نقد و بررسی
نقد دانشکده پلیس ۶: شهر تحت محاصره (Police Academy 6: City Under Siege) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعه «Police Academy 6: City Under Siege» محصول سال ۱۹۸۹، ششمین فیلم از مجموعهای است که محبوبیتش را بیش از هر چیز مدیون گروهی شخصیتهای کمیک و شوخیهای اغراقآمیز بود. فیلم به کارگردانی Peter Bonerz، همان الگوی آشنای مجموعه را از نو به کار میگیرد: مأمورانی نامتعارف که در موقعیتهای آشفته قرار میگیرند، اما سرانجام با مهارتها و بختواقبال خاص خود از پس مسئله برمیآیند.
این آشنایی میتواند برای مخاطبی که به جهان «آکادمی پلیس» خو گرفته، آرامشبخش باشد؛ بااینحال، در قسمت ششم دیگر تازگیِ برخورد نخستین با این شخصیتها را ندارد. فیلم بهجای آنکه قواعد بازی را دگرگون کند، بیشتر به یادآوری همان قواعد بسنده میکند. طرح جنایی و ظرفیت کمدی هستهٔ داستان، موجی از سرقتها در شهر و تلاش گروه برای شناسایی و متوقفکردن باندی است که بانکها و جواهرفروشیها را هدف میگیرد.
این زمینه به فیلم امکانی میدهد تا از کمدی موقعیت صرف فاصله بگیرد و اندکی حالوهوای معمایی و جنایی پیدا کند. پیوند میان سرقتهای پیدرپی و مأموریتی که به گروه سپرده میشود، در آغاز وعدهٔ نوعی تحقیق گروهی را میدهد: سرنخها باید کنار هم قرار گیرند و هر عضو، با توانایی ویژهٔ خود، نقشی در پیشبرد کار داشته باشد.
« فیلم بهجای آنکه قواعد بازی را دگرگون کند، بیشتر به یادآوری همان قواعد بسنده میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ایده، در مقایسه با برخی موقعیتهای پراکندهٔ مجموعه، ظرفیت روایی قابلتوجهی دارد. مسئله آن است که فیلم چندان به این ظرفیت وفادار نمیماند. روند حل معما اغلب زیر سایهٔ شوخیهای آشنا قرار میگیرد و داستان بهجای آنکه گامبهگام بر کشفها و تصمیمهای شخصیتها بنا شود، بهانهای برای رفتوآمد میان صحنههای کمیک میشود.
در نتیجه، وجه جنایی فیلم بیشتر نقش قاب را دارد تا نیرویی که واقعاً روایت را به حرکت درآورد. شخصیتها و بازیگران بخش مهمی از جذابیت فیلم از بازگشت چهرههایی میآید که مخاطب پیشتر با ویژگیهای کمیکشان آشنا شده است. هیتاور با قدرت جسمانی، تاکلبری با شیفتگی اغراقآمیزش به سلاح، هوکس با صدای آرامی که گاه به انفجاری ناگهانی بدل میشود، و هریس با غرور آسیبپذیرش، هر یک بهسرعت در جایگاه آشنای خود قرار میگیرند.
این نقشپردازیهای تثبیتشده سبب میشود فیلم برای طرفداران مجموعه قابلتشخیص و بیدرنگ فهمپذیر باشد؛ اما همین وضوح، گاهی به بهای رشد شخصیتها تمام میشود. آنها کمتر فرصت مییابند وجه تازهای از خود نشان دهند یا از محدودهٔ شوخیهای همیشگی بیرون بروند. بازیها عموماً در خدمت لحن کارتونی فیلماند، نه واقعگرایی یا عمق روانشناختی.
« این ایده، در مقایسه با برخی موقعیتهای پراکندهٔ مجموعه، ظرفیت روایی قابلتوجهی دارد. »
شخصیتها و اجرا
مایکل وینسلو همچنان یکی از پرانرژیترین عناصر گروه است: توانایی او در ساختن صداها و تقلیدهای صوتی، چند لحظهٔ بهیادماندنی میآفریند و نشان میدهد چرا شخصیتش از ابتدا جایگاهی ویژه در مجموعه داشته است. بااینحال، حتی این جذابیت نیز از تکرار مصون نمیماند؛ ابزار کمیک مؤثر است، اما فیلم بارها به همان ابزار بازمیگردد، بیآنکه همیشه آن را در موقعیتی تازه یا غافلگیرکننده به کار گیرد.
سازوکار شوخیها کمدی «شهر در محاصره» بر تضاد میان نظم رسمی پلیس و بینظمی رفتار مأموران استوار است. خطاهای جسمانی، واکنشهای اغراقشده، شوخیهای دیداری و برخورد شخصیتهای متضاد، مصالح اصلی طنز آناند. در بهترین لحظهها، این عناصر بهخوبی با یکدیگر جفت میشوند و شوخی از دل موقعیت بیرون میآید؛ تماشاگر نهفقط میبیند که شخصیت دستوپاچلفتی است، بلکه درمییابد چگونه همین دستوپاچلفتیبودن ماجرا را پیچیدهتر میکند.
اما فیلم بیش از اندازه به فرمولهای امتحانشده تکیه دارد. بسیاری از شوخیها پیش از آنکه به نتیجه برسند قابلپیشبینیاند، زیرا شخصیتها معمولاً همان واکنشهایی را نشان میدهند که قسمتهای پیشین تثبیت کردهاند. تکرار در کمدی میتواند به نوعی لذت آیینی بدل شود؛ مخاطب از بازگشت یک رفتار آشنا استقبال میکند، درست همانطور که از شنیدن ترجیعبند یک ترانه لذت میبرد.
« سازوکار شوخیها کمدی «شهر در محاصره» بر تضاد میان نظم رسمی پلیس و بینظمی رفتار مأموران استوار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل اینجاست که این فیلم کمتر میتواند میان تکرار آگاهانه و تکرار بیحاصل تمایز بگذارد. برخی شوخیها نه گسترش مییابند و نه نتیجهای تازه میسازند؛ صرفاً دوباره اجرا میشوند. ریتم و انسجام روایی روایت فیلم پیوستگی محکمی ندارد و گاه بیشتر به رشتهای از قطعات کمدی شباهت پیدا میکند تا داستانی که هر صحنهاش ضرورت صحنهٔ بعدی را فراهم سازد.
این گسست در اثری که بر گروه بزرگی از شخصیتها تکیه دارد، اهمیت ویژهای پیدا میکند: هر عضو باید سهمی در ماجرا داشته باشد، اما تقسیم زمان میان آنها بهتنهایی انسجام نمیآفریند. نتیجه، رفتوآمدی میان موقعیتهای جدا از هم است که همیشه به خط اصلی سرقتها و تحقیق گروه بازنمیگردند. ریتم نیز از همین ضعف تأثیر میپذیرد.
فیلم در لحظههایی که باید انرژی کمیک را حفظ کند، مکثهای طولانی دارد و بعضی صحنهها پس از آنکه شوخی اصلی خود را ادا کردهاند، ادامه مییابند. از سوی دیگر، پیشبرد بخش معمایی هم آنقدر پرشتاب یا دقیق نیست که بتواند این مکثها را با تعلیق جبران کند. بنابراین تماشاگر ممکن است در بخشهایی احساس کند فیلم همزمان از شتاب لازم برای کمدی و از تمرکز لازم برای یک داستان جنایی محروم است.
« مشکل اینجاست که این فیلم کمتر میتواند میان تکرار آگاهانه و تکرار بیحاصل تمایز بگذارد. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی و جهان فیلم کارگردانی Peter Bonerz بیش از آنکه به دنبال بازتعریف فضای مجموعه باشد، بر حفظ لحن آشنای آن متمرکز است. شهر، با سرقتهای زنجیرهای و مأموریت تازه، زمینهای برای برخورد شخصیتها فراهم میکند؛ اما محیط بهندرت به حضوری مستقل بدل میشود. فضای شهری عمدتاً پسزمینهای برای اجرای شوخیهاست، نه عنصری که حالوهوای ویژهای به فیلم ببخشد یا احساس خطر و آشفتگی را بهطور مستمر تقویت کند.
این انتخاب با ماهیت سبکسرانهٔ اثر هماهنگ است، ولی از ظرفیت عنوان فیلم نیز میکاهد. عبارت «شهر در محاصره» وعدهٔ شهری گرفتار بحران را میدهد، حال آنکه لحن فیلم چنان سبک و صحنهمحور باقی میماند که این تهدید بهندرت احساس میشود. با این همه، فیلم آشکارا قصد ندارد به درامی جدی دربارهٔ جرم و امنیت بدل شود؛ مقصودش سرگرمی خانوادگی و کمدی اغراقآمیز است.
فاصلهٔ میان این قصد و نتیجه، نه در جدینبودن فیلم، بلکه در این است که شوخیها همیشه به اندازهٔ کافی تازه و مؤثر نیستند. نسبت فیلم با میراث مجموعه تماشای قسمت ششم، بیش از آنکه با کشف جهانی تازه همراه باشد، تجربهٔ بازگشت به مجموعهای آشناست. فیلم به الگوهای پیشین وفادار میماند و از همین رو برای بینندهای که دلبستگیاش به شخصیتها و تکرار شوخیهایشان است، میتواند لحظاتی از سرگرمی فراهم کند.
« این انتخاب با ماهیت سبکسرانهٔ اثر هماهنگ است، ولی از ظرفیت عنوان فیلم نیز میکاهد. »
جمعبندی
در مقابل، تماشاگرانی که انتظار دارند دنبالهای دیرهنگام مسیر تازهای بگشاید، احتمالاً با اثری کمرمقتر روبهرو میشوند. فیلم نشانههای فرسودگی یک فرمول را آشکار میکند: شخصیتها هنوز قابلیت خنداندن دارند، اما هرچه بیشتر به نقشهای ثابت خود محدود میشوند، اثرگذاری آنها کاهش مییابد.
جمعبندی «Police Academy 6: City Under Siege» فیلمی است که از یک طرح جنایی سرگرمکننده و گروهی از شخصیتهای محبوب بهره میبرد، اما در تبدیل این مواد به روایتی منسجم و تازه کامیاب نیست. صداپردازیهای مایکل وینسلو و برخی برخوردهای کمیک، لحظههایی سرزنده میآفرینند؛ بااینحال، شوخیهای فرمولی، پراکندگی داستان و افت ریتم اجازه نمیدهند این لحظهها به تجربهای یکدست بدل شوند.
ارزش فیلم بیشتر در آشنایی و نوستالژی آن نهفته است تا در نوآوری یا ظرافت روایی. برای دوستداران قدیمی مجموعه، بازگشتی قابلقبول به جمعی آشناست؛ اما بهعنوان کمدی جنایی مستقل، اثری کمجانتر از آن است که ایدهٔ مرکزیاش نوید میدهد.
« ارزش فیلم بیشتر در آشنایی و نوستالژی آن نهفته است تا در نوآوری یا ظرافت روایی. »
ثبت دیدگاه