نقد و بررسی
نقد تکچهره بانویی در آتش (Portrait of a Lady on Fire) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ نگاه و آفرینش «Portrait of a Lady on Fire» ساختهٔ Céline Sciamma، در ظاهر از مأموریتی ساده آغاز میشود: Marianne، نقاشی جوان، به جزیرهای دورافتاده در برتانی میرود تا از Héloïse پرترهای بکشد؛ پرترهای که قرار است پیشدرآمد ازدواجی ازپیشتعیینشده باشد. چون Héloïse حاضر نیست برای نقاش ژست بگیرد، Marianne باید در هیئت همراه او ظاهر شود و چهرهاش را در پیادهرویهای روزانه به خاطر بسپارد.
اما فیلم خیلی زود از قصهٔ یک نقاشی فراتر میرود و به تأملی دربارهٔ دیدن و دیدهشدن، اختیار و میل، و نسبت هنر با حافظه بدل میشود. این طرح روایی، زمینهای برای شکلگیری رابطهای میسازد که نه با اعترافهای پرشور، بلکه با دقت نگاهها، مکثها و گفتوگوهای سنجیده پیش میرود. بازیگران و فاصلهای که به صمیمیت بدل میشود Noémie Merlant و Adèle Haenel، دو شخصیت اصلی را با بازیهایی مهارشده و دقیق جان میبخشند.
در آغاز، Marianne بیشتر مینگرد و Héloïse بیشتر از نگاهشدن میگریزد؛ بااینحال، این تقسیم نقش بهتدریج پیچیده میشود. هر نگاه میتواند هم کنجکاوی باشد و هم مقاومت، هم ثبت یک چهره و هم پرسش از حقِ ثبتکردن آن. بازیگران، احساس را به نشانههای کوچک میسپارند: تغییری ظریف در حالت چهره، مکثی پیش از پاسخ، یا سکوتی که از گفتوگویی طولانیتر خبر میدهد.
« هر نگاه میتواند هم کنجکاوی باشد و هم مقاومت، هم ثبت یک چهره و هم پرسش از حقِ ثبتکردن آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همین رو، شیمی میان آن دو نه بر جلوهگری عاطفی، بلکه بر توجه متقابل و تغییر آرام فاصلهشان استوار است. رابطهٔ مرکزی فیلم، هم عاشقانه است و هم فکری؛ شخصیتها نه فقط به یکدیگر جذب میشوند، بلکه نگاه و فهم یکدیگر را نیز به چالش میکشند. نگاه زنانه و حقِ صاحبتصویر بودن یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، پیوند دادن عاشقانه با پرسشی سیاسی است: چه کسی حق دارد دیگری را تصویر کند و تصویر او برای چه کسی ساخته میشود؟
پرترهٔ Héloïse در آغاز، کالایی است که باید رضایت خواستگاری غایب را جلب کند؛ بنابراین نقاشی تنها بازنمایی زیبایی نیست، بلکه بخشی از سازوکار تصمیمگیری دربارهٔ زندگی اوست. Marianne نیز در جایگاه نقاش، با تناقضی روبهروست: برای ساختن تصویر باید مشاهده کند، اما مشاهدهٔ پنهانی میتواند به تصاحب بدل شود.
فیلم این تنش را با خطابه حل نمیکند؛ آن را در روند کار هنری و تغییر رابطهٔ دو زن میگنجاند. اهمیت این نگاه در آن است که Héloïse به موضوعی خاموش برای تصویر بدل نمیماند: صدای او و مشارکتش در فرایند دیدن، معنای پرتره را دگرگون میکند. حاصل، عاشقانهای است که میل را از مالکیت جدا میکند و بر برابری و شناخت متقابل تأکید میگذارد.
« از همین رو، شیمی میان آن دو نه بر جلوهگری عاطفی، بلکه بر توجه متقابل و تغییر آرام فاصلهشان استوار است. »
شخصیتها و اجرا
تصویر، نور و معماری قابها فیلم از حیث بصری چنان دقیق است که گویی هر قاب پیش از آنکه تصویری متحرک باشد، نقاشیای در حال شکلگیری است. Claire Mathon با بهرهگیری از نور طبیعی، سایههای نرم و رنگهای سنجیده، فضای جزیره را هم زیبا و هم محدودکننده نشان میدهد. چشماندازهای باز ساحل، در برابر فضای بستهٔ خانه قرار میگیرند؛ اما آزادیِ فضای بیرون نیز مطلق نیست، زیرا شخصیتها همچنان درون محدودیتهای اجتماعی و خانوادگی زندگی میکنند.
در نماهای نزدیک، چهرهها به میدان اصلی روایت تبدیل میشوند: فیلم از تماشاگر میخواهد همانقدر که Marianne به جزئیات صورت Héloïse توجه میکند، با حوصله نگاه کند. این تأکید بر مشاهده، به ریتم آرام اثر معنا میدهد، هرچند گاهی همان ریتم میتواند احساس ایستایی ایجاد کند. بهجای آنکه تصویر صرفاً زیبایی بسازد، صورتها، آتش و دریا را به اجزای زبان روایی بدل میکند.
سکوت، موسیقی و نیروی حس در بسیاری از صحنهها، موسیقی بهجای آنکه احساس را برای تماشاگر توضیح دهد، جای خود را به صداهای محیط و سکوت میدهد. صدای باد، قدمها و آتش، بخشی از فضای عاطفی اثر را میسازند. نتیجه این است که لحظههای عاطفی با موسیقی دائمی برجسته نمیشوند؛ تماشاگر باید در سکوت بماند و تغییرات کوچک را دنبال کند.
« این تأکید بر مشاهده، به ریتم آرام اثر معنا میدهد، هرچند گاهی همان ریتم میتواند احساس ایستایی ایجاد کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هنگامی که موسیقی بهصورت برجسته وارد میشود، همین کمیابی به آن وزن بیشتری میبخشد و لحظه را از زمینهٔ آرام فیلم جدا میکند، بیآنکه آن را به احساساتیگری آشکار فروبکاهد. صحنهٔ گردهمایی زنان کنار آتش نیز نشان میدهد که تجربهٔ فیلم به رابطهٔ دو شخصیت محدود نیست: جمع، همبستگی و نیروی حضور زنان در کنار یکدیگر نیز در جهان اثر جایی جدی دارد.
ریتم آرام؛ فضیلت و محدودیت آهستگی فیلم انتخابی آگاهانه است. رابطهٔ اصلی با شتابِ روایی ساخته نمیشود؛ تکرار قدمزدنها، نگاهها و لحظات کار، به تماشاگر فرصت میدهد تغییرات ظریف میان دو شخصیت را ببیند. این روش برای کسانی که از سینمای تأملی لذت میبرند، بخشی از جذابیت اثر است. بااینحال، کندی در برخی بخشها میتواند از حدِ مکثِ معنادار عبور کند و به کشآمدن بینجامد.
آغاز فیلم نیز عمداً دیرجذاب است: اثر پیش از آنکه پیوند عاطفی خود را آشکار کند، به مشاهده و زمینهچینی وقت میدهد. این انتخاب ممکن است مخاطبی را که انتظار پیشرفت سریعتر دارد، از فیلم دور کند. حتی برخی تماشاگرانی که در ادامه با نگاهها و سکوتها همراه میشوند، ممکن است همچنان ریتم را طولانی بیابند.
« ریتم آرام؛ فضیلت و محدودیت آهستگی فیلم انتخابی آگاهانه است. »
قوتها و کاستیها
بنابراین آرامش فیلم هم امتیاز هنری آن است و هم مهمترین مانع ارتباط فوری با آن. جمعبندی «Portrait of a Lady on Fire» اثری است دربارهٔ عشقی که از توجه و شناخت تغذیه میکند، و هنری که پرسشهای اخلاقیِ نگاهکردن و تصویرساختن را نادیده نمیگیرد. قدرت فیلم در بازیهای ظریف Merlant و Haenel، در قاببندی و نورپردازی چشمنواز، و در تواناییاش برای بیان احساس از راه سکوت نهفته است.
اثر همچنین با قرار دادن زنان در مرکز روایت، رابطهٔ عاشقانه را به تأملی دربارهٔ اختیار و برابری پیوند میزند. در مقابل، ریتم آهسته و شروع کمشتاب ممکن است برای بخشی از مخاطبان خستهکننده باشد و حتی زیبایی بصری بهتنهایی برای برقراری ارتباط عاطفی کافی نباشد. بااینهمه، فیلم پس از پایان نیز در حافظه میماند: نه بهسبب افشای رازهایش، بلکه بهسبب نگاههایی که پیش از هر کلام، معنای رابطه را ساختهاند.
« بنابراین آرامش فیلم هم امتیاز هنری آن است و هم مهمترین مانع ارتباط فوری با آن. »
ثبت دیدگاه