نقد و بررسی
نقد پونگ روانپزشک چوسان (Poong The Joseon Psychiatrist) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان طبابت و همدلی «Poong The Joseon Psychiatrist» از ایدهای دلنشین و در عین حال پرظرفیت آغاز میکند: درمان آدمی، همیشه با معاینهٔ تن و تجویز دارو به پایان نمیرسد. یو سهپونگ، پزشکی نامدار که پس از گرفتارشدن در توطئهای از دربار رانده میشود، در روستای گیسو با جهانی روبهرو میشود که قواعدش با مناسبات رسمی کاخ تفاوت دارد.
آشنایی او با جیهان و اونوو، مسیر بازنگری در معنای پزشکی را برایش میگشاید؛ مسیری که در آن گوشدادن، مشاهده و فهم ریشهٔ رنج بیمار، به اندازهٔ مهارت درمانی اهمیت پیدا میکند. سریال با همین ایده میکوشد قصهای تاریخی، پزشکی، معمایی و عاطفی را درهم بیامیزد؛ آمیزهای که گاه بسیار گرم و مؤثر است و گاه میان ژانرهای گوناگون تعادل خود را از دست میدهد.
این مجموعه در دو فصل ساخته شده و شخصیتهای اصلی آن را کیم مینجه، کیم هیانگگی و کیم سانگکیونگ بازی میکنند. رنجهای پنهان، قصههای مستقل یکی از موفقترین تمهیدهای سریال، پرداختن به بیماران روستا و روایت دردهایی است که در نگاه نخست شاید آشکار نباشند. هر مراجعهکننده فقط بهانهای برای پیشبردن داستان اصلی نیست؛ زندگی او دریچهای است به اندوههای خاموش، فشارهای اجتماعی، زخمهای خانوادگی و دشواری بیان احساسات.
در این پروندهها، بیماری روانی چیزی جدا از زندگی روزمره و روابط انسانی تصویر نمیشود. گاه آنچه بیمار را از پا انداخته، تجربهای است که دیگران نادیده گرفتهاند یا او خود بهناچار پنهانش کرده است. این ساختار اپیزودیک، به مجموعه امکان میدهد در هر قسمت یا چند قسمت، تمرکز را به شخصیتی تازه بسپارد و جهان روستا را از منظرهای گوناگون ببیند.
« این مجموعه در دو فصل ساخته شده و شخصیتهای اصلی آن را کیم مینجه، کیم هیانگگی و کیم سانگکیونگ بازی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بهترین لحظهها زمانی شکل میگیرند که درمانگر پیش از آنکه حکم صادر کند، به بیمار فرصت میدهد قصهاش را روایت کند. همین تأکید بر شنیدن و فهمیدن، بخش انسانی و ماندگار اثر است. با این حال، پروندهها همیشه از یکدیگر متمایز نمیمانند؛ بعضی از آنها بیش از اندازه به تعارضهای خانوادگی متکیاند و الگوی آشکارشدن راز و رسیدن به آشتی یا درک متقابل، پس از مدتی آشنا و قابلپیشبینی میشود.
روستای گیسو؛ پناهگاهی گرم و زنده گیسو در این مجموعه صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجراها نیست؛ بهتدریج به نیرویی مستقل در روایت بدل میشود. فضای روستایی، با روابط نزدیکتر و ریتمی آرامتر از دربار، شرایطی فراهم میآورد تا شخصیتها نه فقط در مقام پزشک و بیمار، بلکه بهعنوان اعضای یک اجتماع با یکدیگر برخورد کنند.
درمانگاه و خانههای اطراف آن، مرکز رفتوآمد آدمهایی میشوند که هر کدام چیزی برای پنهانکردن یا امیدی برای بازیافتن دارند. گرمای این فضا از تقابل سادهٔ «شهر بد» و «روستا خوب» پدید نمیآید؛ بیشتر از پیوندهای انسانیای میآید که در زندگی جمعی شکل میگیرند. شوخیها، دلخوریها و کمکهای کوچک روزانه، به روستا حس سکونتپذیری میدهند.
تماشاگر میتواند باور کند که ساکنان گیسو با همهٔ تفاوتهایشان در یک جهان مشترک زندگی میکنند. همین کیفیت است که سریال را برای تماشای آرام و بیشتاب مناسب میسازد. در عین حال، تکیهٔ مکرر بر صمیمیت روستایی گاهی باعث میشود کشمکشها نرمتر از آنچه باید باشند و برخی گرهها پیش از آنکه واقعاً سنگینی خود را نشان دهند، به سوی راهحل حرکت کنند.
« همین تأکید بر شنیدن و فهمیدن، بخش انسانی و ماندگار اثر است. »
شخصیتها و اجرا
یو سهپونگ و مسئلهٔ قهرمان کمفروغ تحول یو سهپونگ، ستون اصلی مجموعه است: پزشکی که مهارت و شهرت داشته، اما برای تبدیلشدن به درمانگری کامل باید نگاهش را از فنون حرفهای به تجربهٔ درونی بیماران گسترش دهد. این مسیر ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد، زیرا قهرمان هم باید به دیگران کمک کند و هم با اثرات گذشتهٔ خود کنار بیاید.
بااینهمه، شخصیتپردازی او همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی غنی نیست. در بخشهایی، واکنشهای کمجان و حضور نسبتاً منفعل او باعث میشود کمتر از آنچه انتظار میرود با تماشاگر ارتباط برقرار کند. کیم مینجه نقش را با وقاری آرام اجرا میکند و این خویشتنداری با فضای کلی اثر تناسب دارد؛ اما آرامش شخصیت گاهی به بیحالی نزدیک میشود.
هنگامی که او در کنار بیمارانی قرار میگیرد که داستانشان عاطفه و اضطراب بیشتری دارد، مرکز ثقل صحنه ممکن است از قهرمان فاصله بگیرد. این مسئله لزوماً بازی را ناکارآمد نمیکند، بلکه نشان میدهد فیلمنامه در ساختن لایههای متناقض و پرتنش برای سهپونگ، همیشه به اندازهٔ کافی پیش نمیرود.
جذابیت او بیشتر از تحول اخلاقی و حرفهایاش میآید تا از نیروی شخصیتی پررنگ و پیوسته. اونوو و جیهان؛ دو نیروی مکمل اونوو از مهمترین عوامل تعادل در قصه است. نگاه دقیق و همدلی او، فقط مکمل تواناییهای سهپونگ نیست؛ گاه خود اوست که معنای یک رنج را بهتر میفهمد یا راهی برای نزدیکشدن به بیمار مییابد.
« بااینهمه، شخصیتپردازی او همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی غنی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتش از آن رو اهمیت دارد که در جهانی محدودکننده، به مشاهده و اندیشیدن بسنده نمیکند و برای یافتن جایگاه و توانایی خود تلاش میکند. کیم هیانگگی با بیانی روشن و حضوری پرتحرک، به اونوو استقلال و نیروی عاطفی میبخشد. او در بسیاری از صحنهها چنان زنده است که کمرمقی احتمالی قهرمان اصلی را جبران میکند.
جیهان نیز با خشونت ظاهری و مهربانی پنهانش، تعادل دیگری به مجموعه میدهد. او هم راهنماست و هم منبعی برای شوخی و اصطکاک؛ شخصیتی که اجازه نمیدهد روایت در جدیتی یکنواخت فرو برود. حضور کیم سانگکیونگ به این نقش صلابت و گرما میدهد و رابطهٔ استاد و شاگرد را از قالب آموزش رسمی بیرون میآورد.
این سه شخصیت وقتی کنار هم قرار میگیرند، بهترین امکان سریال را نمایان میکنند: درمان بهمثابهٔ کاری جمعی، نه نمایش نبوغ یک پزشک تنها. کمدی، ملودرام و عاشقانه سریال میان طنز، معما، اندوه و عاشقانه حرکت میکند؛ ترکیبی که به آن رنگوبوی خاصی میدهد، اما گاه به ناهماهنگی نیز میانجامد.
طنزهای روستایی و برخوردهای روزمره معمولاً لطیفاند و بهجای تمسخر بیماران، از خصلتهای شخصیتها و تفاوتهایشان نیرو میگیرند. از سوی دیگر، پروندههای عاطفی بیماران گاهی بار سنگینی بر دوش روایت میگذارند. جابهجایی میان این دو فضا در بهترین لحظهها طبیعی است، اما همیشه به یک اندازه روان پیش نمیرود؛ برخی گذارها ناگهانیاند و بعضی رویدادها آنقدر سریع پشت سر گذاشته میشوند که فرصت کافی برای تهنشینشدن اثر عاطفیشان باقی نمیماند.
« کیم هیانگگی با بیانی روشن و حضوری پرتحرک، به اونوو استقلال و نیروی عاطفی میبخشد. »
قوتها و کاستیها
خط عاشقانه نیز از همین ناهمواریها سهم میبرد. زمینهٔ عاطفی میان شخصیتهای اصلی وجود دارد، اما صمیمیت و کشش آن بهتدریج و با شدت کافی پرورش نمییابد. در نتیجه، برای بخشی از مخاطبان، این رابطه در مقایسه با پیوند درمانگر و بیمار یا دوستیهای روستایی کمجانتر جلوه میکند. سریال بهجای آنکه عاشقانه را نیروی محرک اصلی خود سازد، بیشتر آن را در کنار قصههای دیگر نگه میدارد؛ انتخابی که با هویت درمانمحور اثر سازگار است، اما گاهی انتظاری میسازد که پرداخت آن به همان اندازه قانعکننده نیست.
ریتم و حدود نگاه درمانگرانه ریتم آرام مجموعه در آغاز امتیاز محسوب میشود. داستان مجال میدهد تا مکانها، روابط و رنج بیماران بهآهستگی شناخته شوند و مخاطب برای هر پرونده آمادهٔ شنیدن باشد. اما همین مکثها در بخشهایی به کشآمدن میانجامند. تکرار برخی الگوها، بهویژه در داستانهایی که ریشهٔ مشکل را در خانواده و روابط نزدیک جستوجو میکنند، از نیروی غافلگیری میکاهد.
گاهی نیز مسئلهای مهم با شتابی بیش از حد از برابر دوربین میگذرد؛ گویی سریال میان تأمل طولانی و حل سریع تعارض، راه میانهای مطمئن پیدا نکرده است. از منظر مضمون، اثر دربارهٔ گوشدادن و همدلی حرفهای ارزشمندی دارد، اما نباید آن را تصویری واقعگرایانه و کامل از رواندرمانی دانست. درمان در این جهان تاریخی، با امکانات و زبان همان دوره روایت میشود و گاه به تشخیصهای سریع یا راهحلهای عاطفی ساده نزدیک میشود.
قوت اصلی مجموعه نه در دقت بالینی، بلکه در تأکید بر این نکته است که رنج آدمها را نمیتوان بدون شناخت زندگی و مناسباتشان فهمید. این پیام هنگامی اثرگذارتر میشود که سریال به بیماران فرصت میدهد از تجربهٔ خود سخن بگویند؛ و کماثرتر، هنگامی که نتیجهگیریها بیش از اندازه آسان به نظر میرسند.
« خط عاشقانه نیز از همین ناهمواریها سهم میبرد. »
جمعبندی
جمعبندی «Poong The Joseon Psychiatrist» اثری گرم و انساندوستانه است که در بهترین لحظههایش، پزشکی را به هنر دیدن و شنیدن بدل میکند. قصههای بیماران، حالوهوای صمیمی گیسو و رابطهٔ سهپونگ با اونوو و جیهان، هستهٔ عاطفی دلپذیری میسازند؛ هستهای که تماشای مجموعه را برای کسانی که به روایتهای آرام و امیدبخش علاقه دارند، خوشایند میکند.
در سوی دیگر، قهرمان گاه کمفروغ میماند، عاشقانه کشش کافی نمییابد، بعضی پروندهها تکراری میشوند و ریتم در بخشهایی افت میکند. همچنین پایانبندی ممکن است برای مخاطبی که انتظار بستهشدن کامل همهٔ مسیرها را دارد، حس ناتمامی بر جا بگذارد؛ بیآنکه لازم باشد برای بیان این نکته جزئیاتی از پایان آشکار شود.
حاصل، سریالی بینقص نیست، اما مهربانی و گرمای انسانیاش چنان پررنگ است که میتواند در خاطر بماند؛ بهخصوص برای تماشاگرانی که بیش از پیچشهای پرشتاب، به شخصیتها و قصههای کوچکِ بازگشتن به زندگی دل میبندند.
ثبت دیدگاه