نقد و بررسی
نقد Poison | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سه روایت، سه جهان «پویزن» نخستین فیلم بلند تاد هینز، اثری تجربهگرا و آگاهانه ناهمگون است که سه روایت را در کنار هم مینشاند: پسری که پس از کشتن پدرش ناپدید میشود؛ دانشمندی که آزمایشی خطرناک را به فاجعه بدل میکند؛ و زندانیای که بار دیگر با مردی از گذشتهاش روبهرو میشود. این سه خط داستانی، با الهام از آثار ژان ژنه، نه از راه یک پیرنگ واحد، بلکه از طریق مضمونهایی چون طردشدگی، خشونت و میل به هم پیوند میخورند.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست تماشاگر را به روایتی هموار و متعارف بسپارد؛ فرم آن خود بخشی از پرسش فیلم است: چه کسی «منحرف» یا خطرناک خوانده میشود، و چه نهادی این نامگذاری را به او تحمیل میکند؟ ساختار روایی و منطق پیوند سه بخش فیلم از نظر زمان، حالوهوا و شیوه روایت تفاوت دارند، اما تدوین آنها را پیوسته قطع میکند و دوباره به هم میرساند.
این رفتوآمد، بیش از آنکه معمایی برای حلکردن بسازد، تماشاگر را وادار میکند میان تصویرها و موقعیتها ارتباط برقرار کند. شباهتها گاه آشکارند و گاه در حد پژواکی مبهم باقی میمانند: بدنهایی که زیر نگاه دیگران قرار گرفتهاند، میلهایی که نظم اجتماعی نمیپذیرد، و مجازاتی که به نام سلامت یا اخلاق توجیه میشود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه در بهترین لحظهها حس سرگیجهای معنادار ایجاد میکند؛ مرز میان روایتها برای لحظهای محو میشود و تماشاگر پیوندی را احساس میکند که فیلم بهصراحت توضیحش نمیدهد. بااینحال، همین شگرد گاهی به پراکندگی میانجامد. چون داستانها بهندرت در یکدیگر ادغام میشوند، رشته اتصالشان بیشتر مفهومی است تا دراماتیک.
نتیجه، فیلمی است که میتواند با نیروی تداعیگر خود مجذوب کند، اما از مخاطبی که انتظار انسجام داستانی کلاسیک دارد فاصله میگیرد. سه زبان سینمایی هینز برای هر روایت دستور زبان تصویری جداگانهای برمیگزیند. بخش مربوط به پسر، شکل گزارش تلویزیونی و مستندگونه دارد؛ گویی تماشاگر با پروندهای واقعی و مجموعهای از شاهدان روبهروست.
این ظاهر واقعنما، بهتدریج نشان میدهد که روایت عمومی چگونه میتواند واقعیت را به شایعه، داوری و نمایش بدل کند. پرسش مهم فقط این نیست که چه رخ داده، بلکه این است که چه کسی حق دارد رخداد را تفسیر کند. روایت دانشمند، با سیاهوسفید و حالوهوای فیلمهای علمیتخیلی و وحشت قدیمی، عمداً اغراقآمیز و نمایشی است.
« بااینحال، همین شگرد گاهی به پراکندگی میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، داستان زندان گاه زمخت و بیپیرایه و گاه شاعرانه و رؤیاگون جلوه میکند. این تغییر لحنها نقطه قوتی اساسی است: هر بخش جهان خودش را میسازد و فیلم را از یکنواختی میرهاند. اما تفاوت شدید این زبانها ممکن است از شدت پیوند عاطفی میان سه روایت بکاهد؛ تماشاگر گاهی بهجای تجربه یک کل، احساس میکند میان سه فیلم کوتاه جابهجا میشود.
بدن، میل و طردشدگی «پویزن» بارها بدن را به میدان نزاع بدل میکند: بدنِ آسیبدیده، بدنِ زندانی، بدنی که از نگاه جامعه آلوده یا تهدیدآمیز تلقی میشود. در بخش وحشت، بیماری و دگرگونی جسمانی با هراس عمومی از میل جنسی گره میخورند. استعارههای این بخش صریحاند و گاه آنقدر سنگین بیان میشوند که چندمعنایی فیلم را محدود میکنند؛ بااینهمه، اغراق ژانری به آنها نیرویی خاص میبخشد.
این روایت، ترس از بیماری را از سطح پزشکی فراتر میبرد و به ترس از کسانی پیوند میزند که جامعه نمیخواهد بپذیرد. فیلم در مواجهه با میل، موضعی محافظهکارانه یا آرامبخش نمیگیرد. میل در جهان آن هم میتواند لطیف و شاعرانه باشد و هم با خشونت، شرم و خطر درآمیزد. این انتخاب، شخصیتها را به نمادهای بیخطر بدل نمیکند؛ آنها خواستهها و تناقضهایی دارند که بهآسانی در قالب قربانیان پاکدست یا شورشیان رمانتیک جا نمیگیرند.
« در سوی دیگر، داستان زندان گاه زمخت و بیپیرایه و گاه شاعرانه و رؤیاگون جلوه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین پیچیدگی از مهمترین دستاوردهای فیلم است، هرچند گاهی لحن تلخ و بیرحمش مجال نزدیکی عاطفی را محدود میکند. زندان و حافظه روایت زندان، از میان سه بخش، آرامترین و در عین حال عاطفیترین بافت را دارد. در آن، گذشته صرفاً اطلاعاتی برای توضیح اکنون نیست؛ خاطره و خیال به شیوهای بصری بازمیگردند و لحظههایی از لطافت را در دل محیطی سخت پدید میآورند.
فیلم در این بخش به رابطه میان دو مرد با نگاه تکبعدی نمینگرد و نشان میدهد که میل و دلبستگی چگونه در فضایی شکل میگیرند که اختیار، حریم شخصی و زبانِ ابراز احساسات محدود شدهاند. بااینحال، زندان در فیلم فقط مکانی برای حبس فردی نیست. ساختار آن بازتابی کوچک از جامعهای است که برای رفتارها مرز میگذارد و افراد را بر پایه همان مرزها دستهبندی میکند.
این مضمون، روایت زندان را به داستان دانشمند و پسر پیوند میدهد: هر سه جهان با سازوکارهایی سروکار دارند که دیگری را تعریف، طبقهبندی و مجازات میکنند. تفاوت در این است که بخش زندان پیوند خود را بیشتر از راه تجربه عاطفی میسازد تا تمثیل مستقیم. تصویر و فضاسازی فضاسازی «پویزن» بیش از آنکه بر نمایش جزئیات واقعگرایانه متکی باشد، از تضاد سبکها نیرو میگیرد.
« همین پیچیدگی از مهمترین دستاوردهای فیلم است، هرچند گاهی لحن تلخ و بیرحمش مجال نزدیکی عاطفی را محدود میکند. »
قوتها و کاستیها
گزارش تلویزیونی، وحشت سیاهوسفید و خاطرههای شاعرانه، هرکدام کیفیتی مستقل دارند؛ تدوین میان آنها ضرباهنگی ناآرام میسازد و اجازه نمیدهد تماشاگر در یک جهان تصویری ثابت جا خوش کند. این بیقراری با مضمون فیلم هماهنگ است: شخصیتها نیز در جایگاهی امن و پذیرفتهشده قرار ندارند. در عین حال، تدوین همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست.
گاهی تقاطع روایتها معنای تازهای میسازد؛ گاهی نیز صرفاً یادآور میشود که فیلم میخواهد میان آنها ارتباطی بیابد. چنین نوسانی بخشی از جسارت اثر است، اما محدودیت آن را هم آشکار میکند. «پویزن» بیش از آنکه به تعادل صیقلی علاقهمند باشد، خطر ناهماهنگی را میپذیرد؛ بنابراین ممکن است برای برخی تماشاگران سرزنده و غافلگیرکننده باشد و برای برخی دیگر گسسته و بیشازحد نظری.
اهمیت و جایگاه اثر اهمیت فیلم تنها در موضوعاتش نیست، بلکه در انتخاب فرمی است که با همان نظم سینمایی متعارف مقابله میکند. «پویزن» بهجای آنکه تجربه طردشدگان را در قالب روایتی بیخطر و قابلمصرف عرضه کند، خشونت و شرم را وارد بافت تصویر و تدوین میکند. همین رویکرد، آن را به یکی از آثار شاخص موج تازه سینمای کوییر در آغاز دهه ۱۹۹۰ بدل کرد؛ فیلمی که هم به سنت ژانری علاقه نشان میدهد و هم آن را برای بیان تجربههایی نامتعارف به کار میگیرد.
« این بیقراری با مضمون فیلم هماهنگ است: شخصیتها نیز در جایگاهی امن و پذیرفتهشده قرار ندارند. »
جمعبندی
جمعبندی «پویزن» فیلمی جسور، ناهموار و گاه عمداً آزارنده است. سه روایتش به یک اندازه پرداخت نشدهاند و تدوین موازی همیشه پیوندی روشن میان آنها برقرار نمیکند؛ بعضی استعارهها نیز بیش از حد صریحاند. اما همین خطرپذیری، به اثر هویتی متمایز میبخشد. هینز بهجای آنکه تفاوتها را پنهان کند، آنها را در ساختار فیلم به نمایش میگذارد و از تماشاگر میخواهد میان خشونت، میل، بیماری و طردشدگی رابطهای شخصی پیدا کند.
حاصل، تجربهای نیست که با روایت روان و پاسخهای قطعی به یاد بماند؛ نیروی «پویزن» در تصویرهای ناآرام، برخورد سبکها و پرسشهایی است که پس از پایان تماشایش همچنان باز میمانند.
« جمعبندی «پویزن» فیلمی جسور، ناهموار و گاه عمداً آزارنده است. »



ثبت دیدگاه