نقد و بررسی
نقد آکادمی پلیس (Police Academy) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ بیقاعدگی در آکادمی پلیس «Police Academy» ساختهٔ هیو ویلسون، کمدیای است که از برخورد میان نظم رسمی و آدمهایی جان میگیرد که بهسختی در قالبهای آن جا میشوند. نقطهٔ آغاز، تصمیم شهردار برای گشودن درهای آکادمی پلیس به روی داوطلبانی است که پیشتر به سبب ویژگیهای جسمانی یا آموزشی کنار گذاشته میشدند.
این تصمیم، موجی از شخصیتهای نامتعارف را به راه میاندازد و مربیانی را که به انضباط خشک خو گرفتهاند، با موقعیتی پیشبینیناپذیر روبهرو میکند. در میان تازهواردان، کری ماهونی برجسته است؛ جوانی دردسرساز که ورودش به آکادمی نه حاصل آرمانگرایی، بلکه راهی برای گریز از زندان است. همین تناقض، موتور اصلی کشمکش فیلم را میسازد: آیا او صرفاً دنبال راه فرار است، یا میتواند در این محیط جایگاهی برای خود پیدا کند؟
فیلم این پرسش را با جدیت یک درام شخصیتمحور دنبال نمیکند؛ آن را بیشتر بهانهای برای شوخی، رقابت و آشوب میگیرد. قصهای ساده برای کنار هم نشاندن شخصیتها طرح داستانی فیلم روشن و کمپیچوخم است. ماهونی از همان ابتدا با ستوان هریس، مربی سختگیر و بدخلق، در تقابل قرار میگیرد؛ هریس میخواهد او را از آکادمی بیرون کند و ماهونی نیز ابتدا قصد دارد با رفتارهایش به همین نتیجه برسد.
اما هرچه ماجرا پیش میرود، رابطهٔ او با دوره و دیگر داوطلبان تغییر میکند. این دگرگونی، ستون عاطفی فیلم است، ولی پرداخت آن چندان ژرف نیست. فاصلهٔ میان بیمیلی آغازین ماهونی و علاقهای که کمکم در او شکل میگیرد، بیشتر با موقعیتهای کمدی پر میشود تا با لحظههای دروننگر یا گفتوگوهایی که تغییر او را دقیقتر توضیح دهند.
« قصهای ساده برای کنار هم نشاندن شخصیتها طرح داستانی فیلم روشن و کمپیچوخم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، سادگی قصه لزوماً به زیان فیلم تمام نمیشود. «آکادمی پلیس» بنا ندارد به روایتی پیچیده دربارهٔ نهادهای انتظامی یا سیاست شهری بدل شود؛ داستان، چارچوبی است برای گردهمآوردن گروهی از تیپهای پررنگ و فرستادنشان به موقعیتهایی که از تضاد میان تواناییها، عادتها و غرایزشان کمدی میآفریند.
مشکل از جایی آغاز میشود که فیلم گاهی همین سادگی را با کمتوجهی به انگیزهها و مسیر تحول شخصیتها اشتباه میگیرد. ماهونی و نیروی بازیگری استیو گوتنبرگ استیو گوتنبرگ در نقش ماهونی، مرکز ثقل فیلم است. بازی او بر سبکی، سرعت واکنش و نوعی شیطنت کنترلشده تکیه دارد؛ ماهونی میتواند در برابر قدرت رسمی سرکشی کند، بیآنکه صرفاً به شخصیتی خصمانه بدل شود.
او از موقعیتها برای بازیگوشی بهره میگیرد و در عین حال، جذابیتی دارد که باعث میشود مخاطب میل داشته باشد ببیند این جوان بیقرار در نهایت چه نسبتی با مسئولیت پیدا میکند. گوتنبرگ نقش را با انرژی اجرا میکند، اما از اغراق دائمی دور میماند؛ همین تعادل، او را از بسیاری از شخصیتهای کاریکاتوری اطرافش جدا میکند.
در سوی دیگر، جی. دبلیو. بیلی با بازی هریس، الگویی آشنا از مأمور اقتدارطلب میسازد؛ کسی که تشریفات و اطاعت را بر قضاوت منعطف ترجیح میدهد. تقابل او با ماهونی بارها تکرار میشود، اما چون هر دو بازیگر بهخوبی ضرباهنگ کمدی را میشناسند، این کشمکش معمولاً زنده میماند. بااینحال، هریس بیشتر مانعی برای قهرمان است تا شخصیتی مستقل و چندلایه.
« با این همه، سادگی قصه لزوماً به زیان فیلم تمام نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به ندرت از او چیزی فراتر از بدخلقی و میل به کنترل نشان میدهد. گروهی از چهرهها؛ از شوخی تا شلوغی یکی از جذابیتهای فیلم، گروه داوطلبانی است که هرکدام با نشانهای مشخص در ذهن میمانند. هیتاور، با جثه و آرامش چشمگیرش، در کنار تاکلبریِ شیفتهٔ سلاح، جونزِ ماهر در تقلید صدا و هوکسِ کمحرف، طیفی از تیپهای کمدی میسازند.
مایکل وینسلو در نقش جونز، با تواناییهای صوتی خود یکی از خلاقانهترین ابزارهای فیلم را در اختیار دارد؛ شوخیهای او فقط به دیالوگ وابسته نیستند و گاه خود صدا به کنش نمایشی بدل میشود. جورج گینز نیز با بازی فرمانده لَسارد، نوعی بیاعتنایی آرام و نامنتظر به فضای خشک نظامی میبخشد. اما پرشمار بودن شخصیتها هزینه دارد.
بسیاری از آنان بیش از آنکه مسیر شخصیتی کامل داشته باشند، با یک ویژگی یا شوخی معرفی میشوند و سپس در موقعیتهای مختلف همان نقش را تکرار میکنند. این روش برای کمدی گروهی کارآمد است، ولی مانع میشود همهٔ چهرهها به یک اندازه بهیادماندنی شوند. بعضی از داوطلبان فرصت درخشیدن پیدا میکنند و بعضی دیگر در ازدحام روایت محو میشوند.
فیلم از انرژی جمعی سود میبرد، اما به بهای کاهش عمق فردی. سازوکار طنز و ریتم روایت طنز فیلم بیش از هر چیز بر کمدی موقعیت و تضاد تکیه دارد: داوطلبانی که با انتظارات مربیان سازگار نیستند، در تمرینهایی گرفتار میشوند که برای نمایش نظم طراحی شدهاند، اما بینظمی را آشکار میکنند. این موقعیتها همچنان ظرفیت سرگرمکنندگی دارند، بهویژه وقتی شوخی از کنش و واکنش شخصیتها بیرون میآید، نه صرفاً از تکرار یک عبارت یا اغراق بیمقدمه.
« فیلم به ندرت از او چیزی فراتر از بدخلقی و میل به کنترل نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم ریتمی سرزنده دارد و بهندرت اجازه میدهد یک صحنه بیش از حد درجا بزند. همین شتاب، آن را برای تماشای سبک و بیتکلف مناسب میکند. بااینحال، کیفیت شوخیها یکدست نیست. گاه شوخی بهجای آنکه از شخصیتپردازی یا مشاهدهٔ دقیق رفتار آدمها شکل بگیرد، به شوک، اشارهٔ جنسی یا تحقیر یک تیپ متکی میشود.
چنین لحظههایی شاید با قواعد کمدی عامهپسند زمان تولید فیلم سازگار بوده باشند، اما برای تماشاگر امروز ممکن است کهنه یا حتی آزاردهنده جلوه کنند. فیلم همیشه فاصلهٔ میان شوخی با اقتدار و شوخی با افرادی را که در معرض تبعیضاند، با دقت نگه نمیدارد. از این رو، بخشی از طنز آن هنوز جواب میدهد و بخشی دیگر بیش از آنکه خندهآور باشد، ردّ زمانهای متفاوت را بر خود دارد.
حالوهوای دههٔ هشتاد و میراث سرگرمی «Police Academy» بهروشنی به سنت کمدیهای عامهپسند دههٔ هشتاد تعلق دارد: گروهی از شخصیتهای عجیب، تقابلهای قابلفهم، شوخیهای سریع و روایتی که بیش از ظرافت ادبی، بر سرگرمکردن مستقیم مخاطب تکیه دارد. این حالوهوا برای برخی تماشاگران بخشی از لذت فیلم است؛ نه فقط خاطرهای از دورهای سینمایی، بلکه نوعی بیپیرایگی در شیوهٔ قصهگویی که در آن، فیلم از پیچیدهکردن مصنوعی ماجرا پرهیز میکند.
برای کسانی که با همان نوع کمدی احساس نزدیکی ندارند، همین ویژگی میتواند به یکنواختی یا سطحیبودن بینجامد. فیلم در تورنتو فیلمبرداری شده و فضای آکادمی، بهواسطهٔ محیطهای آموزشی و جمعیاش، به خوبی با ایدهٔ اصلی روایت هماهنگ است؛ مکانی که قرار است نظم تولید کند، اما خود به صحنهٔ آشفتگی بدل میشود.
« فیلم ریتمی سرزنده دارد و بهندرت اجازه میدهد یک صحنه بیش از حد درجا بزند. »
قوتها و کاستیها
«Police Academy» با استقبال گستردهای روبهرو شد و به مجموعهای سینمایی راه یافت؛ نشانهای از آنکه ترکیب شخصیتهای شاخص و طنز پرتحرکش برای مخاطبان بسیاری کارآمد بوده است. بااینحال، ماندگاری فرهنگی فیلم را نباید با بیزمانبودن همهٔ شوخیهایش یکی دانست: بخشی از جذابیتش وابسته به همان ذائقهٔ کمدی دورهٔ خود است.
«آکادمی پلیس» در سال ۱۹۸۴ به نمایش درآمد و هیو ویلسون آن را کارگردانی کرد. جمعبندی «Police Academy» فیلمی است با قصهای ساده، گروهی پرشمار از شخصیتهای کموبیش بهیادماندنی و ریتمی که بهخوبی از انرژی کمدی موقعیت بهره میگیرد. نقطهٔ قوت اصلیاش، بازی پرجنبوجوش استیو گوتنبرگ و تواناییاش در ساختن لحظههای خنده از برخورد میان شخصیتهای ناهمگون است.
در برابر، کمپرداختگی داستان، فرصت محدود برای رشد بیشتر داوطلبان و شوخیهایی که امروز گاه سطحی یا نامناسب به نظر میرسند، از دامنهٔ اثر میکاهند. تماشای دوبارهٔ فیلم میتواند هم لذتبخش باشد و هم فاصلهٔ زمانیاش را آشکار کند: بعضی لحظهها هنوز سرزندهاند، بعضی دیگر بیشتر به خاطرهٔ نوعی کمدی قدیمی شباهت دارند.
ارزش آن نه در عمق روایی یا ظرافت اجتماعی، بلکه در سرخوشی جمعی و تواناییاش برای تبدیل یک محیط منضبط به میدان بازی است. در نهایت، این کمدی برای مخاطبی که با حالوهوای دههٔ هشتاد همراه میشود، سرگرمیای خوشتماشا فراهم میکند؛ اما کسی که طنزی دقیقتر و شخصیتپردازی پرجزئیاتتر میخواهد، احتمالاً محدودیتهایش را زودتر تشخیص خواهد داد.
« آکادمی پلیس» در سال ۱۹۸۴ به نمایش درآمد و هیو ویلسون آن را کارگردانی کرد. »
ثبت دیدگاه