نقد و بررسی
نقد سالاد سیبزمینی: نپرس! (Potato Salad: Don't Ask!) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از همان آغاز بر لبهٔ هزل میایستد «Potato Salad: Don’t Ask!» ساختهٔ Michael David Pate، کمدیـترسناکی آلمانی از سال ۲۰۱۵ است که یک موقعیت آشنا در سینمای زامبی را به فضای مدرسه میبرد: ویروسی مرگبار شیوع پیدا میکند، دانشآموزان در خطر میافتند و لئو باید برای نجات دیگران دست به کار شود.
عنوان نامتعارف فیلم نیز از همان ابتدا وعده میدهد که قرار نیست با روایتی جدی و منظم روبهرو باشیم. مسئله این است که فیلم میان «بیقاعدگیِ آگاهانه» و «بینظمیِ بیثمر» مرزی باریک دارد؛ مرزی که بارها از آن عبور میکند. فیلم ظاهراً قصد دارد هم کلیشههای نوجوانانهٔ مدرسهای را دست بیندازد و هم قواعد ژانر زامبی را به بازی بگیرد.
چنین ترکیبی میتوانست زمینهٔ طنزی پرتحرک و کنایهآمیز فراهم کند، اما اثر غالباً به جای ساختن یک جهان کمیکِ منسجم، به مجموعهای از موقعیتها و شوخیهای پراکنده تکیه میکند. از همین رو، جذابیت اولیهٔ ایده خیلی زود جای خود را به این پرسش میدهد که آیا آشفتگی فیلم قرار است بخشی از شوخی باشد یا نشانهٔ فقدان انسجام.
روایت و مسئلهٔ پیوندهای سست روایت، بهجای آنکه بحران زامبیها را به نیرویی تبدیل کند که شخصیتها را وادار به انتخاب و تغییر میکند، بیشتر از آن بهعنوان پسزمینهای برای نمایش موقعیتهای عجیب استفاده میکند. خط داستانی لئو و کوشش او برای نجات جهان، نقطهٔ عزیمتی روشن دارد، اما مسیر رسیدن به آن بارها از تمرکز خارج میشود.
« عنوان نامتعارف فیلم نیز از همان ابتدا وعده میدهد که قرار نیست با روایتی جدی و منظم روبهرو باشیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رخدادها پیدرپی ظاهر میشوند، بیآنکه همیشه رابطهای علّی یا دراماتیک میانشان شکل بگیرد. این پراکندگی به خودی خود برای یک کمدی نامتعارف عیب قطعی نیست؛ فیلمهای هجوآمیز میتوانند عامدانه از روایت خطی فاصله بگیرند. مشکل زمانی پدید میآید که گسستها نه به غافلگیری طنزآمیز میانجامند و نه شخصیتها را در موقعیتی معنادارتر قرار میدهند.
در نتیجه، تماشاگر کمتر احساس میکند در حال دنبالکردن ماجرایی است که قواعد خاص خود را دارد و بیشتر با رشتهای از قطعات روبهرو میشود که تنها بهطور موقت کنار هم قرار گرفتهاند. طنزی که میان جسارت و تکرار گم میشود کمدی فیلم بر اغراق، شوخیهای کلامی، دستانداختن کلیشهها و لحظات ناگهانی استوار است.
در بهترین حالت، این انتخابها میتوانند فضایی سبک و بیپروا بسازند؛ فضایی که در آن فیلم از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد و با بیاعتنایی به آداب متعارف، مخاطب را غافلگیر میکند. آشفتگی اثر برای گروهی از تماشاگران ممکن است بخشی از لذت تماشای آن باشد: فیلم گویی نمیخواهد مؤدب، ظریف یا حتی منظم به نظر برسد.
بااینحال، جسارت بهتنهایی جایگزین زمانبندی کمدی نمیشود. بسیاری از شوخیها بیش از آنکه از شخصیت یا موقعیت بجوشند، به سطحیترین امکان خندهآور در صحنه بسنده میکنند. تکرار نیز اغلب بهجای آنکه شوخی را تشدید کند، از نیروی آن میکاهد. مکث، واکنش و ضرباهنگ—عناصری که برای اثرگذاری کمدی ضروریاند—در بخشهایی چنان کمدقت به کار میروند که حتی ایدهای بالقوه بامزه هم فرصت شکوفایی پیدا نمیکند.
« رخدادها پیدرپی ظاهر میشوند، بیآنکه همیشه رابطهای علّی یا دراماتیک میانشان شکل بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و حضور چهرههای آشنا بازیها یکدست نیستند، اما نمیتوان همهٔ بازیگران را در ضعفهای کلی اثر خلاصه کرد. برخی اجراها، با وجود نوسان کیفیت، بهاندازهای قابلقبولاند که صحنه را پیش ببرند و در لحظههایی با لحن سبک فیلم همراه شوند. Torge Oelrich در نقش لئو، در مرکز روایت قرار دارد و باید میان واکنشهای نوجوانانه و موقعیت آخرالزمانی فیلم تعادل برقرار کند؛ تعادلی که خود فیلم همیشه برای پشتیبانی از آن آماده نیست.
بخش مهمی از جذابیت تبلیغاتی و فرهنگی اثر به حضور چهرههای اینترنتی و بازیگرانی مربوط است که مخاطبانشان ممکن است پیشتر از مسیر دیگری با آنها آشنا شده باشند. این انتخاب میتواند نوعی صمیمیت و ارجاع درونگروهی بسازد، بهخصوص برای تماشاگرانی که آن چهرهها را میشناسند. اما وقتی فیلم بیش از اندازه به همین آشنایی متکی میشود، حضور چهرهها جای پرداخت شخصیت را میگیرد.
تماشاگرِ ناآشنا ممکن است احساس کند بخشی از شوخیها برای جمعی بیرون از سالن طراحی شدهاند؛ و تماشاگر آشنا نیز با این پرسش روبهرو میشود که آیا صرف دیدن چهرههای محبوب، برای حفظ کشش سینمایی کافی است. جهان زامبیها و فضای مدرسه قرار دادن هجوم زامبیها در مدرسه، ظرفیتهای روشنی دارد.
مدرسه خود جهانی کوچک با سلسلهمراتب اجتماعی، اضطرابهای روزمره و تعارضهای نسلی است؛ ورود فاجعهای فراگیر میتواند این نظم محدود را زیرورو کند و هجو اجتماعی مؤثری بسازد. همنشینی قواعد آشنای زندگی دانشآموزی با تهدیدی مرگبار نیز میتوانست منبعی غنی برای طنز موقعیت باشد. اما فیلم بهندرت از این ظرفیت به شکلی پیوسته بهره میگیرد.
« بازیها و حضور چهرههای آشنا بازیها یکدست نیستند، اما نمیتوان همهٔ بازیگران را در ضعفهای کلی اثر خلاصه کرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بحران بیرونی اغلب بهانهای برای شوخیهای پراکنده میشود، نه عاملی که روابط و رفتارها را دگرگون کند. خود زامبیها نیز بیشتر در خدمت فضای شلوغ و هزلآمیزند تا آنکه تهدیدی با وزن دراماتیک یا حتی قواعد کمیک روشن باشند. حاصل، جهانی است که در آن خطر گاهی جدی جلوه میکند و گاهی بیدرنگ به پسزمینهای تزئینی تبدیل میشود.
این نوسان، هم تعلیق را کمجان میکند و هم فرصت طنز را از میان میبرد؛ زیرا شوخی مؤثر معمولاً از شناخت دقیق همان وضعیتی نیرو میگیرد که قصد وارونهکردنش را دارد. اجرا، لحن و مخاطب هدف «Potato Salad: Don’t Ask!» بیش از آنکه به صیقل سینمایی و طراحی دقیق صحنهها اولویت بدهد، بر انرژی آشفته و لحن بیتکلف تکیه میکند.
این رویکرد میتواند برای مخاطبی که از کمدیهای شلوغ و عامدانه نامنظم لذت میبرد، نوعی سرگرمیِ خام فراهم کند. فیلم نمیکوشد زامبیهراسی را به تجربهای هولناک تبدیل کند؛ برعکس، میخواهد آن را در کنار شوخیهای نوجوانانه و ارجاعات فرهنگی به بازی بگیرد. بااینهمه، مخاطبمحوری زمانی به محدودیت بدل میشود که اثر گمان کند شناخت چهرهها و نشانههای فرهنگی برای ایجاد ارتباط کافی است.
سینما فقط محل حضور چهرههای آشنا نیست؛ ریتم، ساختار و کیفیت خود شوخیها نیز باید بتوانند مخاطب را نگه دارند. از این منظر، فیلم گاه مانند اثری به نظر میرسد که پیشاپیش برای جمعی مشخص ساخته شده و چندان نگران همراهکردن تماشاگر بیرون از آن جمع نیست. چنین انتخابی میتواند هویت خاصی بسازد، اما در اینجا هزینهاش محدودشدن دامنهٔ تجربهٔ فیلم است.
« بحران بیرونی اغلب بهانهای برای شوخیهای پراکنده میشود، نه عاملی که روابط و رفتارها را دگرگون کند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Potato Salad: Don’t Ask!» اثری است با ایدهای پرظرفیت و لحنی که آگاهانه به آشوب و بیقاعدگی میل میکند، اما بهندرت این بیقاعدگی را به ساختاری خلاقانه بدل میسازد. فیلم در بعضی لحظات، با تکیه بر انرژی بازیگران و فضای نامتعارفش، سرگرمی خامی فراهم میکند؛ بااینحال، شوخیهای کماثر، زمانبندی ناپایدار، روایت پراکنده و وابستگی زیاد به چهرههای اینترنتی مانع از آن میشوند که این ظرفیت به کمدیای ماندگار تبدیل شود.
ارزش تماشای فیلم بیش از هر چیز به میزان علاقهٔ مخاطب به کمدیهای آشفته و فرهنگ چهرهمحور اینترنتی بستگی دارد. برای چنین تماشاگری، بعضی لحظهها ممکن است از سر بیپروایی و بیاعتنایی به قواعد سرگرمکننده باشند. برای مخاطبی که از طنز انتظار پرداخت، ریتم و انسجام دارد، اثر احتمالاً تجربهای فرساینده خواهد بود.
این فیلم بیش از آنکه در هجو ژانر زامبی یا زندگی مدرسهای موفق شود، نمونهای از فاصلهٔ میان داشتن ایدهای عجیب و یافتن شکل سینمایی مناسب برای آن است.
« ارزش تماشای فیلم بیش از هر چیز به میزان علاقهٔ مخاطب به کمدیهای آشفته و فرهنگ چهرهمحور اینترنتی بستگی دارد. »



ثبت دیدگاه