نقد و بررسی
نقد Polar | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت سرد به دنیای آدمکشی «Polar» در ظاهر بر طرحی آشنا بنا شده است: آدمکشی که به آستانه بازنشستگی رسیده، درمییابد کارفرمای پیشینش او را به چشم خطری میبیند که باید حذف شود. دانکن ویزلا، مشهور به «کایزر سیاه»، ناچار است بار دیگر به جهانی بازگردد که گمان میکرد از آن فاصله گرفته است؛ جهانی که در آن وفاداری قراردادی موقت است و هر رابطهای میتواند به تهدیدی بدل شود.
فیلم از همین زمینه برای ساختن تعقیبوگریزی خشن و پرشتاب بهره میگیرد، اما جاهطلبی رواییاش از همان آغاز محدود میماند: «Polar» بیش از آنکه بخواهد معنای تازهای به داستان انتقام و خیانت ببخشد، در پی آفرینش تجربهای حسی و تندوتیز است. این انتخاب تا اندازهای با جهان داستان سازگار است.
قهرمان فیلم مردی است که سالها خشونت را چون حرفهای آموخته و حالا باید با پیامدهای آن روبهرو شود. بااینحال، فاصله میان ظرفیت بالقوه این موقعیت و پرداخت نهایی فیلم محسوس است. بازنشستگی میتوانست دریچهای به تأملی درباره فرسودگی، تنهایی یا امکان رهایی از گذشته بگشاید؛ اما فیلم اغلب این پرسشها را به نشانههایی گذرا تقلیل میدهد و دوباره به حرکت، درگیری و خونریزی بازمیگردد.
« این انتخاب تا اندازهای با جهان داستان سازگار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نئونوآرِ پرزرقوبرق یکی از مشخصههای برجسته فیلم، تصویرپردازیای است که از رنگهای تند، سایههای سنگین و قاببندیهای اغراقشده بهره میبرد. این جهان تصویری گاه به حالوهوای نئونوآر نزدیک میشود و میان سرمای زندگی دانکن و آشوب پیرامونش تضادی دیدنی میسازد. خشونت در این فضا صرفاً رخدادی داستانی نیست؛ به بخشی از طراحی بصری بدل میشود، با تأکیدی که گاه عامدانه کارتونی و گاه آزارنده است.
اما سبک بصری همواره به سود فیلم عمل نمیکند. تصاویر پرکنتراست و لحظات آراسته به رنگ، بهتنهایی نمیتوانند جای انسجام را بگیرند. بعضی صحنهها چنان میکوشند «متفاوت» به نظر برسند که از پیوند طبیعی با روایت فاصله میگیرند. تدوین پرشتاب نیز در برخی درگیریها به جای آنکه وضوح و هیجان بیافریند، ضرباهنگ کنش را مغشوش میکند.
نتیجه، فیلمی است که هویت دیداری مشخصی دارد، اما همه اجزای آن به یک اندازه در خدمت قصه نیستند. خشونت بهمثابه نمایش خشونت در «Polar» حضوری مداوم و پررنگ دارد. فیلم نهتنها از نمایش زخم و خون پرهیز نمیکند، بلکه بارها آنها را به عنصر اصلی جذابیت صحنه بدل میسازد. چنین رویکردی برای تماشاگرانی که به اکشن خشن و اغراقشده علاقه دارند، ممکن است بخشی از لذت تماشا باشد؛ اما برای دیگران، تکرار صحنههای خونین بهسرعت از شوک اولیه عبور میکند و به فرسودگی میرسد.
« اما سبک بصری همواره به سود فیلم عمل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
مسئله فقط شدت خشونت نیست، بلکه نسبت آن با معنا و شخصیتپردازی است. هنگامی که خشونت پیامد عاطفی یا دراماتیک روشنی ندارد، خطر آن وجود دارد که به تزئینی پرهیاهو تبدیل شود. فیلم گاهی به جای آنکه اثر اعمال خشونت را بر آدمها و جهان پیرامونشان بررسی کند، صرفاً بر شدت نمایش آن تکیه میکند.
این انتخاب، لحن اثر را به سمت بهرهکشی تصویری میبرد و فاصلهای میان تماشاگر و اهمیت رویدادها ایجاد میکند. مدس میکلسن؛ مرکز ثقل فیلم حضور مدس میکلسن مهمترین تکیهگاه «Polar» است. او دانکن را با خویشتنداری، کمگویی و نوعی سنگینی درونی بازی میکند؛ حضوری که با پرگویی و اغراق بسیاری از پیرامونیانش تضاد دارد.
حتی وقتی فیلمنامه فرصت چندانی برای واکاوی ذهن قهرمان فراهم نمیکند، میکلسن میتواند با نگاه، مکث و حرکات حسابشده، نشانی از سالهای انباشتهشده در وجود او بسازد. بااینحال، بازی خوب بهتنهایی نمیتواند خلأ شخصیتپردازی را پُر کند. دانکن بیشتر از آنکه در مسیر داستان دگرگونی روشنی را تجربه کند، در موقعیتهای مختلف واکنش نشان میدهد.
« مسئله فقط شدت خشونت نیست، بلکه نسبت آن با معنا و شخصیتپردازی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ما از گذشته و زخمهای او نشانههایی دریافت میکنیم، اما این نشانهها همیشه به تصویری کامل از انگیزهها و تعارضهایش نمیرسند. شخصیتهای دیگر نیز اغلب در حد کارکردی روایی باقی میمانند: تهدید، همراه یا مانعی برای پیشبرد ماجرا. همین کمعمقی سبب میشود برخی روابط عاطفی فیلم، با وجود اهمیتشان، بیش از آنکه حاصل رشد تدریجی باشند، به ابزارهایی برای پیشبرد قصه شباهت پیدا کنند.
ریتم اکشن و تکرار الگوها «Polar» در بخشهایی که به تعقیب و درگیری میپردازد، انرژی قابلتوجهی دارد. تغییر مداوم موقعیتها و رویارویی قهرمان با گروهی از قاتلان، فیلم را از سکون دور نگه میدارد. چند صحنه اکشن از طراحی خلاقانهتری برخوردارند و برای لحظاتی از تکرار معمول فیلمهای انتقامی فاصله میگیرند.
موسیقی الکترونیک نیز به فضای سرد و مصنوعی اثر کمک میکند و بر حالوهوای آن میافزاید. با این همه، شتاب همیشه معادل پیشرفت نیست. روایت گاهی با سرعت از یک موقعیت به موقعیت بعدی میجهد، بیآنکه برای روابط، انگیزهها یا پیامدها زمان کافی بگذارد. ساختار کلی نیز بر الگویی بسیار آشنا استوار است: قهرمانِ تنها، کارفرمای خیانتکار، قاتلان رقیب و مقابلهای که از پیش میتوان مسیر کلی آن را حدس زد.
« شخصیتهای دیگر نیز اغلب در حد کارکردی روایی باقی میمانند: تهدید، همراه یا مانعی برای پیشبرد ماجرا. »
قوتها و کاستیها
فیلم در جزئیات ممکن است غافلگیریهایی داشته باشد، اما در سطح طرح، چندان از قراردادهای ژانر فاصله نمیگیرد. لحن ناپایدار و شخصیتهای کمپرداخت یکی از دشواریهای فیلم، هماهنگکردن لحنهای گوناگون آن است. «Polar» گاه میخواهد اثری تلخ و جدی درباره گذشتهای خشونتبار باشد و گاه به نمایش اغراقآمیز و کمیک خشونت نزدیک میشود.
این رفتوآمد میتوانست به ترکیبی آگاهانه و جذاب بینجامد، اما پیوند میان این دو وجه همیشه قانعکننده نیست. در نتیجه، لحظاتی که باید بار عاطفی داشته باشند ممکن است در کنار شوخی یا خشونت نمایشی، از اثرگذاری بازبمانند. این ناپایداری در شخصیتهای فرعی نیز دیده میشود. گروه قاتلان جوانتر، با وجود تفاوتهای ظاهری و رفتاری، فرصت چندانی برای تبدیلشدن به شخصیتهایی مستقل پیدا نمیکنند.
برخی بیش از آنکه انسانهایی با انگیزه و منش قابلفهم باشند، به مجموعهای از خصلتهای نمایشی شباهت دارند. این مسئله تنش رویارویی را کمرنگ میکند: وقتی شناخت اندکی از طرف مقابل داریم، پیروزی یا شکست او نیز وزن عاطفی محدودی خواهد داشت. جمعبندی «Polar» فیلمی است که بیش از هر چیز با تصویرپردازی تند، خشونت عریان و حضور سرد و گیرای مدس میکلسن به یاد میماند.
« فیلم در جزئیات ممکن است غافلگیریهایی داشته باشد، اما در سطح طرح، چندان از قراردادهای ژانر فاصله نمیگیرد. »
جمعبندی
ریتم پرتحرک و چند لحظه اکشنِ خوشساخت، آن را برای تماشاگر علاقهمند به آثار انتقامی و پرهیاهو سرگرمکننده میکند؛ اما داستان آشنا، شخصیتهای سطحی و انگیزههای کمپرداخت مانع از آن میشوند که این جلوهها به اثری ماندگارتر بدل شوند. تماشای فیلم به میزان تحمل مخاطب در برابر خشونت افراطی و علاقهاش به اکشنِ سبکپردازیشده بستگی دارد.
«Polar» در ساختن فضایی متمایز موفقتر از پرداختن به آدمهای درون آن است: فیلمی دیدنی در لحظههایش، اما نه چندان عمیق در آنچه پس از پایان تماشا در ذهن باقی میگذارد.
« تماشای فیلم به میزان تحمل مخاطب در برابر خشونت افراطی و علاقهاش به اکشنِ سبکپردازیشده بستگی دارد. »



ثبت دیدگاه