نقد و بررسی
نقد نابهنگام (Premature) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از آستانه «Premature» داستان تابستانی است که برای آیانا قرار است آخرین فصل زندگی در خانه، پیش از آغاز دانشگاه باشد؛ اما این فاصلهٔ کوتاه به دورهای سرنوشتساز بدل میشود. او، شاعر جوانی که میان دوستانش سرزنده و جسور به نظر میرسد، با اشعیا آشنا میشود؛ مردی کمی بزرگتر که به موسیقی دلبسته و در نگاه نخست هم جذاب است و هم دستنیافتنی.
رابطهٔ آنها با شتابی عاطفی شکل میگیرد و بهتدریج آیانا را با پرسشهایی روبهرو میکند که پیشتر مجال طرحشان را نداشته است: عشق تا کجا میتواند هویت آدم را دگرگون کند و بلوغ، آیا صرفاً رسیدن به سنی معین است یا پذیرش پیامد انتخابها؟ فیلم مسیر این آشنایی را در هارلم و در فضای تابستانی شهر دنبال میکند، بیآنکه به شرحی پرحادثه از یک رابطه فروکاسته شود.
عشق جوانی، نه رؤیای بیخطر یکی از امتیازهای فیلم آن است که عشق نخستین را نه تجربهای صرفاً شیرین و رؤیایی، بلکه نیرویی پرشور و گاه ناآرام نشان میدهد. کشش آیانا و اشعیا از همان آغاز با سرخوشی همراه است، اما رابطهٔ آنان تنها در لحظههای دلپذیر خلاصه نمیشود؛ حسادت، تردید و تفاوت تجربههایشان نیز بهتدریج رخ مینماید.
فیلم از این راه، تصویری واقعگرایانهتر از دلدادگی میسازد: احساسی که میتواند هم الهامبخش باشد و هم فرد را در برابر آسیبپذیری خودش قرار دهد. بااینحال، روایت گاهی آنقدر بر رابطهٔ عاشقانه متمرکز میشود که جهان مستقل آیانا از حاشیه به مرکز نمیآید. شاعری و آرزوهای او مهماند، اما فرصت محدودی برای آنها فراهم میشود تا بیرون از رابطه، بهعنوان نیرویی مستقل در شخصیتپردازی عمل کنند.
« بااینحال، روایت گاهی آنقدر بر رابطهٔ عاشقانه متمرکز میشود که جهان مستقل آیانا از حاشیه به مرکز نمیآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این محدودیت، با توجه به توانایی و کنجکاوی آیانا، گاه حسِ ازدسترفتن یک امکان را پدید میآورد: فیلم میتوانست بیش از این به زندگی درونی، خلاقیت و آیندهای که او برای خود تصور میکند بپردازد. آیانا و دشواریِ تعریف خویشتن زورا هوارد در نقش آیانا مرکز ثقل فیلم است. بازی او بر نمایشهای پرزرقوبرق تکیه ندارد؛ تغییرات شخصیت را در مکثها، واکنشهای کوچک و لحن گفتوگوها آشکار میکند.
آیانا گاه مطمئن و شوخطبع است و گاه، در برابر تجربهای که هنوز نمیداند چگونه باید با آن مواجه شود، آسیبپذیر به نظر میرسد. این دوگانگی، شخصیت را باورپذیر میکند: او نه نوجوانی کاملاً خام است و نه بزرگسالی که بر احساساتش تسلط داشته باشد. نکتهٔ ظریفتر در بازی هوارد، فاصلهای است که میان تصویری که آیانا از خودش عرضه میکند و آنچه در درونش میگذرد به وجود میآید.
او میخواهد خودبسنده به نظر برسد، اما در مسیر رابطه درمییابد که استقلال را نمیتوان تنها با اعلامکردن به دست آورد. این کشمکش، ظرفیت تأملبرانگیزی به نقش میدهد؛ هرچند پرداخت داستانی همیشه به اندازهٔ بازیگر به شخصیت مجال گسترش نمیدهد. اشعیا نیز صرفاً معشوقی آرمانی نیست، اما رازآلودگی او گاه از شناخت دقیقترش جلوگیری میکند.
گفتوگو، سکوت و بازی بازیگران تعامل میان آیانا و اشعیا از نقاط قوت فیلم است. گفتوگوها عموماً حسِ نوشتهشدن برای تأثیرگذاری فوری ندارند؛ شخصیتها حرف میزنند، شوخی میکنند، بحثشان میشود و گاهی چیزی را ناگفته میگذارند. همین رفتوآمد میان کلام و سکوت، به رابطه بافتی انسانی میبخشد.
« آیانا و دشواریِ تعریف خویشتن زورا هوارد در نقش آیانا مرکز ثقل فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
بازی جاشوا بون در نقش اشعیا نیز جذابیتی آرام دارد؛ او شخصیت را نه با توضیحهای مستقیم، بلکه با نوعی خویشتنداری و حضور کنترلشده پیش میبرد. در کنار بازی هوارد، این اجرا به رابطهٔ دو نفره عمق میدهد، حتی وقتی متن از کاوش بیشتر در انگیزههای اشعیا بازمیماند. دوستان آیانا و حضور زنان بزرگسال پیرامون او نیز صرفاً عناصر پسزمینه نیستند؛ آنها فضایی اجتماعی برای تجربه، حمایت و اختلاف نظر فراهم میکنند.
شوخیها و مشاجرههای دوستانه، به فیلم انرژی میدهند و یادآور میشوند که زندگی آیانا بیرون از رابطه هم جریان دارد. اهمیت این پیوندها در آن است که نگاه فیلم به بلوغ را از داستانی دربارهٔ دو عاشق فراتر میبرد؛ آدمی در لحظههای دشوار نهفقط با معشوق، بلکه با شبکهای از دوستی، خانواده و جامعه نیز تعریف میشود.
هارلم بهمثابه جهان زنده هارلم در «Premature» دکورِ خنثایی نیست که شخصیتها صرفاً در آن رفتوآمد کنند. خیابانها، فضای بیرونی و گرمای تابستان به روایت حس مکانی میدهند و زندگی روزمرهٔ محله را در قاب حاضر نگه میدارند. فیلم با پرهیز از تصویری توریستی یا اغراقشده، محیط را چون بخشی از تجربهٔ جوانی آیانا و اشعیا ثبت میکند؛ جایی که دیدارها، قدمزدنها و گفتوگوها در آن معنای ملموس پیدا میکنند.
این شیوهٔ فضاسازی با لحن آرام فیلم تناسب دارد. بهجای آنکه شهر را با نماهای پرهیاهو به رخ بکشد، اجازه میدهد جزئیات زندگی روزمره در تصویر رسوب کنند. حاصل، حسی نزدیک و مشاهدهگرانه است؛ انگار تماشاگر نه بیرون از جهان فیلم، بلکه در فاصلهای کوتاه از شخصیتها ایستاده است. همین نزدیکی به تقویت وجه انسانی اثر کمک میکند، هرچند ریتم آرام آن ممکن است برای مخاطبی که انتظار کشمکشهای پیدرپی دارد، کمحادثه به نظر برسد.
« هارلم بهمثابه جهان زنده هارلم در «Premature» دکورِ خنثایی نیست که شخصیتها صرفاً در آن رفتوآمد کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و زبان بصری آرامش فیلم را باید هم انتخابی زیباییشناختی دانست و هم منبع اصلی محدودیتش. روایت برای نزدیکشدن به شخصیتها عجله نمیکند و از تغییرات عاطفی کوچک، بهجای پیچشهای مکرر داستانی، بهره میگیرد. چنین رویکردی با قصهای دربارهٔ گذار از نوجوانی به بزرگسالی سازگار است؛ زیرا بلوغ اغلب در یک لحظهٔ نمایشی رخ نمیدهد، بلکه از انباشتهشدن تجربههای روزمره پدید میآید.
اما ریتم سنجیده در بخشهایی به کندی نزدیک میشود. برخی صحنهها بیش از آنکه لایهٔ تازهای به رابطه یا شخصیتها بیفزایند، حالوهوایی را که پیشتر ساخته شده تکرار میکنند. بنابراین اثرگذاری فیلم وابسته است به آمادگی تماشاگر برای همراهی با مکثها و جزئیات، نه انتظار برای پیشروی سریع داستان.
این انتخاب، به فیلم انسجام لحن میدهد، ولی ممکن است کشش روایی آن را برای برخی کاهش دهد. مرز واقعگرایی و ملودرام اثر در بخش عمدهای از زمان خود از احساسات مستقیم و تحمیلشده فاصله میگیرد. موقعیتها بهجای آنکه با سخنرانیهای توضیحی معنا شوند، از خلال واکنشهای شخصیتها شکل میگیرند.
همین خویشتنداری است که پیوند عاطفی با مخاطب را ممکن میکند. بااینهمه، هرچه داستان به مراحل حساستر خود نزدیک میشود، خطر لغزیدن به الگوهای آشنای ملودرام افزایش مییابد. بعضی انتخابهای روایی چنان به مسیرهای شناختهشده نزدیک میشوند که از تازگی و ابهام سازندهٔ بخشهای پیشین میکاهند.
« ریتم و زبان بصری آرامش فیلم را باید هم انتخابی زیباییشناختی دانست و هم منبع اصلی محدودیتش. »
قوتها و کاستیها
این ایراد، اثر را از صداقتش محروم نمیکند، اما نشان میدهد که فیلم گاه به جای اعتماد کامل به پیچیدگی تجربهٔ آیانا، به نشانههای آشناتر برای برانگیختن احساس متوسل میشود. پایانبندی را میتوان بدون گشودن جزئیات داستانی از همین منظر ارزیابی کرد: رویکرد آن برای برخی تماشاگران رضایتبخش خواهد بود، اما برای کسانی که انتظار جسارتی بیشتر در گریز از قراردادهای ملودرام دارند، شاید کمی قابلپیشبینی جلوه کند.
جمعبندی «Premature» بیش از آنکه داستانی پرحادثه دربارهٔ عشق باشد، مطالعهای صمیمی دربارهٔ لحظهای ناپایدار در زندگی است؛ زمانی که آینده نزدیک شده، اما هنوز نمیتوان آن را با اطمینان تصور کرد. بازی پرحس زورا هوارد، گفتوگوهای طبیعی، حضور زندهٔ هارلم و توجه به حمایت دوستان و زنان پیرامون آیانا، از مهمترین دستاوردهای فیلماند.
در سوی دیگر، محدودشدن هویت شخصیت محوری به تجربهٔ عاشقانه، کندی بعضی بخشها و گرایش مقطع پایانی به ملودرام، از ظرفیت اثر میکاهند. با وجود این کاستیها، فیلم در ثبت آشفتگی و لطافت عشق جوانی موفق است؛ نه با ادعای ارائهٔ پاسخی قطعی، بلکه با نزدیکشدن به شخصیتی که هنوز در حال فهمیدن خویش و پیامد انتخابهایش است.
ثبت دیدگاه