرکز عاطفی و فیزیکی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
حتی وقتی داستان از نظر باورپذیری لغزش دارد، فیلم با حرکت خود میکوشد مجال مکث و پرسش را کاهش دهد. این راهبرد در بخشهایی موفق است و به اثر حالوهوایی سرزنده میبخشد. اما سرعت بهتنهایی جایگزین تنوع یا تعمیق نمیشود. وقتی تقریباً هر موقعیت به فرصتی برای تعقیب دیگری تبدیل میشود، تنش نیز یکنواخت میگردد.
فیلم گاه چنان به حفظ شتاب خود متعهد میماند که برای شخصیتپردازی یا ساختن لحظههای آرامتر فرصت اندکی باقی میگذارد. این انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که سرگرمی بیوقفه میخواهند جذاب باشد، اما برای کسانی که انتظار درامی چندلایهتر دارند، کمبود محسوسی ایجاد میکند. جمعبندی «Premium Rush» فیلمی پرجنبوجوش است که هویت خود را از دوچرخهسواری در خیابانهای منهتن میگیرد.
تعقیبوگریزهای خلاقانه، حضور کاریزماتیک جوزف گوردون-لویت و فضای شهری زنده، آن را به سرگرمیای خوشریتم و متفاوت از فیلمهای اکشن متعارف تبدیل میکنند. در مقابل، روایت ساده و گاه نامحتمل، شخصیتپردازی محدود و تکرار الگوی تعقیب، مانع از آن میشود که اثر به درامی ماندگار یا عمیق بدل شود.
« حتی وقتی داستان از نظر باورپذیری لغزش دارد، فیلم با حرکت خود میکوشد مجال مکث و پرسش را کاهش دهد. »
جمعبندی
ارزش فیلم بیش از همه در تجربه حرکتی آن است: تماشای بدنی که در میان ازدحام شهر راهی برای ادامهدادن مییابد. اگر آن را با انتظار یک ماجرای منسجم و پیچیده ببینیم، کاستیهایش آشکار میشود؛ اما اگر مقصود، نود دقیقه همراهی با فیلمی سریع و سرحال باشد، انرژی آن همچنان کار میکند.
« ارزش فیلم بیش از همه در تجربه حرکتی آن است: تماشای بدنی که در میان ازدحام شهر راهی برای ادامهدادن مییابد. »
ثبت دیدگاه