نقد و بررسی
نقد دانشکده پلیس ۲: اولین مأموریت آنها (Police Academy 2: Their First Assignment) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعه «Police Academy 2: Their First Assignment» محصول ۱۹۸۵، دنبالهای است که خیلی زود پس از موفقیت فیلم نخست ساخته شد؛ ازاینرو، بیش از آنکه در پی بازآفرینی جهان مجموعه باشد، میکوشد همان گروه آشنا را از فضای آموزشگاه بیرون بیاورد و در محیط کار قرار دهد. فارغالتحصیلان آکادمی به حوزهای پرآشوب فرستاده میشوند؛ جایی که گروهی خرابکار به رهبری زِد نظم محله را برهم میزند و فرمانده حوزه نیز برای ساماندادن اوضاع زیر فشار است.
این جابهجایی، امکان خوبی برای گسترش موقعیتهای کمدی فراهم میآورد، اما فیلم در نهایت همچنان به همان فرمول آشنا تکیه دارد: برخورد آدمهایی با خلقوخوهای افراطی، اشتباههای زنجیرهای و نظمی که هر لحظه در آستانه فروپاشی است. روایتی که بیشتر بهانه است تا ستون فقرات فیلم طرحی روشن و بیپیچیدگی دارد.
مأموریت تازه پلیسهای جوان، در کنار فشارهایی که بر فرمانده حوزه وارد میشود و نقشههای جاهطلبانهٔ مافوق او، چارچوبی برای کنار هم نشاندن شخصیتها و شوخیها میسازد. مشکل آن است که این چارچوب بهندرت به روایتی پرکشش تبدیل میشود. رخدادها اغلب بهجای آنکه از دل انتخابها و پیامدهای شخصیتها برآیند، راهی برای رسیدن به موقعیت کمیک بعدی هستند.
« روایتی که بیشتر بهانه است تا ستون فقرات فیلم طرحی روشن و بیپیچیدگی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سادهبودن داستان در یک کمدی سبک الزاماً عیب نیست؛ بسیاری از آثار این ژانر، عمداً روایت را به حداقل میرسانند تا ریتم شوخیها را حفظ کنند. بااینحال، اینجا پیوند میان صحنهها گاهی چنان سست است که فیلم بیشتر شبیه رشتهای از بندهای نمایشی به نظر میرسد تا ماجرایی یکپارچه. مسئله نه پیشبینیپذیری صرف، بلکه کمبود حس پیشروی است: تماشاگر میداند گروه درگیر دردسرهای تازه خواهد شد، اما همیشه احساس نمیکند آن دردسرها چیزی را در شخصیتها یا روابطشان تغییر میدهد.
بازگشت گروه آشنا و نیروی جمعی یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، بازگشت گروه اصلی است. کری ماهونی، لاروِل جونز، تاكلبری، هایتاور، هوکس و فاکلر هرکدام با ویژگی کمیک مشخصی وارد صحنه میشوند و همین تفاوتها به فیلم امکان میدهد از تضاد شخصیتها شوخی بسازد. ماهونی با خونسردی و زیرکیاش، در برابر جدیت افراطی تاكلبری یا آرامش کمحرف هوکس قرار میگیرد؛ جونز نیز با توانایی صوتی نامعمولش، بارها مسیر معمول یک صحنه را به انحراف میکشاند.
این گروه بیش از آنکه مجموعهای از شخصیتهای دگرگونشونده باشد، همچون یک گروه نمایشی عمل میکند که تماشاگر از پیش میداند هر عضو چه نوع خندهای به همراه میآورد. این آشنایی، هم سرچشمهٔ لذت فیلم است و هم محدودیتش. طرفداران قسمت نخست از دیدن دوبارهٔ این ترکیب انرژی میگیرند، اما خود فیلم برای بازتعریف شخصیتها یا افزودن لایهای تازه به رابطههایشان کوشش چندانی نمیکند.
« بازگشت گروه آشنا و نیروی جمعی یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، بازگشت گروه اصلی است. »
شخصیتها و اجرا
همراهی جمعی آنان دلپذیر است، ولی گاه جای رشد فردی را میگیرد. زِد؛ ورود نیرویی تازه و نامتعارف ورود زِد، بهعنوان رهبر گروه خرابکار، از تازهترین عناصر دنباله است. بابکت گلدثویت با صدای خشدار، حرکات نامنتظر و حضوری آشفته، شخصیتی میسازد که بهسادگی در قالب یک ضدقهرمان متعارف جا نمیگیرد.
او نه صرفاً تهدیدی جدی برای پلیسهاست و نه فقط وسیلهای برای پیشبرد داستان؛ بخش مهمی از جذابیتش از این میآید که رفتارهایش نظم صحنه را از پایه برهم میزنند. زِد انرژی متفاوتی به فیلم میآورد و در برابر کمدیهای مبتنی بر اشتباه و دستپاچگی، نوعی اغراق عصبی و پرجنبوجوش عرضه میکند.
بااینحال، این تفاوت همیشه به معنای پرداخت عمیقتر نیست. فیلم بیشتر از آنکه به انگیزه یا جهانبینی او بپردازد، از حضور عجیبش برای ایجاد آشوب بهره میگیرد. نتیجه، شخصیتی بهیادماندنی و سرگرمکننده است که نیروی اجرایش از عمق نوشتهشدهاش بیشتر به نظر میرسد. جنس شوخیها و مسئلهٔ تکرار کمدی فیلم بر شوخیهای بدنی، واکنشهای اغراقشده، تصادفهای زنجیرهای و بازی با تفاوتهای شخصیتی بنا شده است.
« همراهی جمعی آنان دلپذیر است، ولی گاه جای رشد فردی را میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بهترین لحظات، این عناصر با ضرباهنگی مناسب کنار هم قرار میگیرند و انرژی بیپروای گروه را به سرگرمی تبدیل میکنند. مهارت جونز در تقلید صدا نیز از همان ابزارهای شاخصی است که فضای فیلم را از کمدیهای پلیسی معمول جدا میکند. گاهی یک واکنش کوچک یا برخورد نامحتمل، بیش از شوخیهای بزرگ و پرسروصدا اثر میگذارد.
اما فیلم در بازگشت به فرمول قسمت نخست، بیش از اندازه به همان جنس شوخیها متکی میماند. برخی موقعیتها چنان آشنا هستند که تازگیشان پیش از آنکه فرصت شکوفایی پیدا کنند از میان میرود؛ برخی دیگر نیز با اغراق بیش از حد، به لودگی نزدیک میشوند. از این رو، خندهها یکدست نیستند: لحظههای واقعاً بامزه در کنار شوخیهایی قرار میگیرند که صرفاً برای حفظ شلوغی صحنه طراحی شدهاند.
این نوسان مانع از آن میشود که کمدی فیلم به اندازهٔ انرژی بازیگرانش منسجم باشد. ریتم، کارگردانی و اجرای بازیگران جری پاریس بهجای ساختن فضایی واقعگرا یا پرداختن جدی به سازوکارهای پلیسی، بر حرکت سریع صحنهها و برجستهکردن واکنشهای بازیگران تمرکز میکند. این رویکرد با ماهیت سبک و هزلآمیز مجموعه تناسب دارد؛ فیلم قرار نیست بازنمایی دقیق مأموریتهای پلیس باشد.
« مهارت جونز در تقلید صدا نیز از همان ابزارهای شاخصی است که فضای فیلم را از کمدیهای پلیسی معمول جدا میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، ریتم آن همیشه روان نیست. بعضی صحنهها طولانیتر از ظرفیت شوخیشان ادامه مییابند، درحالیکه برخی شخصیتها پس از معرفی، فرصت چندانی برای اثرگذاری پیدا نمیکنند. بازیگران اصلی در محدودهٔ لحن اغراقآمیز فیلم هماهنگاند. استیو گوتنبرگ بهعنوان ماهونی، بیدردسر مرکز ثقل گروه باقی میماند و بازیاش میان شیطنت و خونسردی تعادل برقرار میکند.
مایکل وینسلو نیز با توانایی صوتی ویژهاش، از همان ابزارهایی بهره میبرد که در قسمت نخست از ویژگیهای متمایز مجموعه بودند. از سوی دیگر، بازی گلدثویت برای زِد و آرت مترانو در نقش مافوق جاهطلب، از تازهواردانی است که حضورشان به گروه قدیمی رنگوبویی تازه میدهد. بااینحال، ظرفیت بسیاری از نقشهای فرعی در حد یک ویژگی کمیک یا واکنش کوتاه باقی میماند.
لحن و تصویر شهر فیلم از محلهٔ آشفته و کشمکش میان ساکنان، پلیسها و خرابکاران بهعنوان بستری برای کمدی استفاده میکند، نه موضوعی برای بررسی اجتماعی. به همین دلیل، شهر بیشتر صحنهای برای تعقیبوگریز و آشفتگی است تا مکانی با زندگی و پیچیدگی مستقل. این انتخاب با لحن سبک اثر همخوان است، اما گاهی فاصلهای میان ادعای داستان و رفتار آن به وجود میآورد: فیلم از بحران نظم عمومی حرف میزند، ولی کمتر میکوشد نشان دهد این بحران چه معنایی برای مردمی دارد که در آن محله زندگی میکنند.
« بازیگران اصلی در محدودهٔ لحن اغراقآمیز فیلم هماهنگاند. »
جمعبندی
از منظر لحن نیز فیلم میان کمدی پلیسی، هزل و شوخیهای عامهپسند حرکت میکند، بیآنکه همیشه بداند کدامیک باید دست بالا را داشته باشد. در لحظههایی، همین بیپروایی به اثر سرزندگی میدهد؛ در لحظههایی دیگر، باعث میشود طنز از موقعیت جدا شود و صرفاً بر اغراق تکیه کند. این دوگانگی بخشی از هویت فیلم است: نه میتوان آن را کمدی هوشمندانه و دقیق دانست، نه میتوان انکار کرد که گاه از بینظمی خودش سرگرمی میسازد.
جمعبندی «Police Academy 2: Their First Assignment» دنبالهای است که از سرمایهٔ اصلی قسمت نخست، یعنی گروهی از شخصیتهای متفاوت و قابلشناسایی، بهره میگیرد و با افزودن زِد، نیروی تازهای به ترکیب میدهد. فیلم در شوخیهای پرتحرک، بازیهای اغراقآمیز و لحظههای گروهیاش سرگرمکننده است؛ بهویژه برای تماشاگرانی که از پیش با جهان مجموعه و قواعد کمیک آن آشنایی دارند.
در مقابل، روایت کمرمق، تکرار بسیاری از شوخیها و ریتم ناهماهنگ، مانع از آن میشوند که دنباله به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش تازه و منسجم باشد. حاصل، فیلمی سبک و گاه بامزه است که بیش از آنکه داستانی بهیادماندنی تعریف کند، فرصت بازگشت به جمعی آشنا را فراهم میآورد. ارزش تماشایش در همان انرژی گروهی و لحظههای پراکندهٔ خنده نهفته است؛ امتیازی که هرچند برای یک سرگرمی ساده کفایت میکند، ضعفهای روایی و تکراریبودن کمدی را از میان نمیبرد.
ثبت دیدگاه