نقد و بررسی
نقد دانشگاه پلیس (Police University) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز پرشتاب و وعدهای جذاب «Police University» با ایدهای برخوردار از انرژی روایی آغاز میشود: جوانی با مهارت هک، اما بیافق و سرگردان، ناگهان در مسیر ورود به دانشگاه پلیس قرار میگیرد؛ جایی که تواناییهای پیشینش نه صرفاً دارایی، بلکه منشأ تردید و مسئلهای اخلاقیاند. این تقابل میان گذشتهای خاکستری و آیندهای که قرار است بر انضباط و قانون استوار باشد، در شروع سریال کنجکاویبرانگیز است.
هک در اینجا فقط ترفندی برای پیش بردن ماجرا نیست؛ نشانهای از ذهنی بااستعداد است که هنوز نمیداند استعدادش را در چه راهی به کار گیرد. در کنار این خط شخصیتی، ورود یک مأمور باتجربه به فضای آموزشی و پیوند دوبارهاش با دانشجوی جوان، زمینهای مناسب برای داستانی درباره اعتماد، مسئولیت و تغییر فراهم میکند.
سریال از همان ابتدا وعده میدهد که هم با یک معمای جنایی روبهرو خواهیم بود و هم با مسیر شکلگیری هویت فردی که هنوز نمیداند پلیس شدن برایش انتخابی واقعی است یا صرفاً راهی برای نزدیک شدن به شخصی دیگر. این ترکیب در قسمتهای آغازین مؤثر است و به روایت ضرباهنگی قابلتوجه میدهد. معمای جنایی؛ نیروی محرک روایت پرونده قمار غیرقانونی، ستون اصلی خط جنایی سریال است.
شبکهای پنهان و پرسش درباره پیوندهای پشت آن، به قصه نیروی محرکه میبخشد و تماشاگر را به دنبال سرنخها میکشاند. نقطه قوت این معما آن است که از یک مسئله ساده در سطح دانشجویی فراتر میرود و به پرسشهایی درباره فساد، پنهانکاری و سوءاستفاده از قدرت میرسد. رازآلودگی ماجرا نیز بهاندازهای حفظ میشود که انگیزه دنبال کردن ادامه سریال از میان نرود.
« این ترکیب در قسمتهای آغازین مؤثر است و به روایت ضرباهنگی قابلتوجه میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، رابطه میان پروندهای جدی و محیطی که دانشجویان تازهکار در آن حضور دارند، همیشه بهخوبی جا نمیافتد. گاهی سریال میخواهد همزمان حالوهوای یک داستان دانشگاهی، کمدی سبک و تعقیبوگریز جنایی را حفظ کند، بیآنکه برای گذار میان این لحنها زمان یا منطق کافی فراهم کند. در نتیجه، برخی موقعیتها بیش از آنکه حاصل رشد طبیعی شخصیتها باشند، راهی برای رساندن آنان به گام بعدی تحقیق به نظر میرسند.
معما جذاب میماند، اما پیشبرد آن همیشه به همان اندازه باورپذیر نیست. دانشگاه پلیس؛ فضایی که میتوانست پررنگتر باشد عنوان سریال انتظاری روشن میسازد: تماشای زندگی در دانشگاه پلیس، آشنایی با آموزشها و مقررات آن، و دیدن دانشجویانی که در کنار رقابت و دوستی، با دشواریهای حرفهای آیندهشان روبهرو میشوند.
این جنبه در آغاز حضور دارد و به قصه رنگوبویی متمایز میدهد، اما بهتدریج زیر سایه پرونده جنایی قرار میگیرد. دانشگاه کمتر به فضایی زنده با قواعد، مناسبات و تجربههای مستقل بدل میشود و بیشتر حکم پسزمینهای را پیدا میکند که شخصیتها در آن گرد هم آمدهاند. این کمرنگی بهویژه در فرصتهای ازدسترفته برای نمایش رشد دانشجویان محسوس است.
تمرین، یادگیری، شکست و همکاری میتوانستند مسیر شخصیتها را بهتدریج شکل دهند و پیوندشان با شغل آینده را عمیقتر کنند. اما در بخشهایی، سریال از این روند میگذرد و شخصیتها را خیلی زود به دل ماجرایی بزرگتر میفرستد. از این رو، عنوان اثر از آنچه در بخش عمده روایت میبینیم، وعدهای گستردهتر میدهد.
« بااینحال، رابطه میان پروندهای جدی و محیطی که دانشجویان تازهکار در آن حضور دارند، همیشه بهخوبی جا نمیافتد. »
شخصیتها و اجرا
رابطه استاد و دانشجو؛ قلب عاطفی اثر مهمترین دارایی احساسی سریال، رابطه میان استاد باتجربه و دانشجویی است که پیشینهاش با قانون بیتنش نیست. این رابطه از برخورد و بیاعتمادی آغاز میشود و بهتدریج به نوعی همکاری و همدلی میرسد. جذابیت آن تنها در تضاد نسلی یا تفاوت جایگاه نیست؛ هر دو شخصیت ناچارند درباره قضاوتهای خود بازاندیشی کنند.
استاد باید میان وظیفه حرفهای و درک وضعیت دانشجو تعادل برقرار کند و دانشجو نیز میآموزد که مهارت بدون مسئولیت، بهتنهایی فضیلت محسوب نمیشود. لحظههای خانوادگی و رابطه شخصیت جوان با پدر و برادرش نیز به این فضای عاطفی گرما میبخشند. این بخشها کمک میکنند او صرفاً «هکر بااستعداد» یا ابزار حل پرونده نباشد؛ بلکه انسانی دیده شود که به تعلق، اعتماد و داشتن هدف نیاز دارد.
همین پیوندهای خانوادگی گاه از بعضی شوخیها و حاشیههای روایی اثرگذارترند و به داستان وزنی انسانی میدهند. سریال در این لحظات نشان میدهد که میتواند از دل قالب جنایی، روایتی درباره حمایت و فرصت دوباره بسازد. شخصیتها و بازیها؛ مرکزیت دو چهره اصلی بازیگران اصلی، بهویژه در صحنههایی که بر رابطه استاد و دانشجو تکیه دارند، توانایی حفظ توجه مخاطب را نشان میدهند.
تضاد میان تجربه و جوانی، میان احتیاط و جسارت، به تعامل آنان کیفیتی قابلپیگیری میدهد. شخصیت دانشجوی جوان نیز از آن رو که باید هم با گذشته خود کنار بیاید و هم جایگاه تازهاش را پیدا کند، ظرفیت تحول دارد. شخصیت زن جوان، با اراده و هدف روشن، به جهان داستان وجهی مستقل میافزاید؛ هرچند سهم او در همه خطوط روایی به یک اندازه پرورده نمیشود.
« این رابطه از برخورد و بیاعتمادی آغاز میشود و بهتدریج به نوعی همکاری و همدلی میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، بخشی از شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. برخی بیشتر برای ایجاد موقعیتهای شوخی، رقابت یا همراهی با قهرمانان به کار میروند تا آنکه انگیزه و مسیر مختص خود را داشته باشند. این مسئله بهویژه هنگامی برجسته میشود که سریال میکوشد گروهی از دانشجویان را درگیر ماجرایی بزرگ کند، اما به همه آنان عمق و کارکردی متناسب نمیدهد.
نتیجه آن است که بعضی حضورها بهجای گسترش جهان داستان، احساس اضافهبودن یا پرکردن زمان را به وجود میآورند. کمدی و لحن؛ ناهماهنگیهای محسوس کمدی سریال میخواهد از سنگینی پرونده جنایی بکاهد و به فضای دانشجویی سرزندگی ببخشد، اما همه شوخیها به هدف نمیرسند. بخشی از طنز بر واکنشهای اغراقآمیز یا موقعیتهای تکرارشونده تکیه دارد؛ موقعیتهایی که گاه نه شخصیتها را بهتر میشناسانند و نه ریتم داستان را تقویت میکنند.
وقتی شوخی در میانه صحنهای جدی قرار میگیرد، ناهماهنگی لحن بیشتر به چشم میآید و از شدت عاطفی لحظه میکاهد. این ضعف تنها به شوخیها محدود نیست؛ جابهجایی میان معما، ملودرام خانوادگی، عاشقانه و کمدی نیز گاهی یکدست نیست. سریال در بهترین لحظاتش این عناصر را بههم پیوند میدهد، اما در بخشهایی هرکدام مسیر جداگانهای پیش میگیرند.
چنین نوسانی باعث میشود مخاطب بهسختی بداند باید با یک داستان جنایی پرتعلیق روبهرو باشد یا درامی سبک درباره جوانی و دانشگاه. این دوگانگی لزوماً عیب نیست، اما به انسجام اجرایی بیشتری نیاز دارد. ریتم و اجرا؛ افتی پس از شروع شروع پرانرژی سریال انتظاری میسازد که ادامه همیشه قادر به برآوردنش نیست.
« در مقابل، بخشی از شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
در میانه، گسترش پرونده و رفتوآمد میان خطوط فرعی از شتاب روایت میکاهد. بعضی صحنهها اطلاعات تازهای به قصه نمیافزایند و برخی روابط نیز در مسیر تکرار همان کشمکشهای قبلی میمانند. ازاینرو، آن کشش اولیه که از برخورد شخصیتها و راز پرونده برمیخاست، در بخشهایی کمرنگ میشود. در عین حال، موسیقی متن از عناصر خوشاثر سریال است و به لحظات عاطفی و تعلیقی رنگ میدهد.
اما تدوین و پیوند میان صحنهها همیشه به اندازه موسیقی روان نیست؛ گاهی گذارها ناگهانیاند و ضرباهنگ از صحنهای به صحنه دیگر افتوخیز زیادی دارد. این مسئله وقتی پررنگتر میشود که روایت میخواهد در یک بازه کوتاه هم شوخی کند، هم رابطهای عاطفی را پیش ببرد و هم سرنخی جنایی عرضه کند. حاصل، اثری است که لحظات جذاب دارد، اما از انسجام ریتمی پیوسته برخوردار نیست.
جمعبندی «Police University» اثری است با هستهای جذاب و چند امکان روایی ارزشمند: جوانی بااستعداد که به دنبال هدف میگردد، مأموری باتجربه که باید دوباره به دیگران اعتماد کند، و معمایی جنایی که پرسشهایی درباره فساد و مسئولیت پیش میکشد. رابطه استاد و دانشجو و گرمای برخی لحظات خانوادگی، به سریال جان میدهند و موسیقی نیز در تقویت فضای آن نقش دارد.
بااینهمه، افت ریتم در میانه، کمدی کماثر، کمرنگ ماندن زندگی دانشگاهی و پرداخت ناکافی بعضی شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشود که همه ظرفیتهای ایده به نتیجهای همسطح برسند. این سریال بیش از آنکه تجربهای کاملاً منسجم باشد، مجموعهای از لحظات موفق و کمفروغ است. برای تماشاگرانی که از معمای جنایی، پیوند میان استاد و شاگرد و درامهای جوانانه لذت میبرند، بخشهایی از آن دلنشین و کنجکاویبرانگیز خواهد بود؛ اما کسانی که انتظار دارند فضای دانشگاه پلیس محور اصلی روایت باقی بماند یا طنز پیوسته و ریتم تند ببینند، ممکن است با فاصله میان وعده آغازین و مسیر بعدی سریال روبهرو شوند.
« در میانه، گسترش پرونده و رفتوآمد میان خطوط فرعی از شتاب روایت میکاهد. »



ثبت دیدگاه